تبلیغات
شُبیر علیه السلام - شعر (بوی هلهله)
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
شعر (بوی هلهله)
دست بهاری بال سبز پنجره ‏ها را گشود   ***   از راه می ‏آید ـ ببین ـ! بانوی گل‏های کبود

تا از خیال چشم‏ها، شوق تماشایش گذشت  
***   پیچید بوی هلهله، بوی خوش اسپند و عود

آه این فرشته کیست؟ این که در حضورش تا ابد  
***  پیشانی افلاکیان بر سجده می ‏آید فرود

بانوی من! امشب برای لحظه ‏هایت، روزگار  
***   شعری حماسی با ردیف بردباری می‏ سرود

در باغ می‏پیچد شبی بوی قدم ‏های بهار 
***   بر تو هزاران پنجره، بانوی دریایی! درود

خدیجه پنجی
امکانات جانبی