تبلیغات
شُبیر علیه السلام - شعر : دُخت علی علیه السلام
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
شعر : دُخت علی علیه السلام
وام گـذار لـــب تـــــو راســـتـــــی

گفتی و چون شعله به پا خاستی

بـانـگ رسـای تـو ستــم سـوز شد

کـشتــه مـظـلـوم تـو، پـیـروز شد

خواست که غم دست تو بندد ولی

غـم کــه بـُـود در بــر دُخـت علی؟

قــامــت تــو قـامت غم را شکست

دُخـت علــی را نتوان دست بست

ای دل دریـــــا، دل دریــــای تـــــــو

عـرش خـــدا مـــنــزل و مـأوای تو

جـسم تــو از عـشق مـگر ساختند

کـایــن هـمـه جـان در ره تـو باختند

آنـچـه تــو کــردی بـه صــف کـربـــلا

کـــرده‌ی مــخـلــوق بــود یــا خدا؟

آن هـمـه غـم، آن هـمـه استـادگی

آن هــمـــه سُـتـْــواری و آزادگــی

آن همه خون دیدن و چون گُل شدن

دشت خـــزان دیـدن و بـلـبل شدن

سروده‌ی: علی موسوی گرمارودی
امکانات جانبی