تبلیغات
شُبیر علیه السلام - متن ادبی ( به تهنیت آغاز این تبسم )
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
متن ادبی ( به تهنیت آغاز این تبسم )
می دانستم که خانه تو یکی مانده به دریاست؛

در حوالی پرچین های دورتر از آفتاب

پیچیده به جانب جنوب ستاره

بالاتر از کوچه ترانه های معصوم

در همسایگی سایه های بلند آیینه!

سر راه که می آمدم،

نشانی‌ات را از صدای پای آب پرسیدم که از حوالی خانه تو گذشته بود.

تمام مسیر سپیده دم را دویدم

تا هنگام قرائت رویای محرمانه خاک، در خانه تو باشم؛

وقت صحبت گل سرخ با خدا

وقت به تکلیف رسیدن ماه

یا بلوغ باران.

آه، ای خواهر خاطرات تشنگی!

ای پرده پوش پنهانی‌ترین جراحت آسمان!

اکنون به تهنیت آغاز این تبسم مقدس

باید برای بیداری رویاهای گمشده دعا کرد؛

شاید که در آن دقیقه موعود

کسی ما را نیز

به دعوت خورشید برد!

سروده: نزهت بادی
امکانات جانبی