تبلیغات
شُبیر علیه السلام - عدد دَه (10)
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
عدد دَه (10)
به دنیا که آمد در آغوش هر کسی از آل عبا رفت گریه کرد .

حسین جلو آمد و قنداقه ی خواهر را در آغوش گرفت .

تا نگاهش به چهره ی برادر افتاد لبخند بر صورت زینب نشست .

از آن رو همه این مطلب را دریافتند که زینب به حسین می میرد .

سال ها و سال ها گذشت و روز دهم محرم 61 هجری فرا رسید .

روزی که به ظاهر تلخ ترین روز زندگی زینب و در باطن ما رایت الا جمیلای زینب رقم خورد !
امکانات جانبی