مقاتل
معرفی کتاب

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.شكده باقر العلوم تألیف گردیده است.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








دوستان
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
فضائل ، مناقب و مكارم اخلاق امام حسین (ع)
از اربعین مؤذن و تاریخ خطیب و غیره نقل شده كه جابر روایت كرده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای تبارك و تعالی فرزندان هر پیغمبری را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علی بن ابیطالب (علیه السلام) آفرید، به درستی كه فرزندان هر مادری نسبت به سوی پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ایشانم.

مؤلف گوید: از این قبیل احادیث بسیار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنین علیهم االسلام دو فرزند پیغمبر (ص) می باشند و امیرالمؤمنین سلام الله علیه در جنگ صفین هنگامی كه حضرت حسین علیه السلام سرعت كرد از برای جنگ با معاویه فرمود باز دارید حسن را و مگذارید كه به سوی جنگ رود چه من دریغ دارم و بیمناكم كه حسن و حسین كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.ابن ابی الحدید گفته: اگر گویند حسن و حسین پسران پیغمبرند، گویم هستند چه خداوند كه در آیه مباهله فرماید: اَبنآ ناجُز حسن و حسین را نخواسته، و خداوند عیسی را از ذریت ابراهیم شمرده و اهل لغت خلافی ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسی گوید كه خداوند فرموده است:

ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. یعنی نیست محمد صلی الله علیه و آله پدر هیچیك از مردان شما در جواب گوئیم كه محمد را پدر ابراهیم ابن ماریه دانی یا ندانی بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و
حسین همان است.همانا این آیة مباركه در حق زید بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهلیت فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله می شمرند و خداوند در بطلان عقیدت ایشان این آیه فرستاد كه محمد صلی الله علیه و آله پدر هیچیك از مردان شما نیست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنین و ابراهیم نباشد. در جمله ای از كتب عامه روایت شده كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله دست حسنین را گرفت و فرمود در حالی كه اصحابش جمع بودند:ای قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ایشان را و پدر و مادر ایشان را دوست دارد در قیامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضی این حدیث را نظم كرده اند:

اَخَذَ اْلَّنبِیُّ یَدَ الْحُسیْن وَ صِنْوِهِ یَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ فی مَجْمَعً
مَنْ وَدَّنی یا قَومِ اَوْهذیْنِ اَو اَبَوَیهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعی


و روایت شده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله حسنین را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسین را بر اضلاع چپ و لختی برفت و فرمود بهترین شترها شتر شما است و بهترین سوارها شمائید و پدر شما فاضلتر از شما است.ابن شهر آشوب روایت كرده كه مردی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله گناهی كرد و از بیم پنهان شد تا گاهی كه حسنین را یافت تنها، پس ایشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورد و عرض كرد یا رسول الله اِنّی مُسْتَجیرٌ بِالله وَ بِهما یعنی پناه آوردهام به خدا و این دو فرزندان تو از آن گناه كه كردهام، رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان بخندید كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادی و حسنین را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس این آیه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآیه.

و نیز ابن شهر آشوب از سلمان فارسی روایت كرده كه حضرت
حسین علیه السلام بر ران رسول خدای صلی الله علیه و آله جای داشت پیغمبر او را می بوسید و میفرمود تو سید پسر سید و پدر ساداتی و امام پسر امام و پدر امامانی و حجت پسر حجت و پدر حجت های خدائی از صلب تو نه امام پدید آیند و نهم ایشان قائم آل محمد علیهم السلام است. و شیخ طوسی به سند صحیح روایت كرده است كه حضرت امام حسین علیه السلام دیر به سخن آمد روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوی خویش بازداشت و تكبیر نماز گفت امام حسین علیه السلام خواست موافقت نماید درست نگفت حضرت از برای او بار دیگر تكبیر گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به این سبب هفت تكبیر در افتتاح نماز سنت شد.

و ابن شهر آشوب روایت كرده است كه روزی جبرئیل به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله آمد به صورت دحیة كلبی و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنین علیهماالسلام داخل شدند و چون جبرئیل را گمان دحیه میكردند به نزدیك او آمدند و از او هدیه می طلبیدند، جبرئیل دستی به سوی آسمان بلند كرد سیبی و بهی و اناری برای ایشان فرود آورد و به ایشان داد. چون آن میوه ها را دیدند شاد گردیدند و نزدیك حضرت رسول صلی الله علیه و آله بردند حضرت از ایشان گرفت و بوئید و به ایشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خویش ببرید و اگر اول به نزد پدر خود ببردی بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خویش ماندند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ایشان رفت و همگی از آن میوه ها تناول كردند و هرچه می خوردند به حال اول برمی گشت و چیزی از آن كم نمی شد و آن میوه ها به حال خود بود تا گاهی كه حضرت رسول «ص» از دنیا رفت و باز آنها نزد اهلبیت بود و تغییری در آنها بهم نرسید تا آنكه حضرت فاطمه علیه االسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد به برطرف شد و سیب ماند آن سیب را حضرت امام حسن علیه السلام داشت تا آنكه به زهر شهید شد و آسیبی به آن سیب نرسید، بعد از آن نزد امام
حسین علیه السلام بود.

حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود وقتی كه پدرم در صحرای كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سیب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگی بر او غالب میشد آنرا می بوئید تا تشنگی آن حضرت تخفیف مییافت چون تشنگی بسیار بر آن حضرت غالب شد و دست از حیوه خود برداشت دندان بر آن سیب فرو برد چون شهید شد هر چند آن سیب را طلب كردند نیافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوی آن سیب را از مرقد مطهر پدرم می شنوم گاهی كه به زیارت او میروم و هر كه شیعیان مخلص ما در وقت سحر به زیارت آن مرقد معطر برود بوی سیب را از آن ضریح منور می شنود.

و از امالی مفید نیشابوری مرویست كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام
حسین علیهاالسلام و نزدیك عید بود پس حسنین علیه االسلام به مادر خویش فاطمه علیه االسلام گفتند ای مادر كودكان مدینه به جهت عید خود را آرایش و زینت كردهاند پس چرا تو ما را به لباس آرایش نمیكنی و حال آنكه ما برهنهایم چنانكه میبینی حضرت فاطمه علیه االسلام فرمود ای نور دیدگان من همانا جامههای شما نزد خیاط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرایش می كنم شما را به آن روز عید و میخواست به این سخن خوشدل كند ایشان را، پس شب عید شد دیگر باره اعاده كردند كلام پیش را، گفتند امشب شب عید است پس چه شد جامه های ما؟ حضرت فاطمه گریست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود ای نور دیدگان خوشدل باشید هرگاه خیاط آورد جامه ها را زینت میكنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسی از شب گذشت ناگاه كوبید در خانه را كوبنده ای فاطمه علیه السلام فرمود كیست؟ صدائی بلند شد كه، ای دختر پیغمبر خدا بگشا در را كه من خیاط می باشم جامه های حسنین (علیه السلام) را آوردهام، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردی دیدم با هیبت تمام و بوی خوش پس دستار بستهای به من داد و برفت. پس فاطمه علیه السلام به خانه آمد گشود آن دستار را دید در وی بود دو پیراهن و دو ذراعه و دو زیر جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه علیهاالسلام بسی شاد و مسرور شد، پس حسنین علیهاالسلام را بیدار كرد و جامه ها را به ایشان پوشانید پس چون روز عید شد پیغمبر صلی الله علیه و آله بر ایشان وارد شد و حسنین را برداشت و به سوی مادرشان برد، فرمود ای فاطمه آن خیاطی كه جامهها را آورد شناختی؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمیدانستم كه من جامه نزد خیاط داشته باشم خدا و رسول داناترند به این مطلب فرمود ای فاطمه آن خیاط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان.

و قریب به این حدیث است خبری كه در منتخب روایت شده كه روز عید حسنین علیهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئیل جامههای دوختة سفید برای ایشان آورد و حسنین (علیه السلام) خواهش لباس رنگین نمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله طشت آورد و حضرت جبرئیل آب ریخت حضرت مجتبی علیه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سیدالشهداء علیه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئیل گریه كرد و اخبار داد رسول خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت آن دو سبط و اینكه حسن (علیه السلام) به زهر شهید میشود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسین (علیه السلام) آغشته به خون شهید بود.

عیاشی و غیر او روایت كردهاند كه روزی امام حسن علیه السلام به جمعی از مساكین گذشت كه عباهای خود را افكنده بودند و نان خشكی در پیش داشتند و می خوردند چون حضرت را دیدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خویش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمیدارد و نزد ایشان نشست و با ایشان تناول فرمود، پس به ایشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نیز اجابت من كنید و ایشان را به خانه برد و به جاریة خویش فرمود كه هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره كردهای حاضر ساز و ایشان را ضیافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.

و از وجود و سخای آن حضرت روایت شده كه مرد عربی به مدینه آمد و پرسید كه كریم ترین مردم كیست؟ گفتند
حسین بن علی علیه السلام، پس به جستجوی آن حضرت شد تا داخل مسجد شد دید كه آن حضرت در نماز ایستاده پس شعری چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه ای قنبر آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟ عرض كرد بلی چهار هزار دینار فرمود حاضر كن كه مردی كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و ردای خود را كه از برد بود از تن بیرون كرد و آن دنانیر را در برد پیچید و پشت در ایستاد و از شرم روی اعرابی از قلت زر از شكاف در دست خود را بیرون كرد و آن زرها را به اعرابی عطا فرمود و شعری چند در عذرخواهی از اعرابی خواند اعرابی آن زرها را بگرفت و سخت بگریست، حضرت فرمود ای اعرابی گویا كم شمردی عطای ما را كه میگریی، عرض كرد بر این میگریم كه دست با این وجود و سخا چگونه در میان خاك خواهد شد. و مثل این حكایت را از حضرت اما حسین علیه السلام نیز روایت كرده اند.مؤلف گوید كه: بسیاری از فضائل است كه گاهی از امام حسن علیه السلام روایت میشود و گاهی از امام حسین علیه السلام و این ناشی از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحیف و اشتباه می شود.

و در بعضی از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامی كه گفت داخل شدم در مدینةمعظمه پس چون دیدم حسین بن علی علیه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نیكو و منظر پاكیزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتی را كه در سینه داشتم از پدر او، پس نزدیك او شدم و گفتم توئی پسر ابوتراب؟ (مؤلف گوید كه اهل شام از امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوتراب تعبیر می كردند و گمان میكردند كه تنقیص آن جناب میكنند باین لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب میگفتند گویا حلی و حلل به آن حضرت میپوشانیدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسین (علیه السلام) توئی پسر ابوتراب؟ فرمود بلی. قال فَبالَغْتُ فی شَتْمِهِ وِ شَتْم آبیِه یعنی هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.

پس نظری از روی عطوفت و مهربانی بر من كرد و فرمود:اعوذ باللهِ مِنَ الشَیْطانِ الرَّجیم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِلیَ الآیات الی قوله ثُمَّ لایقصرُونَ.و این آیات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالی پیغمبرش را به آن تأدیب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زیادتر نباشد و بد را به بدی مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شیطان پناه به خدا گیرد.

ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَیْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لی وِلَكَ.پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا برای من و برای خودت، همانا اگر طلب یاری كنی از ما تو را یاری كنم و اگر عطا طلب كنی ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كنی تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصیر خود پشیمان شدم و آن حضرت به فراست یافت پشیمانی مرا فرمود:لاتَثْریبَ عَلَیْكُمْ الْیَوْمَ یَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمینَ.

و این آیه شریفه از زبان حضرت یوسف پیغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتی نیست بر شما، بیامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمین. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامی تو؟ گفتم بلی فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و این مثلی است كه حضرت به آن تمثیل جست حاصل اینكه این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئیست در اهل شام كه معاویه در میان آنها سنت كرده پس فرمود: حیّانا الله وً ایّاكَ هر حاجتی كه داری به نحو انبساط و گشاده روئی حاجت خود را از ما بخواه كه مییابی مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالی.

عصام گفت از این اخلاق شریفة آن حضرت در مقابل آن جسارت ها و دشنام ها كه از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمین فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالی كه پناه به مردم میبردم به نحوی كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصی دوستتر از آن حضرت و از پدرش.از مقتل خوارزمی و جامع الاخبار روایت شده است كه مردی اعرابی به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت یابن رسول الله ضامن شده ام ادای دیت كامله را و ادای آن را قادر نیستم لاجرم با خود گفتم كه باید سوال كرد از كریمترین مرد و كسی كریم تر از اهل بیت رسالت صلوات الله علیهم اجمعین گمان ندارم. حضرت فرمود: یا اخا العرب من سه مسئله از تو میپرسم اگر یكی را جواب گفتی ثلث آن مال را به تو عطا میكنم و اگر دو سوال را جواب دادی دو ثلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابی گفت یابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسی كه از اهل علم و شرفی از این فدوی كه یك عرب بدوی بیش نیستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروی مردم گشاده باید داشت، اعرابی عرض كرد هر چه خواهی سوال كن اگر دانم جواب می گویم و اگرنه از حضرت شما فرا میگیرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.حضرت فرمود كه افضل اعمال چیست؟ گفت: ایمان به خداوند تعالی. فرمود چه چیز مردم را از مهالك نجات میدهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالی. فرمود زینت آدمی در چه چیز است؟ اعرابی گفت: علمی كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدین شرف دست نیابد؟ عرض كرد مالی كه با مروت و جوانمردی باشد. فرمود كه اگر این را نداشته باشد؟ گفت فقر و پریشانی كه با آن صبر و شكیبائی باشد. فرمود اگر اینرا نیز نداشته باشد؟ اعرابی گفت كه صاعقه ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند كه او اهلیت غیر این ندارد.پس حضرت خندید و كیسهای كه هزار دینار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتری عطا كرد او را كه نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود كه به این زرها ذمة خود را بری كن و این خاتم را در نفقة خود صرف كن.اعرابی آن زرها را برداشت و این آیه مباركه را تلاوت كرد:اَللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه.

و ابن شهر آشوب روایت كرده كه چون امام
حسین علیه السلام شهید شد بر پشت مبارك آن حضرت پینه ها دیدند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند كه این چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبان های طعام و دیگر اشیاء چندان بر پشت مبارك كشید و به خانة زنهای بیوه و كودكان یتیم و فقراء و مساكین رسانید این پینه ها پدید گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روایت شده است كه بیست و پنج حج پیاده به جای آورد و شتران و محمل ها از عقب او می كشیدند و روزی به آن حضرت گفتند كه چه بسیار از پروردگار خود ترسانی؟ فرمود كه از عذاب قیامت ایمن نیست مگر آنكه در دنیا از خدا بترسد.

و سید شریف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علی بن الحسن ابن عبدالرحمن علوی حسینی در كتاب تغازی روایت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام
حسین علیه السلام تعظیم میكرد امام حسین علیه السلام را چنانكه گویا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن علیه السلام. و از ابن عباس روایت كرده كه گفت سبب آنرا می پرسیدم از امام حسن علیه السلام؟ فرمود كه از امام حسین علیه السلام هیبت می برم مانند هیبت امیرالمؤمنین علیه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن علیه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسین علیه السلام می آمد در آن مجلس حالش را تغییر میداد به جهت احترام امام حسین علیه السلام.

و به تحقیق بود
حسین بن علی علیه السلام زاهد در دنیا در زمان كودكی و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانیش، میخورد با امیرالمؤمنین علیه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهی می كرد با آن حضرت در ضیق و تنگی و صبر آن حضرت و نمازش نزدیك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسین علیهاالسلام را قدوه و مقتدای امت، لكن فرق گذاشته بود مابین ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به یك نحو و یك روش بودند مردم در ضیق واقع می شدند. روایت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسین بن علی علیه السلام و قدح های سویق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآن ها در كنار ایشان بود یعنی روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سویق افطار نمایند پس مسئله ای چند از آن حضرت پرسیدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بیرون شدم پس از آن حضرت امام حسن علیه السلام رفتم دیدم مردم خدمت آن جناب میرسند و خوان های طعام موجود و بر آنها طعام مهیا است و مردم از آنها می خورند و با خود می برند، من چون چنین دیدم متغیر شدم حضرت مرا دید كه حالم تغییر كرده پرسید ای مسروق چرا طعام نمیخوری؟ گفتم ای آقا من روزه دارم و چیزی را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه میبرم به خدا از آنكه شما یعنی تو و برادرت اختلاف پیدا كنید، داخل شدم بر حسین علیه السلام دیدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسیدم شما را به این حال میبینم! حضرت چون این را شنید مرا به سینه چسبانید فرمود یابن الاشرس ندانستی كه خداوند تعالی ما را دو مقتدای امت قرار داد، مرا قرار داد مقتدای افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتدای روزهداران شما تا در وسعت بوده باشید.و روایت شده كه حضرت امام حسین علیه السلام در صورت و سیرت شبیه ترین مردم بود. به حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و در شبهای تار نور از جبین مبین و پائین گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور می شناختند.

و در مناقب ابن شهر آشوب و دیگر كتب روایت شده كه حضرت فاطمه علیه االسلام حسنین علیهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد یا رسول الله این دو فرزند را عطائی و میراثی بذل فرما، فرمود هیبت و سیادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسین عطا كردم، عرض كرد راضی شدم. و به روایتی فرمود حسن را هیبت و حلم دادم و حسین را وجود و رحمت.و ابن طاوس از حذیفه روایت كرده است كه گفت شنیدم از حضرت حسن علیه السلام در زمان حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در حالتی كه امام حسین علیه السلام كودك بود كه میفرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد برای ریختن خون من طاغیان بنی امیه و سركردة ایشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلی الله علیه و آله ترا به این مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلی الله علیه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام روایت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بیرون شدیم و در هیچ منزلی فرود نیامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اینكه یاد می كرد یحیی بن زكریا (علیه السلام) را و روزی فرمود كه از خواری و پستی دنیا است كه سر یحیی (علیه السلام) را برای زن زانیه از زناكاران بنی اسرائیل به هدیه فرستادند.

و در احادیث معتبره از طریق خاصه و عامه روایت شده است كه بسیار بود كه حضرت فاطمه علیهماالسلام در خواب بود و حضرت امام
حسین علیه السلام در گهواره می گریست و جبرئیل گهواره آن حضرت را می جنباند و با او سخن میگفت و او را ساكت می گردانید چون فاطمه علیهماالسلام بیدار میشد میدید كه گهواره حسین (علیه السلام) میجنبد و كسی با او سخن میگوید و لكن شخصی نمایان نیست چون از حضرت رسالت می پرسید میفرمود او جبرئیل است.



منبع: برگرفته از کتاب منتهی الآمال
نویسنده:شیخ عبّاس قمی



هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :