تبلیغات
شُبیر علیه السلام - استخاره
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
استخاره
آقای حاج شیخ علی اسلامی ، فرزند مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عباسعلی اسلامی بنیانگذار جامعه تعلیمات اسلامی در تهران اظهار داشتند:داستانی را دوستان از جناب آیة الله سیّدعبدالكریم كشمیری  نقل نمودند كه مشتاق شدم آن را بدون واسطه از خود ایشان بشنوم.بدین منظور به محضرشان مشرف شدم آقای كشمیری ، كه در نجف می زیستند، مورد مراجعه اقشار مختلف مردم بودند و اكثراً از ایشان طلب استخاره می شد.

ضمنا استخاره ایشان با تسبیح صورت می گرفت و مكنونات قلبی را نیز كه مراجعه می كردند و استخاره می خواستند بیان می كردند. ایشان صبحها قریب دو ساعت به ظهر مانده در یكی از ایوانهای صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) می نشستند و افراد مختلف در این موقع برای گرفتن استخاره به ایشان مراجعه می كردند. آقای كشمیری  نقل كردند كه :مدّتی بود می دیدم زنی با عبای سیاه و حالت زنان معیدی (دهاتی) زیر ناودان طلا می نشیند و زنها به او مراجعه می كنند و او نیز با تسبیحی كه به دست داشت بر ایشان استخاره می گرفت این حالت نظرم را جلب كرد. روزی به یكی از خدّام صحن مطّهر گفتم :هنگام ظهر كه كار این زن تمام می شود او را نزد من بیاور، از او سوالاتی دارم . خادم مزبور، یك روز پس از اینكه كار استخاره آن زن تمام شد، او را نزد من آورد، از او سؤ ال كردم :تو چه می كنی ؟ گفت : برای زنها استخاره می گیرم . گفتم : استخاره را از كه آموختی ؟ چه ذكری می خوانی ، و چگونه مسائل را به مردم می گویی ؟

گفت : من داستانی دارم ، و شروع به تعریف آن داستان كرد و گفت : من زنی بودم كه با شوهر و فرزندانم زندگی عادی یی را می گذراندم . شوهرم در اثر حادثه ای از دنیا رفت و من ماندم و چهار فرزند یتیم ، خانواده شوهرم به این عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است ، مرا از خود طرد كردند. و خانواده خودم هم اعتنای به مشكلات مادی من نداشتند، لذا زندگی را با زحمات زیاد و رنج فراوان می گذراندم .ضمنا از آنجا كه زنی جوان بودم ، طبعا دامهایی نیز برای انحرافم گسترده می شد، و چندین مرتبه بر اثر تنگناهای اقتصادی و احتیاجات مادی نزدیك بود به دام افتاده و به فساد كشیده شوم و تن به فحشا بدهم ولی خداوند كمك نمود و خود داری كردم تا روزی بر اثر شدت احتیاج و گرفتاری ، تصمیم گرفتم كه چون زندگی برایم طاقت فرسا شده ودیگر چاره ای نداشتم تن به فحشا بدهم . من تصمیم خود را گرفته بودم .

اماّ این بار نیز خدا به فریادم رسید و مرا نجات داد. در بین ما رسم است كه اگر حاجتی داریم به حرم حضرت
ابوالفضل العباس (ع) می آئیم و سه روز اعتصاب غذا می كنیم تا حاجتمان را بگیریم ، و اكثرا هم حاجت خود را می گیرند من نیز تصمیم گرفتم به ساحت مقدّس حضرت ابوالفضل العباس (ع) متوسل شده و اعتصاب غذا كنم . رفتم و دست توسل به دامنش زدم و كنار ضریح آن حضرت اعتصاب غذا را شروع كردم . روز سوّم بود كه كنار ضریح خوابم برد و حضرت ابوالفضل (ع) به خوابم آمد و حاجتم را برآورد و فرمود:تو برای مردم استخاره بگیر. عرض كردم من كه استخاره بلد نیستم فرمود: تو تسبیح را به دست بگیر، ما حاضریم و به تو می گوییم كه چه بگویی . از خواب بیدار شدم و با خو گفتم : این چه خوابی است كه دیده ام ؟! آیا براستی حاجت من روا شده است و دیگر مشكلی نخواهم داشت ؟! مردد بودم چه كنم ؟ بالاخره تصمیم گرفتم اعتصابم را شكسته و از حرم خارج شوم ببینم چه می شود. از حرم خارج شدم و داخل صحن گردیدم .

از یكی از راهروهای خروجی كه می گذشتم زنی به من برخورد كرد و گفت : خانم استخاره می گیری ؟ تعجب كردم ، این چه می گوید؟! معمول نیست كه زن استخاره بگیرد، آن هم زنی معیدی و چادر نشین و بیابانی ! ارتباط این خانم با خوابی كه دیدم و دستوری كه حضرت به من داده چیست ؟! آیا این خانم از خواب من مطلّع است ؟! آیا از طرف حضرت مامور است ؟! بالاخره به او گفتم : من كه تسبیح ندارم فورا تسبیحی به من داد و گفت : این تسبیح را بگیر و استخاره كن : دست بردم و با توجهّی كه به حضرت ابوالفضل العباس (ع) داشتم مشتی از دانه های تسبیح را گرفتم ، دیدم حضرت در مقابلم ظاهر شد و فرمود:

به این چه بگویم مطالب را گفتم و او رفت . از آن تاریخ ، من هفته ای یك روز به این محل زیر ناودان طلا می آیم و زنانی كه وضع مرا می دانند، نزد من می آیند و من بر ایشان استخاره می گیرم و بابت هر استخاره پولی به من می دهند ظهر كه می شود، با پول حاصله ، وسایل معیشت خودم و فرزندانم را تهیه می كنم و به منزل برمی گردم .

امکانات جانبی