تبلیغات
شُبیر علیه السلام - پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)
هنگامی که وجود مقدس زینب کبری متولد گشت، صدیقه طاهره به امیرالمؤمنین فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید.

آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی‌گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا ، باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می‌نهد.

هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا ، مراجعت نمود و همان‌ گونه که رسم و سیره رسول اکرم ، بود، نخست، به منزل حضرت زهرا وارد گشتند.

امام علی خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید.
 
فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می‌باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی می‌باشم.

در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این مولود را «زینب» بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته‌ ایم.

رسول اکرم ، قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می‌نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری شبیه است.

رسول خدا ، می‌فرمایند: هر کس بر این دختر بگرید، همانند کسی است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.

فاطمه زهرا، شادمانی دل پیامبر، ص 854
امکانات جانبی