تبلیغات
شُبیر علیه السلام - خطابه زینب(س)، حماسه جاودانه شام
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
خطابه زینب(س)، حماسه جاودانه شام
سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر پیامبر و خاندانش همگی. خداوند راست گفت آنجا که می گوید: «سرانجام کسانی که بدی کردند چنین شد که آیات خدا را دروغ شمردند و آن را به مسخره می گرفتند».[روم، آیه 10.] آیا گمان کرده ای، ای یزید، که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما همانند اسیرانِ دربند، [به این سو و آن سو] کشیده می شویم، ما در پیشگاه خداوند فروافتاده و پستیم و تو در پیش او بزرگی و کرامت داری؟ و این به خاطر بزرگی شخصیت تو در پیش اوست؟ که اینچنین باد به بینی ات انداخته، سرخوش و مسرور، نگاه متکبّرانه دوخته ای؛ وقتی دیدی دنیا برایت هموار است و امور سامان یافته، و ملک و حکومت ما دربست در اختیار تو شده است! پس صبر کن، صبر کن، از سر نادانی سبک مغزی نکن! آیا فراموش کردی گفته خداوند تعالی: «آنان که کافر شدند به هیچ روی گمان نبرند مهلتی که به آنان می دهیم برای آنان خیر است، ما به آنان از این روی فرصت می دهیم که بر گناه افزایند و برای آنان عذابی پست است.»[آل عمران، 178.]

آیا عادلانه است ای پسر آزادشده ها! که زنان و کنیزانت را در پرده نگه داری و دختران رسول خدا(ص) را به اسارت حرکت دهی در حالی که حجابشان هتک شده و چهره هاشان آشکار گشته، دشمنان، آنان را از شهری به شهری می کشانند، و بادیه نشینان و بارونشینان به آنان چشم می دوزند، و نزدیک و دور، و پست و شریف، به چهره اشان خیره می شوند، همراهشان نیز کسی از حمایتگرانشان و سرپرستی از مردانشان نیست. چگونه امید می رود کسی که جگر پاکان را به دهان گرفته و افکنده و گوشتش به خون شهیدان روییده، رعایت حال کند؟ و چگونه می توان انتظار داشت کسی که به چشم اعتراض و بغض و کینه و بدخواهی به ما نگریسته، در بغض و دشمنی با ما اهل بیت کوتاه آید! بعد گستاخانه و بی پروا [در اشاره به سران بنی امیه که در بدر به هلاکت افتادند] شعر می خوانی:

«شادمان می گشتند و فریاد خوشحالی سر داده می گفتند: ای یزید دستت فلج مباد!»

در حالی که خم شده با چوب دستی ات بر دندان های ابی عبداللّه ، آقای جوانان بهشتی، می زنی! و چگونه چنین نگویی در حالی که با ریختن خون ذرّیه محمد(ص) و ستارگان زمینی خاندان عبدالمطلب، زخم [ما] تازه کرد کارد به استخوان رساندی. سران خاندانت را صدا می زنی با این گمان که با آنان سخن می گویی، در حالی که بی گمان باشتاب به جایگاه آنان در خواهی آمد و آن زمان دوست خواهی داشت که دستت فلج بود و لال بودی، و آنچه گفته ای نگفته بودی و آنچه کردی نکرده بودی! خدایا! حق ما را بگیر، و از ستم کننده به ما انتقام کش، و کسانی که خون های ما را ریختند و حامیان ما را کشتند دچار خشمت کن.

به خدا سوگند [ای یزید] جز پوست خودت را نبریدی و جز گوشت خودت را نکندی، و قطعا بر رسول خدا وارد خواهی شد با باری که از خون فرزندانش ریخته ای، و هتک حرمتش که در خاندان و خویشانش روا داشته ای، زمانی که خداوند همه آنان را گرد آورد و پراکنده حالی اشان را مرتفع سازد و حقشان را بستاند، «و آنان را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید، آنان در پیشگاه پروردگارشان زنده اند و روزی دارند».[آل عمران، 162.] تو را بس است که خداوند داور باشد و محمد، خصم و جبرئیل، پشتیبان [ما]، و بزودی آن کسی که راه بر تو هموار کرد و تو را بر گرده مسلمانان جای داد خواهد دانست که ستمکاران جزایی بد خواهند داشت و معلوم خواهد شد کدامِ شما بدترین جایگاه و سست ترین نیرو را دارد.

و اگر مصیبتها سخن گفتن با تو را بر من بار کرده است اما من منزلت تو را کوچک می دانم و کوبیدنت را باارزش می شمارم و توبیخت را بزرگ. لیکن چشم ها اشکبار است و سینه ها سوزان. های! شگفت است و چه شگفت که نجیب زادگان حزب اللّه به دست آزادشده های حزب شیطان کشته می شوند! این دستها خون های ما را می ریزد و دهان ها از گوشت ما می مکد، و آن بدن های پاک و پاکیزه در معرض نیش زنبوران و خوراک جانوران است!

اگر ما را «غنیمت» گرفته ای بزودی ما را «غرامت» خواهی یافت، زمانی که جز آنچه پیش انداخته ای نخواهی یافت «و پروردگارت ستم کننده به بندگان نیست.»[فصلت، 46.] شکایت پیش خداست و تکیه بر او. پس [ای یزید همه] حیله ات را به کار گیر و تلاشت را بکن و کوششت را آشکار ساز، اما به خدا سوگند یاد و نام را محو نخواهی کرد و وحی ما را از میان نخواهی برد و به پایان ما دست نخواهی یافت و ننگ اینها را از خود نخواهی زدود، و جز این است که رأیت ناتوان و روزگارت چند روز و گروهت پراکنده است، آن روز که منادی ندا در می دهد: هان! لعنت خدا بر ستمکاران باد.

پس ستایش خداوندی را که نخستین ما را ختم به سعادت و آخرین ما را ختم به شهادت و رحمت کرد و از خداوند می طلبیم که پاداش آنان را کامل گرداند و مایه زیادتی پاداششان شود و جانشینی را بر ما نیک گرداند، که او مهربان و بامودّت است، و خداوند ما را بس است و بهترین وکیل.[بحارالانوار، ج45، ص135ـ133.]

منبع : پیام زن - مهر 1379، شماره 103
امکانات جانبی