مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
رسالت در اسارت
روشن ­ترین و با شکوه­ ترین دوران زندگانی حضرت زینب(س) برهه ­ای است که همراه و در کنار امام حسین(ع) کاروان عشق و شهادت را همراهی می­کرد و شکوه و عظمت می­ آفرید. اگرچه زندگی حضرت زینب(س) را از تولد تا آغاز حرکت امام حسین(ع) به صورت پراکنده می ­توان در تاریخ یافت، امّا ناگفته­ هایی همچنان باقی است. در این میان آخرین سال­های زندگی حضرت زینب(س) یعنی از زمانی که حرکت خویش را با حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آغاز می­کند؛ به روشنی در تاریخ ثبت شده است. گویی نام حضرت زینب(س) در تاریخ، زنده به قیام امام حسین(ع) است و قیام امام حسین(ع) زنده به پیام زینب(س).

تاریخ کربلا در حرکت است و تمام حوادث این تاریخ با زینب(س) پیوند خورده است. وجود دختر امام علی(ع) در تمام صحنه­ های حرکت امام حسین(ع) مشهود است. وی با شناختی که از مقام امامت دارد، می­داند که معصوم هیچ کاری را براساس میل و سلیقه ­ی شخصی خود انجام نمی­دهد و جز عمل به وظیفه و دستور الهی کاری از او سر نمی­زند، بر این اساس هنگام هجرتِ سیدالشهدا از مدینه به سوی مکه، با وجود دلسوزی­ هایی که حتی برخی از نزدیکان امام میکردند و ایشان را از این سفر منع می­داشتند، از حضرت زینب(س) هیچ مخالفت و حتی پیشنهادی برای بازداشتن امام(ع) از مأموریت الهی در تاریخ دیده نشده است، بلکه وی در این حرکت مطیع محض و تسلیم امامِ زمانش بود.

آنچه قطعی است، این است که حضرت زینب(س) از آغاز حرکت امام حسین(ع) در کنار برادر بوده است و با توجه به اخباری که از جدّ و پدر بزرگوارش شنیده بود قبل از ازدواج پیش بینی این سفر را کرده بود و همان زمان در قرارداد ازدواجش همراهی با حسین(ع) را قید نمود. و اکنون زمان آن بود که از این شرط در جهت حمایت امام و دفاع از حریم امامت، استفاده کند.

زینب(س)، که در خانواده وحی پرورش یافت، به خوبی می­دانست که امام حسین(ع) حجت خدا و جانشین و ولی امر مسلمین از جانب خداست و همراهی او، یعنی همراهی برترین فضیلت­های انسانی و نیل به سعادت و خوشبختی و سرانجام وظیفه ­ای که بر عهده ­ی هر فرد مسلمان در حمایت از امامش می­ باشد. از این رو زینب(س) خود را برای هرگونه پیش ­آمدی مهیا می­ سازد، حتی اگر این وقایع فجیع و دردناک باشد. او برای هدفی بزرگ از خانه و زندگی دل می­کَند و با قلبی مالامال از عشق به خدا با قامتی استوار در راهی گام بر می­دارد که عزّت و عظمت انسانیت را به همراه دارد.

زندگی حضرت زینب(س) با مقام ولایت گره خورده بود، کودکی و جوانی ­اش را در خانه وحی و ولایت گذرانده بود، او در دامان پیامبر، پدر و مادر معصومش: بزرگ شده بود، و در کنار برادرانی چون امام حسن و امام حسین(ع) رشد ­کرد هر چند زینب، کوچکتر از دو برادرش بود، ولی از آنجا که دختر فاطمه و دست پرورده ­ی اوست و عطر مهر مادری چون فاطمه از او تراوش می­کرد، علاقه و پیوند روحی و عاطفی­ میان او و دو برادرش وصف ناشدنی است، و تا پایان عمر نیز استمرار داشت و زینب نتوانست لحظه ­ای دوری و اندوه جگرگوشه­ های فاطمه(س) را تحمل نماید. چنانکه تا آخرین لحظه­ ها چون مادری مهربان به آنان عشق می­ورزید و همانند مادرش در دفاع از ولایت از پا ننشست. علاقه­ ی حضرت زینب(س) ناشی از انس و رابطه­ ی خانوادگی نبود، بلکه وی، پدر و دو برادر بزرگوارش را خلیفة الله و امام بر حق می­دانست و براساس همین بینش مسیر زندگی­اش را پیمود.کار و تلاش زینب کبری، نوعی حرکت برای حفظ و تداوم میر ولایت و حکومت حقه بود و حضرت زهرا(س) نیز چنین بود.

خطبه ­ی حضرت زینب(س) درکوفه
اسیران در حالی وارد کوفه شدند که حاکم کوفه می­خواست با نمایش دادن این صحنه، فتح و پیروزی عظیم خویش را به رخ مردم بکشاند، و در واقع به مخالفان حکومت گوشزد کند که با حسین که پسر پیامبر بود این چنین معامله شد، پس تکلیف دیگران معلوم است، و از این راه شورش ­های احتمالی را در نطفه خفه کند.مردان و زنان در خیابان، کوچه­ ها و پشت بام ­ها جمع شده بودند، از شادمانی هلهله و سر و صدا می­کردند و این چنین خوشحالی خود را به دستگاه حکومتی نشان می­دادند. مردم سرگرم شادی­ ها بودند که کاروان اسرا به وسط شهر رسید. آنقدر هیاهو و سر و صدا بود که صدا به صدا نمی­رسید. حضرت زینب(س)، در این موقعیت وظیفه­ ی خود دید که با کلام کوبنده ­اش حقایق را برای مردم ناآگاه بیان کند.

بشیربن حزیم اسدی می­گوید: به سوی زینب دختر امیرالمؤمنین(ع) نگریستم، به خدا سوگند زنی را ناطق­تر از او ندیدم. گویا کلمات علی(ع) از زبان او فرو می ریخت.و قدأومأت إلی النّاس أن اسکتوا فارتدت الأنفاس و سکنت الأجراس؛ به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید. از این اشاره نفس­ ها به سینه­ ها بازگشت و زن گ­های شتران از صدا افتاد. پس از آن شروع به خطبه کرد.([1])

زینب(س) سخنان خود را آغاز کرد، با حمد و ثنای خداوند که جان و گوشت و خون زینب با آن روییده بود، و با معرفی خود به عنوان فرزند پیامبر(ص) و درود فرستادن به پیامبر و اهل بیت او، که این روش خود برای بی ­خبران سؤال برانگیز و هشدار دهنده بود که مگر این زن از خاندان محمد(ص) است؟

سپس به بیان گناه عظیمی که مردم انجام دادند و فهمیده یا نفهمیده به جنایتی هولناک دست زدند، ­پرداخت، و آنان را توبیخ ­کرد که چرا از در مکر و حیله با امام خود برخورد کردند؟! با اصرار و تمنّا او را به سوی خود کشاندند و پس از اجابت وی، آنان را که، در برابرش صف آرایی کردند را یاری نمودند. با یادآوری کارها و پیمان های مردم، آنان را به اشتباه شان واقف گردانید. کوفیان که تا لحظاتی قبل، از شادی و خرسندی در پوست خود نمی­ گنجیدند، اینک با سخنان علی گونه ­ی زینب(س) به خود آمده و چاره ­ای جز گریه نداشتند، ولی آیا گریه دوای این همه درد و بلا است؟ و آیا گذشته را جبران می­کند؟!

حال که حسین(ع) پسر پیامبر(ص) را همین افراد شهید کردند، گریه چه سودی به حالشان خواهد داشت؟

در این حال آن­ها را چه خوب تشبیه کرد، به مثال پیرزنی که می­ریسد، ولی قبل از بهره بردن حاصل زحمات خود رشته­ ها را باز می­کند و جز اتلاف وقت نصیبی نخواهد داشت.کوفیان که با نامه ­­های فراوان و بستن پیمان­ های محکم، با امام خود عهد و پیمان بستند، خیلی زود رشته­ ی این میثاق را گسستند و چه بد معامله ­ای کردند. پس این گریه­ ها هم نمی­تواند واقعی باشد، گریه­ های آنان از روی مکر و تملّق است و این گونه می­خواهند خود را تبرئه کنند. پس بگریید که مستحق گریستن هستید و چشمتان هرگز خشک مباد.

حضرت زینب(س)، کوبنده و با صلابت هشدار می­دهد که سرنوشت بدی برای خود رقم زده ­اید، ننگی خریده ­اید که هرگز از آن خلاصی ندارید، دامنتان پاک نخواهد شد، زیرا که ننگ کشتن پسر پیامبر(ص) را چه کسی می­تواند از بین ببرد؟!

حضرت زینب(س) در غل و زنجیر اسارت افشاگری می­کند، حکومت را که ظاهری خوش و درونی ناپاک دارد را فاسد و ریاکار و فاقد لیاقت برای حکومت داری معرفی می­فرماید.رهبری امت باید در اختیار کسی باشد که پناهگاه مردم و دادرس آنان و چراغ روشن راه مردم است و باید رأی رهبر، رأی منطق و حجت خدا بر مردم و بر مدار و جایگاه سنت پیامبر(ص) باشد و آیا این خصوصیات جز در حسین(ع) بود؟ این است که زینب(س)، با دلی سوخته کوفیان را سرزنش می­کند که سید جوانان اهل بهشت را کشتید پناه و سنگر خود را از میان برداشتید، این جنایت عظیم است، طوری که اگر آسمان خون ببارد سزاوار است، زیرا که کشتن حاکم بر حق و ایجاد تزلزل در ارکان حکومت اسلامی گناهی بس بزرگ، شگفت ­انگیز و تاریکی آفرین است، ولی بدانید خداوند مهلتی که به شما داده، بدان معنا نیست که شما را عقوبت نمی­کند، بلکه سنت الهی این است که کافران را مهلت دهد، و خداوند در کمین است.

سخنان پرشور و کوبنده­ی حضرت زینب خیلی زود اثر گذاشت؛ چرا که:

1. مردم کوفه حضرت علی(ع) و خاندان او را به خوبی می ­شناختند. 2. سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

از آن­جا که مقر حکومتی حضرت علی(ع) کوفه بود و فرزندان آن حضرت به مردم همین شهر خدمت می­کردند و هنوز آوای اذان علی(ع) در مسجد کوفه طنین ­انداز بود، هنوز زنان کوفه درس تفسیر قرآن و جلسات آموزشی حضرت زینب(س) را به یاد دارند. گرچه از زمان حکومت علی(ع) تا زمان اسارت حضرت زینب(س)، تقریباً 20 سال گذشته است، ولی هنوز افرادی بودند که از حشمت و جلال این خاندان و روشی که با فقرا و مستمندان و دردمندان داشتند، مطلع باشند، از همین­ رو خبر اسارت خاندان حضرت علی(ع) آنان را دچار حیرت نمود و به فریاد و فغان و گریه واداشت.

زینب(س) بازار تعطیل کوفه را به بازاری دیگر تبدیل کرد، بازار بیداری و آگاهی. پس از سخنان این بزرگ بانو، مردم دریافتند، که دست به چه جنایت هولناکی زده اند، و برای خود چه مصیبت بزرگی فراهم آورده ­اند.

و دومین علت تأثیر گذاری سخنان بی­مانند حضرت زینب(س)، از آنجا ناشی می­ شود که از دل مالامال عشقِ به خدا و رسول او و عشق به مولایش حسین(ع) که نه تنها برادر، بلکه امام بر حق زمانش بود، سرچشمه می­گرفت و جاری می­شد. راوی خطبه می­گوید: پیرمردی را که در کنار من ایستاده بود، چنان تحت تأثیر سخنرانی دختر امیرالمؤمنین یافتم و آنچنان می­گریست که از اشک چشمش محاسنش خیس شده بود و در حالی که دست به سوی آسمان بلند کرده بود، ­گفت: بأبی أنتم و أمیّ، کهولکم خیر الکهول و شبابکم خیرالشّباب و نسائکم خیرالنساء، ونسلکم خیر النسل، لایخزی ولا ینزی؛ پدر و مادرم فدای شما باد که سال خوردگانتان بهترین سال خوردگان و جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان، خاندان شما بهترین خاندان هستند که خوار و مغلوب نمی ­شوند.([2])

آن دیگری که شاهد صحنه و استماع مردم بود چنین گفت:فوالله، لقد رأیت الناس یومئذ حیاری، یبکون و وضعوا أیدیهم فی أفواههم؛ به خدا قسم، در آن روز مردم را دیدم که حیران و مبهوت شده و می­ گریستند، دست­ها را جلوی دهان گرفته و اشک می­ریختند.[3]

خطبه حضرت زینب(س) در مجلس ابن زیاد
ابن زیاد که خود را بیش از هر زمانی قدرتمند می­دید، برای قدرت­ نمایی و ارعاب مردمِ کوفه، به همه­ ی آنان اجازه­ی ورود به مجلسی که در کاخش برپا کرده بود، داد. ابن زیاد فکر می­کرد، همه چیز تمام شده و می­خواست با برگزاری این جشن، پیروزی یزیدیان را تبریک بگوید، از این­رو دستور داد، سر مقدس سیدالشهدا(ع) را آوردند و در مقابلش گذاشتند.

کاروان اسیران را به مجلس او آوردند، زینب(س)، به همراه اسرا وارد شد، در حالی که لباس­هایش را ربوده بودند و او با جامه­ های کم­ بها، به صورتی ناشناس، در حالی که دیگر زنان اهل­بیت اطراف او بودند، در گوشه ­ای نشست.

کیفیت ورود حضرت زینب(س) را این­طور بیان کرده ­اند:دخلت زینب علی ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها وهی منکرّة؛ هنگامی که زینب به مجلس ابن­ زیاد وارد شد، کهنه ­ترین لباس­ها را پوشیده بود و به طور ناشناس وارد شد.([4])

ابن زیاد گفت: آن زن که بود که با کنیزان خود در کناری نشست؟ زینب پاسخی نداد، و او برای بار دوم و سوم این سؤال را تکرار کرد. یکی از زنان گفت: این زینب دختر فاطمه، دختر رسول خداست.

ابن زیاد گفت: خدای را شکر که شما را رسوا کرد و بکشت و وحی و اخبارتان را دروغ گردانید.

حضرت زینب(س)، در حالی که از نگاهش حقارت می ­بارید فرمود:الحمدلله الّذی أکرمنا بنبیّه محمد(ص) و طهّرنا من الرّجس تطهیراً، إنّما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا؛ سپاس مخصوص خدایی است که ما را به وسیله­ ی پیامبرش کرامت بخشید، و از پلیدی پاک گردانید، تنها فاسق است که رسوا می­ شود و فاجر است که دروغ می­گوید و او هم غیر ماست.([5])

ابن زیاد که انتظار چنین صحنه ­ای را نداشت، خواست این پاسخ دشمن کوب زینب را جبران کند، برای همین پرسید:

کیف رأیت صنع الله بأخیک الحسین؟؛ کار خدا را درباره­ ی حسین ﴿خاندانت﴾ چگونه دیدی؟

زینب این بار هم با شجاعت و بی­اعتنایی نسبت به ابن ­زیاد پاسخ داد:

ما رأیت إلاّ جمیلا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.([6])

چون سخن حضرت زینب(س) به اتمام رسید، ابن زیاد عصبانی و ناراحت شد، و اراده ­ی قتل حضرت را کرد. عمربن حریث که در این مجلس حضور داشت، ابن زیاد را از این کار منصرف کرد و گفت:

زن را به گفتارش مؤاخذه نکن، کشتن زن ننگ عرب است. ([(7)])

ابن زیاد برای آرام کردن خود گفت: خدا را شکر می­کنم که دلم را به مرگ حسین و یارانش شفا داد.

در این هنگام حضرت زینب(س) با شنیدن این سخن ناراحت شد و گریه کرد و چنین گفت:لعمری لقد قتلت کهلی و ابرزت اهلی و قطعت فرعی و اجتثثت اصلی فإن کان هذا شفائک فقد اشتقیت؛ به جانم سوگند، که بزرگ و سالار مرا کشتی و خاندان مرا از بین بردی و شاخه­ ام را قطع کردی، اگر این جنایت مایه­ ی شفای توست، پس شفا یاب! ([8])

در مقابل اهانت­ های او حضرت زینب(س) سکوت نکرد و در دفاع از خود سخنانش را برخاسته از دل و واقعیت دانست و ابن زیاد را در برابر دیدگان مردمی که به قصد قدرت ­نمایی او جمع شده بودند مفتضح ساخت و از جنایت­ های روا شده بر خاندان رسول خدا(ص) پرده برداشت.

خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید
به خوبی روشن نیست که خاندان رسول خدا(ص) و کاروان اسیران چند روز در کوفه ماندند، امّا آنچه مسلّم است همان خطبه و سخنرانی حضرت زینب(س) در کوچه ­های کوفه و در مجلس ابن زیاد، وضع شهر را به نفع آنان تغییر داد و مردم با جنایات دستگاه بنی­ امیه آشنا شدند و آثار آن همه تبلیغاتی که معاویه و پس از او پسرش یزید، انجام داده بودند از بین رفت. و شهر کوفه به هنگام حرکت اهل بیت: به سوی شام کوفه­ ای دیگر بود. هرچند اسیران کربلا روزهای سختی را در زندان ابن زیاد سپری کردند و پس از آن روانه ­ی شام شدند.

شام مقر حکومتی بنی امیه بود، و مردم هیچ گونه آشنایی با اهل بیت: نداشتند. زیرا شام از آن روز که به تصرف مسلمانان در آمده بود، فرمانروایی چون خالد بن ولید و معاویه پسر ابوسفیان را به خود دیده بود.مردم این سرزمین نه سخنان رسول خدا(ص) را دریافته بودند و نه از روش اصحاب خبری داشتند. تنی چند از صحابه­ ی پیامبر هم که به آن سرزمین رفته بودند و در آن­جا سکونت داشتند، پراکنده و دور از یکدیگر بوده و در عامه نفوذی نداشتند. در نتیجه مردم شام کردار معاویه و اطرافیانش را سنت مسلمانی می­ پنداشتند.شهر شام را به هنگام ورود کاروان اسیران، غرق در جشن و سرور کرده بودند، و یزید در قصر خود مجلسی آراسته بود و برای قدرت نمایی خود اسرا را نیز وارد کرده بود. سر مقدس سیدالشهدا(ع) در مقابلش قرار داشت به گمان این که کار پایان یافته و هیچ کس با او مخالفتی نخواهد کرد، با چوب خیزران به لب و دندان مبارک امام جسارت می­کرد.

هنگامی که چشمان دختر سیدالشهدا(ع) به سر بریده ­ی پدر افتاد، صدا به ناله بلند کرد، آن­چنان که در مجلس ولوله­ افتاد.[9]

امّا زینب(س) چون سر برادرش را نگریست، با صدایی حزین و نوایی غم ­انگیز که دل­ها را به درد آورد، نوحه سر داد:

یا حسیناه، یا حبیب رسول الله، یابن مکة و منی، یابن فاطمة الزهراء سیدة النساء، یابن بنت المصطفی؛ ای حسین، ای حبیب خدا، ای فرزند مکه و منا، ای پسر فاطمه زهرا سرور همه­ ی زنان، ای پسر دختر زاده­ ی مصطفی.([10])

به این ترتیب، حضرت زینب(س) هم مصیبت درونی خود را ابراز ­کرد و هم به خوبی شناسنامه­ ی زرّین سیدالشهدا(ع) را بر همگان آشکار نمود و به همه ­فهماند که این سر بریده، سر چه کسی است. ایشان با جملاتی کوتاه ولی پر محتوا شهد پیروزی را به مذاق یزید تلخ ­نمود.

یزید که مست جاه طلبی­ه ای خود بود، اشعاری را خواند که به صراحت کفر او آشکار شد.

در این شرایط باز هم حضرت زینب(س) محیط را برای افشاگری دیگر مناسب دید و همچون مادرش حضرت زهرا(س) در مقابل سردمداران ظلم، قامت راست کرد و چون پدرش علی(ع) شروع به سخن نمود و چون همیشه کلامش را با حمد و ثنای الهی آغاز کرد:

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی رسوله محمّد و آله اجمعین؛ .... ثمّ کان عاقبة الّذین أساءوا السّوءیٰ أن کذّبوا بها یستهزءُون؛([11]) .... أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السّماء؛ فأصبحنا نساق کما تساق الأساری؛ أنّ بنا علی الله هواناً وبک علیه کرامة؛ .... أنسیت قول الله تعالی: ولا یحسبنّ الّذین کفروا أنّما نملی لهم خیر لأنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا إثماً ولهم عذاب مّهین([12])؛ .... تخدیرک حرائرک و امائک؛

زنان و کنیزان خود را پشت پرده جا داده ­ای، وسوقک بنات رسول الله سبایا؛ ولی دختران پیامبر را در میان نامحرمان، اسیر ساخته ­ای، .... لیس معهنّ من رجالهنّ ولیّ ولا من حماتهنّ حمیّ؛ در حالی که مردی از مردانشان با آن­ها نیست و حمایت کننده­ای ندارند، و کیف یرتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء؛ البته چگونه می­توان از فرزند کسی که با دهان خود جگر پاکان و شهیدان اسلام را می­خواست ببلعد انتظار عاطفه داشت، .... بإراقتک دماء ذرّیه محمد(ص)؛ با ریختن خون ذریه محمد(ص) که درود خدا بر او و خاندانش باد، ... ولتودّنّ انّک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت؛ به زودی آرزو خواهی کرد ای کاش دستم عاجز و زبانم لال بود و نمی­گفتم آنچه گفتم، ... انّی لاستصغر قدرک؛ ولی من تو را کوچک می­شمارم، واستعظم تقریعک؛ ... اصرار دارم با این سخنان بر وجدان تو بکوبم...

اهمیت سخنان حضرت زینب(س)
این خطبه­ ی پرشور که افشاگر مطالب بسیاری است، در محیط ی عرضه و ارایه شد که محیط رعب و وحشت بود و کسی جرأت سخن گفتن نداشت. با این­که بانویی داغدیده، مصیبت کشیده و دردمند و خسته این سخنان را فرموده است امّا کلام او از فصاحت و بلاغتی عجیب برخوردار است. عبارات واضح و کامل و بدون تزلزل ایراد شد. از قرآن الهام گرفت و شواهد تاریخی مورد استفاده نیز ملموس، متقن و قابل دفاع است. صلابت وصف­ ناپذیری در کلام زینب(س) موج می زند. یزید را با طرح بیان حقایق تحقیر می­کند آنچنان که قدرت کتمان را هم از یزید می­گیرد. یزید را توبیخ می­کند و حتی بر او و همدستانش لعنت می­فرستد و خواستار انتقام الهی در مورد آنان است. در معجزه بودن سخنان زینب(س) گذشته از شرایط ویژه باید گفت: این سخنان بر پایه­ های حکومت غاصبانه ­ی یزید شعله افکند و موجب تحول فکری، سیاسی و فرهنگی جامعه شد.

پی نوشت ها :
[1]. سیدبن طاووس1، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه سید محمد صحفی، ص 146.

[2]. اللهوف، ص 88 .
[(س)]. همان.
[4]. اکبر اسدی و مهدی رضایی، از زیباترین شکیب، ص 41.
[5] . همان.
[6] . تاریخ طبری، ج (ع)، ص (س)(ع)2.
[(ع)]. سید نورالدین جزایری، خصائص زینبیه، ص 201.
[8] . سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی زینب کبری، ص 145 به نقل از ارشاد، ص 244.
[(ص)]. اکبر اسدی، مهدی رضایی، زیباترین شکیب ص 14(ص)، به نقل از الکامل، ج 4، ص 85 .
[10]. همان.
[11]. روم ﴿(س)0﴾: 10.
[12]. آل عمران ﴿(س)﴾ : 1(ع)8.


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :