تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مدینه
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
مدینه
زینب (س) قبل سفر به کربلا با زینب بعد سفر به کربلا با هم متفاوت بودند، قبل سفر در زمان خردسالیش چهار ساله بود که خطبه فدکیه را شنید ولی آنرا از اول تا آخر حفظ کرد و شد تنها راوی ماجرا که دیگران همه از او نقل می‌ کردند.

رشد فکریش به قدری بود که با یک بار شنیدن خطبه حفظ شد.

زیارت که می‌خواست برود از همه طرف محافظت می‌شد، نورها کنار او کم می‌شدند چرا که نور به چهره اش نیفتد. همسایه اش قسم یاد می‌کند تا قبل سفر کربلای او من صورت و صوت این دختر را ندیده بودم و نشنیده بودم.

اما بعد سفر به کربلا ماجرا عوض شده بود. از آن عزت و احترام مثال زدنی خبری نبود، نزدیک‌ ترین آشنای او یعنی همسرش در ابتدا او را نشناخت. خیلی هم دوام نیاورد، یک سال بعد پیش یار رفت.

گرچه هنوز هم مصیبت زده نبود، مصیبت دیده بود، بیچاره نبود چاره ساز بود.
امکانات جانبی