تبلیغات
شُبیر علیه السلام - اسوه‏ هاى تربیتى و اخلاقى در نهضت‏ حسینى

اسوه‏ هاى تربیتى و اخلاقى در نهضت‏ حسینى
ایرانیان همچون دیگر ملتها دین اسلام را به این دلیل پذیرفتند كه دینى آسمانى است و فرامین آن خدایى و پیام آن با پیام فطرت سازگار است. در این مكتب است كه ارزشهایى نظیر شهادت و جهاد معنى مى ‏دهد و شهید قداست و ظمت‏ خاصى مى ‏یابد و شهادت به كام مجاهد شیرین ‏تر از عسل مى‏ گردد. و به كوشش ‏كنندگان راه حق مژده هدایت داده مى ‏شود: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (بقره /132) و مظاهر این مكتب ارج مى ‏یابند و شایسته ‏ترین خوی هاى آسمانى: ایثار، بیداردلى، ثبات بر طریق حق، فداكارى، مروت، وظیفه‏ شناسى تجلى مى‏ نماید. نظر به این كه در این مقال سخن از اسوه‏ هاى تربیتى و اخلاقى است.

نخست تربیت و اخلاق را به اجمال تعریف مى‏ كنیم سپس به معرفى مظاهر و نمونه‏ هاى تربیت و اخلاق در نهضت‏ حسینى مى‏ پردازیم: تربیت عبارت است از پرورش و تقویت استعدادهاى مثبت و كاهش استعدادهاى منفى و ایجاد هماهنگى لازم بین آنها.«اخلاق جایگزینى عادت هاى شایسته به جاى ناشایسته است عادت هایى كه شرع مقدس اسلام جزئیات آن را مشخص كرده است‏» (1) اخلاق بخشى از حكمت عملى است كه در حوزه فرهنگ اسلامى عبارت از این است كه امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سیاست‏ برنامه‏ ریزى شود و چنین اخلاقى را كتاب و سنت مى ‏سازد. و در رفتار بزرگان تبلور پیدا مى‏ كند.» (2)

در زندگى امامان شواهد بسیارى داریم كه آنان در عین حال كه تعالیم انسان دوستانه را یاد مى ‏دادند «خود نیز در مقاطع مختلف: در گرماى ظهر و سرماى سخت نیمه ‏شب، دست‏به عمل زده در هر مقیاس كه ممكن بوده است‏خوراك و وسیله زندگى براى بینوایان حمل مى ‏كرده ‏اند.» (3) و پیروان خود را عملا تعلیم مى ‏داده ‏اند. خاندان ولایت و یاران باوفاى حسین‏ علیه‏ السلام در قضیه كربلا نیز همان‏طور كه در رعایت آداب و دستورات اخلاقى و انجام امور شایسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبیر و سیاست و اجراى احكام عبادى و تربیتى نیز بهترین سرمشق به‏ شمار مى ‏آمدند. آنان به جهانیان آموختند كه فرامین قرآنى تنها براى گفتن و نوشتن و شنیدن نیست ‏بلكه براى اجرا و عمل است.» (4) آنان در صحنه پیكار حضور یافتند و با آفریدن حماسه ‏اى عظیم تعهد خود را به انجام رسانیدند.

نهضت عاشورا هنگامى آغاز شد كه مردم كوفه از ناروایى ‏ها، نامردمى ‏ها و خودسرى ‏هاى دستگاه بنى ‏امیه به ستوه آمده بودند و حمایت ‏خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با این كه بى ‏وفایى و سست ‏عنصرى مردم عصر خلافت پدر و امامت‏ برادر خود را تجربه كرده بود، اما «وى براى تعلیم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاكمیت فرمان الهى امر به معروف و نهى از منكر، دعوت آنان را پذیرفت و مسلم بن عقیل را با نامه ‏اى روانه كوفه كرد.» (5)

مسلم سفیر امام حسین ‏علیه‏السلام
مسلم مؤمنى است كه در قبال مولایش براى خود تعهداتى قایل است و ماموریت‏ خود را یك تكلیف شرعى تلقى مى ‏كند و آن را با عشق مى ‏پذیرد و روانه كوفه مى ‏شود به محض ورود، شیعیان دسته ‏دسته با وى بیعت كردند. مسلم، مسلمانى پرهیزكار و پاكدل بود كه به حقیقت‏ براى این نام برازندگى داشت; آن چنان معتقد بود كه رعایت مقررات دین و سیره پیغمبر را از هر چیز مهمتر مى‏ شمرد و در دیندارى او همین بس كه چون پیغمبر ترور ناگهانى را نهى كرده بود، وى بهترین فرصت را براى قتل ابن‏ زیاد از دست داد و از نهان خانه شریك بن اعور بیرون نیامد تا حرمت این حكم را زیر پا ننهاده باشد و «نخواست كه به خاطر سلامت‏ خود و پیروزى در ماموریتى كه به عهده داشت‏ حكمى از احكام دین را نقض كند.» وى با این حركت ثبات بر طریق حق و پایبند بودن به سنت پیغمبر و احكام دین و مردود بودن ترور را به پیروان حسین ‏علیه ‏السلام تعلیم داد.

مسلم پس از مرگ «شریك‏» به خانه «هانى‏» رفت. هانى مردى سرشناس، محترم و معتقد به حقانیت راه و رسم حسین‏ علیه ‏السلام بود وقتى ابن ‏زیاد از ورود مسلم به خانه «هانى‏» آگاهى یافت، «هانى‏» را احضار كرد و به او گفت تا مسلم را تسلیم نكنى رها نخواهى شد. تسلیم كردن مسلم براى شیخى سرشناس و محترم غیرممكن بود. وى هرگز نمى‏ توانست مهمان خود را به دشمن تسلیم كند. «پس از گفتگوهاى بسیار... ابن زیاد عصبانى شد و با عصا چهره هانى را زخمى كرد. خبر به قبیله مذحج رسید آنان قصر را محاصره كردند. ابن‏ زیاد بسیار ترسید به شریح قاضى گفت‏ برو «هانى‏» را ببین كه زنده است و به مردم بگو. شریح او را خون ‏آلوده دید و برگشت و گفت وى زنده است. با شهادت ناقض قاضى دین به دنیا فروخته فرصتى دیگر از دست هواداران مسلم و هانى رفت.» (7) هانى یك مؤمن واقعى بود و به هیچ قیمتى حاضر نبود تغییر جهت دهد، و ابن زیاد پس از نجات از مهلكه براى دستگیرى مسلم نیرو فرستاد.

دلاوری ها و كظم غیظ مسلم
«مسلم در خانه «طوعه‏» بود وى در چنین شرایطى وظیفه داشت كه نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشیر كشیده تاخت و آنان را از خانه «طوعه‏» بیرون ریخت و پس از دلاوری هاى زیاد... [با تامین دادن محمد اشعث] دست از مقاومت‏ برداشت. «مسلم را به قصر آوردند... ابن‏زیاد براى این كه احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگیزد گفت: مسلم، مگر تو نبودى كه در مدینه شراب خوردى؟ جناب مسلم با خونسردى گفت: پسر زیاد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شراب خوارى كسى است كه از نوشیدن خون مسلمانان و كشتن بى ‏گناهان و دستگیرى و شكنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باكى ندارد... وى پس از این كه در برابر هر تهمتى و بى ‏شرمیى پاسخى مستدل مى ‏شنود و شكست مى ‏خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مى‏ كند...» (8) و دستور قتل وى را مى‏ دهد. مسلم در آن لحظه به اجراى سنت وصیت مى ‏پردازد و عملا آن را به پیروان حسین‏ علیه‏السلام تعلیم مى ‏دهد.

وصیتنامه مسلم
وصیت در اسلام امرى مستحب و مقبول است و براى وصى پاداش اخروى منظور شده و پذیرفتن وصایت نیز ستوده شده است. مسلم مقید است كه این سنت را به جاى آورد. وقتى حاضران در مجلس را از تصمیم خود باخبر ساخت. «از میان آن همه نامردم احدى وصیت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خویشاوندیم بیا وصیت مرا بشنو. وى امتناع كرد اما به اشاره پسر زیاد پذیرفت... مسلم نخست درباره وام خود وصیت كرد و گفت هفتصد درهم در كوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه ‏اى به خاك بسپار، سوم این كه به حسین‏ علیه ‏السلام نامه بنویس كه به كوفه نیاید.» (9)

وصى امین است و موظف است آنچه به وى سپرده مى ‏شود بى كم‏ و كاست ‏بر طبق وصیت نامه عمل كند; اما عمرسعد خیانت كرد همه آنچه شنیده بود با ابن‏ زیاد در میان گذاشت و با این كار دنائت، خباثت و سستى ایمان خود را بیشتر از پیش آشكار كرد. مسلم پس از این كه تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پایان برد پذیراى شهادت گردید، و به دستور ابن زیاد كشته شد. «ابن زیاد پس از اجراى حكم به قاتل وى گفت: وقتى او را براى كشتن مى ‏بردید چه مى‏ گفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تكبیر و تسبیح و تهلیل مى ‏گفت و استغفار مى ‏كرد» (10) ضمن ایفاى نقش، صفات برجسته ‏اى از مسلم به ظهور رسید كه هر كدام در جاى خود براى پیروان حسین‏ علیه‏السلام درسى آموزنده مى ‏باشد از آن جمله است: حفظ حرمت‏ حكمى از احكام دین، حمیت، دلاورى، فرونشاندن خشم، پایدارى، وفاى به عهد و ذكر حضرت بارى ‏تعالى. 

بازتاب شهادت مسلم
خبر مرگ مسلم پس از اعلام حمایت اهل كوفه براى امام حسین ‏علیه ‏السلام بسیار گران آمد و اشك بر دیدگانش حلقه زد; اما بى ‏درنگ هدف خود را دنبال كرد، جمله‏ اى گفت كه نشان داد، مقصود بالاتر از این است: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب /23) «بعضى از مؤمنین به پیمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهید شدند و بعضى دیگر انتظار مى‏ كشند كه كى نوبت جانبازى آنها برسد. ولى مسلم وظیفه خودش را انجام داد. نوبت ما است‏» (11)

حسین‏ علیه‏ السلام در عصرى است كه انحراف، ضعف ایمان، فساد و ناامیدى مردم را فراگرفته و شمار وفاداران به امام اندك و پارسایان گوشه‏ گیرند. «وى به عنوان یك رهبر مسؤول مى ‏بیند، اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت یك «دین دولتى‏» درمى ‏آید... نه مى ‏تواند خاموش بنشیند كه مسؤولیت جنگیدن با ظلم را دارد... حسین براى این كه در اندام مرده این نسل خون تازه حیات و جهاد تزریق كند جز مردن و انتخاب مرگ‏ سرخ خویش سلاحى و چاره ‏اى ندارد و براى جهاد جز «بودن خویش‏» هیچ ندارد. آن را برمى ‏گیرد و به سمت قتلگاه خویش مى ‏آید.» (12)

آرى امام در قبال امت و میراث جدش تعهد دارد و نمى ‏تواند كعبه را در تسخیر بنى ‏امیه ببیند و بى ‏عدالتى، پلیدى و قساوت دستگاه جابر را تحمل كند. «در چنین شرایطى [از انجام اعمال حج‏ خوددارى مى ‏كند] یعنى من اعتراض دارم... وى عدم رضایت‏ خویش را به این وسیله و به این شكل اعلام مى ‏كند. یعنى حجى كه گرداننده ‏اش یزید باشد براى مسلمین فایده ‏اى ندارد [این كه امام كعبه را ترك كند] و بعد بگوید من براى رضاى خدا رو به جهاد مى ‏كنم... یك دنیا معنى داشت. كار كوچكى نبود، ارزش تبلیغاتى داشت، اسلوب، روش و متد كار در این جا به اوج مى ‏رسد. سفرى را در پیش مى‏ گیرد كه همه عقلا... آن را ناموفق پیش ‏بینى مى ‏كنند». (13) آنان كه تنها به مصالح خویش مى ‏اندیشند و هر امرى را با میزان هاى مادى مى ‏سنجند سفر حضرت را بدون نتیجه مى ‏پنداشتند و به بهانه خیرخواهى و دلسوزى براى انصراف وى از رفتن به عراق تلاش مى‏ كردند و نزدیكان نیز به صورت هاى مختلف اظهار نگرانى مى ‏كردند. وعده و وعیدهاى حاكم مكه و پیشنهاد امان‏ نامه نیز هیچ‏ گونه تاثیرى بر جاى نمى ‏گذارد و كار به جایى مى ‏رسد كه حاكم مى ‏نویسد:

«از خدا مى ‏خواهم از تفرقه ‏افكنى بپرهیزى، چه بیم دارم كشته شوى... امام پاسخ مى ‏دهد: كسى كه به پیروى از دستورات حق و فرستاده اوست و به نیكى و نیكوكارى مقید است، با خدا و پیغمبر خدا مخالف نیست و بهترین امان هم امان خداست.» (14) سرانجام امام حركتى را آغاز مى ‏كند كه از انگیزه‏ هاى درونى بسیار توانایى منشا گرفته و با معیارهاى مادى قابل محاسبه نیست. «در عین حال حسین ‏علیه ‏السلام نظر دوستاران و خیرخواهان را تصدیق مى‏ كند. مى‏ گوید: خودم مى ‏دانم. ایشان مى ‏گویند: پس چرا اهل‏بیت را با خودت مى ‏برى؟ مى‏ گوید: آنها را باید ببرم... در واقع امام یك عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نیروى خود دشمن تا قلب حكومت دشمن (شام) فرستاد این خودش تاكتیكى عجیب و كارى فوق ‏العاده است همه براى این است كه صداها بیشتر به جهان آن روز برسد، بیشتر ابعاد تاریخ و ابعاد زمان را بشكافد.» (15) و فساد و پلیدى و انحراف هاى اخلاقى یزیدیان را برملا سازد و چهره كریه آنان را آشكار كند. «آرى حركت ‏حسین ‏علیه ‏السلام از حجاز و رفتنش به سوى عراق جنبش نیرومندى بود كه از انگیزه‏ هاى درونى بسیار توانایى منبعث مى ‏شد.» (16)

وصیتنامه اباعبدالله الحسین‏ علیه ‏السلام
امام حسین ‏علیه ‏السلام در خطبه هایى به پایمال شدن قوانین الهى و پیدایى مفاسد اجتماعى تصریح مى ‏كند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فریضه الهى امر به معروف و نهى از منكر را در جامعه مى ‏خواهد. «وى در وصیت نامه ‏اى به محمدبن حنفیه مى ‏نویسد: «انى ما خرجت اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدى ارید ان آمر بالمعروف وانهى عن المنكر» در بین راه هر چه خبرهاى مایوس ‏كننده ‏تر از كوفه مى ‏رسید خطبه ‏اى داغتر از خطبه قبلى مى ‏خواند... از آن جمله است: آیا نمى ‏بینید قوانین الهى پایمال مى ‏شود؟ آیا نمى ‏بینید این همه مفاسد پیدا شده و احدى نهى نمى ‏كند و احدى هم بازنمى‏ گردد؟ در چنین شرایطى یك نفر مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقاى پروردگار را در نظر بگیرد» (17) امام زندگى با ستمگران را مایه ملامت و مردن را شهادت در راه حق مى ‏بیند و سكوت در برابر حاكم جابر را گناهى نابخشودنى مى ‏شمارد... و براى جلوگیرى از نقض و جابجایى احكام الهى و حفظ حرمت‏ خون مسلمانان خود را سزاوارتر از دیگر افراد مى ‏شناسد. و «مى ‏گوید: «وانا احق من غیری‏» و من از تمام افراد دیگر براى این كه دستور جدم را عملى سازم شایسته ‏ترم. وقتى انسان حسین ‏علیه‏السلام را با این صفات و خصایص مى ‏شناسد مى ‏بیند حق است و سزاوار است كه نام او زنده بماند.» (18) و این كه هر انسان آزاده‏اى حسین‏ علیه‏السلام را دوست مى‏ دارد به خاطر این است كه وى خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انسانى فدا كرد.

جلوه ‏هایى از حقیقت اسلام
رفتار امام در هر زمینه بیانگر ارزشهایى نظیر: انسانیت، جوانمردى، شفقت و محبت‏ بود لذا وقتى از دور متوجه حركت نیروى مهاجم مى ‏شود، با این كه از موقعیت و فرصت مناسبى برخوردار است‏به روش پدر بزرگوار خود على علیه ‏السلام در صفین علیه آنان حركتى انجام نمى‏ دهد و در مسیر انسان‏ دوستى و جوانمردى و محبت تا آن جا پیش مى ‏رود كه تشنگى سپاهیان مزاحم را تحمل نمى ‏كند در سیراب كردن افراد و روش سیرآب شدن اسبان مراقبت مى ‏نماید. «در كربلا در نهایت ‏شدتها و فشارها نیز مراقب است كه ابتداى به جنگ نكند» (19) چنان كه به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ یكى از همراهان كه به وى پیشنهاد مى ‏كند براى از میان بردن این مانع وقت مناسبى است مى ‏گوید: «وظیفه من در حال حاضر جنگ نیست.» (20) اندرز و خیرخواهى یاران امام در دل غافل سپاهیان كوفه سودى نمى ‏بخشد و آنان به زشتى كار خود واقف نمى ‏گردند و شب عاشورا فرا مى ‏رسد.

شب عاشورا
در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان كه در راه حق و اعتلاى كلمه توحید و احكام قرآن یك دل و یك جهت‏ شدند ماندند و وفادارى خود را اعلام كردند و چنین گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، ما هرگز از راه حق كه تو پیشواى آن هستى روى برنخواهیم تافت و تا رمقى در تن داریم از حریم تو دفاع خواهیم كرد» (21) آرى آنان كسانى بودند كه حقانیت راه حسین‏ علیه‏ السلام را از صمیم جان دریافته بودند و براى وصول به محبوب دقیقه ‏شمارى مى‏ كردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامى بودند و هم عابد... دستى به اوراق قرآن داشتند و دستى به دسته شمشیر.» (22) حسین ‏علیه‏ السلام وقتى آنان را از نتیجه ظاهرى جنگ، یعنى كشته شدن باخبر ساخت، همگى غرق در شادى شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخى سزاوار كه بیانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا كه جوان سیزده ساله امام حسن مجتبى ‏علیه‏ السلام مى ‏گوید: شهادت براى من از عسل شیرین تر است.» (23) شب عجیبى بود وقتى هدف براى جمعى دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خود گذشتگی ها امیدواركننده، صفا و صمیمیت و عشق را به ارمغان مى ‏آورد و حال نیازمندى افزایش مى ‏یابد و راز و نیاز به درگاه بى ‏نیاز رنگى و حالى و هوایى دیگر به خود مى ‏گیرد.

روز عاشورا
آنان با چنین روحیه ‏اى شب را به صبح رسانیدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسید. خیرخواهی ها و دلسوزی هاى امام در دل ناپاك كوفیان مؤثر واقع نشد. یزیدیان آماده جنگ گردیدند و سپاه اسلام براى دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنین موردى در درجه اول صلح است و دعوت به این امر شایسته. «اما اگر یكى از آن دو دسته ستمكارى را پیش گرفت ‏با او بجنگید تا به حكم خدا گردن بنهد. بدین ‏ترتیب امام و یاران او بیش از هر مسلمان دیگر خود را مكلف به پیروى از قرآن مى‏ دانستند... از جمله كسانى كه در این راه از خیرخواهى كوتاهى نكرد «زهیربن قین‏» بود كه سپاه كوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خیرخواهى حق هر مسلمانى بر مسلمان دیگر است تا كار به شمشیر نكشیده است ما با یكدیگر برادریم و یك دین داریم... در غیر این صورت دیگر رشته پیوندى میان ما نخواهد بود. [حسین‏ علیه ‏السلام با خطبه‏ هایى كه ایراد فرمود براى رستگارى اسیران هوى و هوس و فریب‏ خوردگان تا جایى كه مى ‏توانست تلاش كرد و براى آنان بجز آزادى، خیر و عزت و سعادت نمى‏ خواست.] وى به آنها گفت كه این آخرین فرصتى است كه براى انتخاب زندگى آزاد به آنها داده مى‏ شود... اگر به این عزت پشت ‏پا زنند به دنبال آن زندگى پر از خوارى و مذلت در انتظار ایشان است.» (24) امام در یكى از خطبه‏ ها مردم را از سویى به تحمل شنیدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فرامى‏ خواند و از سوى دیگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهیز از شتابزدگى و نگهدارى جانب عدل و انصاف دعوت مى‏ كند و به این وسیله بالاترین درجه دلسوزى و انسان‏ دوستى خود را به نمایش مى ‏گذارد.

خطبه‏ هاى امام حسین ‏علیه ‏السلام
خطبه در اسلام جایگاه ویژه ‏اى دارد. خطبه بهترین راه نشر احكام دیانت و اخلاقیات است. حسین ‏علیه ‏السلام در روز عاشورا خطبه‏ هاى آتشینى ایراد فرمود. «این خطبه‏ ها سندهایى گرانبهاست. سندهایى كه بیش از آن كه نشان‏ دهنده روح آزادگى و شرف و پرهیزكارى باشد، نمایانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزى بر مردم گمراه و تلاش انسانى براى نجات چنین مردم است. حسین ‏علیه ‏السلام در یكى از خطبه‏ ها مى‏ گوید: مردم شتاب مكنید سخن مرا بشنوید. من خیر شما را مى ‏خواهم... اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من راست مى ‏گویم. این جنگ از میان برخواهد خاست... و الا زیان آن دامنگیر شما خواهد شد. مى ‏دانید من كیستم؟... مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر پدر من وصى و پسرعموى پیغمبر و نخستین مسلمان نیست؟...

اگر گمان مى‏ كنید من دروغ مى ‏گویم هنوز از اصحاب محمد صلى الله علیه وآله چند تن زنده ‏اند مى ‏توانید از آنها بپرسید: جابربن عبدالله انصارى، ابوسعید خدرى... آنها به شما خواهند گفت كه آنچه مى‏ گویم درست است... در خطبه دیگر امام حسین ‏علیه ‏السلام مى ‏گوید: مردم من خیرخواه شما هستم من براى تفرقه‏ افكنى نیامده ‏ام همه مرا مى ‏شناسید، مى ‏دانید كه دروغگو نیستم... در اینجا بود كه فتنه‏ جویان و جنگ‏ طلبان ترسیدند مبادا این سخن سراسر خیرخواهى در دل سنگ مردم كارگر افتد و آنان بدانچه مى‏ خواهند دست نخواهند یافت... سرانجام آنچه باید روى دهد آغاز گردید.» (25) حضرت سیدالشهدا علیه ‏السلام اگر به اصل و نسب خود و برشمردن تعدادى از اصحاب جد بزرگوارش مى ‏پردازد و به عنوان گواهانى بر صداقت‏ سخنان خود یاد مى ‏كند و هدف خود را از سفر باز مى‏ گوید به این دلیل است كه فریبكاران براى عملى ساختن نیات پلید خود افكار عمومى را منحرف كرده حقیقت را وارونه جلوه مى ‏دادند و ایراد چنین خطبه هایى علاوه بر بیدار كردن وجدان هاى خفته در القاى خصلتها و ارزشهاى والاى انسانى ضرورت داشت.

از خصلت هاى حسینى آنچه در روز عاشورا بیشتر جلوه ‏گر است آرامش و پایدارى حسین‏ علیه‏ السلام است، از رفتار امام با مسائل و شرایط مى ‏توان دریافت كه وى «آینده ‏روشن و آثار نورانى نهضت‏ خود را به چشم مى ‏بیند.» (26) با توجه به آنچه یاد شد، سخنان محبت‏ آمیز حسین‏ علیه ‏السلام نشانگر آن است كه وى علاقه ‏اى به جنگ نداشت و تا آن جا كه توانست كوشید به فریب‏ خوردگان تفهیم كند كه طریق ناصوابى برگزیده اند و پایان مطلوبى در انتظار آنان نیست. امرا براى جلوگیرى از شورش سپاهیان و ضعف روحیه آنان فرمان حمله مى ‏دهند «از این لحظه همراهان امام ‏علیه ‏السلام نام «سپاهى‏» گرفتند و حملات وى عنوان «جهاد» یافت.» (27)

روحیه اصحاب حسین‏ علیه ‏السلام
شهادت براى یاران حسین‏ علیه ‏السلام مفهوم ویژه ‏اى داشت. انگیزه آنان رسیدن به آزادى و كمال و حفظ ارزشها و باورها و نفى زندگى ذلت‏بار بود لذا آن را بدون چشم داشتى از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت‏ برگزیدند و از فرط اشتیاق «خودشان را قبل از حضرت و بنى ‏هاشم به شهادت رساندند... آنان در هیچ جا در مقام عذر و توجیه برنیامدند.» (28) و با بصیرت كامل به حكم وظیفه در تعظیم حق از خود گذشتند و درس فداكارى و ظلم ‏ستیزى به بشر آموختند، این ارزش هاى انسانى از جمله منش هایى است كه در كربلا به نمایش گذاشته شد. اصحاب حسین در گیرودار نبرد روحیه ‏اى بسیار قوى داشتند. «آنان با این كه مى‏ توانستند با برداشتن یك قدم یا نگفتن یك سخن برهند; اما مرگ را ترجیح دادند. براى سنجش اخلاق قائد آنان همین بس كه امام را در میان خود نگریستند و او را آماده دریافت ‏شهادت در راه خدا و براى دعوت یافتند. » (29)

از جمله این یاران «عابس بن ابى شبیب شاكرى و ابوثمامه صیداوى... و جابربن عروه غفارى بودند. ابوثمامه شیرمردى است كه دخول وقت نماز ظهر را به امام یادآور شد و دعاى خیر حضرت: «خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد» بدرقه راهش شد آنان در بحبوحه جنگ نیز به برگزارى نماز اول وقت مقید بودند و جابربن عروه غفارى پیرمرد سالخورده ‏اى است كه در جنگ «بدر» و «صفین‏» شركت داشت. محضر مبارك پیغمبر صلى الله علیه وآله را درك كرده بود. كمر را با عمامه و ابروهاى آویخته خود را با دستمالى بست و به دشمن حمله ‏ور شد و شربت گواراى شهادت نوشید و به نگاه و كلام محبت ‏آمیز «شكر الله سعیك یا شیخ‏» امام خود سرافراز گردید. دگر عمروبن جناده انصارى فرزند شهید جنادة بن كعب انصارى بود كه مادر، وى را با سخنان «پسرم از كنار مادر برخیز به میدان برو و در برابر چشمان پسر پیغمبر بجنگ‏» به جنگ با كفار تشویق كرد. جوان در حالى كه دهانش به عبارت: «پیشواى من حسین‏ علیه‏ السلام است. این بهترین پیشواست... معطر شده بود جنگید تا به درجه رفیع شهادت رسید. رشادت هاى دیگر یاران امام و بنى ‏هاشم فرزندان على و عقیل و امام حسن و امام حسین و مسلم و عبدالله جعفر... و دلاوری هاى عباس بن على ‏علیه ‏السلام نیز همین‏ گونه بود.» (30) این شیرمردان با بصیرت و اطمینان كامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگیدند و جان خود را در راه حق نثار كردند «كه ایمان به آنان آفرین گفت.» (31) در آن روز خونین از سپاه امام بجز حضرت سجادعلیه‏ السلام و طفل شیرخوارش كسى زنده نماند. امام على ‏اصغرعلیه‏ السلام را با خود به صحنه نبرد برد و او را نیز فدا كرد. و «بدین طریق عواطف جهانیان را بیدارى بخشید و فهماند كه در این قوم نه تنها دیانت نیست از انسانیت هم بویى نبرده ‏اند.» (32)

ارزش هاى اخلاقى در حادثه كربلا
حادثه كربلا یك صحنه نمایش اخلاق اسلامى است كه به اختصار به توضیح ارزشهایى نظیر مروت، ایثار و فداكارى كه برجستگى بیشترى دارند مى ‏پردازیم.

مروت
حسین ‏علیه ‏السلام با دشمنان به شیوه پدرش على ‏علیه ‏السلام رفتار مى ‏كرد. سیراب كردن آنان به هنگام تشنگى و پرهیز از ترور و غافلگیرى، نمونه ‏هاى روشنى از مروت است. حسین ‏علیه‏السلام نیز با این كه از فسق و فجور و خباثت ‏شمربن ذى ‏الجوشن، و اهانت وى به حریم ولایت آگاه است پیشنهاد حمله ناگهانى سپاه خود را رد مى‏ كند و مى ‏گوید: «ما هرگز شروع به جنگ نمى ‏كنیم ولو به نفع ما باشد. (33) »

ایثار
ایثار عاطفه ‏اى است اخلاقى، انسانى و اسلامى كه در حادثه كربلا به اوج خود رسید. از خودگذشتگى ابوالفضل العباس‏ علیه‏ السلام در ننوشیدن آب تجسمى از ایثار بود. وى پس از دفع مزاحمان به شریعه فرات رسید هنگامى كه مشك را از آب پر كرد با این كه خود نیز تشنه بود به یاد تشنگى مولایش از نوشیدن آب منصرف شد. آن را ریخت و آنچه بر دلش گذشت، بر زبان جارى كرد (رجز خواند) و چنین گفت «عباس! حسین‏ علیه ‏السلام در خیمه تشنه است و تو مى‏ خواهى آب گوارا بنوشى! به خدا قسم... رسم برادرى، رسم امام داشتن، رسم وفادارى چنین نیست؟ ابوالفضل مظهر وفا بود. نمونه دیگر عمربن قروى انصارى بود كه خود را به هنگام نماز در برابر پیكان هاى كفار سپر اباعبدالله‏ علیه ‏السلام قرار داد و از پا درآمد... وى در عین حال تردید داشت كه وظیفه ‏اش را انجام داده و به عهدش وفا كرده است.» (34)

مساوات
اصحاب حسین علیه‏ السلام تركیبى از آزادگان و بردگان آزاد شده بود و شیوه رفتار امام هم نسبت ‏به نقش آفرینان و ایثارگران یكسان بود رنگ، قومیت، موقعیت و نژاد آنان در نظر و قضاوت وى تاثیرى نداشت و مساوات حاكم بود چنان كه دو نفر از عده معدودى كه امام خود را به بالین آنان رسانید برده آزاد شده بودند. «جون‏» یكى از آنها بود كه وقتى به شهادت رسید امام خود را به بالین وى رسانید و حشر او را با «ابرار» كه مقامى برتر از متقین است از خدا درخواست كرد «خدایا در آن جهان او را با «ابرار» محشور كن. دیگر مردى رومى است كه وقتى از اسب بر زمین افتاد اباعبدالله ‏علیه‏ السلام خون را از جلو چشمانش پاك كرد و صورتش را بر صورت وى گذاشت. این صورت بر صورت نهادن منحصر به همین غلام و فرزندش على اكبر بود «فوضع خده على خده... متبسم الى ربه...» صحنه خونین كربلا متضمن پیامهاى اخلاقى، اجتماعى، توحیدى، اعتقادى، عرفانى، اندرزى و پرخاشگرى است كه با جانبازیهاى كم‏سال‏ ترین (طفل شیرخوار اباعبدالله‏ علیه‏السلام) تا كهنسالترین مرد (جابربن عروه غفارى) و زن (زوجه عبدالله بن عمر كلبى) تجسم پیدا كرد و هر یك عهده ‏دار نقشى بودند.» (35) در آن روز هیچ كدام از اصحاب حسین ‏علیه‏السلام در برابر دشمن ضعفى از خود نشان ندادند، فرار نكردند و به سپاه دشمن نپیوستند.

انتخاب انقلابى حر
برعكس نیروى جاذبه، ایمان و شیوه رفتار امام در امر به معروف عملى سبب شد كه «حر» را كه نامزد امارت بود وادار به توبه كرد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر» (توبه/112) قرار گرفت [و در بروز حال توبه و توجه تام به خدا و اولیاى او و قطع علاقه دنیوى عاقبت‏ بخیر شد و سرمشق دیگران گردید وى پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ایستاد و گفت: شما همان كسانى هستید كه وسیله نامه به وى وعده یارى دادید، پیمان شكنى آنان را زشت و ننگین شمرد و پس از اتمام حجت‏ها جنگید تا به شهادت رسید و این چنین مورد تفقد حضرت اباعبدالله ‏علیه‏السلام واقع شد] «ونعم الحر حر بنى ریاح‏» «این حر ریاحى چه حر خوبى است.» (36) قدردانى و ارج ‏نهادن به عمل شایسته مؤمنى كه براى حاكمیت فرمان اساسى «امر به معروف و نهى از منكر» تا پاى جان مى ‏ایستد خودش امر به معروف است و موجب مى‏ گردد كه دیگران نیز به انجام امور شایسته راغب گردند. از جمله كسانى كه حسین ‏علیه ‏السلام خود را به بالین آنان رسانید ابوالفضل العباس بود وى یادگار شجاعت امیرالمؤمنین ‏علیه‏السلام است و مورد علاقه شدید ابى ‏عبدالله ‏علیه ‏السلام كه عبارت هاى عباس جانم، بنفسى انت (اى جان من به قربان تو) نشانگر درجه محبت اوست.

عباس ‏علیه ‏السلام در آن هنگام كه سرگرم پیكار است; برادر به حال انتظار ایستاده است كه ناگهان فریاد مردانه ابالفضل را شنید. خود را به بالین او رسانید از دیدن پیكر قطعه‏ قطعه شده عباس و كشتار بى ‏رحمانه یزیدیان به قدرى منقلب گردید كه «چهره حسین‏ علیه ‏السلام شكسته شد (بان الانكسار فى وجه الحسین) از میان كسانى كه حسین خود را به بالینشان رسانید هیچ‏كدام وضعى دل خراش‏تر و جانسوزتر از ابالفضل العباس‏ علیه‏ السلام نداشت.» (37) هنگامى كه فرزندان و اصحاب امام وظیفه خود را انجام دادند و دعوت حق را پاسخ گفتند و به درجه والاى شهادت رسیدند. امام در حالى كه ارواح پاك آنان را مورد خطاب قرار داد پیروزى معنوى سپاه اسلام را به آنان نوید داد و نفرت و انزجار دایمى جهانیان را یادآور گردید: «اى ارواح پاك برخیزید، ستمگران و ناكسان را بنگرید كه چگونه در عین غلبه متلاشى و مغلوب گشته ‏اند و براى همیشه شكست‏ خورده ‏اند و براى ابد منفور گشته ‏اند.» (38)

ظاهرا از اصحاب و فرزندان امام بجز حضرت سجاد علیه ‏السلام كه در بیمارى به سر مى ‏برد، كسى باقى نماند لذا خود حسین‏ علیه ‏السلام آماده رفتن به قربانگاه شد «حضرت اباعبدالله ‏علیه ‏السلام در دقیقه ‏هاى آخر زندگانى خود آنان را از چنین پایانى بیم داد: «به خدا اگر مرا كشتید به جان یكدیگر مى‏ افتید و خون یكدیگر را مى‏ ریزید اما خدا به این كیفر بر شما بسنده نخواهد كرد، عذابى سخت‏براى شما آماده خواهد ساخت.» (39) امام به خاطر پاسدارى از حریم مقدس اسلام و ارزشهاى گرانبهاى آن در هیچ شرایطى جزع و بى ‏تابى نكرد و تسلیم قدرت‏طلبان و زورگویان جائر نشد و كشته شدن و اسارت خاندان را به جان خرید و به عهد خود وفا كرد و شهادت را عاشقانه پذیرا شد و به سوى محبوب شتافت. حسین‏ علیه‏ السلام با شهادت خود از یك‏سو راه مبارزه با بیدادگرى، فساد و ناجوانمردى ... را نشان داد و از سوى دیگر با خصلت هاى عالیه انسانى راه وصول به كمال و تقرب به حق را آموخت و پرچم حقانیت و عظمت تشیع را به خواهرش زینب كبرى ‏علیهاالسلام سپرد.

بانوى كربلا زینب كبرى ‏علیه االسلام
زینب ‏علیه االسلام كاروان‏سالار است. وى نمونه اعلا و الگوى تمام‏ عیارى از چگونگى حركت انسان به سوى كمال است و پس از برادر مسؤولیت ادامه نهضت پرخروش حسین را برعهده دارد، پرستارى از حجت ‏خدا، امام زین ‏العابدین ‏علیه ‏السلام نیز با اوست. هنگامى كه اهل‏بیت را در بدترین و نامناسب‏ترین شرایط به كوفه مى ‏آورند در مدخل كوفه زینب ‏علیه االسلام دختر با فضیلت على و فاطمه مى ‏درخشد. وى در حالى كه شجاعت و عفت و پاكى زنانگى درهم آمیخته بود ضمن القاى خطابه ‏اى براى اهل كوفه تلخكامى و غم و اندوه دایمى را مى ‏طلبد (نفرین مى ‏كند) و آنان را متوجه این واقعیت مى ‏كند كه چگونه تحت‏ تاثیر نفس پرفریب قرار گرفتند و بازیچه امیال جنایتكارى شدند و ننگ كشتن فرزند پیغمبر را بر دوش كشیدند و براى همیشه به عذاب الهى گرفتار شدند. زینب‏ علیه االسلام خطابه خود را بدین‏گونه آغاز مى‏ كند:«هرگز اشك هاى شما نایستد و شیونتان آرام نگیرد... ننگ كشتن نواده خاتم پیغمبران و سالار فرستادگان را چگونه مى ‏توانید بشویید؟» (40)

آرى اسراى دودمان رسول اكرم ‏صلى الله علیه وآله با تبلیغات سوء عمال یزید به عنوان خارجى به كوفه وارد شدند اما «آنها هرگز به صورت یك جمعیت ‏شكست‏ خورده درنیامدند و دنبال همان هدف حسینى بودند.» (41) زینب‏ علیه االسلام بانوى خردمند بنى‏ هاشم با تكیه به نیروى معنوى و عظمت روحى ‏اش ترسى به خود راه نداد و با كمال شجاعت كوفیان عهدشكن و ابن‏ زیاد پلید بى ‏رحم سركش و یزید مقتدر مستبد تبه‏كار را رسوا كرد.

رسالت امام سجاد علیه‏ السلام
امام زین ‏العابدین‏ علیه ‏السلام در نابسامان ترین دوره امامت ائمه اطهارعلیهم ‏السلام مى ‏زیست. پس از واقعه عاشورا و آغاز خلافتش همراه اسرا به اسیرى برده شد. در مدخل كوفه زینب‏ علیها السلام خطبه ‏اى ایراد فرمود كه به بیدارى و آگاهى اهل كوفه و كارگزاران یزید انجامید و موجب تاثر، سرافكندگى و پشیمانى آنان گردید و زمینه درخشش امام چهارم‏ علیه‏ السلام را در مسجد شام فراهم ساخت وى در حضور یزیدبن معاویه با سخنرانى خود درباره تصحیح فرهنگ سیاسى جامعه و تبیین اسلام و رهبر اسلامى و پیشواى قرآنى موضع خود را تشریح كرد. امام در مدت سى ‏وچهار سال امامت‏ خود مسائل مختلف مربوط به جامعه را در قالب صحیفه سجادیه نشر داد و خاطرات عاشورا را زنده كرد.

امام از موضع حق حراست نمود و در مراقبت‏ بر جریانهاى داخلى جامعه اسلامى همت گماشت و به پرورش فرزندى كه پس از وى به امر خدا امام خواهد بود توجه داشت و «از تربیت فرزند دیگر خویش زیدبن على بن الحسین ‏علیه ‏السلام كه به عنوان پرچمدار انقلاب خونین دیگر زیرنظر امام خود باید بپاخیزند تا تبلور عاشورا كاستن نگیرد غافل نبود.» (42) حادثه عاشورا و نهضت امام حسین بسان خورشیدى سرچشمه فیض ‏بخشى در عرصه‏ ها و سطوح مختلف براى آزادگان بویژه شیعیان گردید خون «مطهر حسین ‏علیه ‏السلام و یارانش بر زمین ریخت، اما از آن خون درخت آزادى و آزادگى رویید... و این نهضت ‏سرچشمه صدها نهضت دیگر شد كه در تاریخ اسلام پدید آمد مانند نهضت توابین، مختار ثقفى، زیدبن حسن، شهداى فخ... و تا هم اكنون نیز هر نهضتى كه علیه ستم و تباهى و روش هاى بیدارگرانه در دنیاى اسلام و شیعه پامى ‏گیرد.» (43) و نهضتى كه از سال 42 به لطف و عنایات حق و زعامت‏ حضرت آیت ‏العظمى امام خمینى ‏قدس سره پى ‏ریزى شد و در سال‏1357 به انقلاب شكوهمند اسلامى پیوند خورد و هم اكنون حلاوت ثمرات آن را به جان مى ‏چشیم نیز از بركات نهضت عاشوراى حسینى است. بر ما است كه از سیدالشهداء علیه ‏السلام و اصحاب باوفایش الگو گیریم و در حفظ و حراست ارزشهاى معنوى و منش هاى آسمانى و حقایق بسیارى كه در عاشورا درخشیدند بكوشیم و این راه را به پایان برسانیم.

سید حسن مدرسى

پى ‏نوشت‏ها و مآخذ:
1- عبدالكریم عثمان، روانشناسى از دیدگاه غزالى، ترجمه و نگارش محمدباقر حجتى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1361، ص‏330.

2- محمدرضا حكیمى، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بى‏تا، ص 332.
3- محمدرضا حكیمى، شرف‏الدین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص‏163.
4- همان، ص‏163.
5- سید جعفر شهیدى، پس از پنجاه سال، پژوهشى تازه پیرامون قیام حسین‏علیه‏السلام، تهران، امیركبیر، 1358، ص‏149.
6- همان، ص‏136.
7- همان، ص 140-141.
8- همان، ص‏146.
9- همان، ص‏146.
10- ابوالحسن على بن حسین مسعودى، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج‏2، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص‏47، 64.
11- مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج‏1، تهران، انتشارات صدرا، بى‏تا، ص‏178.
12- على شریعتى، شهادت، تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، 1350، ص‏40، 41، 42، 60.
13- سیدجعفر شهیدى، پس از پنجاه سال، صص‏149، 150.
14- حماسه حسینى، ج‏1، ص‏238.
15- همان، ص‏238.
16- عباس محمود عقاد، ابوالشهدا الامام حسین‏علیه‏السلام، ترجمه كاظم معزى، تهران، نشر كتابفروشى علمیه اسلامیة، بى تا، ص‏138.
17- حماسه حسینى، ج‏2، صص 122،123، 134.
18- همان، صص‏134 و 135.
19- حماسه حسینى، ج‏1، صص 238 و 239.
20- پس از پنجاه سال، ص‏172.
21- علامه محمدحسین طباطبائى، شیعه در اسلام، قم، مطبوعاتى دارالتبلیغ،1346، ص‏135.
22- محمدرضا حكیمى، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى، تهران، نشر فرهنگ اسلامى، بى‏تا، ص‏151.
23- حماسه حسینى، ج‏2، ص‏247.
24- پس از پنجاه سال...،صص 172 و173.
25- همان، ص‏173.
26- همان، ص‏181.
27- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، تهران، واحد تحقیقات اسلامى بنیاد بعثت، 1362، ص‏41.
28- حماسه حسینى، ج‏3، ص‏159.
29- ابوالشهدا الامام حسین‏علیه‏السلام، ص‏138.
30- بعثت، غدیر، عاشورا، مهدى، ص‏155 تا 161.
31- همان، ص‏151.
32- رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص‏42.
33- حماسه حسینى، ج‏2، ص‏262
34- همان، ص 261 تا ص‏267.
35- همان، ص‏268.
36- همان، ص‏112 تا116.
37- همان، ص‏118.
38- محمدباقر محقق، قرآن و امام حسین، تهران، انتشارات بعثت، 64، ص‏94.
39- پس از پنجاه سال،...، ص‏182.
40- حماسه حسینى، ج‏2، ص‏292.
41- بنت الشاطى، بانوى كربلا، ترجمه سیدرضا صدر، تهران، نشر چاپ جدید، ص‏61، ص‏167.
42- ابوالشهدا الامام حسین، ص‏222.
43- بعثت، غدیر ،عاشورا، مهدى، ص‏162. 

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است