تبلیغات
شُبیر علیه السلام - سوره ی مبارکه القصص : آیه 21
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
سوره ی مبارکه القصص : آیه 21
فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ(21)

موسى از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ‏اى عرض كرد:پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایى بخش!» (21)

«فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین.»«پس، از آن شهر خارج شد در حالیکه ترسان و مراقب بود. (در آن حال) گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»

شیخ مفید رحمه‌الله‌علیه گوید:چون امام حسین علیه‌السلام به سوی مکه حرکت کرد این آیه را می‌خواند:پس از آن خارج شد در حالیکه ترسان و مراقب بود. (در آن حال) گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.

و در راه اصلی به سپری کردن مسیر پرداخت. خانواده‌اش بدو گفتند: اگر صلاح بدانی از این راه کناربگیر، همانطور که فرزند زبیر چنین کرد تا (دشمنان) به تو دسترسی پیدا نکنند.

فرمود:نه، بخدا از آن کناره نمی‌گیرم تا خدا آنچه حکم فرمود، بگذراند.

چون حسین علیه‌السلام داخل مکه شد و زمان ورودش روز جمعه سوم شعبان بود این آیه را تلاوت نمود:و چون متوجه مدین شد گفت: شاید پروردگارم مرا به راه راست هدایت نماید.
امکانات جانبی