تبلیغات
شُبیر علیه السلام - شخصیت شناسی شناسی اصحاب عاشورایی

شخصیت شناسی شناسی اصحاب عاشورایی
اصحاب عاشورایی
واقعه مهم كربلا فرصتى بود تا افراد باایمان، خود را به نهضت حماسه ساز حسینى پیوند دهند.آنان با آگاهى از سرنوشت خویش كه امام حسین علیه ‏السلام از آن خبر داده بود، همراهى حق و حقیقت را بر زندگى ذلت‏ بار و زیرسلطه بنى ‏امیه ترجیح دادند و در عاشوراى خونین از چشمه حقیقت نوشیدند. در مورد تعداد یاران امام حسین علیه ‏السلام ، قول مشهور این است كه 72 تن بودند. از آن جا كه در این قسمت مجال پرداختن به تمامى آنها نیست، به معرفى چند چهره شاخص و برجسته از جمله امام سجاد علیه ‏السلام ، ابالفضل العباس علیه ‏السلام و دیگر یاران ایشان بسنده مى ‏كنیم و در پایان منابعى را براى آشنایى بیشتر با تمام یاران حضرت مى ‏آوریم.

امام سجاد علیه ‏السلام
امام على بن الحسین در 23 سالگى در كربلا حضور یافت و به دلیل اینكه بیمار بود، از مهلكه جان سالم به در برد و وظیفه ابلاغ پیام نهضت خونین عاشورا را به همراه عمه بزرگوارش حضرت زینب به عهده گرفت.

روز شمار زندگى امام سجاد علیه ‏السلام
ـ بنابر قول مشهور در نیمه جمادى الآخر سال 38 ه .ق به دنیا آمد.
ـ شاهد دو سال از دوران حاكمیت امام على علیه ‏السلام بود.
ـ شاهد شهادت امام على علیه ‏السلام در كوفه بود.
ـ در مسجد مدینه پاى سخنان عمو و پدر نشسته بود و در حلقه‏ هاى درسى آنها شركت داشت.
ـ شاهد ده سال از امامت امام حسن مجتبى علیه ‏السلام بود.
ـ شاهد توطئه شوم معاویه و شهادت عمویش امام حسن علیه ‏السلام بود.
ـ شاهد سكوت و بى ‏تعهدى مدعیان اسلام در عصر امام حسن علیه ‏السلام بود.
ـ در دوران امامت پدرش، امام حسین علیه ‏السلام در عنفوان جوانى بود.
ـ شاهد نقشه‏كشى‏ها و برنامه‏ریزى ‏هاى پدر براى تحقق عاشوراى خونین بود.
ـ شاهد خیانت‏ ها، آدم‏كشى ‏ها و تضییع حق صحابه رسول اللّه‏ و انتقام معاویه از بدریّون بود.
ـ در كربلا حدود 23 سال داشت.
ـ شاهد فجایع واقعه عاشورا بود.
ـ شاهد كتك ‏خوردن‏ها، مظلومیت‏هاى خاندان حسین علیه ‏السلام ، اهانت‏ها و از همه دشوارتر شهادت پدر و بازماندگان خاندان پیامبر بود.
ـ شاهد به اسارت در آمدن كاروان امام حسین علیه ‏السلام بود.
ـ شاهد آزار و شكنجه امیران كاروان بود.
ـ شاهد اهانت یزید در مسجد اموى بود.
ـ پس از واقعه كربلا، حدود 35 سال زندگى كرد.
ـ شاهد قتل‏عام مردم مدینه در واقعه حرّه و نهضت توابین و قیام مختار بود.
ـ شاهد خراب كردن و آتش‏زدن خانه كعبه بود.
ـ شاهد جنایت‏هاى بنى ‏امیه و مروان، محروم داشتن شیعه از مزایاى زندگى، مصادره اموال مردم و عیاشى سردمداران جور به نام خلفاى اسلام بود.
ـ در سال 95 هجرى در 57 سالگى به دست ولید بن عبدالملك مسموم شد و به شهادت رسید.

نقش امام سجاد علیه ‏السلام در پیام رسانى نهضت عاشورا
نقش امام سجاد علیه ‏السلام را در مبارزه با حكومت ظالم و خون‏خوار امورى، در چند مقطع مى ‏توان بررسى كرد.

1- مبارزات تبلیغاتى امام سجاد علیه ‏السلام در زمان اسارت
روشن‏كردن افكار عمومى، رهایى از ذلت و بردگى و بازیابى عزت و آزادگى و فراهم ‏ساختن زمینه قیام ریشه ‏دار و بنیادى از اهداف مهم 
حسین بن على علیه ‏السلام بود. براى رسیدن به این اهداف، مرحله اول كه همان واقعه عاشورا باشد، با شهادت امام حسین علیه ‏السلام محقق شد و مرحله دوم آن؛ یعنى رساندن پیام و اهداف قیام كربلا برعهده امام ‏سجاد علیه ‏السلام و زینب كبرا علیهاالسلام بود.مرحله دوم این مبارزه كه با مظلومیت اهل‏بیت علیهم‏السلام همراه بود و از عصر عاشورا آغاز شد، با خطبه زینب علیهاالسلام در بازار كوفه و سپس با سخنان پرشور و مؤثر امام سجاد علیه ‏السلام تداوم یافت. امام سجاد علیه ‏السلام در كوفه خطاب به جمعیتى كه بیشتر براى تماشاى اسیران آمده بودند، فرمود:

مردم! آن‏كه مرا مى ‏شناسد، مى ‏شناسد و آن‏كه نمى ‏شناسد، خود را بدو مى ‏شناسانم: من على، فرزند حسین، فرزند على بن ابى ‏طالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند، دارایى و مال او را به غارت بردند و كسان او را اسیر كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فراتش را سر بریدند، درحالى ‏كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كار برده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بریدند و این مرا فخرى بزرگ است.

مردم! [آیا] شما به پدرم نامه ننوشتید و با او بیعت نكردید و پیمان نبستید و به او خیانت نكردید و به پیكار او برنخاستید؟ چه زشت كارى! چه بد اندیشه و كردارى! اگر رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله به شما بگوید: فرزندان مرا كشتید و حرمت مرا در هم شكستید و شما از امت من نیستید؛ با چه رویى به او خواهید نگریست؟این سخنان كوتاه و جان‏گداز در آن محیط خفقان ‏بار، توفان آفرید و چنان در عمق روح و جان مردم كوفه نفوذ كرد كه ناگهان از هرسو بانگ شیون برخاست و مردم به یكدیگر مى ‏گفتند: نابود شدید و نمى ‏دانید!

خطبه امام سجاد علیه ‏السلام در حضور یزید نیز در رسوا ساختن یزید و حكومت اموى نقش تعیین‏ كننده ‏اى داشت كه به فراز هایى از آن اشاره مى ‏كنیم:

مردم! هر كه مرا شناخت كه شناخت و هر كس نشناخت، خود را بدو معرفى مى ‏كنم! من پسر مكه و منایم. من پسر زمزم و صفایم. منم فرزند آن بزرگوارى كه حجرالاسود را با گوشه و اطراف عبا برداشت. منم فرزند بهترین كسى كه احرام بست و طواف و سعى به‏جا آورد. منم فرزند محمد مصطفى. منم فرزند على مرتضى. منم فرزند كسى كه آن‏قدر با مشركان جنگید تا زبان به لااله الا اللّه‏ گشودند. منم پسر فاطمه زهرا علیهاالسلام ، منم پسر سرور زنان و... .

امام در معرفى خود و در حقیقت، معرفى شجره ‏نامه امامت و رسالت چنان سخن گفت كه صداى گریه و ناله مردم بلند شد. یزید كه ترسیده بود به مؤذن دستور داد اذان بگوید. مؤذن گفت: اللّه‏ اكبر. امام فرمود: بلى هیچ چیز از خدا بزرگ‏تر نیست. مؤذن گفت: اشهدان لااله الااللّه‏. امام فرمود: بلى، مو و پوست و گوشت و خون من به یگانگى خدا شهادت مى ‏دهند. مؤذن گفت: اشهدا ان محمدا رسول اللّه‏. امام به یزید گفت: یزید! آیا محمد صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر بگویى جدّ تو است، دروغ گفته ‏اى و حق را انكار كرده‏ اى و اگر بگویى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟ به‏ خدا كه اگر در دنیا، كسى هست كه رسول اللّه‏، جد او باشد، جز من نباشد. پس چرا این مرد، پدر مرا به ستم كشت و ما را چنان آورد كه اسیران روم را مى ‏آوردند؟ اى یزید! این كار را كردى و مى ‏گویى محمد رسول اللّه‏ و رو به قبله مى‏ كنى؟ واى بر تو، روز قیامت، جد من و پدر من خصم تو باشند!

2. مسئولیت ‏هاى سنگین امام سجاد علیه ‏السلام در مدینه
پس از بازگشت امام به مدینه، یكى از مسئولیت‏ هاى سنگین او، سرپرستى خانواده‏ اى رنج‏دیده و پر و بال شكسته بود. افزون بر آن، مسئولیت امامت نیز كه مسئولیت الهى و تاریخى است، بر دوش او گذاشته شده بود كه باید در راه آن به پا مى ‏خاست و آسیب‏ هایى را كه بر اصل امامت وارد شده بود، جبران مى ‏كرد و امامتى را كه اسلام را عینیت مى ‏بخشید، استوار ساخت. در این میان، مردم مدینه ‏اى كه امام سجاد علیه ‏السلام به آن وارد شده بود، او را به عنوان امام نمى ‏شناختند؛ زیرا هنوز با او آمد و شد نداشتند. و ویژگى ‏هاى حضرت برایشان آشكار نشده بود. به‏ طوركلى، وظایف امام یا جنبه ‏هاى گوناگون مبارزات امام سجاد علیه ‏السلام را مى ‏توان در محورهاى زیر جمع‏ بندى كرد:

الف) زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا
از آنجا كه شهادت امام 
حسین علیه ‏السلام و یارانش، مشروعیت حكومت اموى را زیر سؤال برده بود، امام براى اینكه این فاجعه فراموش نشود، با گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطره آنان مبارزه منفى را ادامه داد. هر چند این اشك‏ها ریشه عاطفى داشت و هیچ‏یك از شهود عینى حادثه تا زنده بودند آن را فراموش نمى ‏كردند، ولى بى ‏شك، چگونگى برخورد امام سجاد علیه ‏السلام با این موضوع، اثر و نتیجه سیاسى داشت. یادآورى و بازخوانى واقعه كربلا سبب مى ‏شد ستم و جنایت حكومت اموى از خاطره ‏ها فراموش نشود. امام هر وقت مى ‏خواست آب بیاشامد، اشك از چشمانش سرازیر مى‏ شد و در پاسخ به علت آن مى ‏فرمود: چگونه گریه نكنم، درحالى ‏كه یزیدیان، آب را براى وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند. روزى خدمت‏گزار حضرت عرض كرد: آیا غم و اندوه شما تمامى ندارد؟ حضرت فرمود: واى بر تو، یعقوب پیامبر كه تنها یكى از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق فرزند خویش آن‏قدر گریست كه چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، درحالى ‏كه پسرش زنده بود، ولى من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پیكرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود. پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پایان یابد؟

ب) پند و ارشاد امت
از آنجا كه امام سجاد علیه ‏السلام در عصر اختناق زندگى مى‏ كرد، نمى ‏توانست مفاهیم مورد نظر خود را به صورت آشكار و صریح بیان كند. ازاین‏رو، از شیوه موعظه بهره گرفت تا بدین گونه مردم را با اندیشه‏ هاى درست اسلامى آشنا سازد. در واقع، امام با روشى حكیمانه و بسیار زیركانه بدون اینكه حساسیت حكومت وقت را برانگیزد، آنچه را مى ‏خواست، به مردم القا مى ‏كرد و ماهیت پلید و كفر آمیز حاكمیت اموى را به مردم مى ‏شناساند.

ج) استفاده از قالب دعا براى طرح معارف دینى
یكى از نمادهاى سیره امام سجاد علیه ‏السلام ، دعاهایى است كه از ایشان نقل شده است. فراوان بودن، طولانى بودن، شهرت داشتن و رایج بودن در میان مردم، از دلایل اهمیت دعاهاى حضرت سجاد علیه ‏السلام به شمار مى‏رود. این دعاها از چنان سبك پرجاذبه‏ اى برخوردارند كه دل‏ها را به خود جلب مى‏ كند و روان‏ها و جان‏ها با آنها هم‏ ساز مى ‏شود.دعاهاى امام سجاد علیه ‏السلام ، باز تاب‏دهنده اندیشه‏ هاى والایى است و این در زمانى از دل و زبان آن حضرت تراوش كرد كه امویان سخت درصدد برانگیختن و ترویج گرایش ‏هاى انحرافى بودند تا با تحریف مسیر توحید و عدالت، زمینه بازگشت مردم را به دوران جاهلیت فراهم سازند. تصمیم امام سجاد علیه ‏السلام در پیش گرفتن روش دعا و مناجات، بهترین ابزار براى انتشار حقایق و جاودانه ساختن آن در عصرى بود كه مبارزان آزادى ‏خواه، سركوب و تبعید مى ‏شدند و هر گونه نداى حق ‏طلبى در گلو خفه مى ‏شد.در میان مجموعه دعاهایى كه از ایشان نقل شده، دعاهاى صحیفه سجادیه از برجستگى خاصى برخوردار است. نمونه‏ هاى دیگر از سخنان حكمت‏ آموز آن حضرت را در دعاى ابوحمزه ثمالى مى ‏توان یافت كه یكى از بهترین و نزدیك‏ترین یاران ایشان است.

بخشى از دعاى باران امام سجاد علیه ‏السلام
خدایا! باران بفرست و ما را سیراب ساز و همراه با بارانى فزاینده و ریزنده از ابرى در آفاق‏رونده و گیاهان زیبارویاننده، رحمت خود را بر ما ارزانى دار. میوه ‏ها را برسان و بر بندگانت احسان فرماى.گل‏ها را شكفته گردان و زمین را زنده كن. آن فرشتگان بزرگوار را بفرماى تا از سوى تو بارانى سودمند و پیوسته و فراوان و گسترده و تند بیاورند و همه جا را سیراب سازند تا زمین مرده را زنده كنى و هر چه را از دست رفته است، بازگردانى و آنچه روییدنى است، برویانى و در روزى مردم گشایش ایجاد كنى، با چنان ابرى انبوه و گران‏بار، خوش و بى‏زیان و از كران تا كران كه از آن آواز تندر آید و بارانش، ملایم و پر دوام باشد و برقش فریبناك نباشد.خدایا! بارانى برسان آن سان كه آب‏ها از تپه‏ها روان دارى و چاه ‏ها از آب‏ها پر سازى و رودها به خروش آرى و نباتات برویانى و در همه شهرها ارزانى پدید آورى و چارپایان و مردمان به جنب ‏و جوش آرى و براى ما خوردنى ‏هاى خوش و گوارا كامل گردانى و كشته‏ هاى ما برویانى.

سخنان گهربار امام سجاد علیه ‏السلام
لحظاتى سرشار از عطر كلام مولایمان امام سجاد علیه ‏السلام براى قدم زدن در گلستان اندیشه ‏هاى آسمانى ‏اش:

ـ راضى بودن به امر ناگوارى كه قضاى الهى به آن تعلّق گرفته، بالاترین مراتب یقین است.

ـ از دروغ كوچك و بزرگ، شوخى و جدى، بپرهیزید؛ زیرا آدمى هرگاه دروغ كوچك بگوید، به دروغ بزرگ جرئت مى ‏یابد.

ـ مستجاب شدن دعاى مؤمن، سه صورت دارد: یا ثوابش ذخیره آخرت مى ‏شود، یا هرچه خواسته است، به او داده مى ‏شود یا بلایى كه مى ‏خواهد به او برسد، از وى دفع مى ‏شود.

ـ سه چیز براى مؤمن نجات‏بخش است: زبان را از غیبت مردم فرو بندد. پرداختن به چیزى كه براى دنیا و آخرتش سودمند است و گریه طولانى بر گناهانش.

ـ محبوب‏ترین چیز نزد خدا پس از خداشناسى، پاك‏دامنى و پرهیز از لقمه حرام است.

ـ هر كس از تو انجام كار خیرى را درخواست كرد، برایش انجام ده. پس اگر او اهل آن باشد، درست عمل كردى و اگر هم اهل آن نباشد، تو خود اهل خیر هستى.

ـ كسى كه زمانه را نكوهش كند، ناراحتى و رنج او به درازا خواهد كشید.
ـ مبادا از گناهى كه مرتكب شده‏اى؛ شادمان باشى زیرا گناه این كار از ارتكاب آن بزرگ‏تر است.
ـ بهترین كلید كارها، راستى و بهترین پایان براى آنها، وفادارى است.
ـ در شگفتم از كسى كه از غذاى زیان‏بار پرهیز مى ‏كند، ولى از گناه زیان‏بار نمى ‏پرهیزد.
ـ هرگاه نماز مى ‏گزارى، چنان كن كه گویى آخرین نمازت است.
ـ براى هر چیزى، سرور و نشاطى است و انگیزه شادمانى قوه شنوایى، سخن زیباست.
ـ شگفتا از كسى كه در وجود خدا شك مى ‏كند، حال آنكه آفریده‏ هاى او را مى ‏بیند.
ـ صدقه‏ دهنده، هنگامى كه به فقیر صدقه مى ‏دهد، دست خود را ببوسد؛ زیرا آن صدقه پیش از آنكه در دست سائل قرار گیرد، به دست خداى تعالى مى ‏رسد.

ـ كسى كه به عیادت مؤمن بیمارى برود، فرشتگان او را دربرمى ‏گیرند و برایش دعا مى ‏كنند و هنگامى كه برمى‏ گردد، به او مى‏ گویند: خوشا به حالت، بهشت تو را گوارا باد.

ـ خداى تعالى فرمود: آنكه مرا مى ‏شناسد، اگر معصیت مرا انجام دهد، كسى را بر او مسلط مى ‏كنم كه مرا نمى ‏شناسد.

منشور حقوق فردى و اجتماعى امام سجاد علیه ‏السلام
رساله حقوق امام سجاد علیه ‏السلام ، سند گهربار و ارزنده و بهترین گواه بر منزلت علمى و جایگاه اخلاقى و فضایل آن حضرت است. در اوج حاكمیت استبداد اموى، هنگامى كه دشمن اجازه نمى ‏داد نداى حقیقت را بر فراز منبر باز گوید، با راز و نیازهاى شبانه، عالى ‏ترین رموز دین‏دارى و حق‏جویى را به مى‏ آموخت و با سجده ‏هاى طولانى ‏اش، قیام‏ هاى علویان را شكل مى ‏بخشید. حضرت در زمینه حقوقى كه انسان موظف به رعایت آن است، نام ه‏اى به یكى از اصحابش نوشت كه امروز به عنوان رساله حقوق آن حضرت معروف است و به جرئت مى ‏توان گفت منشور حقوقى براى همه تمدن‏ هاى بشرى است. حضرت مى ‏نویسد:خدایت مورد رحم و محبت قرار دهد! آگاه باش كه خداوند بر تو حقوقى دارد. درباره هر حركت و سكون و هر جایگاهى كه در آن قدم نهى و براى هر عضوى از اعضاى زیر فرمان تو و هر ابزار و امكاناتى كه آنها را به استخدام در مى ‏آورى. برخى از این حقوق، مهم‏تر و گران‏بهاتر از دیگر حقوق به شمار مى ‏آیند.بزرگ‏ترین حقوق، حقوق مربوط به خداوند است (حق معرفت و عبادت خدا و اطاعت از او...).این حقوق (كه ترسیم ‏كننده رابطه خلق با خالق و وظیفه انسان در برابر خداست)، زیر بنا و پایه دیگر حقوق فردى و اجتماعى به حساب مى ‏آید. امام سجاد علیه ‏السلام پس از برشمردن فهرست حقوق الهى، فردى و اجتماعى انسان، به توضیح و تشریح هر یك از آنها پرداخته است.

1. حقوق الهى بر انسان
حق برتر خداوند بر انسان این است كه او را عبادت كند و كمترین شركى به او نورزد. اگر انسان، خداى خویش را خالصانه پرستش كند، خداوند نیز امور دنیا و آخرت او را كفایت خواهد كرد و آنچه محبوب و مطلوب آدمى است، برایش حفظ و تدارك مى ‏كند.

2. حق انسان بر خویش
حق نفس آدمى بر او این است كه آن را در اطاعت خداوند به كار گیرد (سرمایه وجود را هدر ندهد و صرف بیهودگى ‏ها و گمراهى ها نكند.) و حق زبان، گوش، چشم و دست و... را ادا كند (آنها را در مسیر باطل و پوچ به كار نیندازد.) و در راستاى استفاده صحیح از این امكانات، از خداوند یارى بجوید.

3. حق زبان و قوانین گفتار
حق زبان این است كه از گرفتار شدن به گفتار زشت در امان ماند و به خوبى ‏ها و سخنان نیك عادت پیدا كند. زبان باید كنترل و محبوس شود، جز آنجا كه نیازى ارزشى باشد و در راستاى منافع دین و دنیا قرار گیرد. آن را از سخنان بیهوده و كم ‏نتیجه و زیان‏آور باید دور داشت. آنچه مشخص مى‏ كند كه كجا باید سكوت كرد و كجا باید سخن گفت و زبان را به كار گرفت، عقل است.

4. حق قواى شنوایى
حق قواى شنوایى این است كه آن را از شنیدن سخنان آلوده و شنیدنى ‏هاى زیان‏بار دور نگاه دارى. گوش، گذرگاهى است به سوى قلب ـ مركز ادراك، تصمیم‏ گیرى و اثرپذیرى ـ انسان. این گذرگاه را جز بر روى سخنان ارزشى و خیرآفرین مگشاى؛ سخنانى كه یا نتیجه مثبتى براى قلبت به ارمغان آورند یا اخلاق كریمانه‏ اى را به تو بیاموزند. ابزار شنوایى، در ورودى قلب آدمى است و از این طریق، انواع معانى و مفاهیم به قلب مى ‏رسد، خیر باشد یا شر ولاقوّة الا باللّه‏.

5. حق قواى بینایى
حق چشم این است كه آن را به حرام ندوزى و جز در مسیر عبرت ‏آموزى و بینش‏یابى و دانش ‏اندوزى به كارش نگیرى. همانا چشم، گذرگاه عبرت‏ها و درس ‏آموزى ‏هاست.

6. حق پا، به كارگیرى آن در مسیر عزت و دین
حق پا این است كه آن را در مسیر حرام به كار نگیرى و به راهى نكشانى كه صاحبش را به خوارى افكند.پا، چونان استرى است راهوار كه مى ‏بایست تو را در راه دین و پیروزى در میدان ارزش‏ها پیش برد. ولا قوة الا باللّه‏.

7. حق دست، باز داشتن آن از تجاوز و ناحق
حق دست این است كه آن را به حرام دراز نكنى تا به كیفر الهى دچار نشوى و در دنیا از سوى مردم ملامت نشوى. دست از واجبات بر مدار و با دور داشتن آن از حرام، حرمتش را نگاه دار.كارآیى آن را به واجبات محدود مساز، بلكه در میدان ارزش‏هاى غیر واجب ـ مستحبات ـ نیز به كارش گیرد! استفاده خردمندانه و شرافتمندانه از این عضو مهم بدن ـ دست ـ پاداش‏هاى اخروى را به دنبال خواهد داشت.

8. ممنوعیت زیاده‏روى در خوراك
حق شكم این است كه آن را ظرف كمترین غذاى حرام قرار ندهى و نیازش را از راه حلال و به اندازه برآورده سازى، كار تقویت را به سستى و تن‏ پرورى و ناجوانمردى و بى ‏عارى نكشانى. شكم باید هنگام تشنگى و گرسنگى كنترل باشد. سیرى زیاد، مایه كسالت، كندكارى و بازماندن از ارزش‏ها و كرامت‏هاست. زیاده‏ روى در نوشیدن آب مایه كند فهمى و كودنى مى ‏شود.

9. كنترل قواى شهوى با یاد مرگ
حق اندام جنسى این است كه آن را از مبتلا شدن به حرام نگاه دارى و این مهم را با كنترل نگاه عملى سازى؛ زیرا چشم بستن از مناظر شهوت‏ انگیز، از مهم‏ترین عوامل مصونیت انسان به شمار مى ‏آید.یاد مرگ و تهدید نفس به كیفرهاى الهى و بیم دادن خویش از مخالفت خدا نیز از دیگر عوامل امنیت فكرى و عملى انسان در برابر آفات شهوت است. پاك‏دامن ماندن به كمك خدا نیاز دارد. لاحول ولا قوّة الا باللّه‏.

10. حق نماز و قوانین مربوط به آن
حق نماز این است كه بدانى نماز، حركت به درگاه الهى است. با نماز در پیشگاه خدا مى‏ ایستى. اگر این حقیقت را هنگام نماز متوجه باشى، شایسته است كه چونان بنده ‏اى ذلیل، چشم دوخته به لطف و رحمت حق، بیمناك از كجى اعمال خویش و كیفر پروردگار، امیدوار به غفران او و با تضرع و زارى در برابر خدا بایستى و نماز بگزارى چونان كسى كه با آرامش و سرافكندگى و تواضع و كرنش به آستان بلندش سر مى ‏ساید و در اعماق وجود با او مناجات دارد و آزادى خویش را از بند گناهانش مى ‏طلبد. ولا قوة الا باللّه‏.

11. انفاق، ذخیره سازى امكانات نزد خداوند
حق انفاق و صدقه این است كه بدانى نزد پروردگارت ذخیره مى ‏شود. انفاق، امانتى است كه نیاز به گواه ندارد. اگر به این حقیقت رسیده باشى، این نكته را نیز درك خواهى كرد كه انفاق در نهان، مطمئن ‏تر از انفاق در عیان است. سزاست كه انفاق‏ها همواره سرى میان تو و خدایت باشد. چه اینكه تظاهر به انفاق و نمایاندن آن به خلق، مثل این است كه ایشان را مطمئن ‏تر از خدا به حساب آورده ‏اى و میل دارى آنان نیز گواه و شاهد باشند.پس از این نكته كه یاد شد، باید مراقب این جهت باشى كه در انفاق‏ها و بذل و بخشش ‏هایت بر كسى منت نگذارى.

12. حق رهبران سیاسى و مدیران جامعه
حق رهبر سیاسى این است كه بدانى خداوند، تو را وسیله آزمایش او قرار داده است. تسلّطى كه حاكم و رهبر سیاسى بر تو دارد، مایه ابتلا و آزمایش اوست.باید خیرخواهانه، نصیحتش كنى و از در لجاجت و ستیز با او وارد نشوى و او و خود را به هلاكت نیفكنى. آن‏گونه رفتار كن كه از ناحیه حكومت و قوانین حكومتى، زیانى به تو نرسد و دینت در امان بماند. به‏ گونه‏اى رفتار نكن كه تو خود شریك كارهایى باشى كه حكومت علیه تو اعمال مى ‏كند.

13. حق استادان و پیشوایان علمى
حق معلم و سرپرست علمى آن است كه او را بزرگ بدارى، مجلس و حضورش را محترم شمارى و با دقت سخنانش را بشنوى. استاد را به بیان مطالبى یارى دهى كه به كار تو مى ‏آید و به آن نیازمندى. خویش را پیك استاد در رساندن آن معارف به دیگران بدانى و در ایفاى رسالت علمى خود مرتكب خیانت نشوى.

14. حقوق مردم در نظام سیاسى
حقوق مردمى كه تحت مدیریت و حكومت تو به سر مى ‏برند، این است كه بدانى تو در پرتو برخى ویژگى ‏ها و توان‏مندى ‏ها بر آنها سرورى و فرمانروایى یافته ‏اى. پس سزاوار است كه از موقعیت فرمان‏پذیرى آنان سوءاستفاده نكنى و بر ایشان رحم آورى و آنان را مورد حمایت و شكیبایى قرار دهى. قدرت خویش را با لطف و رحمت به بندگان خدا بیامیزى و از این طریق، خداوند را سپاس‏گزارى؛ زیرا دوام نعمت‏ها در پرتو شكر است.

15. حقوق دانشجویان
حق آنان كه از تو علم مى ‏آموزند، این است كه بدانى خداوند آنچه از دانش و حكمت در اختیار تو قرار داده، براى خدمت‏گزارى آنهاست. پس اگر در ایفاى این نقش وفادار بودى و گنجینه‏ دار امین و مهربانى به شمار آمدى و حق خدا را درباره بندگانش به نیكى به جاى آوردى، راه رشد و تكامل در پیش خواهى داشت وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق خواهى بود و در این صورت سزاست كه خداوند، دانش تو را برگیرد.

16. حقوق متقابل زن و مرد در نظام همسرى
حق زنى كه به وسیله ازدواج در دایره سرپرستى مرد قرار مى ‏گیرد، این است كه مرد به فلسفه همسرى و ارزش وجودى وى توجه داشته باشد و بداند كه خداوند، زن را مایه آرامش، آسایش، انس و پاسدارى از زندگى و نظام خانواده قرار داده است.اصولاً زن و مرد آن‏گاه كه به همسرى درمى ‏آیند، هر كدامشان باید نعمت وجود دیگرى را به درگاه خدا شكر گزارند و همسر خویش را موهبتى الهى بدانند كه خداوند به او عطا كرده است. آن‏گاه با چنین بینش و نگرشى، ضرورى است كه هر كدام از آنان نعمت خدا را به شایستگى ارج نهند و براى هم انیس و همراهى مهربان و رحیم باشند.در این میان، هرچند وظایف مرد در میدان مدیریت نظام خانواده و تنظیم آن فزون‏تر است و جنبه مدیریت وى ـ در امور مباح ـ تقویت شده است، ولى این تقدم و اولویت هرگز نباید مورد سوءاستفاده قرار گیرد و وسیله بى‏ مهرى به حقوق زن باشد؛ زیرا زن به هر حال حق رحمت، انس، آرامش و كام‏جویى دارد و مرد موظف است كه این حقوق را براى او تأمین كند و نباید شیوه مدیریت و برنامه ‏ریزى او مایه از میان رفتن حقوق یاد شده زن گردد.

17. حق مادر
حق مادرت آن است كه بدانى او بار سنگینى تو را به گونه ‏اى تحمل كرد كه هیچ‏كس چنین بارى را از دیگرى تحمل نمى ‏كند و از میوه دلش تو را تغذیه كرده كه هیچ‏كسى چنین اطعامى نمى‏كند و اوست كه تو را با چشم، گوش، دست، پا، مو و سراپاى وجود و تمام اعضایش پاسدارى كرده و به این همه فداكارى شاد و خرم بوده و ادامه داده است و هر ناگوارى، درد، سنگینى و غم و غصه را خود تحمل كرد، كه مبادا به تو صدمه ‏اى برسد تا اینكه تو را بر عرصه زمین قرار داد. او خوشحال بود كه تو سیر باشى و خود گرسنه، تو لباس و پوشاك داشته باشى و او برهنه؛ تو سیراب باشى و او تشنه؛ تو را در سایه نگه دارد هرچند خود در مقابل آفتاب بماند و به قیمت رنج و مشقّت خویش، تو را متنعم سازد و به بهاى بیدار خوابى خود، تو را بخواباند. آرى، شكمش، ظرف تو و دامنش، آسایشگاه تو و سینه ‏اش، مشك آب تو و خود پاسدار تو بوده است. گرما و سرماى دنیا را به خاطر تو و براى تو بر خود هموار مى ‏كرد. بنابراین، تو در مقابل این همه، باید از او سپاس‏گزار باشى و از عهده چنین وظیفه جز به یارى خدا و توفیق الهى برنیایى... .

18. حق پدر
حق پدرت، تو مى ‏دانى كه او اصل و تو شاخه و فرع او هستى و به راستى كه اگر او نبود تو نیز نبودى. بنابراین، هر كمال و برجستگى كه در خود دیدى، بدان كه در حقیقت، مرهون پدرت هستى و آن نعمت را از پدرت دارى. خدا را شكر كن و به همان اندازه از پدرت سپاسگزار باش.

19. حق فرزند
حق فرزند آن است كه بدانى كه اگر او در این دنیا خوب باشد یا بد، وابسته به توست و تو مسئول سرپرستى او هستى تا او را خوب تربیت كنى و به راه پروردگارش رهنمون شوى و بر اطاعت از اوامر الهى ـ چه درباره خودت باشد و چه درباره او ـ یارى كنى؛ زیرا تو در برابر عمل او پاداش مى‏ گیرى و در مقابل گناه و معصیتش كیفر و مجازات مى ‏شوى. پس به ‏گونه ‏اى درباره ‏اش رفتار كن كه در دنیا به عمل نیك و حسن رفتار او افتخار كنى و در پیشگاه خداوند نیز به دلیل حسن انجام وظیفه و سرپرستى صحیح و رسیدگى درست به رفتار او معذور باشى و هیچ نیرو و توانى جز به خدا نیست.

20. حق برادر
اما حق برادرت آن است كه بدانى او دست و بازوى قدرت تو و پشت و پناه توست و مایه عزت توست كه متكى به او هستى و نیرو و توان توست كه بدان وسیله ـ به دشمن ـ حمله مى ‏برى. پس مبادا او را به عنوان اسلحه‏ اى در راه معصیت خدا به كار ببرى و همچنین ابزارى در راه ستم و پاى ‏مال كردن حق خدا قرار دهى. كمك و یارى او در برابر هواى نفس و پشتیبانى از وى در مقابل دشمن را ترك مكن و همچنین دور ساختن وسوسه ‏گران و شیاطین را از او و از نصیحت و توجه به او به خاطر خدا غفلت نكن.

21. حق هم‏نشین
حق هم‏نشین آن است كه به گرمى از او پذیرایى كنى و با او خوش ‏برخورد باشى و در گفت‏وگو با او انصاف را رعایت كنى و در وقت توجه به او یك‏باره چشم از او برنگردانى و هدفت در سخن گفتن با وى فهماندن مطلب باشد و هرگاه تو هم‏نشین او شدى، اختیار با توست؛ هر وقت خواستى برخیزى و اگر او به همنشینى تو آمد، او مختار است. مبادا تا او اجازه نداده است، از جا برخیزى و هیچ نیرو و توانى جز به خدا نیست.

22. حق همسایه
حق همسایه عبارت از این است كه حرمت او را در نبودش حفظ كنى و در حضورش محترم شمارى و در هر حال به او كمك و یارى كنى و براى پى بردن به عیب‏ها و لغزش ‏هایش جست‏جو نكنى و اگر هم ناخودآگاه از عیب او مطلع شدى، چون دژ محكم و پرده ضخیمى باشى كه اگر با سرنیزه‏ها بخواهند دل تو را بشكافند و به لابه ‏لاى آن دست یابند، نتوانند. به سخنان ناآگاهانه او گوش مده و در سختى، او را وامگذار و اگر چیزى دارد، بر او حسد مبر. از لغزش او در گذر و از خلاف او چشم پوشى كن و اگر ندانسته به تو بدى كرد، حوصله به خرج بده و بردبار باش. مبادا بدرفتارى كنى. اگر كسى خواست درباره او بدگویى كند، جلوگیرى كن و اگر كسى خواست درباره تو مكرى بورزد، با دل‏سوزى آن را نقش برآب كن و با بزرگداشت او و بزرگوارى با وى معاشرت كن. هیچ نیرو و توانى جز به خدا نیست.

23. حق شریك
حق شریكت آن است كه اگر در محل نباشد، كار او را انجام دهى و اگر حاضر است، به اندازه او كار كنى و به‏ طور خود رأى و بدون مشورت با او تصمیم نگیرى و مال او را پاس‏دارى. چه كم و چه زیاد، نسبت به او خیانت نكنى؛ زیرا از پیامبر چنین رسیده است: «دست خدا بالاى سر دو شریك است تا وقتى كه به هم خیانت نورزیده ‏اند».

24. حق رفیق
حق رفیقت آن است كه با لطف و بزرگوارى با او برخورد كنى یا دست كم با او به انصاف رفتار كنى. همان‏طور كه او به تو احترام مى‏ كند، تو نیز او را محترم شمارى و در حدّى كه او تو را پاس مى ‏دارد، تو نیز حرمت او را نگه‏ دارى. به‏ گونه ‏اى باش كه او در نیكى و نیكوكارى بر تو پیش دستى نكند و اگر پیش از تو احسانى كرد، تو نیز جبران كنى و در حدى كه شایسته است، از محبت ورزیدن به او كوتاهى نكنى. نصیحت و پاسدارى و كمك به او در راه اطاعت پروردگار و یارى در برابر سركشى نفسش از فرمان خدا را بر خود واجب شمارى. وانگهى نسبت به او مایه رحمت باشى، نه مایه عذاب و ناراحتى او.

25. حق كوچكتر
حق كوچك‏تر آن است كه به او محبت كنى و به پرورش و آموزش او همت گمارى و از لغزش ‏هاى او گذشت و چشم ‏پوشى كنى و با او مدارا ورزى و به او كمك كنى و اشتباه‏ هایى را كه در نوجوانى از او سرزده است، نادیده انگارى؛ زیرا چنین برخوردى، خود، سبب توبه و بازگشت او مى ‏شود. باید با وى به ملایمت رفتار كنى و مبادا احساسات او را تحریك كنى كه این روش براى رشد او پسندیده ‏تر است.

26. حق بزرگ‏تر
حق بزرگ‏تر آن است كه به خاطر سنش، او را بزرگ شمارى و به خاطر اینكه عمر بیشترى در اسلام گذرانده است، گرامى بدارى و اگر در میان مسلمانان در شمار اهل فضل و كمال باشد، او را مقدم بدارى. مبادا با او در مقابل دشمنان رو در رو بایستى و حق ندارى در راه رفتن جلوتر از او حركت كنى و پیش بیفتى و مثل كسى كه نمى‏شناسى، با او رفتار كنى و اگر او ندانسته كارى كرد، تحمل كنى و به خاطر این حق كه عمر زیادى را در اسلام به سر برده است، او را گرامى بدارى؛ زیرا ارزش عمر به ارزش اسلام است.

27. حق طلبكار
حق طلبكارى كه مطالبه مى‏ كند، آن است كه اگر دارى، بپردازى و كارسازى كنى و او را بى ‏نیاز گردانى و امروز و فردا نكنى و به سهل‏ انگارى نگذرانى؛ زیرا رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله فرموده است: سهل‏ نگارى توانگر در بازپرداخت بدهى خود، ستم است و اگر ندارى، با زبان خوش، رضایت طلبكاران را جلب كنى و با نرمش، فرصت بخواهى و او را به خوبى از نزد خود بازگردانى، نه آن كه هم مالش را باز پس ندهى و هم بدرفتارى كنى كه این پستى و فرومایگى است.

28. حق مال
حق مال و ثروتت آن است كه جز از راه حلال به دست نیاورى و جز در راه حلال صرف و خرج نكنى و مبادا بى ‏جا و بى ‏مورد در غیر راه ‏هاى درست به كار ببرى و چون مال، از آنِ خداست، نباید جز در راه خدا و در آن جایى كه وسیله تقرب به خدا باشد، به كار بندى و به كسانى كه شاید از تو تشكر هم نكنند، با وجود نیاز خودت ایثار كن. سزاوار آن است كه میراث گذاردن آن را به دیگران صحیح ندانى، درحالى ‏كه اگر اینان در راه نافرمانى خدا به كار برند، در این صورت، تو هم در این معصیت كمك كرده‏اى و اگر از تو بهتر به سود خود منظور دارند و در طاعت خدا به مصرف رسانند، غنیمت را آنان ببرند؛ ولى بار گناه و افسوس و پشیمانى با عقوبت و كیفر نصیب تو گردد.

حضرت ابوالفضل العباس علیه ‏السلام
عباس بن على علیه ‏السلام ، برادر سید الشهدا علیه ‏السلام ، فرمانده و پرچم‏دار سپاه امام حسین علیه ‏السلام بود. مادرش، فاطمه كلابیه بود كه بعدها به ام ‏البنین مشهور شد. على علیه ‏السلام پس از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، با ام البنین ازدواج كرد و عباس و سه فرزند دیگر ثمره این ازدواج بود. وى در كربلا 34 سال داشت و به همراه سه برادر دیگرش به شهادت رسید. در این بخش نگاهى كوتاه داریم به زندگى حضرت ابوالفضل العباس علیه ‏السلام .

شخصیت حضرت عباس علیه ‏السلام

تربیت و پرورش در خانه امامت
عباس علیه ‏السلام ، كسى است كه در خانه امیرالمؤمنین على علیه ‏السلام كه خانه عمل، جهاد، تقوا، معرفت و ایمان بود، مراحل رشد را پیمود. عباس علیه ‏السلام ، آینه تمام ‏نماى ویژگى ‏هاى پدرش بود و در پناه تربیت على علیه ‏السلام ، اسوه علم و عمل و استوانه یقین و ایمان و تجسم واقعى حق گشت.

دانش
ابوالفضل علیه ‏السلام از استعدادى شگرف براى دریافت معارف الهى برخوردار بود. وى درس را نزد استادى فراگرفت كه منبع علم الهى و یگانه وارث علوم حضرت ختمى مرتبت بود تا آنجا كه درباره وى گفته شده: ان العباس بن على زقَّ العلم زقا.همانا عباس بن على بس فراوان به او علم تغذیه شده است.از طرف دیگر، سردار كربلا بر اساس صفاى نفس و طینت پاك خود و اخلاص عظیمى كه داشت و نیز مراقبتش بر طاعات، شایستگى آن را یافت كه ابواب علم و گنج‏هاى معرفت بر او گشوده شود.

یقین سرشار
حضرت ابوالفضل العباس علیه ‏السلام با قابلیت ذاتى و اكتسابى خود به عالى‏ ترین مقام بصیرت در دین و یقین در شناخت راه یافت و همه معارف عالى دینى و اخلاقى را با تیزبینى و ژرف‏نگرى خاصى آموخت. او حقیقت را بدون واسطه درك مى‏ كرد. ازاین‏رو، با علمى ثابت و یقینى استوار و ایمانى كه هیچ شكى در آن راه نیافته بود، در راه خدا و تعالى دین فداكارى مى ‏كرد. وى با وجود اینكه مى ‏دانست بنى ‏امیه خون‏ریز هستند و همراهى با سالار شهیدان نیز شهادت را در پى دارد، عزم خود را در یارى برادر جزم كرد. بدین گونه بود كه هیچ چیزى در اراده ثابت و راسخ وى تأثیر نگذاشت، بلكه براى رسیدن به سرمنزل مقصود و در آغوش كشیدن نیزه ‏ها و شمشیرها بیش از پیش شتاب مى ‏كرد.بصیرت و یقین حضرت تا به آنجا بود كه امام صادق علیه ‏السلام درباره وى مى ‏فرماید:كان عَمُّنَا العَباس نافذَ البصیرةِ صُلْبَ الایمان.عموى ما عباس، بصیرتى نافذ و ایمانى شدید داشت.

ایثار و جانبازى
ایثار و جانبازى در عالى ‏ترین شكل خود در وجود شریف حضرت عباس متجلى گشته بود. مقام ایثار و جانبازى حضرت در واقعه كربلا تا آنجاست كه امام صادق علیه ‏السلام مى ‏فرماید:اَشهدُ لَقد نَصَحْتَ للّه‏ و لرسوله و لاخیك فَنِعمَ الاَْخُ المُواسى.شهادت مى‏ دهم كه همانا براى خدا و پیامبرش و در راه برادرت خیرخواهى كردى. پس تو چه نیكوبرادر ایثارگرى بودى.در واقع، امام صادق علیه ‏السلام گواهى مى ‏دهد كه ایثارگرى عباس علیه ‏السلام ، نتیجه خیرخواهى او براى دین خدا و پیامبر و برادرش سیدالشهدا علیه ‏السلام و به بیان دیگر، حضرت عباس علیه ‏السلام با جانبازى و ایثار خود، از خدا، پیامبر و امامش پیروى كرده و آنان را راضى و خشنود ساخته است. نمونه برجسته ایثار آن حضرت نیز هنگامى است كه قدم به شریعه فرات نهاد، ولى یاد تشنگى برادر و دیگر یاران، او را از نوشیدن آب بازداشت. رفت در آب روان ساقى و لب تر ننمود جان به قربان وفادارىِ آن باده ‏پرست.

عباس علیه ‏السلام از دیدگاه امامان
یكى از راه ‏هاى بهتر شناختن منزلت والاى اباالفضل العباس علیه ‏السلام و صفات گران‏قدر او، احادیث پیشوایان و ائمه ‏اطهار علیهم‏السلام است. امام صادق علیه ‏السلام در فراز نخست سلام براى اذن ورود به حرم مطهر حضرت مى‏ فرماید:سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته ‏اش و سلام تمامى شهیدان و صدیقان، سلام ‏هایى پاك و طیب در صبح‏گاهان و شام‏گاهان بر تو باد اى فرزند امیرمؤمنان.در اینجا امام، سلام الهى و سلام تمام فرشتگان قدسى و سلام پیامبرانى كه تمامى رفتارشان بر اساس رضاى وحى الهى است و سلام تمام صالحان و شهیدان را كه پیروان راستین پیامبران بوده ‏اند، به حضرت مى ‏فرستد. حضرت صادق علیه ‏السلام در ادامه مى‏ فرماید:

اَشهَدُ لَكَ بالتسلیمِ و التَصدیقِ و الوفَاءِ و النَّصیحةِ لِخِلفِ النبىِ المُرسَلِ.شهادت مى ‏دهم كه نسبت به جانشین رسول اكرم (ص) (امام
حسین علیه ‏السلام) درمقام تسلیم بودى. حضرتش را تصدیق كردى و در شأن وى وفا ورزیدى و خیرخواهى كردى.

امام سجاد علیه ‏السلام در مقام و منزلت عموى بزرگوارش، حضرت عباس علیه ‏السلام ، مى ‏فرماید:رَحَم اللّه‏ُ عَمِّىَ العباسَ بن على فَلَقَد اثَرَ و اَبْلى و فَدّى اَخاهُ بِنَفسِهِ حَىّ قُطِّعَتْ یَداهُ فَأبدَلَه اللّه‏ بِجِناحَینِ یَطیرُ بِهِما مَعَ الملائكةِ فِى الجنَّة كما جَعَل لجعفر بن ابى طالب و اِنَّ لِعباسِ عنداللّه‏ تبارك و تعالى مَنزِلَةً یَغْبِطةُ علیها جَمِیعُ الشهداءِ یومَ القیامة.

خداوند رحمت آورد بر عمویم عباس بن على علیه ‏السلام كه به تحقیق، ایثار و جانبازى كرد و جنگ نمایانى كرد و خود را فداى برادرش ساخت تا اینكه دستانش قطع شد و خداوند در مقابل بسان عمویش، جعفر طیار دو بار به او عنایت كرد تا با آنها با فرشتگان در بهشت پرواز كند و همانا عباس نزد خداوند تبارك و تعالى منزلتى دارد كه جمیع شهیدان، در روز قیامت بر او غبطه مى ‏خورند و تمناى مقامش را مى ‏كنند.

سلام امام زمان به حضرت عباس علیه ‏السلام
در زیارت ناحیه مقدسه از امام زمان(عج) نقل شده است :سلام بر ابوالفضل عباس فرزند امیرمؤمنان؛ آن كه جانش را نثار برادر كرد؛ آن كه دنیا را وسیله آخرت قرار داد؛ آن كه فداى برادرش شد؛ آن كه نگهبان بود و تلاش فراوان كرد تا آب را به لب‏ تشنگان برساند و آن كه دو دستش در جهاد فى سبیل اللّه‏ قطع شد.امام زمان علیه ‏السلام دراین بخش از زیارت ناحیه، با بیان صفات عباس علیه ‏السلام مى ‏فرماید: «قمر بنى هاشم، براى آوردن آب به شریعه فرات رفت و دو دستش را در این راه قطع كردند.»

عباس علیه ‏السلام در نگاه بزرگان

افضل شهیدان
علامه شیخ عبدالواحد مظفّر درباره مقام و درجه عباس علیه ‏السلام مى ‏نویسد:امام سجاد علیه ‏السلام درباره حضرت عباس علیه ‏السلام فرمود: «مقام و منزلت قمر بنى هاشم به اندازه‏اى است كه جمیع شهیدان و جعفر بن ابى ‏طالب هم به آن منزلت غبطه مى‏ خورند.» این نسبت نه از جهت فضیلت شخصیّه، بلكه از جهت فضیلت نفس شهادت است؛ چرا كه شهادت عباس علیه ‏السلام شامل خصایل و ممیّزاتى است كه حاصل نشد براى آن دو شهید بزرگوار (یعنى حمزه و جعفر)، مثل ایثارى كه واقع شد از قمر بنى هاشم براى برادرش حسین علیه ‏السلام كه وارد شریعه شد و آب نخورد؛ سقایت تشنگان آل محمد (ص) ؛ امانى كه براى او آوردند و مصایبى كه به آنها دچار گشت.

سرحلقه ارباب وفا
علامه سیدمحمدحسین طباطبایى ـ صاحب تفسیر المیزان ـ فرموده است:مرحوم سید السالكین و برهان العارفین آقاى سید على قاضى فرموده است: «در حین كشف بر من روشن و آشكار شد كه مظهر رحمت كلیه الهیّه در عالم هستى، وجود مقدس حضرت سید الشهدا، امام
حسین علیه ‏السلام است و باب آن حضرت و پیشكارش، سقاى كربلا، سرحلقه وفا، آقا باب‏الحوائج الى اللّه‏ ابوالفضل العباس است».

خورشید، حسین و ماه، عباس
علامه سید عبدالرزاق مقدّم در مورد مقام اطاعت حضرت عباس علیه ‏السلام از امام حسین علیه ‏السلام مى ‏نویسد: «این فضیلت‏ها همه از پرتو انوار سید الشهدا امام‏ حسین علیه ‏السلام بود كه عباس علیه ‏السلام بر اثر پیروى از او كسب كرده و آیینه تمام‏ نماى وجود امام حسین علیه ‏السلام شده بود و بى‏شك، حسین و عباس علیه ‏السلام از مصداق‏هاى برجسته این آیات قرآن بودند كه خداوند در آیه 1 و 2 سوره شمس مى ‏فرماید: «والشمس و ضحیحهاـ والقمر اذا تَلها: سوگند به خورشید و آن هنگام كه فروغ مى ‏بخشد و سوگند به ماه و آن زمان كه دنبال خورشید روان است.»خورشید، حسین علیه ‏السلام است و ماه، عباس علیه ‏السلام ؛ چرا كه عباس هیچ سخنى نمى‏گفت مگر آنكه قبلاً از برادرش شنیده باشد و هیچ عملى انجام نمى ‏داد، مگر آنكه به جهت پیروى از امامش انجام پذیرد و در یك كلام، عباس علیه ‏السلام مقدم نمى‏داشت و به عبارت روشن‏تر: عظمت و شخصیت معنوى ابوالفضل علیه ‏السلام به خاطر نور مقدس امام حسین علیه ‏السلام بود كه در آینه وجود پیراسته‏ اش، تابیده بود.

بزرگ‏ترین فقیه
علامه مامقانى مى ‏نویسد: «حضرت ابالفضل العباس از فقهاى فرزندان امامان علیه ‏السلام بود».مسلّم است كه حضرت ابالفضل العباس علیه ‏السلام از اكابر و افاضل فقها و علماى اهل‏بیت علیهم‏السلام بوده و معلوم است كسى كه در پرتو آفتاب ولایت و در مدرسه امامت على بن ابى ‏طالب علیه ‏السلام تربیت شده و كسب علم و نورانیت كرده است، درك مقام و مرتبه فضل او براى ما میسر نیست.یك دهن خواهم به پهناى فلك تا بگویم وصف آن رشك ملك .

قسمتى از رجز حضرت ابوالفضل علیه ‏السلام در روز عاشورا
وقتى كه كودكان از فرط عطش، ناله برآورده بودند، امام ‏حسین علیه ‏السلام ، عباس را براى آوردن آب به شریعه فرات فرستاد. وى در مقابل 4000 سرباز كه در اطراف شریعه سنگر گرفته بودند، چنین رجزخوانى كرد:أُقاتِلُ القومَ بقلبٍ مُهتَدى اَذُبُّ عَن سِبطِ النبىِّ احمد... من اینك با قوم كافر، با قلبى هدایت یافته در ستیزم و از حریم فرزند پیامبر اكرم (ص) دفاع مى ‏كنم! با شمشیر برّان، بر سرهایتان مى‏ كوبم تا از نبرد با سرور من،
حسین علیه ‏السلام ، كنار بروید! من عباس، فرزند على مرتضى هستم، كه همواره مورد تأیید بود.

عباس، سرباز را از یمین و یسار مى ‏راند و چه ‏بسیار نامردان مردنمایى را كه از دم تیغ گذراند و فرمود:

لا أَرهبُ الموتَ إذا الموتُ زَفا حتى أوارى فى المصالیت لقا
إِنّى اَنَا العباس اغدُو بالسِّقاء ولا اَهابُ الموتَ یومَ المُلْتَقى

من از مرگ، آن هنگام كه صلا بردارد، بیمى ندارم تا اینكه پیكر من نیز در میان دلیرمردان به خاك افتد.
من عباسم كه كارم، سیراب ‏سازى تشنگان است و از مرگ در هنگام مصاف با دشمن ترسى ندارم.

آن‏گاه كه داخل شریعه شد، دست زیر آب برد تا بنوشد، وشلى آب را روى آب ریخت و از آن ننوشید و بدین‏ گونه وفادارى خود را نشان داد:

یا نَفسُ مِن بعدِ الحُسین هُونى مِن بعده لاكُنتِ اِنْ تَكونى...
هذَا الحسین وارِدُ المَنونِ و تَشْرَ بینَ بارِدَ المعین
تاللّه‏ ما هذا فِعالُ دینى

اى نفس! پس از حسین خوار باش و پس از او مبادا كه زنده باشى. حسین، شربت مرگ را مى ‏چشد و حال آنكه تو آب سرد و گوارا مى ‏نوشى؟ این كردار از من بعید است؟ نه از آیین من است و نه از كردار مردِ راست ‏باور.


آن‏گاه كه باران تیر و نیزه بر او باریدن گرفت و زیدبن ورقا بر او حمله كرد و دست راست آن حضرت را برید، حضرت، شمشیر را به دست چپش داد و این رجز را خواند:


واللّه‏ إِن قَطَعْتُمُوا یَمِینى إِنِّى اُحامى اَبَدا عَن دینى...
وَ عن امامِ صادِقِ الیَقینِ نَجْلِ النَّبِىِّ الطاهِرِ الأمین

به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع كنید، همانا جهادكنان از دینم حمایت مى‏كنم! نزد امام درستكار با تقوایى كه فرزند پیامبر پاك و امین حمایت خواهم كرد.


آشنایى با دیگر یاران امام حسین علیه ‏السلام
از جمله چهره‏ هاى شاخص در واقعه كربلا، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید ریاحى، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه اسدى، قیس بن مسهّر صیداوى و زهیر بن قین بجلى هستند كه در اینجا به صورت گذرا به معرفى آنان مى ‏پردازیم.

1. حبیب بن مظاهر
ـ هنگام شهادت 75 سال داشت. از شهداى والاقدر كربلا و از طایفه بنى‏ اسد بود. وى در سه جنگ صفین، نهروان و جمل در ركاب على علیه ‏السلام جنگید. در علوم قرآنى، شاگر ویژه حضرت على علیه ‏السلام بود.

ـ عضو گروه ویژه «شُرطَة الخمیس» بود كه نیروى ضربتى و مطیع على علیه ‏السلام به شمار مى ‏آمد.

ـ در نهضت مسلم بن عقیل در كوفه، در راه بیعت گرفتن از مردم براى وى كوشش فراوان كرد.

ـ از بزرگان شیعه در كوفه بود كه به حسین بن على علیه ‏السلام نامه نوشت و از وى دعوت كرد كه به كوفه بیاید.

ـ فرماندهى جناح چپ سپاه امام را به عهده داشت.

ـ در روز عاشورا هنگامى كه حصین بن تمیم بر امام و همراهانش حمله كرد، حبیب بن مظاهر پیش رفت و چنان شمشیرى بر روى اسب او زد كه وى را بر زمین انداخت، ولى یاران حصین، او را نجات دادند. وى در این هنگام اشعارى را خواند:

سوگند مى ‏خورم اگر ما به شماره شما بودیم یا اگر نیم شما هم بودیم، شما پشت مى‏ كردید و فرار مى‏كردید اى بدترین مردم و سست ‏ترین آنان.

منم حبیب و نام پدرم مُظهَر، پهلوان میدان و جنگ سخت.

گرچه گروه شما از ما فزون‏تر است، ولى وفادارى و پایدارى ما از شما بیشتر است و ما حجتى والا و آشكار داریم و حق از شما پرهیز كارتریم.

ـ پس از خواندن این اشعار، مردى از بنى تمیم بر او حمله كرد و با شمشیر ضربتى به سرش زد كه او را از پاى درآورد. مردى دیگر نیزه‏اى بر پیكر او فرو كرد و وى را بر زمین انداخت. سپس حصین بن تمیم، شمشیرى بر سرش زد و همان مرد تمیمى فرود آمد و سرش را جدا كرد.

2. حر بن یزید ریاحى
ـ از خاندان هاى معروف عراق و از بزرگان كوفه بود.

ـ به درخواست ابن زیاد، براى مبارزه با حسین علیه ‏السلام فراخوانده شد و به سركردگى هزار سوار منصوب گشت.

ـ در منزل قصر بنى مقاتل یا شراف، راه را بر امام بست و مانع حركت آن حضرت به سوى كوفه شد.

ـ صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسین علیه ‏السلام و جبهه حق پیوست.

ـ انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره ‏اى دوست‏ داشتنى و قهرمان ساخت.

ـ من از عاشورا، بنى ‏تمیم، او را در حوالى كربلا دفن كردند.

ـ توبه او، شاخص‏ترین بخش زندگى نورانى اوست.

3. نافع بن هلال
ـ از شهیدان كربلاست.

ـ نافع، بزرگوارى دلاور، قارى قرآن، كاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین ‏على علیه ‏السلام بود.

ـ در سه جنگ جمل، صفین ونهروان در ركاب حضرت على علیه ‏السلام بود.

ـ پیش از شهادت مسلم بن عقیل، محفیانه از كوفه بیرون آمد و به استقبال امام حسین علیه ‏السلام شتافت.

ـ در كربلا همراه عباس علیه ‏السلام در آوردن آب به خیمه ‏ها مشاركت داشت.

ـ از جمله كسانى بود كه در سخنرانى پرشورى، مراتب وفادارى خویش را نسبت به سیدالشهدا علیه ‏السلام بیان كرد.

4. مسلم بن عَوْسَجه اسدى
ـ نخستین شهید عاشورا بود كه در حمله نخست به شهادت رسید.

ـ پیرمردى بزرگوار از طایفه بنى ‏اسد و از چهره‏ هاى درخشان كوفه و هوادار اهل‏بیت علیهم‏السلام بود.

ـ از اصحاب پیامبراعظم صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله و مسلمانان باسابقه به شمار مى ‏رفت.

ـ پارسا، شجاع و سواركارى نامى بود و در فتوحات اسلامى شركت مى‏ كرد و در همه جنگ ‏هاى امیرالمؤمنین‏ على علیه ‏السلام حضور داشت.

ـ در كوفه براى حسین بن على علیه ‏السلام بیعت گرفت.

ـ در نهضت مسلم، در دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح براى نهضت، نقش مهمى بر عهده داشت.

ـ شب عاشورا كه امام از یاران خواست از تاریكى شب استفاده كنند و از صحنه خارج شوند، یكى از كسانى بود كه برخاست و براى مقاومت تا شهادت، اعلام وفادارى كرد.

5. قیس بن مسهَّر صیداوى
ـ از جوان‏مردان شجاع كوفه و از اشراف طایفه بنى ‏اسد و یكى از نامه‏رسانان مردم كوفه به امام حسین علیه ‏السلام بود.

ـ همراه مسلم بن عقیل از مكه به كوفه آمد.

ـ امام حسین علیه ‏السلام در منزل‏گاه بطن الرمّه، نام ه‏اى خطاب به كوفیان نوشت و آن را به قیس سپرد تا به كوفه برساند.

ـ قیس در منطقه قادسیه، به دست حصین بن نمیر دستگیر شد.

ـ براى اینكه مضمون نامه و نام اشخاص به دست دشمن نیفتد، قیس، نامه را از بین برد.

ـ ابن زیاد از او خواست یا نام اشخاص را بگوید یا بر منبر رود و در حضور مردم، حضرت على علیه ‏السلام و فرزندانش را لعن كند. وى بالاى منبر رفت و پس از درود و ثناى امامان معصوم علیهم ‏السلام ، عبیداللّه‏ بن زیاد و پدرش را لعن كرد و مردم را به یارى سیدالشهدا فرا خواند.

ـ  ابن زیاد، قیس را به شهادت رساند.

6. زهیر بن قین بجلى
ـ از شخصیت‏ هاى برجسته كوفه بود.

ـ ابتدا از هواداران جناح عثمان بود، ولى توفیق یافت كه نیك فرجام و از شهیدان عالى ‏مقام كربلا شود.

ـ فرود وى در یكى از منزل‏گاه‏ها ناچار با فرود آمدن كاروان حسینى هم‏زمان شد. با اصرار همسرش نزد امام رفت. كلمات امام آتشى در دل او افروخت كه از «عثمانى» بودن دست كشید و به «حسینى» شد.

ـ سیدالشهدا در روز عاشورا، فرماندهى جناح راست یاران خویش را در میدان به زهیر سپرد.

ـ در ظهر عاشورا، او و سعید بن عبداللّه‏ جلو امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز خواند.

7. مسلم بن عقیل
مسلم بن عقیل پیش از واقعه كربلا به شهادت رسید، ولى از یاران و شهیدان نهضت عاشورا است.

ـ پسر عموى امام حسین علیه ‏السلام و مورد وثوق وى بود.

ـ در جنگ صفین در جناح راست لشكر على علیه ‏السلام بود.

ـ در نیمه شعبان از مكه به كوفه رفت و در آن‏جا براى دعوت مردم به بیعت با امام تلاش فراوان كرد. نماینده اعزامى امام براى بررسى اوضاع و بیعت گرفتن از مردم بود.

ـ پس از روى كار آمدن ابن زیاد، مجبور شد قیام خویش را پیش از موعد علنى كند.

ـ با ایجاد جوّ رعب و وحشت و دستگیرى ‏ها، بیم و هراس بر مردم سایه افكند و از دور مسلم پراكنده شدند.

ـ پس از دستگیرى، به دستور ابن زیاد به قتل رسید.

ـ شهادت وى روز هشتم ذى ‏حجه سال 60 (روز عرفه) بود.

ـ آرام‏گاه مسلم در كوفه است.

آخرین سخنان مسلم بن عقیل
مسلم در برابر تهمت ‏هاى ابن زیاد، به ماهیت او و حكومت فرعونى ‏اش اشاره كرد و فرمود:از من سزاوارتر به نوشیدن شراب، كسى است كه خون مردم را در شیشه كرده و قتل نفس را كه خدا حرام كرده، حلال دانسته است و انسان‏ها را بدون اینكه دستشان به خونى آلوده باشد، مى ‏كشد و به ناروا و از سر تجاوزگرى، خون‏هاى بى‏گناهان را مى‏ریزد و از روى خشم و دشمنى و بدگمانى، مردمان را از میان برمى‏دارد و به لهو و لعب مى ‏پردازد، گویا مرتكب هیچ حرامى نشده و هیچ خیانتى نكرده است.ابن زیاد سخت برآشفت و به مسلم گفت: «اى فاسق، تو در پى كارى هستى كه خداوند به دیگرى محول كرده است و تو شایسته آن نیستى».

مسلم گفت: «پس چه كسى شایسته آن است، اى پسر زیاد؟»

ابن زیاد گفت: «امیرمؤمنان یزید!»

مسلم گفت: «سپاس و ستایش مر خداى راست در همه حال، ما به داورى خداوند در میان خود و شما خشنودیم».

ابن زیاد گفت: «گویا مى ‏پندارى كه در این كار تو را نیز نصیبى هست؟»

مسلم گفت: «به خدا سوگند كه این نه پندار، بلكه یقین است».

ابن زیاد گفت: «خدا مرا بكشد اگر تو را آن‏گونه نكشم كه پیش از آن در اسلام هیچ‏كس را چنان نكشته باشند!»

مسلم گفت: «بى ‏گمان، تو سزاوارترین كسان براى بدعت گذاشتن در اسلامى و بى ‏شك، از كشتار فجیع، زشت مثله كردن، بدطینتى و پست‏ فطرتى و كینه ‏توزى هنگام چیرگى، ابایى ندارى و هیچ‏كس شایست ه‏تر از تو به چنین كارهایى نیست».ابن زیاد سخت به خشم آمد و حسین علیه ‏السلام و على علیه ‏السلام و عقیل را ناسزا گفت. آن‏گاه فرمان داد تا مسلم را بالاى قصر ببرند و گردنش را بزنند و پیكرش را از بام قصر فرو افكنند. مسلم را بالاى قصر بردند، درحالى‏ كه تكبیر مى ‏گفت و از خداوند طلب آمرزش مى ‏كرد و بر فرشتگان خدا و فرستادگان الهى درود مى ‏فرستاد و مى ‏گفت: «خدایا خودت میان ما و این قوم كه فریب مان دادند و به ما دروغ گفتند و خوارمان خواستند، حكم كن.» پس او را گردن زدند و سرش را از بام قصر به پایین انداختند و در پى آن پیكرش را به زیر افكندند.

الگوهاى تربیتى و اخلاقى یاران امام حسین علیه ‏السلام

1. الگوى وفادارى
در رأس یاران وفادار امام حسین علیه ‏السلام باید از حضرت عباس علیه ‏السلام نام برد. حضرت عباس علیه ‏السلام در جایگاه پرچم‏دارى لشكر امام حسین علیه ‏السلام ، تا آخرین لحظه در كنار امام بود و با تمام توان از او دفاع كرد. تجلى ایثار ابوالفضل علیه ‏السلام در مقام سقایى به اوج خود مى ‏رسد، آن هنگام كه در دل امواج آب قرار مى ‏گیرد و در نهایت تشنگى، به یاد تشنگى برادر آب نمى ‏نوشد و مى ‏گوید: «به خدا سوگند، در حالى‏ كه آقا و سرورم حسین علیه ‏السلام تشنه است، آب نمى ‏شوم.» یا آنجا كه شمر امان‏نامه را تقدیم ایشان مى ‏كند، مى ‏فرماید: «اى دشمن خدا! دستت بریده باد. آیا از من مى‏ خواهى برادرم، فرزند فاطمه ‏زهرا علیهاالسلام را ترك كنم و در طاعت دشمنان ملعون و فرزندان آنان درآیم؟»

2. الگوى كهن‏سالان
وفاى به عهد، شایستگى و كاردانى و استقبال از شهادت و... از ویژگى ‏هاى حبیب بن مظاهر است. او را مى ‏توان الگوى كهن‏سالان دانست. یكى دیگر از الگوهاى كهن‏سال، مسلم بن عوسجه اسدى است. این نخستین شهید عاشورا، پیرمردى بزرگوار از طایفه بنى اسد و از چهره‏ هاى درخشان كوفه و هواداران اهل‏بیت علیهم‏السلام بود. نقل شده است شب عاشورا كه امام از یارانش خواست تا از تاریكى شب استفاده كنند و از صحنه خارج شوند، مسلم برخاست و براى اعلام وفادارى گفت: «به خدا سوگند، اگر هفتاد بار كشته شوم، سوزانده شوم و خاكسترم بر باد رود، هرگز تو را رها نخواهم كرد تا چه رسد به اینكه اكنون یك‏بار كشته شدن است. پس كرامت ابدى است.

3. الگوى نادمان
حر بن یزید ریاحى در آغاز، فرماندهى بخشى از نیروهاى عبیداللّه‏ بن زیاد را بر عهده داشت ولى پس از بستن راه بر امام، توبه كرد و به سپاه امام پیوست. وى، برادرش، مصعب؛ پسرش، بكیر و غلامش، عروه را نیز به اردوگاه شرافت آورد.

4. الگوى رازدارى
پیك امام، قیس بن مسهر، نامه ‏رسان مبارزى است كه در شكل‏ گیرى جریان عاشورا، نقش مهمى برعهده داشت. وى براى فاش نشدن اسرار امام و جلوگیرى از خطرى كه جان عده ‏اى مؤمن خداجو و پیرو امام را تهدید مى‏ كرد، با آغوش باز پذیراى شهادت شد.

5. الگوى محبت و مودت
عابس، یكى از شخصیت ‏هاى برجسته عاشورا و نمونه پاكى، خلوص و مهربانى به حضرت به شمار مى‏ آید. وى به امام عرض مى ‏كند: «اى حسین! به خدا سوگند، هیچ كس در روى زمین نزد من عزیزتر و محبوب‏تر از تو نیست و اگر ممكن بود با چیزى بهتر از جان و خونم از تو دفاع كنم، چنین مى ‏كردم».

6. الگوى نمازگزارى
ابوثمامه صیداوى، هنگام نماز ظهر را به امام یادآور مى ‏شود. همچنین در وصف سوید بن عمرو از جنگ‏جویان دلاور عاشورا گفته ‏اند كه بزرگوار و اهل نماز و بندگى بسیار بود.

7. الگوى سبقت
على اكبر، اولین شهید بنى ‏هاشم است. در میان مبارزان، مسلم بن عوسجه از سبقت‏ گیرندگان در شهادت است. از میان اسوه ‏هاى جان‏نثار نیز مى ‏توان از «حنظلة بن سعد تهامى» یاد كرد كه با رشادت تمام، بدن خود را سپر وجود مبارك امام علیه ‏السلام مى ‏كرد. سعید بن عبداللّه‏ حنفى نیز پیش روى امام و تیرهاى دشمن ایستاد كه به طرف امام پرتاب مى ‏شد.


26 امتیاز از قول معصومان درباره اصحاب حضرت سیدالشهدا

1. با همه وجود از خدا راضى بودند و حضرت حق هم از آنان راضى بود.

2. باوفاتر و بهتر از اصحاب تمام پیامبران و ائمه علیهم‏السلام بودند.

3. نامشان از ازل در لوح محفوظ بدون كم و زیاد شدن ثبت بود.

4. هیچ كس در گذشته بر آنان سبقت نگرفت و یك نفر نیز پس از آنان به مقامشان نمى ‏رسد.

5. درجه آنان از همه شهیدان اولین و آخرین بالاتر است.

6. در اوج مقام زهد و عبادت بودند.

7. در بلندى همت و رفعتشان نمونه نداشتند.

8. دین حق تا قیامت با آنان نصرت یافت.

9. عاشق‏ترین عاشقان نسبت به امام حسین علیه ‏السلام بودند.

10. خاكى كه در آن دفن شدند، خاك مقدس و مبارك و پاك قلمداد شد.

11. پیش از اتفاق افتادن حادثه كربلا انبیا و اولیا از آن حادثه و برپا كنندگانش خبر دادند و از یاران حضرت به برادران خود تعبیر كردند.

12. سادات شهیدان در دنیا و آخرتند.

13. شهیدان كوى
حسین علیه ‏السلام ، گویى شهید با همه انبیاى خدا هستند.

14. در قیامت، كنار مولایشان سیدالشهدا علیه ‏السلام قرار دارند.

15. از اولیاءاللّه‏ و اصفیاءاللّه‏ و اوتاد و طاهرون و ابرار و مهدیّون هستند.

16. معروف و شناخته شده در ملكوتند چنان‏كه ستاره‏ هاى آسمان معروف اهل زمینند.

17. اگر رسول خدا (ص) آنان را در زمان خود مى‏ یافت، دهانشان را مى ‏بوسید و در كنار خود به عنوان بهترین انسان‏ها مى ‏نشاند.

18. از شدت عشق و شوق به شهادت از اَلَم تیر و نیزه و شمشیر، گویى غافل بودند.

19. خودِ حضرتِ حق، به وقت شهادتشان متولى قبض روحشان بود، ملائكه آنان را به آب بهشت شستند به طیب بهشتى حنوط كردند و بر آنان نماز گزاردند.

20. پیش از شهادت، به اعجاز حسینى جایگاه خود را در بهشت دیدند.

21. به محض شهادت به جنت خاص حق وارد شدند.

22. به وقت شهادت، از دست رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان على علیه ‏السلام آب بهشتى نوشیدند.

23. قسمتى از خون شریفشان به هنگام شهادت به وسیله رسول الهى براى عرضه در قیامت ضبط شد.

24. مباشر حفر قبور دفن اجساد مطهرشان روح باعظمت رسول‏اللّه‏ (ص) بود.

25. حضرت حسین علیه ‏السلام ، آنان را به نعیم همیشگى بشارت داد.

26. از شدت شهامت و شجاعت، صدق و كرامت، درستى و فضیلت مورد مدح دشمن قرار گرفتند.

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است