تبلیغات
شُبیر علیه السلام - اعزام نیرو به كربلا و سیاست ظالمانه
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
اعزام نیرو به كربلا و سیاست ظالمانه
با اینكه ابن زیاد تعداد یاران حسین را مى دانست مع ذلك تا آنجا كه مى توانست نیرو اعـزام كرد، مـبادا حادثه ‏غیر مترقبه اى رخ دهد و جنگ با حسین به نتیجه نرسد لذا پس از اعـزام عـمر سعد مرتبا تجهیز سپاه مى كرد و ‏به كربلا روانه مى نمود چنانكه طرماح مى گوید: یك روز قبل از آنكه از كوفه خارج شوم به ظهر كوفه عبور كردم ‏جمعیتى را دیدم كه هرگز چنین جمعیتى را در یك جا ندیده بودم پرسیدم : این تجمع براى چیست ؟ گفتند: جمع شده اند تا سان ببینند و سپس به جنگ حسین اعزام گردند اسامى فرماندهان و تعداد تحت ‏فرماندهى آنان بدین شرح است :

‏1 ـ حربن یزید ریاحى با هزار نفر 2 ـ عمر سعد با چهار هزار نفر 3 ـ یزید بن ركاب كلبى با دو هزار نفر 4 ـ حصین ‏بن تمیم سكونى با چهار هزار نفر 5 ـ مازنى با سه هزار نفر 6 ـ نصر بن خرشه با دو هزار نفر 7 ـ كعب بن طلحه ‏با سه هزار نفر 8 ـ شبث بن ربعـى با هزار نفر 9 ـ حجاربن ابجر با هزار نفر 10 ـ یزیدبن حارث بن رویم با هزار نفـر ‏‏11 ـ شمـر بن ذى الجوشن با چـهار هزار نفـر و پـیوسته تجهیز سپاه و ارسال مى نمود. تا تعداد سپاهیان سواره و پیاده اعزامى به كربلا به سى هزار نفر رسید. گـرچـه گـفتار دیگرى در تعداد سپاهیان عمر سعد در تاریخ آمده لیكن عدد سى هزار نفر صحیح تـرین اقـوال ‏است چـنانكه از امام صادق علیه السلام نیز چنین روایت شده است. 1
 
فرار سپاهیان كوفه
در نامـه اى كه مـردم كوفـه به امام حسین علیه السلام نوشتند كه ذكر آن گذشت اظهار داشتـند صدهزار نفـر ‏نیرو در انتظار شما است ، هر چند به نظر مى رسد كوفه چنین استعدادى نداشته و خالى از مبالغه نیست ولى ‏با اصرار زیادى كه ابن زیاد براى اعزام نیرو داشت مـى باید بیش از سى هزار نفر اعزام شده باشد چنانكه بعضى ‏از مورخین پـنجاه هزار نفـر و برخـى هشتـاد هزار نفـر نیز ثـبت كرده اند ولى جمـع بین اقـوال به این است كه از ‏كوفه این تعداد اعزام شدند لیكن چون بیشترشان حاضر به جنگ با حسین نبودند فرار مى كردند.چنانكه از بلاذرى در انساب الاشراف نقل شده : فرماندهى را با هزار نفر از كوفه اعزام كردند ولى بیش از ‏سیصد یا چـهارصد نفـر به كربلا نمـى رسیدند و نیز نقل شده كه ابن زیاد عمرو بن حریث را در كوفه به جاى خود ‏گماشت و شخصا به نخیله كه لشكرگاه بود آمد و در آنجا احساس كرد افراد یك نفره و دو نفره و سه نفره از ‏طریق فـرات به كربلا مى روند و به حسین ملحق مى گردند، لذا دستور داد جسر را ببندند و بر آن مراقب بگمارند ‏تا كسى نتواند عبور كند.2
 
سیاست ظالمانه در جمع آورى نیرو
ابن زیاد براى اینكه هم مردم كوفه را بسیج كند و از فرار افراد جلوگیرى نماید از هیچ جنایتى كوتاهى نمى كرد، ‏و هر عمل غیر انسانى را مرتكب مى شد! در این داستان دقت كنید: ابن زیاد دستور داد منادى در شهر اعلان كند: هر كه در شهر بماند و به جنگ حسین ‏نرود خونش بر ما حلال است . پس از این اعلامیه شخص غریبى را یافتند. او را نزد ابن زیاد بردند، ابن زیاد از وضع او پـرسید، گـفـت مـن مـردى ‏غـریب و اهل شامم از یك نفر عراقى طلب داشتم آمده ام طلبم را وصول كنم.ابن زیاد گـفت : او را بكشید تا براى كسانى كه به جنگ حسین نمى روند عبرتى باشد دستور ابن زیاد اجراء ‏شد و او را كشتند.3

چنانكه از بلاذرى در انساب الاشراف نقل شده : فرماندهى را با هزار نفر از كوفه اعزام كردند ولى بیش از ‏سیصد یا چـهارصد نفـر به كربلا نمـى رسیدند و نیز نقل شده كه ابن زیاد عمرو بن حریث را در كوفه به جاى خود ‏گماشت و شخصا به نخیله كه لشكرگاه بود آمد و در آنجا احساس كرد افراد یك نفره و دو نفره و سه نفره از ‏طریق فـرات به كربلا مى روند و به حسین ملحق مى گردند، لذا دستور داد جسر را ببندند و بر آن مراقب بگمارند ‏تا كسى نتواند عبور كند.

تصمیم به ترور ابن زیاد
یاران وفـادار حسین عـلیه السلام براى نابود كردن دشمنان آن حضرت از پاى نمى نشستـند و آنچه كه به ‏فكرشان مى رسید اعمال مى نمودند چنانكه عمار بن ابى سلامه دالابى كه یكى از شجاعان كوفه بود و جزء ‏سپاهیان اعزامى به نخیله اعزام شده بود تـصمـیم گرفت عبیدالله ابن زیاد را ترور نماید لیكن در اثر محافظت ‏شدید و مراقبین فـراوان این كار برایش ‍مقدور نشد لذا كوشید تا از نخیله فرار كرد و به حسین علیه السلام ‏پیوست و جز شهداى كربلا به حساب آمد. 4
 
پیك عمر بن سعد بسوى امام علیه السلام
عـمر بن سعد روز ششم محرم رؤساى قبائل و عشایر كوفه را جمع نمود و از آنان خواست كه یك نفر بسوى ‏امام حسین برود و از علت آمدن حضرت جویا شود، همگى معذرت خواستند و از حسین عـلیه السلام شرم ‏داشتند زیرا آنها نامه نوشته و امام را دعوت كرده بودند فـقـط كثـیربن عبدالله كه مردى شجاع و بیباك و سفاك ‏بود برخاست و گفت من مى روم و اگر بخواهى او را ناگهانى مى كشم . عـمر سعد گفت نمى خواهم او را به قتل برسانى برو و از او بپرس براى چه به اینجا آمده اى ؟ كثیر حركت كرد چون نزدیك حسین رسید ابو ثمامه صائدى او را دید خدمت امام عرض كرد: این مرد بدترین مردم ‏روى زمین و خونریز و تروریست است و بلند شد و به كثیر گفت : شمشیرت را بینداز، كثیر گفت : نه به خدا ‏چنین نخواهم كرد من فرستاده اى هستم كه اگر گوش فرا دارید ابلاغ رسالت كنم والا بازگردم .

ابو ثمامه گفت : من دسته شمشیر تو را مى گیرم آنگاه سخن بگو.

كثیر گفت : نمى گذارم شمشیرم را لمس كنى .

ابو ثـمـامه گفت : پیامت را به من بگو تا به حضرت برسانم و تو را كه مرد فاجرى هستـى نمـى گذارم به حضور ‏امام برسى ، پس به یكدیگر بد و ناسزا گفتند و كثیر برگـشت و عمر سعد را از ماوقع مطلع ساخت ابن سعد ‏هم قرة بن قیس حنظلى را به سوى امـام روانه نمـود وقـتـى نزدیك امام رسید حضرت به اصحاب فرمود: آیا این ‏مرد را مى شناسید؟

حبیب بن مـظاهر گـفـت : بلى او از حنظله تمیم و پسر خواهر ما است و خوش نیت است و من تـصور نمى ‏كردم كه در سپاه عمر سعد و در این جنگ حضور یابد قرة بن قیس حضور امام رسید و سلام كرد و پـیام عـمـر بن ‏سعـد را به حضرت رسانید امـام عـلیه السلام فرمود: « مـردم شهر شمـا به مـن نامـه نوشتـه اند كه به سوى ‏شمـا بیایم حال اگر از آمدنم ناخوشایندید برمى گردم »

حبیب بن مظاهر او را گفت : واى بر تو قـرة چـرا به این گروه ستم پیشه پیوسته اى بیا این مرد (حسین علیه ‏السلام) را یارى كن كه خـدا بوسیله جدش ترا مؤید به كرامت فرماید قرة گفت : نزد عمر سعد بروم و پـاسخ ‏پـیامـش را برسانم سپس در این باره اندیشه خواهم كرد و رفت نزد ابن سعد و پاسخ امام را رسانید.

عـمر بن سعد گفت : امیدوارم خداوند مرا از جنگ با حسین علیه السلام نجات دهد و جریان را براى ابن زیاد ‏نوشت .

ابن زیاد وقتى نامه ابن سعد را خواند گفت :‏« اكنون كه چنگالهاى ما به او بند شده و او را فرا گرفته در صدد رهائى خود بر آمده است و حال آنكه راهى براى ‏نجات او نیست ! » سپـس به ابن سعـد نوشت كه به حسین و یارانش بیعـت یزید را عرضه كن اگر قبول نمودند آن وقت راى نظر ما ‏اعلام مى شود. امـا ابن سعد نامه ابن زیاد را به اطلاع امام نرسانید زیرا مى دانست كه حسین پیشنهاد ابن زیاد را نمى پذیرد و ‏هرگز با یزید بیعت نخواهد كرد. 5
 
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى
تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها:
‏1-اعیان الشیعه ج 1/ص 598 - مقاتل الطالبین ص 112 - بحار ج 44/ص 384 - حیاة الحسین ج 3/ص 123.

‏2- حیات الحسین ج 3/ص 118.
‏3- ابصارالعین ص 8.
‏4- حیاة الحسین ج 3/ص 119.
‏5- اعیان الشیعه ج 1/ص 599 - بحارج 44/ص 53 - حیاة الحسین ج 3/ص 126- ارشاد مفید ص 7 و 22- طبرى ج ‏‏7/ ص 310
امکانات جانبی