تبلیغات
شُبیر علیه السلام - حسین علیه السلام در كنار قبر پیامبر
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
حسین علیه السلام در كنار قبر پیامبر
1 - ابن اعثم گوید: شبى حسین از خانه اش بیرون شد و كنار قبر جدش آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا! من حسین بن ‏فاطمه ام ؛ فرزند تو و پسر فرزند تو و نواده تو و آن وزنه اى كه در امت خویش بر جاى گذاشتى . اى پیامبر خدا! ‏بر آنان گواه باش كه مرا یارى نكردند و تباهم ساختند و حرمت مرا نگه نداشتند. این شكایت من به محضر توست ‏تا روزى كه دیدارت كنم . درود خدا بر تو باد! آنگاه به نماز ایستاد و پیوسته در ركوع و سجود بود.1

2 - طبرى گوید: ابو مخنف با سند خویش از ابو سعید مقبر نقل كرده است : به حسین نگریستم كه وارد مسجد مدینه مى شد ‏و پیاده بود و به دو نفر تكیه داده بود، گاهى به این و گاهى به آن و این شعر یزید بن مفرغ را مى خواند: سپیده دمان ، ستوران را نرمانم و مرا یزید نخوانند، آن روز كه از روى ترس ، دست در دست ستم بگذارم ، در ‏حالى كه مرگها در كمین منند تا تنها بمانم.گوید: پیش خود گفتم : به خدا قسم تمثل جستن او به این دو بیت ، بى هدف نیست . دو روز نگذشت كه خبر ‏رسید به مكه رفته است.2
 
بار دوم ، كنار قبر پیامبر   
3 - ابن عثم نوشته است : سحرگاه امام حسین به خانه اش برگشت . شب دوم باز هم به زیارت قبر پیامبر رفت . دو ركعت نماز خواند. پس ‏از نماز چنین مى گفت : خداوندا! این قبر پیامبرت محمد است . من هم پسر دختر محمدم . كارى پیش آمده است كه مى دانى . خدایا! ‏من معروف را دوست دارم و از منكر بیزارم . اى خداى با جلالت و احترام ! به حق این قبر و صاحبش از تو مى ‏خواهم آنچه رضاى تو در آن است برایم برگزینى . امام حسین در ‏عـالم رؤیا رسول خـدا را مشاهده كرد كه گروهى از فرشتگان اطرافـش را گـرفـتـه اند و بسوى او مـى آید تـا ‏مقابل حسین رسید و او را در برگرفت و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: ‏«حبیبم حسین گویا مى بینم بهمین زودى در خونت غوطه ور مى شوى، و گروهى از امتم تـرا در زمـین كربلا ‏مـى كشند، و در حالیكه تشنه اى، از آب هم مضایقه مى كنند و با این حال امـید شفاعت مرا دارند بخدا ‏سوگند در روز قیامت آنها در پیشگاه خدا هیچ بهره اى ندارند.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خواب حسین (علیه السلام)
امـام حسین پـس از وداع با قبر رسول خدا سر را روى قبر گذاشت و گریست ، تا نزدیك صبح بخـواب رفـت در ‏عـالم رؤیا رسول خـدا را مشاهده كرد كه گروهى از فرشتگان اطرافـش را گـرفـتـه اند و بسوى او مـى آید تـا ‏مقابل حسین رسید و او را در برگرفت و میان دو چشمش را بوسید و فرمود:«حبیبم حسین گویا مى بینم بهمین زودى در خونت غوطه ور مى شوى، و گروهى از امتم تـرا در زمـین كربلا ‏مـى كشند، و در حالیكه تشنه اى، از آب هم مضایقه مى كنند و با این حال امـید شفاعت مرا دارند بخدا ‏سوگند در روز قیامت آنها در پیشگاه خدا هیچ بهره اى ندارند.» «اى حبیب من حسین جان پدر و مادر و برادرت نزد منند و در اشتیاق دیدار تو و براى تو در بهشت درجاتى است ‏كه هرگز به آنها نمى رسى مگر با شهادت» امـام حسین در خواب به جدش عرض مى كند: یا جداه نیازى به ماندن در دنیا ندارم مرا با خود ببر و در منزل خود ‏جاى ده .

رسول خـدا مـى فرماید: تو ناگزیرى كه در دنیا باشى تا شربت شهادت را بنوشى همـانا خـدا براى تـو ثـواب ‏بزرگى رقم زده است پس تو با پدر و برادر و عمویت و عموى پدرت در روز قیامت یكجا و با هم محشور مى شوید ‏تا وارد بهشت شوید، حسین علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد و برایش یقین شد كه حتما كشته ‏خواهد شد، بستگان خود را جمع كرد و خوابش را براى آنان بیان كرد همگى محزون و مغموم شدند و گریستند ‏بطوریكه در شرق و غرب عالم كسى مانند آنها غمگین و گریان نبود.3
 
پی نوشت ها:‏
‏1- همان ، ص 19.

‏2- تاریخ طبرى ، ج 3، ص 271.
‏3- بحارج 44 ص 328 - حیاة الامام الحسین ج 2/ص 259 - ینابیع الموده ص 334.‏
امکانات جانبی