تبلیغات
شُبیر علیه السلام - دانستنی های تاسوعاى حسینى
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
دانستنی های تاسوعاى حسینى

نینوا، نام دیگر كربلا؛ منطقه ‏اى در كوفه، سرزمینى كوچك. هیچ انقلابى در تاریخ اسلام از نظرگاه جغرافیایى كوچك‏تر از كربلا نیست.

72تن؛ همه لشكر حسین علیه ‏السلام ، رویاروى سى هزار كس. هیچ انقلابى در تاریخ اسلام از نظر كمیت، كمتر از كربلا نیست.

هشت روز؛ از اول رسیدن به این سرزمین و شاید هشت ساعت، همه واقعه. هیچ انقلابى در تاریخ اسلام از نظر طول زمان وقوع حادثه كوتاه ‏تر از كربلا نیست.این حادثه، بحق، بزرگ‏ترین، شگفت‏ ترین و پرارج‏ترین بخش تاریخ اسلام و تاریخ شیعه است. این جغرافیا، جغرافیاى كشف همه زیبایى ‏ها و عظمت‏ ها و بایسته ‏هاى زندگى انسان است.

این مقاله، جرعه‏ اى است از اقیانوس این همه كرامت و شكوه، با نگاهى ویژه به جان‏سوزى و عطش‏ناكى روز نهم؛ تاسوعا، و سقاى تشنه ‏لبى كه این روز را به حرمت و معرفت او سینه مى ‏زنند؛ حضرت ابوالفضل.

معناى عباس
ریشه ‏دار از رشادت على، شیر بیشه دلاورى، حیدر مكرر، شگرفى معناى برادر، شكوه واژه عمو، قیامت قامت، قمر بنى بشر، علم‏دار عاطفه، بیرق‏ دار معرفت، غیرت الهى، مؤلف وفا، فاتح فتوت، اَبِ ادب، روزه ‏دار آب گوارا، مُقَسِّمِ عطش، خجالتِ همیشه فرات، سقاى تشنگى، دست‏ هاى بریده عشق، مشك نا امید، گل هزار خار تیر و نیزه، پیكر صد پاره، سروِ سرنگون، ساقى شهادت، قبله حاجت و... .

تو اكنون برادرى
دست تو گلوگاه اسماعیل است. تو موسایى و علقمه، نیل. فرات بر تو گریه مى‏ كند و اقیانوس براى عظمت تو له‏له مى ‏زند. بر آب ایستادى؛ بر آیینه آب و خیل تشنگان تاریخ را نظاره كردى، كه تا همیشه روزگار به پاى‏بوس پاى ‏مردى ‏ات صف كشیده‏ اند. شگفت برادرا كه تویى، تا دم‏ هاى آخرى كه دم مباركت بر خاك زخم خورده مى ‏ریخت، خود را برده حسین مى‏ دانستى. اكنون كه گیسوان سوگوارت به خون خضاب مى ‏كند، اكنون كه خون تو كُفو خداوند است، برده نیستى؛ برادرى.اكنون تو نه آن بنده دربندى، كه برادر خون خداوندى. سلامِ سلام بر تو باد. سلام همه سوگواران جهان بر تو باد. مشك تو، اشك همه لب‏تشنگان تاریخ است كه فرومى ‏ریزد. مشك تو، اشك جوان‏مردى است كه بر مصیبت فتوت مى‏ گرید. اى سروِ سرنگون! تشنگى خویش را سربلند از معاشقه موج بیرون آوردى، و دریا تشنه یك جرعه تو بود، و تو دریا را تشنه بر جا گذاشتى؛ تشنه یك جرعه لب‏هاى تو.

شكوه معرفت
حضور آگاهانه در كارزار سخت عطش و شماتت و شقاوت، در محاصره هزاران شمشیر و تیر و نیزه و تیغ كه تو را نشانه رفته‏اند، و دانستن فرجامِ مرگِ سرخ، هنر روح‏ هاى بزرگ و معرفت‏ هاى ژرف است، و یاران حسین علیه ‏السلام از این انگیزه‏ هاى مصفا و بصیرت‏ هاى پایا سرشار بودند؛ انسان‏ هایى كه بینش و معرفت به راه امام، به كربلایشان آورده بود تا در بیداد ستیز و ستم، عاشقانه، درس وفادارى مرور كنند و عارفانه جان ببازند و جاودانه شوند.روز تاسوعا كه التهاب لحظه‏ ها از جان‏گدازى واقعه فردا خبر مى ‏داد، دغدغه‏ ها و وسوسه‏ ها، توجیه‏ ها و بهانه‏ ها و تردیدها و هراس‏ ها مجال حضور مى ‏یافت، ولى یاران حسین كه شعله یقین در جانشان افروخته بود، خوب مى ‏دانستند در پناه كه منزل گرفته‏ اند، چرا آمده ‏اند و چه باید بكنند. آنان هم دشمن‏ شناس بودند، هم خودشناس و هم راه ‏شناس. از این‏ روست كه آن روز نهم و شبى كه به آن پیوند خورد، تجلى معرفت و عرصه شكوه و شیفتگى یاران حسین علیه ‏السلام شد؛ آنان كه نه از ستم، امان‏نامه گرفتند و نه از سیاهى شب، فرصت فرار. ماندند و ناب‏ترین حماسه‏ ها و خالص‏ترین الگوها را رقم زدند.

آمیزه شدت و رحمت
در قرآن مجید، باورمندان پیامبر و همراهان او، سرسختانِ در برابر كافران و مهرمندانِ با مؤمنانند؛ یعنى رویاروى ستم، همه خشم و بغض و شدتند و با دوستان و همراهان، همه رحمت و لطافت. به امام صادق علیه ‏السلام گفتند: فلان كس دوست‏دار شماست، ولى در بیزارى و برائت از دشمنان شما ضعیف و ناتوان است. حضرت فرمود: «هیهات! دروغ مى ‏گوید آن‏كه ادعاى دوستى ما را دارد و از دشمنان ما دورى نمى ‏گزیند».

كربلا، پایگاه قلب‏ هایى است كه از محبت حسین علیه‏ السلام ، سرشار و از بغض و كینه دشمن لبریزند. خاستگاه محبت و خشم آنها نیز معرفت آنهاست؛ حسین علیه‏ السلام و راه و هدف او را خوب مى ‏شناسند و از آن‏سو، از فكر و باور یزید و عبیدالله و عمر سعد نیز به خوبى آگاهند. این آمیزه شدت و رحمت را در همه جاى كربلا و در آزمون‏گاه‏ هاى گوناگون مى ‏توان یافت. در رجزهاى یاران، نفرت از آل زیاد و آل مروان فراوان است و در همان رجزها، عشق و ارادت به اهل بیت و اباعبدالله موج مى‏ زند. در شب عاشورا كه یاران امام قصیده‏ هاى بلند عشق و وفادارى مى‏ سرودند، نافع چنین گفت: «با هر كه دوست‏دار تو باشد، دوستى و با هر كه دشمنت باشد، دشمنى مى ‏كنیم» و شكوه ‏مندترین نمونه این رفتار، حضرت عباس علیه ‏السلام بود كه ابتدا در روز تاسوعا بر اَمانِ دشمن و آورنده‏ اش لعنت فرستاد و سپس در اوج عطش، در آب، با یاد علیه ‏السلام ، آب را رها كرد و آن‏گونه در رجز خویش هم هستى خود را به پاى امام صادق الیقین ریخت.

رهایى و آزادگى
از خویشتن رستن و رشته تعلقات گسستن، شرط نخست ره‏پویى در مسیر حق است. آن‏كه به هزار رشته مرئى و نامرئى، خویش را بسته است و اسارت ‏هاى پیدا و پنهان، زندگى ‏اش را در چَنبر خویش گرفته، مقصدهاى متعالى را زیارت نخواهد كرد. در هنگام تصمیم‏ هاى بزرگ، دو زنجیرِ خواستن و داشتن، پاى اراده را مى ‏بندند و زانوان رفتن را مى‏ لرزانند. آن‏كه «مى ‏خواهد»، مى‏ توان تطمیعش كرد و آن‏كه «دارد»، مى ‏توان تهدیدش. شكوه روح‏ هاى بزرگ در این است كه ندارند و اگر دارند، دل گسستن و زنجیر شكستن مى ‏توانند. نشان این جان‏هاى عزیز آن است كه نمى‏ خواهند و اگر بخواهند، مى ‏توانند موج خواسته‏ ها را فروكوبند تا آزادى و اصالت و ارزش‏ هایشان تباه نشود.امام كربلا براى رقم زدن حماسه ‏اى بى ‏نقص و زلال، به یارانى آزاده مى ‏اندیشید و راندن‏ه اى مدام و دعوت‏ هاى پى در پى براى یافتن، به همین دلیل بود. امام حسین علیه‏السلام منزل به منزل به پالایش نیروها و همراهان پرداخت تا هر كس دل‏بسته خویش است و جان به رشته‏هاى دنیا بسته دارد، نیاید.حتى در شب عاشورا به یاران رخصت رهایى داد تا فرصت شب را شتر راهوار رفتن خود سازند، ولى یاران حسین علیه‏ السلام درنگ و رنگ نشناختند و به دلیل رهایى و آزادگى، سخت‏ترین و دشوارترین حادثه‏ ها را صبورانه پشت سر نهادند تا براى آزاداندیشان و آزادگان، الگویى جاودانه باشند.

وفا
در فرهنگ كربلا، واژه «وفا» شكوه و شرم را به هم آمیخته است. عاشورا از یك‏سو، تجلى ایستادگى و استوارى در راه میثاق‏ هاست و از سوى دیگر، نمایش ننگ و زشتى سست‏عهدان است. امام حسین علیه‏ السلام در مسیر كوفه پس از شنیدن خبر شهادت نماینده ‏اش، قِیس بن مُسَهَّر با خواندن این آیه: «در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ایستاده‏ اند؛ بعضى پیمان خود را به آخر بردند و بعضى دیگر در انتظارند، و هرگز تبدیل و تغییرى در عهد و پیمان خود ندادند»، مقام وفاى او را ستود.امام وقتى از خبر شهادت مُسلم و هانى آگاه شد، خطاب به یاران فرمود: «هر یك از شما كه سر برگشتن دارد، برگردد. از سوى ما حقى بر گردنش نیست.» حتى به برادران و خانواده مسلم اصرار كرد كه پس از شهادت او برگردید، ولى آنان قاطعانه و عاشقانه اعلام وفادارى كردند و چنین بود كه امام در شب عاشورا، یاران خویش را صادق‏ترین و باوفاترین یاران معرفى كرد.

شهیدان كربلا، جان‏بازى در ركاب آن حضرت را وفاى به عهد مى‏ دانستند و امضاى خون بر پیمان خویش مى ‏زدند. در كشاكش جنگ، یكى از یاران امام كه خود را در برابر شمشیرها و تیرهاى دشمن قرار مى ‏داد تا به امام آسیبى نرسد، رو به سیدالشهداء كرد و پرسید: اى پسر پیامبر! آیا به عهد خود وفا كردم؟ حضرت فرمود: آرى، تو در بهشت پیش روى منى، سلام مرا به پیامبر برسان.در زیارت امام حسین علیه ‏السلام نیز خطاب به آن حضرت مى ‏گوییم: «شهادت مى‏ دهم كه تو به عهد خدا وفا، و تا رسیدن به شهادت در راه او جهاد كردى».

موقعیت‏ شناسى
كربلا، جغرافیاى بصیرت و تاریخِ زمان‏ آگاهى و موقعیت‏ شناسى است. اینكه انسان بداند كجا ایستاده است و بایسته ‏ترین كارها در این لحظه چیست، به بینشى عمیق و دانشى دقیق نیازمند است؛ چیزى كه یاران حسین علیه ‏السلام از آن سرشار بودند.بصیرت‏ مندان دین ‏شناس و ره‏پویان آگاه مى‏ دانند كه در هنگامه خطیر تصمیم‏ گیرى، دمى درنگ، چه فاجعه ‏ها خواهد آفرید. مى ‏دانند بهانه، بهاى انسان را از وى مى ‏ستاند و به پرت‏گاه خوارى مى ‏افكند. در روزگار حسین علیه ‏السلام ، خود گم‏ كردگان و زمان‏ ناشناسان فراوان بودند؛ مردانى كه دنیاى خود را بر دین خدا ترجیح مى ‏دادند، آنان كه امام در توصیف شان فرمود: «مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بازیچه زبان‏ هایشان است. دین را تا آن‏گاه خواهانند كه معاش و دنیایشان فراخ و مهیا باشد و هرگاه در آزمون و بلا قرار گیرند، دین‏داران اندك مى‏ شوند.» یاران حسین علیه ‏السلام فرصت عزیز و تكرارناپذیر «بودن با حسین» را مى ‏فهمیدند و مى‏ دانستند اگر بروند و اگر امام را رها كنند، مهم‏ترین موقعیت و فرصت تاریخى را از دست داده‏اند. سخنان پرشور هم‏رزمان امام در شب رخصت دادن ایشان به یاران براى رفتن، پاسخ عباس علیه‏ السلام و برادرانش به امان‏ نامه شمر بن ذى الجوشن و پیوستن حر بن یزید ریاحى و برخى دیگر به سپاه حسین علیه ‏السلام ، همه و همه ترجمان درك فرصت بزرگى است كه یاران بصیر اباعبدالله قدر و ارج آن را مى ‏دانستند.

منزلت‏ بخشى به یاران
یكى از ظریف‏ ترین و تأمل ‏برانگیزترین مسائل عاشورا، نوع ارتباط امام با یاران و هم‏سفران خویش است. این ارتباط، آمیزه ‏اى از ستایش و پالایش و رشدبخشى است. امام در همه صحنه‏ هاى كربلا نشان داد یاران خویش و ایمان و صلابت آنان را باور دارد و مى ‏داند كه در لحظه‏ هاى دشوار و در تنگناى حوادث، پایدار و شكیبا مى ‏مانند. در شب عاشورا، وقتى حضرت زینب علیهاالسلام درباره یاران از امام پرسید كه آیا آنان را آزموده ‏اى كه در فرداى نبرد و خطر تو را رها نكنند و خیمه‏ هاى زنان اهل‏بیت را در كام حادثه وانگذارند، امام حسین علیه‏ السلام در توصیفى شكوه‏مند و شگفت فرمود: «به خدا سوگند، آنان را آزموده ‏ام و آنان را صخره‏ هاى ستبر و نفوذ ناپذیر كوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم».

امام در هر موقعیت، همراهان پایدار و شكیباى خویش را تكریم و تجلیل و حتى آنان را بى ‏بدیل‏ترین اصحاب و بى ‏نظیرترین یاران تاریخ معرفى مى ‏كند. توصیفات كم ‏نظیرى كه درباره آزاد مرد كربلا؛ حُر یا آن پیر پاك‏باز؛ حبیب بن مظاهر و یاران شهید قبل از عاشورا؛ مسلم بن عقیل و هانى بن عروه دارد، گوشه ‏اى از منزلت‏ بخشى امام به آنان است. یكى دیگر از جلوه‏ هاى درخشان این معنا، نشستن امام در كنار شهیدان در آخرین لحظات، سر آنها بر زانو نهادن و خون و غبار از چهره گرفتنشان است.

شیفتگان شهادت
كربلا، مقتل عاشقان و مشهد شهیدان پاك‏باز است. وقتى امام حسین علیه ‏السلام مى ‏خواست از مكه حركت كند، با خواندن خطبه‏ اى كه در آن از زیبایى مرگ سرخ در راه خدا براى جوان‏مردان سخن مى ‏گفت، از مردمان خواست هر كه آمادگى بذل جان و خون دارد، همراه او بیاید. امام در رویارویى با لشكر حر و جلوگیرى او از رفتن آن حضرت به كوفه نیز چنین فرمود: «آیا مرا از مرگ مى ‏ترسانى؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است. شما بیش از این نیست كه مرا بكشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا.» امام در توصیف یارانش مى‏ فرماید: «آنان را صخره ‏هاى ستبر و نفوذ ناپذیر كوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم؛ آن‏سان كه كودك شیرخوار، شیفته و دل‏بسته آغوش مادر و نوشیدن شیر اوست».

در شب عاشورا، سخنان پرشور یاران حسین علیه ‏السلام چون حضرت عباس، مسلم بن عُوسجه و زُهیر بن قین كه همه زخم و رنج هزاران نیزه و شمشیر و چشیدن طعم هزاران مرگ را در راه خدا و هدف حسین علیه ‏السلام به جان پذیرفتند، نشان از شیفتگى آنان به شهادت بود. در كربلا، حتى نوجوان بصیر و دلاورى چون قاسم بن الحسن، مرگ را شیرین‏تر از عسل دانست و به استقبالش شتافت. با این معرفت و شهود بود كه یاران حسین علیه‏السلام ، عاشقانه در باران تیر و نیزه و شمشیر و خطر ایستادند و جام شهادت نوشیدند.

وحدت و هم‏دلى
كربلا، جلوه ‏گاه وحدت و هم‏دلى است. وحدت در جهت‏ گیرى، وحدت در بیان و رفتار، وحدت در رهبرى و وحدت در خلق و خو، ویژگى ممتاز یاران حسین علیه ‏السلام است. در كربلا هر كس از خویش براى دیگران مى‏ گذرد. كدام صحنه شكوه‏مندتر از اینكه سردار ساقى كربلا، به شریعه برسد و آب خنك و زلال دستش را بنوازد، ولى یاد عطش دیگران، او را تشنه از شریعه بیرون آورد. در صحنه نبرد نیز هرگاه یك یا چند تن به میدان مى ‏رفتند و مى‏ جنگیدند و به محاصره دشمن مى ‏افتادند، دیگران و به ویژه ابوالفضل به میدان مى‏ رفتند، محاصره را مى ‏شكستند و به نجات یاران و هم‏دلان مى ‏پرداختند.تاریخ‏ نویسان در روایت خود از كربلا، در هیچ صحنه و هیچ منزلى، كوچك‏ترین نشانى از اختلاف، چندگانگى اندیشه و نزاع فكرى میان یاران امام حسین علیه‏ السلام ننوشته ‏اند. به شهادت آگاهان، اگرچه تعدادى از همراهان لشكر عمر سعد چون حر و فرزندانش به سپاه امام پیوستند، ولى هیچ‏یك از یاران همراه حسین علیه ‏السلام به تردید و تزلزل دچار نگشت و به سپاه عمر سعد نپیوست. بى‏ شك، در هیچ زمین و زمانى، انسان‏هایى چنین یگانه و یك‏دل نمى ‏توان یافت و تردیدى نیست كه هرگاه و هرجا از این دست انسان‏ها فراهم آیند، پیروزى و دشمن‏ شكنى، هم‏گام و همراهشان خواهد بود.

مادر ادب
زن گفت: از حسین برایم بگو. مرد سر به زیر انداخت و گفت: چهار پسر برومندت، ... پسرانت در ركاب حسین شهید شدند... و زن دوباره گفت: از حسین برایم بگو! مرد آشكارا به لرزه افتاده بود: عباس... ابوالفضل محبوب تو... دست‏ هایش... چشم‏ هایش... سرش... و زن بى‏ توجه به گفته‏ هاى مرد دوباره پرسید: رگ‏ هاى قلبم را از انتظار پاره كردى مرد! فرزندانم و هر چه در زیر این آسمان نیلگون است، فداى حسین باد. مرا از سلامت او خبر بده.ام‏ البنین(سلام الله علیها) شهادت حسین (سلام الله علیه) را كه دانست، شیون سر داد. چنان نوحه مى ‏سرود و مى‏ گریست كه مردم مدینه به گردش جمع مى‏ شدند و با او همراهى مى ‏كردند. غصه ی ام البنین، قصه ‏اى داشت كه حتى مروان بن حكم هم با شنیدنش به پهناى صورت اشك ریخت.

اشكواره
فقط یك حاجت
فقط نتوانست حاجت یك نفر را بدهد، آن هم تقاضاى آب حضرت سكینه بود. براى همین هم گفته ‏اند وقتى به زیارت قبر حضرت عباس مى‏ روید، هر حاجتى دارید بگویید، فقط نامى از سكینه نبرید.

خواهرم، آرام باش
امام به خیمه زینب رفت. زینب واگویه ‏هاى بسیار براى برادر داشت و هراسى از فردا و از تنهایى و غربت. امام حسین علیه ‏السلام خواهرش را تسلا داد. گویا مى ‏فرمود: خواهرم، زینب! من هیچ‏گاه تو را تنها نمى ‏گذارم. همه‏ جا همراهت هستم؛ در گودى قتل‏گاه، روى نیزه‏ ها، كنار كجاوه و حتى در مجلس یزید.

قرآن بخوان
و حسین علیه ‏السلام از آنان یك شب مهلت خواست تا قرآن و نماز بخواند.حسین جان! امشب را آسوده قرآن بخوان؛ چون فردا باید بر فراز نیزه قرآن بخوانى. در تشت طلا در مجلس یزید و آنان، قرآن تو را با چوب خیزران پاسخ مى ‏دهند.

فقط یك‏بار
امام همیشه با دیدن عباس لبخند مى ‏زد. گویا همه غم و اندوهش از میان مى‏رفت، ولى یك‏بار وقتى برادرش را دید، چهره‏ اش غمگین شد. انگار اندوه همه عالم را به او داده ‏اند؛ همان‏جا كه فرمود: «برادرم! الان كمرم شكست».

نویسنده: اصغر عرفان
امکانات جانبی