تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مقتل نویسى در میان اهل سنت
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
مقتل نویسى در میان اهل سنت
غزنویان و عزادارى سیدالشهدا
سلسله غزنویان (598 - 351 ق) كه تقریباً همزمان آل بویه در شرق جهان اسلام سالیان طولانى حكم راندند و مركزشان شهر غزنین بود، نسبت به شیعیان خصومت می ورزیدند و سلطان محمود غزنوى در كنار حملات متعدد به هند، تهاجمات خونینى را به غور و غرجستان و رى، كه از مراكز تشیع به شمار مى رفت، انجام داد. در این تهاجمات، باورها و شعایر دینى مناطق مزبور از جمله عزادارى سیدالشهدا را تحت عنوان بدعت كوبید و مردم را به خاطر انجام آن مورد آزار و شماتت قرار داد. با این همه، با كاهش فشار غزنویان و پس از مرگ سلطان محمود غزنوى (421 ق) شهر غزنین عزادارى خود را آشكار نمود. همانند كسایى مروزى (متوفاى 348 ق) و حكیم ناصر خسرو قبادیانى بلخى (481 - 394ق) كه شاعران پیشقراول در عاشورا سرایى و مرثیه گویى به حساب مى آیند و به مذهب شیعه باور داشتند، ابوالمجید مجدود سنایى غزنوى (612 - 543 ق) نیز محرم و عاشورا را مورد تأمّل عاشقانه قرار داد و اشعار جانسوزى را در شهادت امام حسین و سایر شهداى اهل بیت (علیهم السلام) سرود.
 
عزادارى در نظامیه بغداد
با همه سختگیرى هاى سلجوقیان (558 - 427 ق) و اصرار فراوان وزیران متعصب آنان بر لعن و نفرین - به اصطلاح - رافضه، بخصوص اسماعیلیه، بر فراز منابر، رویكرد عملى اقشار غیرسیاسى اهل سنت به تكریم اهل بیت (علیهم السلام) و بیان مصایب آنان، به ویژه عزادارى امام حسین (علیه السلام)، بود. شواهد تاریخى حاكى از عزادارى اهل سنت و نفوذ این تفكر در مدرسه نظامیه در عصر سلجوقیان مى باشد. محمد بن عبدالله بلخى (م 596) كه از عالمان و خطیبان بنام در میان اهل سنت مى باشد و از سفرهاى طولانى متعدد علمى وى به خراسان، عراق، مصر، خوارزم و مكه در منابع گوناگون رجالى و تاریخى آنان، یاد شده است، در مدرسه نظامیه به وعظ و خطابه پرداخت.

وى پس از سخنرانى و وعظ براى عالمان، مسئولان و طلاب نظامیه اهل سنت، روضه مى خواند و از مظلومیت هاى اهل بیت پیامبر یاد مى كرد و مردم از شنیدن مصایب خاندان پیامبر اشك مى ریختند. در یكى از سخنرانى هاى خود گفت: «روزى فاطمه مى گریست. على با مشاهده وى گفت: اى فاطمه چرا نزد من گریه مى كنى؟ آیا دارایى ات راگرفته اند؟ آیا حق شما را غصب كرده اند؟ آیا چنین نموده اند و چنان كرده اند؟ همین طور موارد مختلف را شمرد از چیزهایى كه روافض مى پندارند شیخین در حق فاطمه مرتكب شده اند. مجلس با شنیدن آن سخنان اشك مى ریخت...»1

ابوالفرج در المنتظم ضمن برشمردن اوصاف گوناگون و برجسته امام حسین (علیه السلام)، واكنش آن حضرت را در برابر سبّ و زبان درازى یكى از فرماندهان یزید این گونه نقل مى كند: «آیا به من ناسزا مى گویى و فحش مى دهى؟ نگاه كن من كیستم، آن وقت به خودتان مراجعه كنید و تأمّل نمایید. آیا جنگ با من و كشتن من براى شما جایز است و هتك حرمت من حلال است؟ آیا من فرزند دختر رسول خدا (پیامبر شما) نیستم؟ آیا من فرزند پسر عموى پیامبر شما نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست؟ آیا جعفرطیار عموى من نیست؟ شمر در جواب گفت: خدا را جز به حرف عبادت نكرده باشم كه من بفهمم توچه مى گویى!»

تنها علامه محمدبن عبدالله بلخى نبود كه در زمان حاكمیت سلجوقیان در بغداد به عزادارى مى پرداخت، على بن الحسین غزنوى معروف به واعظ، كه از جمله عالمان و خطیبان معروف بغداد بود و در میان رهبران دینى اهل سنّت، مقام ارجمندى داشت نیز به سوگوارى اهل بیت (علیهم السلام) مى پرداخت. او در میان دستگاه خلافت و دولتمردان زمان از احترام خاصى برخوردار بود و در منابع اهل سنت به عنوان واعظ و خطیب «میلح الایراد و لطیف الحركات» معرفى شده است و سلطان سلجوقى و امرا براى زیارت و درك مجالس او حضور به هم مى رساندند.2 بنا به گفته قزوینى: «خواجه على غزنوى حنیفى دانند كه این تعزیت چگونه داشتى تا حدى كه به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتى مى كرد. سائلى برخاست و گفت: معاویه را چه مى گویى؟ به آواز بلند گفت: اى مسلمان! از على بپرس كه معاویه را چه گویى؛ آخر دانى كه على معاویه را چه گوید؟ امیر عبادى كه علامه روزگار و خواجه معنا و سخن بود، او را در حضرت المقتضى لامر الله پرسیدند: این روز كه فردا عاشورا خواست بودن كه: چه گویى در معاویه؟ جواب نداد تا سائل سه بار تكرار كرد. بار سوم گفت: اى خواجه سؤال مهم پرسى، نمى دانم كدام معاویه را مى گویى؟ این معاویه را پدرش دندان مصطفى بشكست و مادرش جگر حمزه بخایید و او بیست اند بار تیغ در روى على كشید و پسرش سر حسین ببرید. اى مسلمانان! شما این معاویه را چه مى گویید؟ مردم در حضرت خلافت حنفى و سنى و شافعى زبان به لعنت و نفرین برگشودند. مانند این بسیار است و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فریاد و...»3
 
مقتل نویسى در میان اهل سنت
چنان كه در تلاش مورّخان اهل سنت نسبت به ثبت جزئیات وقایع كربلا و تثبیت عزادارى امام حسین (علیه السلام) از این رهگذر از سوى آنان اشاره شد، مسیرى را كه طبرى در اهتمام به كتابت و احیاى روایت انقلاب حسینى گشود، توسط مورّخان پس از وى ادامه یافت و در قرن ششم شعبه جدیدى در تاریخ اسلام تحت عنوان «مقتل نگارى» به وجود آمد و برخى دانشمندان اهل سنت به گونه مستقل بدین مهم پرداختند. از جمله این گروه مى توان به ابوالمؤید خوارزمى (متوفاى 568) اشاره كرد. او اثر ارزشمندى در رخداد عاشورا پدید آورد كه به نام مقتل خوارزمى شهرت یافته است و مورد اعتماد عالمان عامه و خاصه مى باشد.

افزون بر وى، مورّخان نامى اهل سنت همچون ابن اثیر در الكامل فى التاریخ، ابوالفرج ابن جوزى در المنتظم و همو در الرد على المتعصب العنید لمن ذم من لعن الیزید و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص روشنگرانه به حادثه عاشورا و عزادارى شهادت امام حسین و یارانش پرداختند و گزارش هاى پیشینیان اهل سنت، از جمله طبرى، را نه تنها حفظ نمودند، بلكه بر تكمیل و تفصیل آن همت گماشتند.

ابومظفر سبط ابن جوزى از جدش ابوالفرج ابن الجوزى نقل مى كند كه نامبرده در مجالس خود مى گفت: شگفت انگیز نیست كه ابن زیاد با حسین جنگید و عمر سعد را بر او مسلط نمود تا او را به قتل رساند و شمر را دستور دهد تا سرهاى بریده را برایش حمل كند. همانا شگفت انگیز و حیرت آور [تر] پست گردیدن یزید است [تا آن حد] كه دندان هاى او را به چوب ببندد و خاندان پیامبر را به عنوان اسیر بر شتران بى جهاز سوار نماید و عزم یزید بر این كه فاطمه دختر [امام] حسین را به مردم واگذارد كه او را مى خواست به عنوان كنیز ببرد و تكرار یزید شعر ابن زبعرى (لیت اشیاخى ببدر شهدوا...).4 ابوالفرج در المنتظم ضمن برشمردن اوصاف گوناگون و برجسته امام حسین (علیه السلام)، واكنش آن حضرت را در برابر سبّ و زبان درازى یكى از فرماندهان یزید این گونه نقل مى كند: «آیا به من ناسزا مى گویى و فحش مى دهى؟ نگاه كن من كیستم، آن وقت به خودتان مراجعه كنید و تأمّل نمایید. آیا جنگ با من و كشتن من براى شما جایز است و هتك حرمت من حلال است؟ آیا من فرزند دختر رسول خدا (پیامبر شما) نیستم؟ آیا من فرزند پسر عموى پیامبر شما نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموى پدر من نیست؟ آیا جعفرطیار عموى من نیست؟ شمر در جواب گفت: خدا را جز به حرف عبادت نكرده باشم كه من بفهمم توچه مى گویى!»5

این عزادارى و مقتل نگارى به خوبى عظمت یاد امام حسین (علیه السلام) و جانفشانى هاى او را در میان اهل سنت نشان مى دهد و مردم مسلمان از جمله اهل سنت با كاهش فشارهاى مختلف سیاسى و امنیتى نمى توانستند در مقابل عظمت عاشورا اشك نریزند و براى امام حسین و یاران وى سوگوارى نكنند.

پی نوشت ها:
(1) - به نقل از سید عبدالعزیز الطباطبائى، معجم اعلام الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1417، ص 296.

(2) - ابن حجر العسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 217 / ر.ك: ذهبى، میزان الاعتدال.
(3) - النقض، ص 3ـ371.
(4) - تذكرة الخواص، ص 290.
(5) - ابوالفرج ابن الجوزى، المنتظم فى التاریخ الملوك و الامم، تصحیح عبدالقادر عطاء، ج 5، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1412، ص 338.
منبع: عزادارى امام حسین علیه السلام در میان اهل سنّت، عبدالمجید ناصرى
امکانات جانبی