مقاتل
معرفی کتاب

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.شكده باقر العلوم تألیف گردیده است.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








دوستان
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
سه شنبه 31 شهریور 1394 :: نویسنده : عبرات
در مقاله حاضر نویسنده ضمن ارائه تحلیلی كوتاه و گویا پیرامون معراج های حادثه كربلا از مقطع عاشورائی زندگی زینب (سلام الله علیها) به عنوان زیباترین الگوی بشریت در طول تاریخ یاد می كند و او را به عنوان یك انسان كامل معرفی می نماید. با هم آن را از نظر می گذرانیم :

برخورد گزینشی خداوند با زندگی پیامبران
بی گمان برای هر كسی و یا هر چیزی اوجی است كه اگر تنها آن بخش از حیات وی وجود داشته باشد و برای آن پیش و پسی نباشد همان بخش از زندگی او برای درك فضیلت و مقام وی كافی خواهد بود. اگر به قرآن و آیات آن نگاه كنید درمی یابید كه قطعه ای از زندگی پیامبران(علیهم السلام) در آن مطرح می شود. گاه در آیه ای از آن همه زندگی، تنها اوجی انتخاب و گزینش می شود كه بتواند الگو باشد. خداوند در آیات قرآن به شكل گزینشی با زندگی پیامبران برخورد می كند و تنها اوجی را برمی گزیند كه قابلیت و شانیت الگوسازی و الگو پردازی را دارا باشد. آن بخشی كه تضاد با الگوسازی دارد به شكل نقد طرح می شود و از مردم خواسته می شود كه آن بخش را نادیده انگارند و همان راهی را نروند كه در تفسیر و تحلیل الهی نتیجه آن جهل به مفهوم قرآنی و دوری از حقانیت و دست یابی به كمال و معراج است. آیات بسیاری را می توان یافت كه به این شكل به مسایل می پردازد.

از این شگفت انگیزتر آن كه قرآن از میان هزاران پیامبری كه به عنوان الگو و راهنما فرستاده است تنها به شماری محدود می پردازد كه بیش از سی نفر نمی باشند. این شمار اندك نیز زندگی شان به گونه ای مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد كه قابلیت الگوسازی و الگوپردازی را دارا باشد. گزارش كوتاهی كه گاه از پیامبران بزرگ ارایه می شود بخش هایی است كه بتوان آن را اوج هر حركتی دانست كه دیگران در زندگی طولی خویش بدان نیازمند می شوند. بخش هایی كه به زندگی فردی و شخصی و یا اجتماعی افراد مرتبط و مربوط است به صورت گزینشی انتخاب شده است.

پیامبر خاتم؛ الگوی صد درصد قرآنی
در روان شناسی وقتی به الگوها می رسند هرگز الگوی كامل واحدی در همه حوزه ها معرفی نمی شود بلكه از افراد خواسته می شود كه در هرحوزه ای از حوزه های زندگی، شخصی را الگو قرار دهند. این مساله در آیات قرآنی نیز مورد توجه است و قرآن هرگز همه پیامبران را به شكل الگوی كامل مطرح نمی كند و حتی از میان پیامبران اولوالعزم حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان الگوی قابل پیروی مطرح می سازد اما در عین حال استثنایی را در آن بیان می كند. تنها شخصی كه در قرآن به عنوان الگوی صد درصد كامل مطرح می شود پیامبر اكرم(ص) است كه خداوند می فرماید: لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه (احزاب.21) برای شما در زندگی، پیامبر(ص) به عنوان الگو و سرمشق كامل مطرح است.

الگوهایی كه قرآن مطرح می كند از میان بشر است. از این رو همواره بر جنبه بشری بودن الگوها و به ویژه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تاكید می شود و بارها از زبان آن حضرت بیان می گردد كه انما انا بشر مثلكم یوحی الی؛ من همانند شما بشری هستم با این تفاوت كه به من وحی می شود.در حقیقت قرآن می كوشد تا این معنا را تاكید كند كه این الگوها و نمونه های برتر، انسان هایی فوق العاده هستند نه این كه اینان فوق انسان و بیرون از حوزه انسانیت باشند و قابل پیروی و الگوبرداری برای دیگر انسان ها نباشند. به قول استاد مطهری در حماسه حسینی(ج2ص 292) این كه معرفت امام و پیشوا لازم است، برای این است كه فلسفه امامت، پیشوایی و نمونه بودن و سرمشق بودن است. امام، انسان مافوق است نه مافوق انسان. به همین دلیل می تواند سرمشق بشود. اگر مافوق انسان بود به هیچ وجه سرمشق نبود. از این رو به هر نسبت كه ما به شخصیت ها و حادثه ها جنبه اعجازآمیز و مافوق انسانی بدهیم از مكتب بودن و از رهبر بودن خارج كرده ایم. بنابراین انسان هایی كه به عنوان الگو و سرمشق مطرح می شوند انسان هائی همانند دیگر انسان ها هستند با این تفاوت كه تمام ظرفیت و توانمندی خویش را آشكار كرده اند ولی این موجب نمی شود تا از انسان بودن بیرون روند و به قول شهید مطهری فوق انسان شوند بلكه انسان های مافوقی هستند كه توانستند به مقام انسانی خویش دست یابند و سرمشق و الگو شوند.

قطعه ای از اوج
باید توجه داشت كه این قطعه ای كه انتخاب می شود و به عنوان الگو و سرمشق مطرح می گردد دارای دو معنا و دو جنبه اساسی است. یكی آن كه بیان گر اوج كمالی شخص در آن بعد است. چنان كه درباره برادری و وفاداری و شهامت و شجاعت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در كربلا می نگریم. این قطعه، اوج شخص را نشان می دهد. بخشی كمالی است كه كوتاه ولی گویاست. ما از حضرت عباس در تاریخ، چیز زیادی به یاد نداریم و از جنگ ایشان نیز تنها بخشی كوتاه و اندك كه در كنار نهر علقمه رخ می دهد بیان می شود. ولی همین تكه ها و قطعه هایی كه تاریخ از آن گزارش می كند اوج ها را بیان می كند كه می تواند الگو باشد. الگویی در فداكاری و گذشت و مهر و محبت و شجاعت و وفاداری و اطاعت از فرماندهی كه برادر اوست.

جنبه دیگر آن كه اگر تنها همین قطعه از تاریخ بود و برای آن پیش و پسی را تاریخ گزارش نمی كرد همین قطعه كوتاه و گویا، اوج انسانیت و برتری وجود آن الگوست. دیگر نیازی نیست كه برای زندگی او تاریخی بسازیم و یا با تحریف و یا گردش در جزئیات و وقایع خرد و نادر بخواهیم زندگی كاملی از او ارایه دهیم؛ زیرا همین اوج ها و قطعه های اوج، بیان گر روح بلندی است كه این قطعه ها را می سازد و به عنوان الگو به جامعه انسانی پیش كش می كند.حركت حر بن یزید ریاحی این گونه است و ما از ایشان تنها همین دیدار را می دانیم و این كه چنین حركتی زمانی معنا و مفهوم خواهد یافت كه زندگی وی سرشار از اموری بوده است كه او را به چنین شخصیتی رسانده است.آدمی وجودی دارد كه در یك فرآیند شكل می گیرد و به تعبیر قرآن كل یعمل علی شاكلته؛ هركس بر طبق شخصیت وجودی شكل گرفته اش، عمل می كند. عمل حر بن یزید و یا عباس بن علی(علیهما السلام) خود گویای كمال شخصیتی آنها است؛ بنابراین نیازی نیست كه در دیگر قطعات زندگی آنها جست و جو كنیم. این اوج ها هستند كه می تواند شخصیت كامل نسان را بیان كند. از این رو تاریخ همانند كاری كه قرآن كرده تنها اوج ها را برای الگوبرداری و الگوسازی بیان می كند.

كربلا میدان اوج ها و عروج ها
در كربلاست كه بسیاری از اوج ها خود را نشان می دهد. گویی همه شخصیت های كامل و انسان های برتر در این میدان می بایست اوج هایی از زندگی را نشان می دادند تا هر یك الگویی عملی شوند. عباس و حر می بایست آن گونه می رفتند و اوج شخصیت خود را نشان می دادند تا وفاداری و شهامت و فداكاری معنای درستی یابد. در كربلاست كه معراج ها معنای واقعی پیدا می كند.هر یك از شخصیت های هفتادگانه رخداد كربلا الگویی برای فضیلت ها هستند. برخی اوج یك فضیلت را نشان می دهند و برخی اوج چند فضیلت انسانی را و عده ای كامل ترین الگوی شگفت را از خود برای جامعه انسانی به ارمغان می گذارند.

از نمونه های كاملی كه می توان ارایه داد حضرت زینب است. شگفت این كه از این بانوی بزرگوار جز همین قطعه های تاریخی میدان كربلا و كوفه و عاشورا داستان بسیاری گزارش نشده است، به گونه ای كه اگر میدان كربلا و نهضت حسینی نبود شاید تاریخ از این بزرگوار چیزی به یادگار نمی گذاشت كه بتوان الگویی چنین برای همگان از مرد و زن باشد. تاریخ از گذشته و یا آینده زینب(سلام الله علیها) سخنی به میان نمی آورد كه بتوان براساس آن اسناد معتبری را جست و جو كرد و الگویی را ارایه داد. تنها زمانی كه در كربلا قرار می گیریم و با داستان كربلا همراه می شویم الگویی را تاریخ روایت و گزارش می كند كه اوج حركت هایی است كه حتی نمی توان از مردی انتظار داشت، حال آن كه حضرت زینب (سلام الله علیها) مسئولیت پیام رسانی بزرگ ترین حادثه بشریت را در اوج رذالت ها به نمایش می گذارد. این الگویی است كه بشریت را متحول و جوامع بشری را تا پایان تاریخ تحت تاثیر خود قرار داد. اگر پیام رسانی زینب (س) و امام علی بن حسین (علیه السلام) نبود شاید و بلكه به یقین حادثه كربلا در كربلا می ماند و از آن صحرای تفتیده تهدید و ارعاب بیرون نمی رفت. اما حضور موثر و قوی آن بزرگواران بود كه حادثه را از قطعه كربلا و زمان عاشورا كند و به همه زمان ها و مكان ها برد.

نمایشگاه اوجها و رذالتها
حادثه ای كه امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) و دیگران آن را آفریدند، نمایشی از اوج ها از سوی آنان و رذالت ها از سوی دشمنان بود. بی گمان همه عقده های سرخورده ابلیس و شیاطین در كربلا سرباز كرد و در برابر همه اوج ها و عروج های انسانی در آن جا نمودار شد. این گونه است كه استاد مطهری در این باره می فرماید: حادثه امام حسین (علیه السلام) گویی برای ایجاد یك نمایش حماسی و پرخاشگری و تراژدی و وعظی و عشق الهی و مساوات اسلامی و عواطف انسانی، همه در آخرین اوج به وسیله قهرمان های مختلف از پیر و جوان، زن و مرد، آزاد و برده، بالغ و كودك به وجود آمده و همه ابعاد اسلام را نشان می دهد. هم توحید و عرفان و عشق الهی و تسلیم و رضا و نرد محبت با حق باختند و پاكبازی با خدا و در عین حال جنبه اعتراض و پرخاشگری شدید و همدردی با محرومان و هم حماسه اخلاق تحرك و تمحس و شجاعت و حماسه انسانی و هم وعظ و اندرز و سكون خاص به آن و هم برابری و مساوات اسلامی و هم تجلی عالی ترین عواطف اخلاق اسلامی مثل ایثار داستان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و فداكاری و سبقت در آن. این است جامع بودن قیام حسینی (همان ص 344)

با این همه اوج ها و عروج ها می توان گفت كه تمام حقانیت در برابر تمام باطل ایستاد و در آن سرزمین است كه شخصیت ها آن چه را در طول عمر خویش آموخته بودند به نمایش گذاشتند و الگوهایی را برای جوامع بشری پدید آورده اند.

حضرت زینب(سلام الله علیها) كاری كرد كه زن در جامعه اسلامی نقش واقعی خود را یافت. دیگر تاریخ از مردانگی بیرون آمد و اندیشه های فمینیستی نیز سركوب شد؛ زیرا زن و مرد در تاریخ كربلا مكمل یك دیگرند و یكی در كارزار مردانه اسلحه بر دوش می كشد و آن دیگر در میدان فصاحت، اسب بلاغت پیام ها را برای فردایی روشن می تازاند.سخنان وی آن چنان بود كه همگان را یادآور حضرت علی(علیه السلام) و خطبه های استوار و شیوا بود. گاه ایشان را ملامت كرد و گاه به آنان هشدار داد. گاه بر ایشان سركوفت زد و گاه دیگر آنان را با هدف انسانی و اسلامی آشنا كرد. گاه بشارت داد و گاه انذار نمود. گاه عقل و خرد ایشان را برانگیخت و گاه دیگر عواطف ایشان را به حركت آورد. گاه از اوج رذالت ها گفت وگاه دیگر از اوج و عروج ها و الگوهای عملی در میدان كربلا سخن راند.

معراج انسانی زینب
اگر میدان كربلا را اوج معراج مردان بدانیم در كربلا و كوفه و شام است كه حضرت زینب (سلام الله علیها) چند بار به معراج انسانی می رود و در این راه جامعه ای را به رشد اجتماعی می برد. آنان را كه در شهوت دنیا راه را گم كرده اند به تازیانه كلام بر می انگیزد.این گونه است كه هر مجلسی برای حضرت زینب (سلام الله علیها) ، معراج می شود و جامعه می تواند هم از خود او و هم از سخنان وی كه سخنان معراجی است درس ها بیاموزد. آن گاه كه می فرماید: ما رایت الا جمیلا یادآور كلام معصومان مورد ستایش قرآن در سوره انسان است كه جز به وجه الله كاری را انجام نمی دهند. اكنون او دوباره الگوسازی می كند كه ما جز وجه و رضای الهی نمی خواهیم و جز او نمی جوییم.

این ها نشان گر آن است كه آن شخصیت پیش از آن كه به كربلا برسد كمال انسانی را پیموده بود. در روان شناسی اثبات شده است كه آدمی در هنگام خشم و در زمان فرو ریزش عواطف و احساسات تند، هر آن چه را در ذات و شاكله وجودی اش است نمایان می سازد. این گونه است كه حضرت زینب(سلام الله علیها) این چنین در اوج زخم ها و زخمه ها سخن از جمال و جمیل می گوید. اگر از آن همه تاریخ گفته و ناگفته تنها همین قطعه از بهشت زینبی بود، همان ما را بس كه این بخش را به حكم برترین ها و اوج ها الگو قرار دهیم و بدانیم كه در پس این زن كربلایی چه زن كاملی نشسته است.

نویسنده: خلیل منصوری
منبع: روزنامه کیهان




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، کربلا، معراج، جامعه اسلامی، عشق الهی، اسوه حسنه،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :