مقاتل
معرفی کتاب

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.شكده باقر العلوم تألیف گردیده است.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








دوستان
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
سه شنبه 29 دی 1394 :: نویسنده : عبرات
ایستادگی در برابر ظلم و ظالم و تلاش برای محو آن، از ویژگی های مهم فرهنگ اسلامی است که در فرهنگ عاشورا و حماسه قیام امام حسین - علیه السلام - به زیباترین شکل متجلی شد. حماسه عاشورا را می توان رویارویی انسان با شیطان تفسیر کرد; انسانهایی که اعمال آنها از قدرت ایمان و جهان بینی آنان نشات می گرفت و شهادت اسارت - که نتیجه قطعی آن بود - جز حلاوت، زیبایی و جلوه های شورانگیز عشق و عرفان چیز دیگری به همراه نداشت. اصحاب عاشورا با الهام از پیامبر - صلی الله علیه و آله - و آیین مقدس او، هدف خویش را دفاع از ارزشها و آرمانهای اسلامی قرار داده بودند و هرگونه تحمل سختیها و رنجها را فرصتی برای پیوستن به محبوب می دانستند و در نتیجه مسائل عاطفی، عشق و علاقه به خانه و خانواده و دلبستگی به جهان برای آنان دارای چنان لذت معنوی بود که درد ناشی از آن نتوانست حتی احساس تسلیم در برابر دشمن را برایشان ایجاد کند; نمونه بارز آن را در شخصیت حضرت زینب - سلام الله علیها - قهرمان حماسه کربلا می توان مشاهده کرد. او که در مکتب والای رسالت و امامت تربیت شده است، با اتکاء به ایمان و توکل به خدا، وظیفه خود را در قافله سالاری کاروان بازماندگان عاشورا بخوبی ایفا نمود و ضمن رهبری و نگهداری از کودکان و داغدیدگان، از هر فرصتی برای ابلاغ پیام عاشورا استفاده کرد.اینک گوشه هایی از حماسه های حضور این بانوی قهرمان را در راه اعتلای ارزشهای متعالی به تصویر می کشیم:

برای آخرین بار که امام حسین - علیه السلام - به نزد بانوان حرم می آید به حضرت زینب - سلام الله علیها - می فرماید، خواهرم جامه کهنه ای برایم بیاور که احدی از این مردم در آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم شاید پس از کشته شدن بدنم را برهنه نکنند، (1) این بانوی شکیبا به درخواست مرادش عمل می کند و همچون کوهی استوار، برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند زیرا او در کتاب درسش آموخته است:

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون. " (2)

و نیز از معلم مکتبش امام علی - علیه السلام - شنیده است، پایگاه شهادت صبر نیست، که جایگاه شکر و بشارت است. (3)

آنان که به مرگ سرخ لبخند زدند با شوق، قدم در ره دلبند زدند

از شهر و دیار و یار و از همدم خویش بگسسته و با خدای پیوند زدند

عصر عاشورا فرامی رسد، وقتی زنان را از خیمه ها بیرون می ریزند تا خیمه ها را آتش بزنند، قهرمان کربلا با دیدن شهدا مرثیه سرایی می کند و می فرماید: "یا محمدا، هذا حسین بالعراء تسفی علیه الصبا، قتیل اولاد البغایا! واکرباه! الیوم مات جدی رسول الله، یا اصحاب محمدا هولاء ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا. " (4)

او که مظهر صبر و بردباری است با این سخنان، انگیزه قیام سالار شهیدان را که همان احیای اهداف جد بزرگوارش است بیان کرده و رسوایی و ننگ کشتن فرزند پیامبر - صلی الله علیه و آله - را به رخ تماشاچیان می کشد تا قیام حسینی راهگشای همه مظلومان تاریخ شود. و هنگامی که شمر ملعون عزم کشتن امام سجاد - علیه السلام - را می کند اوست که با دفاع از امام زمانش مانع کشتن او می شود (5) ، و بدین ترتیب درخت ولایت را آبیاری می کند.

روز عاشورا به پاس حرمت خون حسین یاری از دین خدا و مظهر علام کرد عترت آل عبا را کرد محفوظ از خطر سرنگون چتر و لوای مردم بدنام کرد صبح روز بعد کاروان اسرا را به سوی کوفه حرکت دادند، ابتدا آنان را از کنار کشتگان گذراندند. خواهر به سراغ بدن مطهر برادر می رود; بدن را برهنه می بیند و آن جامه کهنه را هم در تن برادر مشاهده نمی کند، تا آنان که با کشتن حسین - علیه السلام - راه را برای جاودانگی حکومت ننگین خود هموار می دیدند و مستانه سرود پیروزی می خواندند، کوس رسواییشان به صدا درآید و تاریخ نظاره گر پیروزی خون بر شمشیر باشد. قهرمان کربلا از دیدن آن صحنه های دلخراش که قلم توان ترسیم آن را ندارد، بی تابی نمی کند و به بی تابان نوید عهد و پیمانی را می دهد، که دور از چشم نامحرمان می آیند و بدنهای قطعه قطعه را به خاک می سپارند و علی رغم تلاش کافران، قبور مطهرشان محفل دلسوختگان می شود. (6)

حضرت زینب - سلام الله علیها - که با صبری جزیل شهادت بیست نفر از نزدیکترین افراد خانواده خود را به چشم دید، مصیبتهای جانکاه و مناظر دلخراش ناشی از شکنجه های روحی و جسمی اسرا را در طول سفر تحمل کرد و در تکمیل حرکت عاشورا و لبیک گویی به نیابت خاصه (7) تلاش نمود و با بیان خطبه هایی در اوج بلاغت، پیام شهادت را ابلاغ کرد. وقتی خاندان پیامبر - صلی الله علیه و آله - به کوفه رسید، خفتگان کوفه برخاستند تا داستان اسرا را جویا شوند، او لب به سخن گشود و پس از حمد و ستایش خداوند، فریبکاری و حیله گری کوفیان را زیر سؤال برد و آنان را در این فاجعه بزرگ ملامت کرد. (8)

در مجلس ابن زیاد، این چاکر و خانه زاد اموی، شاد و مغرور از جنایات خویش پیروزی ذلت بار خود را به رخ دخت فاطمه - سلام الله علیها - کشید و گفت:

"کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک"؟ (9)

حضرت زینب - سلام الله علیها - با کمال افتخار می فرماید:

"ما رایت الا جمیلا. . . " (10) .

بانوی کربلا در حوادث جانگداز عاشورا، در گلوی پاره پاره قهرمان شش ماهه و بدن بدون سر سبط پیامبر - صلی الله علیه و آله - چه چیزی را مشاهده می کند که در نظر او جمیل است،سر به خاک سر کوی تو نهد جان،ای دوست جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود.

امام خمینی (س) در این مورد می فرماید:"شما ملاحظه کنید که بهترین خلق الله در عصر خودش حضرت سیدالشهدا - سلام الله علیه - و بهترین جوانان بنی هاشم و اصحاب او شهید شدند و از این دنیا رفتند با شهادت، لکن وقتی که در آن مجلس پلید یزید صحبت می شود، حضرت زینب - سلام الله علیها - قسم می خورد که "ما راینا الا جمیلا"، رفتن یک انسان کامل، شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. " (11)

یکتا موعظه خداوند این است که:"قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی. " (12)

یعنی:ای پیامبر به امت بگو که قیام کنید و قیام "لله" باشد. اگر قیام برای خدا باشد، اگر عمل برای خدا باشد شکست ندارد. خواجه عبدالله انصاری، اول منزل سلوک را " یقظه" یعنی بیداری می داند و این آیه شریفه را شاهد می آورد که خدا فرموده است، ان تقومو الله، و تعبیرش این است که بیدار شوید، بیدار شدن نوعی "قیام" است; (13) بنابراین تمام نهضتهای عالم نیز قیام است; قیام از خواب و قیام بعد از بیداری.

اول قدم این است که از غفلت و خواب سنگینی که طبیعت بر انسان غلبه کرده بیدار شود و توجه کند به اینکه عالم طبیعت چیست و به کجا سیر می کند. انسان غافل که در دار دنیا اسیر است، سعادتمند نخواهد شد ولی اگر غفلت را کنار بگذارد و توجه به معنویات و یا ماوراء طبیعت بکند و راه مستقیم یعنی راه "الی الله" را طی کند، انحرافات را کنار بگذارد و توجه به خدا و احکام او، مجاهده برای او و قیام لله را ره توشه خود کند به سعادت که همه آن نور است، خواهد رسید."الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. " (14)

قیام برای خدا، ابراهیم خلیل الله را به منزل خلت رسانده و از جلوه های گوناگون طبیعت رهانده; لا احب الافلین (15) و موسی کلیم الله را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرده و او را به میقات رسانده. . . و پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داده و توحید و تقوا را جایگزین بتها نموده و او را به مقام، قاب قوسین او ادنی، (16) رسانده است.نکته مهم در آیه شریفه اینکه قیام می تواند فردی یا اجتماعی باشد; یعنی ادای تکلیف است و اگر انسان تشخیص بدهد که قیام لله است از تنهایی و یا جمعیت کم هراسی ندارد. بزرگ مردان تاریخ اینگونه عمل کردند که از جمله می توان حضرت ابراهیم (س) ، حضرت موسی (س) و حضرت محمد(ص) را نام برد.وقتی که مطلبی الهی شد، دیگر خوف از قدرتها نیست زیرا هیچ قدرتی مانند قدرت خدا نیست و ایمان به قدرت مطلق خدای تبارک و تعالی، طمانینه ای را در نفس ایجاد می کند که دیگر شکست معنا ندارد و این مثل قطره ای است که چون به دریا متصل شود، پشتوانه اش دریای غیرمتناهی است. بنابراین حکم همان دریا را پیدا می کند.

قطره بودم چو شدم غرقه دریای قدم قطرگی رفت دگر من همه دریا بودم چون ز خود فانی و باقی به بقای تو شدم در همه کون و مکان مطلق و بیجا بودم نکته قابل توجه اینکه بر اساس فطرت الهی عشق به کمال مطلق و قلبش توجه به جمیل مطلق دارد و همین امر موجب می شود که هرکس به حسب حال و مقام خود کمال را در چیزی تشخیص دهد و قلب او متوجه آن شود; اهل دنیا، کمال را در لذایذ دنیا تشخیص داده اند و جمال دنیا در چشم آنها زینت یافته است و چون فطرتا طالب کمال مطلق است اشتیاقش در امور دنیوی محدودیت ندارد و آتش اشتیاقش در هر زمینه ای که طلب می کند، شعله ورتر می گردد; مانند ریاست طلبی، شهوت و. . . . در حدیث می فرماید، کسی که تعلق داشته باشد دلش به دنیا، تعلق پیدا کند قلبش به سه چیز، اندوهی بی زوال، آرزویی که به او نرسد، امیدی که به آن نائل نشود. (17) اهل آخرت نیز کمال را در مقامات و درجات آخرت تشخیص داده و قلوبشان متوجه آن است و اهل الله در جمال حق کمال و در کمال او جمال را یافته اند، بنابراین قرآن می فرماید:"وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض" (18)

اهل الله به مرتبه ای از اخلاص رسیده اند که حق تعالی آنان را در پناه خود قرار می دهد، کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، آمن من عذابی، ادراک زیبایی جمال حق، برای امام حسین - علیه السلام - آنقدر جلوه دارد که در آخرین لحظات حیات خویش، غرق در عبودیت همه دردها و مصائب را بر خویشتن هموار می بیند و با همه وجود فریاد می زند:"صبرا علی قضائک، یا رب لا اله سواک، یا غیاث المستغیثین، مالی رب سواک ولا معبود غیرک. . . . " (19)

حضرت زینب - سلام الله علیها - نیز به این زیبایی شناسی که بر اساس ایمان و یقین به ذات و جمال مقدس حضرت حق استوار است، آراسته شده بود، بنابراین صحنه عاشورا از نظر او، عشقبازی شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل بود که به وصال یار می شتافتند.

هلا عارف خرقه گلگون شهید شقایق وش خفته در خون شهید
سروشی که در عرش نای تو بود چه رندانه در گوش جانم سرود
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن پرستو شدن

یکی دیگر از نکات قابل توجه در حماسه عاشورا "صبر و مقاومت" است، حضرت امام (ره) در این مورد می فرماید، زینب - سلام الله علیها - در دنباله آن مصیبت بزرگی که "تصغر عنده المصائب" ایستاد و در مقابل کفر و هرجا موقع شد، مطلب را بیان کرد، (20)

خداوند در قرآن می فرماید:"والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. " (21)

انسان در خسارت است، انسان شقی است مگر آن کسانی که تحت تربیت انبیای عظام ایمان آورده اند و مومنین دارای این صفات هستند: عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر; یعنی آنهایی که عمل صالح و سفارش به صبر و حق می کنند، اگر انسان بخواهد حق را به دست بیاورد باید صبر کند. قرآن در سوره یوسف می فرماید: وقتی که حضرت یعقوب داستان ربوده شدن حضرت یوسف را از زبان پسرانش می شنود، صبر را مدح می کند و می فرماید: ". . . فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون"، (22) یعنی یوسف را نمی خواهد و به او عشق نمی ورزد و از فقدانش دچار شدیدترین اندوه نمی گردد، مگر به خاطر خدا و راه او. قرآن کریم پیامبر - صلی الله علیه و آله - را نیز در برابر استکبار به صبر جمیل دعوت می کند و می فرماید، "فاصبر صبرا جمیلا". (23)

خواجه عبدالله انصاری در باب صبر می گوید، صبر نگاهداری نفس است از شکایت بر جزع مستور، و کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل می گوید، مراد شیخ که فرماید صبر خودداری از شکایت است، شکایت به مخلوق است والا شکایت به حق تعالی و اظهار جزع در درگاه قدس با صبر منافات ندارد، از سیره انبیا عظام و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، نیز چنان ظاهر می شود، آنکه مقامات آنها بالاتر از صبر، رضا و تسلیم بود، مع ذلک هیچ گاه از دعا و عجز و تضرع در درگاه معبود خودداری نمی کردند و عرض حاجات خود را به حضرت حق تعالی می نمودند و این مخالف با مقامات روحانیه نیست بلکه تذکر حق و انس و خلوت با محبوب و اظهار عبودیت و ذلت در پیشگاه عظمت کامل مطلق غایت آمال عارفین و نتیجه سلوک سالکین است. (24)

صبر در زندگی انسان دارای ثمرات بسیار زیادی است; مثلا اگر انسان در حوادث ناگوار، مشقت عبادات و تلخی ترک لذات نفسانی صبر کند کم کم برای نفس تحمل مشقات آسان می شود و موجب ترقی و رشد معنوی می شود یا به عبارت دیگر صبر در معاصی منشا تقوای نفس، صبر در طاعات منشا انس به حق و صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی می شود که از مقامات بزرگ اهل ایمان است. امام صادق - علیه السلام - می فرماید:

"الصبر من الایمان بمنزلة الراس من الجسد; فاذا ذهب الراس، ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الایمان. " (25)

انسان غیر صابر قلبی مضطرب و دلی لرزان دارد و شکایات و ناشکیبایی او نه تنها موجب تحقیر شدن نزد خلق خدا می شود، بلکه بنده ای که نتواند در مقابل هزاران نعمتی که خداوند به او عطا فرموده یک مصیبتی از محبوب خود را تحمل کند چه ایمان و تسلیمی در مقام مقدس حق دارد، پس می توان گفت کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد زیرا اضطرابهای درونی و شکایتها موجب بغض به حق و قضای الهی و در نتیجه ملکه انسان غیر صابر می شود و انسان در ظاهر و باطن دشمن خدا می گردد و به شقاوت ابدی مبتلا می شود.

در حدیث است ازامام علی - علیه السلام - که از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل می کند، صبر سه گونه است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت و کسی که بر مصیبت صبر کند تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویی عزای آن (یعنی با صبر جمیل شدت مصیبت را رد کند) ، بنویسد خدا برای او سیصد درجه; مابین هر درجه تا درجه مثل مابین آسمان و زمین، و کسی که صبر نماید بر اطاعت بنویسد خدا از برای او ششصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه قعر زمین تا عرش و کسی که صبر کند بر معصیت، بنویسد خداوند برای او نهصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه منتهای زمین تا منتهای عرش! (26)

آنچه تاکنون بیان شد در مورد حال عامه است و در مورد اهل سلوک و اولیای خدا صبر به صورتهای ذیل تعریف می شود: صبر فی الله، و آن ثبات در مجاهده و ترک مالوفات و مانوسات و ترک خویشتن است در راه محبوب؛صبر مع الله، مربوط به اهل حضور و مشاهده جمال است در وقت خروج از جلباب بشریت، و تجرد از ملابس افعال و صفات، و متجلی شدن قلب به تجلیات اسماء و صفات، و توارد واردات انس و هیبت و حفظ نفس از تلونات و غیبت از مقام انس و شهود; صبر عن الله، از درجات عشاق و مشتاقین است از اهل شهود و عیان، در صورتی که رجوع به عالم خود کنند و به عالم کثرت و صحو برگردند. امیرالمومنین -علیه السلام - می فرماید: وهبنی صبرت عی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک. (27)

صبر بالله، و آن از برای اهل تمکین و استقامت است. که بعد از حال صحو و بقابالله و پس از تخلق به اخلاق الله، بر آنها رخ دهد، (28) در قلب سلیم غیر خدا معنا ندارد و صبر مراتب سیر سالکین است که از خود و آمال نفسانی جدا شده و به سوی خدا هجرت می کنند.در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس انسانی که فطرتا حب به کمال و جمال دارد و خداخواه و خدابین است; هرچه از جانب خدا بر او وارد شود حتی اگر به ظاهر ناگوار باشد، برای او مطلوب و زیباست; زیرا از حب دنیا و نفس وارسته است و لغزشها به علت حجابهای ناشی از حب غیر خداست.

قرآن می فرماید:"یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی". (29)

صاحب نفس مطمئنه، راضی و مرضی جذبه حبیب و محبوب خویش است و رسیدن به مقام استهلاک و فنایی که در آن اسم و رسمی از سالک و صبر و سلوک نیست.بانوی قهرمان عاشورا که در خاندان عصمت تربیت شده است، در کربلا معراج به سوی محبوب را طلب می کند و با شجاعت، شکیبایی در مصایب، استقامت در راه حق، اخلاص، ایثار، مناعت، ایمان، یاد خدا، تسلیم، توحید و همه فضایل انسانی درس زیبایی شناسی به همه رهروان راستینش می دهد.

هر آیه در صحایف علوی به وصف نازل بر انبیا شده در شان زینب است
در خطبه اش که کوفه از آن شد سکوت محض گویی که ممکنات به فرمان زینب است
ابن زیاد خائف و رسوا مفتضح در بارگاه خویش زعنوان زینب است

پی نوشتها:
1. زندگانی حضرت فاطمه زهرا (س) و دختران آن حضرت، ص 205.
2. آل عمران/169.
3. نهج البلاغه، خطبه 154.
4. نفس المهموم، ص 199.
ترجمه:ای محمد این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار می افشاند،ای دریغا وای افسوس که امروز جدم رسول خدا کشته شد!
5. همان، ص 200.
ای اصحاب و یاران محمد! آخر اینان فرزندان حضرت مصطفی هستند که همچون اسیران آنان را می برند.
6. کامل الزیارة، ص 261 - 266.
7. در روایتی که حاکی از وصیت امام به زینب (س) است چنین آمده است:
"اوصی الی اخته زینب بنت علی فی الظاهر فکان مایخرج عن علی بن الحسین فی زمانه من علم ینسب الی زینب بنت علی عمته سترا علی علی بن الحسین و تقیه اتقاء علیه". (الخصائص الزینبیة، ص 241) .
8. احتجاج طبرسی.
9. الفتوح، ج 3، ص 142.
ترجمه: رفتار خدا را با برادر و جدت چگونه دیدی؟
10. همان جا.
11. ترجمه: من جز زیبایی ندیدم.
12. سبا/46.
13. منازل السائرین (شرح تلمسانی) ، ص 53.
14. بقره/257.
15. انعام/76.
16. نجم/9.
17. اصول کافی، ج 2، ص 320.
18. انعام /79.
19. مقتل الحسین، مقوم، ص 357.
ترجمه: خدایا! در برابر تقدیر و دستور تو شکیبایی می کنم،ای پروردگار من! جز تو خدایی وجود ندارد،ای پناه بی پناهان! من به غیر تو پروردگاری ندارم و به غیر تو معبودی نمی شناسم. . . .
20. صحیفه امام، ج 17، ص 56.
21. آیات سوره عصر.
22. یوسف/18.
23. معارج/5.
24. چهل حدیث، ص 260 - 261.
25. اصول کافی، ج 2، ص 87، کتاب ایمان و کفر، باب صبر، حدیث 2.
ترجمه: صبر نسبت به ایمان به مثابه سر است نسبت به بدن. پس وقتی سر رفت، جسد برود، و همین طور وقتی که صبر رفت، ایمان برود.
26. چهل حدیث، ص 265 - 266.
27. فرازی از دعای کمیل ابن زیاد، خائف و رسوا و مفتضح.
28. چهل حدیث، ص 267 - 268.
29. فجر/27 - 30




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : اسوه صبر، زینب (س)، زیبایی، امام حسین(ع)، شهادت، کربلا،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :