تبلیغات
شُبیر علیه السلام - الفبای فرهنگ زینبی علیها السلام

عاشورا، شاخصی روشن، بلکه خورشیدی درخشان در مسیر تاریخ است که شعاع گسترده نورش جغرافیا و ملل نمی شناسد؛ زیرا کسی فرهنگ عاشورا را بنیان نهاد که زاده و پرورش یافته مکتب توحید است و بر ساحت درگاهش فرشتگان عرش سر تعظیم فرود می آورند و عالم انسانیت و آزادگی بر وجودش مباهات می کند. پدیدآور و سرسلسله عاشورا و فرهنگ عاشورا حضرت سیدالشهدا، حسین بن علی علیه السلام است. او را پرچم دارانی همگام و همراه بودند که در طول تاریخ بشریت نظیر و مانند ندارند. سرآمد و شاخص ترین این پرچمداران، زنی از سلاله رسول اعظم صلی الله علیه و آله است که زینبش نامند، «زینب؛ زینت پدر!» چراغی را که حسین علیه السلام بر افروخت، این شیرزن نام آور، آن را چون مشعلی فروزان در مسیر تاریخ افروخته و افراشته نگاه داشت تا حُریت، راهش را گم نکند.

حضرت زینب کبری علیها السلام فصلی در فرهنگ عاشورا گشود که می توان آن را فرهنگ زینبی نام نهاد. از رفتار نبوی، کردار فاطمی، گفتار علوی، صبر حسنی و مشی حسینی آن بانوی بزرگوار و صبور، برخی از واژگان و اصطلاحات، با فرهنگ عاشورا مفهومی تازه یافت و بعضی دیگر معنا و مصداق واقعی خویش را پیدا کرد. این واژگان وارد فرهنگ زندگی شد تا مفهوم زیستن، تنها به خوردن و آشامیدن و... ختم نشود.

ما را هرگز توان بیان کمال صفات، فضائل، مناقب و ویژگی های این بانوی دلاور و شیردل و سلحشور نیست، ولی با توسل به وجود مقدسش و با استعانت از خدای متعال، به اندازه وُسع و عقل ناقص خویش به برخی از اصطلاحات و واژگان در «الفبای فرهنگ زینبی» اشاره می کنیم، باشد که منظور نظر و مقبول درگاه بلندحشمت او قرار گیرد:

الف) زینب علیها السلام آموزگار بزرگ و معلم آگاه زنان عالم است، بلکه استاد بی بدیلی در استقامت و ایستادگی است برای تمام بشریت. او با ایثار و ازخودگذشتگی اهورایی اش، اهداف عاشورا و کربلا را برای تمام روزگار آشکار کرد. استقلال و آزادگی و الگوی عملی حریت و شجاعت در بیان مصائب کربلا و تشریح فرهنگ عاشورا از وی زنی اسوه و نمونه پدید آورد که آثار اشاعه و پاسداشت فرهنگ شهادت و شهامت او را تا همیشه تاریخ ماندگار و جاوید ساخت. «فرهنگ زینبی» همچون مشعلی فروزان، خورشید راه امروزیان و آیندگان خواهد بود. ادب و کمال انسانیت زینب کبری علیها السلام امنیت خیمه اسلام را آراسته و استوار باقی گذاشت و به همان نسبت ستون کاخ ستم امویان را با سخنان علی گونه اش فرو ریخت.

ب) بی بی عالمین زاده زهرای بتول علیها السلام است. بزرگی و مناعت طبع بلند بانوی برتر کربلا، در گذر از شهر بی فایی و بی مروتی کوفه نشان داد دست نیاز و استغنا فقط بر درگاه باری تعالی شایسته است و بی نیازی از خلق برجسته ترین خصایص بشر است که بایسته است در تمام شئون زندگی، حتی به هنگام دچار شدن به بدترین بلایا و در سخت ترین حالات رعایت شود. جایگاه این بانوی بی مانند بر صدر فرشتگان بارگاه برین است. او در شام بلا، در رثای سرور جوانان بهشت، بیت الاحزانی دیگر بنیان نهاد از جنس بیت الاحزان بقیع. بزرگی و بزرگواری بانوی نمونه عاشورا، برنامه بانوان تاریخ است برای همیشه.

پ) پیامبر و پیام رسان بزرگ کربلا زینب علیها السلام است. این پرستوی پاک باز و پاک رأی، پیغام رفیع فرهنگ عاشورا را با صلابت و سترگی در تمام مسیر اسارت، از کربلا تا کوفه و شام به گوش جهانیان رسانید و پژواک کلام پرنغزش پرده نفاق را پاره پاره کرد. خطابه های این پرورش یافته دامان پاک علوی و نوشنده شیر شهامت از زهرای مرضیه علیها السلام، پشتوانه محکم انقلاب کربلا گردید. عظمت رسالت پویایش در این پیامبری کم از پرپر شدن پاره های تن و جگرگوشه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیست.

پیام رفتاری پروانه پرشکسته کربلا را باید از پرستاری وی پویید؛ زیرا پرستاری با زینب کبری علیها السلام انس و الفتی دیرینه دارد. روزی که زینب کبری علیها السلام دختری خردسال بود با دستان کوچکش بر پیکر مجروح مادر پهلوشکسته اش مرهم می نهاد و پروانه وار گرد شمع وجود مادر پرپر می زد و می سوخت و دست نوازش دخترانه بر سیمای جوان اما تکیده و رنجور مادر می کشید. او در این پرستاری آموخت که بعدها چگونه مرهم و دوای دردِ سرِ شکافته پدر را مهیا کند و به دست برادر سپارد و پس از آن، چگونه پاره های جگر برادر را درد کشد. آه از عصر عاشورا و این پرستار پُردرد و پُرمحنت و پُرصلابت و پُرصبر و پُرشکیب.

ت) ترویج و تهییج فرهنگ ایثار یادگار زینب علیها السلام است. شعله مشعل تابنده شهادت، با تفکر و تأمل زینبی تداوم می یابد. تلّ زینبیه تاب و توانش را ازدست داد و فرو افتاد، آن هنگام که قلّه ای سرفراز چون صابره بنی هاشم را بر ستیغ خود دید. ایثار وقتی تلاطم دل توفنده زینب علیها السلام را تماشا می کرد، درخت تناور صبر و صلابت از تدبر و تعامل نیکوی وی شکوفا می شد. تکرار اندیشه و فرهنگ زینبی برای همیشه تاریخ ضرورتی حیاتی است. از تسبیح مادر تَولّایی اش، عطر تربت قدسی شهیدان می تراود و شبنم تحمید و تکبیر می چکد. او تربیت یافته مکتب توحید است که در تلاوت آیه های مصائب کربلا تندیس بشکوه صدق و صبر تاریخ گردید.

ث)زینب علیها السلام خواهر ثارالله و پاسدار حرمت ثارالله وابن ثاره است. او یکی از ثمرات ثقلین است که رسول اعظم صلی الله علیه و آله به همراه کتاب الله برای امت به یادگار باقی گذاشت. ثبات قدمش در صبر و تقوی مثال زدنی است. ایثار و از خودگذشتگی مکتبی به یاد مانده از این برترینِ ایثارگران تاریخ و سرسلسله آنان است. در مکتب ایثار وی درس آموزی و تعلیم مشق عشق و دلدادگی بر همه آزادگان و رها یافتگان از بند بردگی نفس فرض است.

ج) جهاد فرهنگی زینب کبری علیها السلام کم از جهاد حسین مظلوم علیه السلام نیست. او داغ جانگداز و جانسوز جوانان کربلا را به جان خرید و با جانفشانی تمام، جانی آسمانی به فرهنگ جانبخش عاشورا بخشید. جلال و جبروت این زن شیردل عاشورا، جبین دشمن جبون را به خاک مذلّت مالید. اما کلام جانفزایش، جراحت روح ستمدیدگان را جلا می داد. جبرائیل امین جاروکش خانه و خاندان جدّ بزرگوارش بود و جن و انس مُتحیر در جاه و جلالت این خاندان.

چ) چنگ توسل بر چادر زینب کبری علیها السلام ، چون چنگ انداختن به چتر رهایی و حیات است و نجات از چاه ظلمات. گرچه چرخ روزگار ناجوانمردانه بر او بی رحمی کرد اما از قلب چاک چاکش، چشمه فیاض الهی می جوشید و از چشم آسمانی اش شبنم خونرنگ می چکید. چهره ملکوتی اش پوشیده از حریر حیا بود. زینب علیها السلام چلچراغ هستی است و چشم و چراغ آفرینش. چکیده ای از اندیشه والایش ذهن را چراغانی می کند و چمیدن در بوستان معرفتش چمن آرای باغ تفکر است.

ح) حصن حصین حفظ حرمت حسینی است. حسین علیه السلام را چون نور دیدگان می دانست و برای حسن علیه السلام پس از ابالحسن علیه السلام، حرمت پدری قائل بود. حُسن خُلقش به حسن علیه السلام می رفت و احسانش از حسین علیه السلام رنگ می گرفت! حجابش حِصن حَصینی بود برای حفظ حرمت اهل حرم. حجب و حیای این محبوبه حضرت حّی سبحان، در حریم عفاف محجوب بود. به قدری در حجاب و عفت، حصین بود که مادامی که امام حسن و امام حسین و حضرت ابالحسن علیه السلام در قید حیات ظاهری بودند کسی خودنمایی او را ندید. از داغ شهادت حسین علیه السلام حُزنی عجیب وجود محجوبش را فرا گرفت و قد رعنایش را انحنا داد و حیات زمینی اش به درازا نکشید و دیری نگذشت از فراق حسین مظلوم علیه السلام روح از بدن مطهرش مفارقت و به عالم ملکوت پرواز نمود. در رعایت حلال و حرام الهی حد و مرز و مصلحت نمی شناخت.

خ) خلیفةاللّهی او با شهادت برادرش آغاز شد! شگفتا که حسین علیه السلام نیابت خواهری عقیله را به همراهانش اعلام می فرمایند. خصیصه حبّ برادر در دل هر خواهری نهفته است، اما این خصیصه خواهری در زینب علیها السلام تمام و کمال است. با دیدگان خونرنگش در فراق داغ جانسوز خامس آل عبا علیه السلام به جای اشک، خونابه می گریست. این خاتون خبیر و عقیله علی خصال، صفات حمیده را از خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. سخاوت و شباهت را از خدیجه کبری علیها السلام یادگار داشت و خوش خویی زهرای بتول علیها السلام در سیرتش نهادینه شده بود. خطابه و خطبه خوانی اش هم یادگار گرانسنگ علی علیه السلام بود در قلب او. آن قدر با بلاغت و فصاحت، خطبه می خواند که گویی زبان علی علیه السلام در کام او است. از خوف خدا می لرزید، اما خروش خطبه هایش خون مظلومان را به جوش می آورد و کمر خصم ظالم را خُرد می کرد.

د) دست پرورده حریم رسالت و دختر ولایت است و خواهر امامت و عمه سیادت. دغدغه اصلی اش دفاع از ولایت و امامت بود. دنیا در دل دریایی اش راهی نداشت و دانش رفیعش را از قرآن دریافته بود. دلش حرم امن خدا بود و در دلی که حریم خدا باشد دیو را راهی نیست. در عالم خواهر و برادری، دلدادگی و دلبری وی با حسین بن علی علیه السلام زبانزد خاص و عام است. حتی عرشیان هم بر آن شیفتگی انگشت تحیر می گزند و بر آن مباهات می کنند. راز این دلدادگی و دلبری فقط بر خدای سبحان عیان است و فقط داور دادار را بر این دلدادگی داوری ممکن است و بشر را به کنه ذات آن پی بردن محال است. کلید درهای بسته، رمز یا زینب علیها السلام است و دلسوزی برای یتیمان و کودکان دغدغه دائمی اش. بیهوده نیست که گفته اند:

«دل اگر هست دل زینب کبری علیها السلام باشد، آفرین باد بر این همت مردانه دل».

ذ) زینب علیها السلام ناموس حضرت ذوالجلال است. او ذریه مطهر حضرت ذوالانوار است و زینت صاحب ذوالفقار. این ذاکر اعظم مصیبت ذبیح کربلا، ذکر حضرت حق ورد زبانش بود و امر به معروف و نهی از منکر سخن لبان مطهرش. فقط ذات سبحان ذی الجلال از راز کمالاتش آگاه است. زبانش همچون ذوالفقار علی علیه السلام دشمن شکار بود و کلامش مرادف ذائقه هر حقیقت طلب و اهل ذوقی. او ذره پرور است و ما ذره ای نشسته بر گوشه چادرش.

ر) آن راضیه مرضیه، راضی به رضای دوست بود که هر چه دیده جز زیبایی نبوده. تنها رضایت خدا آرامش بخش قلب سلیم و مهربان او بود. نام زیبایش رمز هستی می گشود و رأفت و عطوفتش در طول راه اسارت، بر اسیران و دیگران همچون باران بهاری روان بود. هرچند راهی را که با حسین علیه السلام آمده بود بی حسین علیه السلام می رفت و داغ این مصیبت جگر را خون می کرد و سینه را تفتیده، اما چون تمام آن برای حق بود ذره و حتی کمتر از ذره ای از راه حق باز نایستاد. گرچه رخی زمینی داشت ولیکن اساس و ریشه اش آسمانی بود. به همین خاطر صلابتش رعشه بر دشمن پلید می افکند و ناله اش رعب بر دل شیطان رجیم.

ز)زینب علیها السلام زاده زهرای اطهر علیها السلام است. او زاهده زکیه ای است که زُهّاد عالم باید در برابر این زینت پدر زانوی ادب بر زمین زنند. زهد و تقوای این زهره پاکباز آل طه، زیب و زینت زنان اهل بیت علیهم السلام است. زبان از توصیف صبر زیبایش عاجز است و بیان از زیرکی و ذکاوتش در تبیین حقایق ظهر عاشورا ألکن. وقتی زبان باز کرد، دربار ظلم یزید را زلزله فرا گرفت. عقل از دریافت کنه ظهور و بروز تدبیر و عمق اندیشه اش قاصر است؛ آنجا که فرمود:

«در این رهگذار ندیدیم مگر زیبایی؛ «ما رأیت الاّ جمیلاً».

ژ) ژرف اندیش و ژرف نگر و ژرف گوی بود. ژرفای اندیشه اش تا عمق جان نفوذ می کرد زیرا ژن دانش را از علی علیه السلام به ارث برده بود. به همین خاطر ژاژخائی دشمن پلید، در قاموسش صلابت او راه نداشت. طبع لطیفش چون ژاله بهاری به هر تشنه پژمرده ای، روح و جان می بخشید. ژنده پوش حیا بود، چرا که همچون پدر و مادر و برادران، ساده زیستی شیوه و ویژگی همیشه اش بود.

س) سلام بر زینب علیها السلام که سلام و آرام اسیران دشت بلا بود. پرورده سید رسولان و سوره ای از قرآن! دختر ساقی کوثر، خواهر سالار آزادگان، عمه سیادت و سوخته جانِ سرور جوانان بهشت. سلام بر کسی که سرودش سوره های قرآن بود و سائل به آستان سرایش امیدوار. سلام بر زینب علیها السلام که سیرتی فاطمی داشت. سلام بر زینبی که سور و ساط شامیان را برهم ریخت و امروز سوریه مفتخر به بارگاه منورش است. سلام بر کسی که سر به راه او نهادن سرمایه سَروَری است و جانمایه سُرُور و سامان یافتن. سلام بر سرسپرده سالار شهیدان کربلا که سیمای سترگش سپر بلای اسیران کربلا شد. سلام بر سرسلسله کاروان سیادت که به سفارش برادر، سنگینی وظایف و خدمت به سجاد العابدین علیه السلام را به دوش کشید. سلام بر زینب علیها السلام، عمه سادات که سرانجام، او سپاه کربلا را به سامان رساند.

ش) شیر پاک و مطهر فاطمه زهرا علیها السلام، از زینب علیها السلام شیر بیشه شجاعت و شهامت ساخت. شجاعت و شهامتش شغالان ناپاک کاخ ظلم را با رشادت و دلیری تمام شکار کرد و شرر بر جانشان شد. تصور باطل دشمن دون این بود که با شهادت شاه شهیدان، پیام عاشورا در کربلا و کنار شط فرات دفن خواهد شد، اما شیرزن عرصه شهامت و شجاعت، شیوه علی علیه السلام پیش گرفت و با خطبه های آتشینش شَرَر بر برنامه های شیطانی یزید شیطان صفت انداخت و شعله شهاب شاه شکارش، شاه نشین شامات را به آتش کشید. در عین حال شمیم کلامش مشام عشاق را جان بخشید و شهد سخنش کام شیعیانش را شکرین کرد.

ص) صبر، صبوری، صابر، صدق، صداقت، صلابت، واژگانی اند که در فرهنگ عاشورایی حضرت زینب کبری علیها السلام جایگاه ویژه ای دارند. بشریت را مکتب صبر زینب علیها السلام دانشگاهی بس رفیع است که صلابت و بردباری در آن موج می زند. عزم راسخی که وی داشت، پشت صبر را به لرزه انداخت و صبر، دست به سینه، با تمام وجود در برابرش سر تعظیم فرود آورد؛ زیرا لحظه ای جز توکل بر صمد یگانه، روی به هیچ بیگانه نکرد او صدیقه صغراست در برابر مادر گرامی اش، صدیقه کبری علیها السلام ، اما صدیقه کبراست در صبر و صلابتش مقابل مصیبت عظمای داغ پنج معصوم آل کساء علیهم السلام و هجده تن از خاندان عصمت. بی جهت نیست که این صاحب صبر مصیب دیده را ام المصائبش نامیده اند.

ض) صفات ضد در وجود زینب کبری علیها السلام میراثی از پدر بود. روزگاری نه ظاهرش را کسی دیده بود و نه صدایش را کسی شنیده بود. اما در سفر پربلای کربلا تا کوفه و شام، او ضامن یتیمان و زنان شد. وی عفت و پاکدامنی را با شهامت و شجاعت عجین نمود و رسالت الهی اش اقتضا کرد تا در عین رعایت ضوابط شرعی و الهی، با صدایی رسا در مقابل هزاران زن و مرد و پیر و جوان به افشاگری ظلم و ظالم بپردازد و از حقیقت مظلوم دفاع کند. در ضمیر آگاه و پرنور این چنین زن شیردلی ضلالت و گمراهی را هرگز راهی نیست. پنجه التجاء و التماس بر ضریح مضجع شریفش حلقه اتصال است و ضرورت دارد جهت فزونی ضریب ارزیابی ارادت، ما همواره دست تولّای خود را به دامن پاک زینب کبری علیها السلام بیاویزیم.

ط) طهارت روح و صفای باطن این طهورای اطهر سرشته از طهارت نبوی، خوی علوی و عصمت فاطمی است. این طائر بلندپرواز باغ جنان، که آشیان بر درخت طوبی دارد، طلایه دار پرچم سرخ کربلاست. او بیرق خونین عاشورا را از دشت تفتیده طف به شام پربلا رساند و با طیب خاطر و طمأنینه علوی اش طوفان به پا کرد. طنین انباشته از طمأنینه این طاهره مطهره، در کاخ طاغوت زمان، طبل توخالی طغیان را از بام ستم فروافکند و طلسم شیطانی یزید را باطل نمود. هنوز هم بازتاب طنین پر صلابت گفتارش که از حنجره طلایی اش طلوع کرده، در گوش دل هر طاهرالقلبی تلألؤ دارد.

ظ) ظلم ظالمین، در طول حیات زینب کبری علیها السلام بر امت اسلام جاری بود. از وجود نورانیش گریزان ظلمت بود. مظلومیت با او قرابتی عجیب داشت؛ روزی بر پهلوی شکسته مادر مظلومه، مرهم نهاد، روزی بر فرق شکافته اول مظلوم عالم نظاره کرد، روزی پاره های جگر مجتبای مظلوم علیه السلام را در تشت شاهد بود، و آه از روزی که در قتلگاه، ظلم شمر ظالم را بر سینه حسین مظلوم علیه السلام دید و از پس این همه، ظالمانه به اسارت کشیده شد و مظلومانه به اسیری رفت. اما در کشاکش این ظلم و تظلّم، ظفرمند، زینب کبری علیها السلام بود که کاخ ظلمت ظلم را با اقتدار و عظمتش متزلزل کرد. اینک ظهور را منتظریم تا انتقام مظلومیتش توسط یوسف زهرا علیه السلام از مظالم عالم گرفته شود.

ع) علم و عصمت عمه عظیم الشأن حضرت زین العباد علیه السلام ریشه در عصمت فاطمه علیها السلام دارد و عفت و پاکدامنی و حیای عقیله بنی هاشم از عُلوّ علی علیه السلام سرشته شده. عفاف این بانوی عفیفه سرآمد همه اهل عفت است. او عالمه غیر معلمه و عامل هر عمل علوی در عمر پربرکتش بود. عبدالله جعفر طیار علیه السلام مفتخر به همسری وی است. این عاصمه و عارفه و عابده آل علی علیه السلام را عقیله بنی هاشم نامند؛ زیرا عزتمندی و محبت فوق العاده اش در میان قوم و قبیله و خاندان عترت علیهم السلام ، عیان و معروف بود. عظمت این بانوی عُظمی در عطا و سخا بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا در عاشورا از تمام هستی خود و عیالش در راه خدا گذشت و عهده دار همه رنج ها می شد.

غ) غیرت و غیوری و دلیری و دلاوری صفتی است که در قاموس زینب علیها السلام صفاتی مردانه است و کاخ ستم و غَدَر، با غریو الهی اش چنان فرو پاشید که ظلم به خاک مذلت غلتید. پس هزاران مردِ مردانه، بایستی در مدرسه غیرت او با زانوی ادب بنشینند و دانش آموزی کنند. او برادر غیرتمند و غیوری به نام عباس علیه السلام دارد که بر دشمنان غدّار به حکم دادار «وَاغْلُظْ عَلَیهِمْ» ولی در برابر حسین علیه السلام گفتار و رفتارش آغشته به ادب است و «رُحَمَاءُ بَینَهُمْ». غیرتش برای همیشه ضرب المثل است. غُلُو در حریمش راه نداشت، در عین اینکه، بر غَلَیان خشم هم، بند عدم انداخته بود.

ف)زینب علیها السلام نه فقط فاطمی، بلکه فاطمه ثانی است. او دختر فاطمه علیها السلام است که ام ابیهاست. همان فاطمه ای که پدر فرمود: «فداها ابوها». گوشت و خون زینب علیها السلام از شیر فاطمه علیها السلام و عصاره فضایل فاطمی و از فطرت پاک او سرشته شده است. در فرهنگ فاطمه و زینب علیها السلام هر که وارد شد درس فلاح و رستگاری آموخت و از فساد و فسق و فقر فرهنگی رهایی یافت و به فوز عظیم رسید. این فهیمه آل رسول علیهم السلام در بیان امام سجاد علیه السلام «فهیمه غیرمفهمه» بود؛ فهمیده ای بی آنکه کسی به او چیزی فهمانده باشد. از دیدن فرق شکافته پدر فقه و حکمت آموخت! فرات از دیدگانش فرو ریخت و فریادش فرشتگان عرش را منقلب کرد. چه فضیلتی برتر از اینکه وی، فرزند فاطمه و بوتراب علیه السلام است؟

ق) قضا و قدر الهی در قاموس قرة العین مرتضی علیه السلام و عقیله بنی هاشم واژگانی شناخته شده اند. چرا که زاده دامان «لیلةالقدر» او همچون قمر بنی هاشم علیه السلام، قهرمان قدرتمند قیام خونین قاضریه (غاضریه) است. قله رفیع استقامت را در قلعه قارونی ستم به قامت واداشت و قیام بی قعودی قهرمانانه تا قیامت به یادگار گذاشت. «فاستقم کما امرت» قانون صبر و صلابت در قیامش بود که از قرائت قرآن فهم کرد. قطب نمای قافله نینوا شد تا قبیله عشّاق با رهبری قدسی اش قبله عشق را قامت ببندد. قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد تا قیام خونین قافله سالار کربلا را خونخواهی کند و انتقام مظلومیت عمه والامقامش را باز ستاند.

ک) کربلا در کربلا می ماند اگر زینب علیها السلام نبود. زینب علیها السلام کوکب نور افشان اشاعه فرهنگ عاشورا است. این کوکب رخشان، فرزند کوثر و کرامت است. او کاروان سالار کریمان به ظاهر اسیر است و در کاخ ظلم و ستم مقابل کوردلان تاریخ، کوکب فروزان عاشورا را در خطبه های آتشین خود همچون پتکی گران بر فرق کبکه ستم نواخت و کوردلان را رسوای کهکشان حقیقت نمود. قیام کربلا را زینب علیها السلام کامل کرد و به کمال رساند.

گ) گلواژه های کلامش گوش حق شنو را گواراست. گلبانگ واحسینایش در گوش فلک پژواکی تاریخی یافت. او گوهر یکدانه گل آفرینش، زهرای بتول علیها السلام است که طعنه گرگ صفتان را شنید و از هجوم گروهک ظلم نهراسید و گرسنگی را به خاطر گلپاره های گلشن آل رسول تحمل کرد. گر گوشی شنوا باشد، گفتمانش بیدارگری است. در رثای گوهر شهادت، گلاب اشک با گریه بر گونه ها جاری می کرد تا امت را خواب گران فرا نگیرد.

ل) لقب عقیله فقط برازنده زینب علیها السلام، لاله دشت بلاست! زیرا علم لدّنی اش مجلس درس وی را چنان گرم می کرد که لسان اهل دانش را به تحسین و تجلیل می گشود و لَمَعان شعله های دانشش بزرگان حدیث را بر می انگیخت تا از وی حدیث نقل کنند. بلاغتش در کلام چنان بود که گویی لسان علی علیه السلام در کام اوست.

م) مهر و ملاطفت، واژه ای است که در مرام زینب کبری علیها السلام معنا یافته است. پس از شهادت شاه شهیدان، تمام مسئولیت کاروان کربلا و مسلک مهرورزی با اسیر و مجروح را عهده دار شد تا در مسیر حق هر آنچه منظور و مقصد پیام عاشورا بود محقق شود. اما در انجام این مسئولیت، نهایت ملاطفت و مهربانی، مهارت مهارناشدنی زینب علیها السلام بود. باران مهر و محبت وی همچون مادری رئوف و مهربان بر همه می بارید و دست نوازش ملاطفتش بر سر کودکان و نوجوانان حرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بیشتر سایه می افکند.

ن) نائب مادر بود برای نوباوگان و فرزندان فاطمه علیها السلام. او ناموس خدا در سفر نینوا تا شام است که اهل حرم نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله را از دست ناپاک و پلید نامحرمان شامان مصون نگه داشت. در این سفرِ ناخواسته و نامیمون او نیابت خاص برادر را داشت تا جان جانشین وی را از گزند تیغ اهریمن نابکار حفظ نماید. حریر نجابت و حیای دختر نازنین علی و فاطمه علیهم السلام، دُرّ نایابی است که همچون نجمی درخشان بر صفات و خصائصش نورافشانی می کند. نبوغ و استعداد سرشار الهی اش، جایگاه رفیعش را در اهل خانه علی علیه السلام رفیع تر و نورانی تر ساخته بود. نماز شبش را نشسته خواند وقتی داغ نور دیده نبی و علی و زهرا علیهم السلام را در دل نهفته داشت. چه زیبا گفته اند: «سِرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود».

و) «وفا» دیگر واژه ای از ودایع الهی در قاموس زینب است، پیش از کربلا، در کربلا و پس از آنهمه بلا...! «و امّا» وای از دل زینب علیها السلام، وای از بی وفایی کوفیان بر دختر وحی و خواهر وفادار و شیرزن ولایتمدار عرصه نابرابر کربلا. وفایش وافر و پایدار بود، نه مانند وهن کوفیان. ولایت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را وصایت کرد، همچون علی ولی الله علیه السلام که وصی بود خاتم الانبیاء را. ورد زبانش ذکر ودود بود. ولی و سرپرست خاندان نبوت شد تا واهه های خشن را بر آنان هموار کند. واهمه ای از خصم دون نداشت، بلکه وهم توخالی او را با هیمنه ولی گونه و دشمن شکنش ورانداخت. در ولادتش فرشتگان، عرش برین را آذین بستند و در وفاتش عالم وامصیبتا سر داد.

ه‍) هدایت کاروان از کربلا به بعد با او بود، چه هدایتگر هدف دار و هنرمندی. او هنر و هنرمندی را از مکتب دار هنر توحید و ولایت، زهرا علیها السلام میراث دار بود. هنر مادری، هنر خواهری، هنر همسرداری، هنر شهید پروری، هنر بزرگی و مناعت طبع، هنر شجاعت و شهامت در هجوم بر خودکامگی حاکمیت هوس، هنر حجاب و پاکدامنی، هنر ولایتمداری، هنر وصایت و نیابت ولی زمان، هنر همگامی و هم داستانی و همراهی با حسین زهرا علیه السلام، هنر سرپرستی بنی هاشم، هنر ناخدایی کشتی طوفان زده هامون کربلا، هنر تحمل داغ شهادت مادر هجده ساله، هنر تحمل داغ شهادت و هجران هجده تن از بهترین های حرم، هنر همراهی سرهای شهیدان، چکه ای از هزاران هنری است که بر این هنرمند عرصه هجرت و ایثار هویداست.

ی) او یاسمن بوستان علی علیه السلام است که عطر یاس زهرا علیها السلام از او می تراوید. یعقوب و یوسف و ایوب علیهم السلام، دانش آموز مکتب صبر اویند. یقینی بلندآوازه تر از ابراهیم علیه السلام در قلبش جاری بود و ید بیضایی موسوی اش هر آنچه جادوی بنی امیه بر بافت، باطل نموده رسوا ساخت یک دست لوای خون خواهی شهید کربلا، و دستی دیگر نوازشگر طفلان و یتیمان آل هاشم. گویا یونس نبی علیه السلام را رمز یا زینب از شکم ماهی نجات داد. یک نگاهش به وسعت یکصد هزار کهکشان آرامش به آدم منتقل می کند. یوسف زهرا علیه السلام روزی خواهد آمد تا انتقام عمه مظلومش را از یزید و یزیدیان زمان بستاند. سلام خدا بر زینب علیها السلام و «سَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا». (مریم: 15)

منبع : اشارات - زمستان سال 1393 شماره 157


،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 بهمن 1394 توسط عبرات

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است