تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مادر عشق

این‏جا بقیع است ، درست با چشم‏ های سُست که از پشت پنجره ‏ها پی در پی می ‏نگری، در یک مرثیه مواج فرو می‏ریزی.دیگر نه خود را به جا می ‏آوری و نه جز اشک را می‏نگری. تا احساس بی‏قراری، طعم شور چشم‏ ها را می‏ چشد، بغض‏های بهاری خود را می ‏تکانی، عباس علیه‏ السلام را می‏ بینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل (ع) را می‏دهد.

این‏جا بقیع است، چند قدم اشک که جلوتر می‏روی، عباس را در ناگهان ‏ترین عظمت می‏بینی که چشم به بی ‏انتهاترین مفهوم گمنام، دوخته است.

آه، پنجره‏ های دیوار بقیع! آه از این بی‏قراری مجسم!

آه از این شیدایی آتش افروز! این‏جا بقیع است. هنوز آفتاب بر نتافته است که غربتی گره خورده، به گوشه بقیع را می ‏نگری که رنگ و بوی عباس را در امتداد کوچه‏ های مدینه، در بقیع می‏پراکند.

آه، بقیع! یا مرا آتش بزن، یا ناله‏ ام را به گوش ام البنین، برسان.

بقیع! نمی‏دانم چرا به قبر ام البنین که می‏رسم، عطشی شدید سراسر احساس را فرا می ‏گیرد.

ای مأوای مهربانی‏ های پر پر!

ای دغدغه غربت!

ای که نامت رعشه بر اشک‏های من می ‏اندازد! می‏ خواهم یک آسمان بغض در تو درنگ کنم و دریا دریا و باران باران و ناله ناله در تو جاری شوم.

آه، بقیع! انحنای نحیف نگاه من، طاقت درشتی اشک‏های مرا ندارد.

ای پاییز پرستوهای یکپارچه آتش! تکیه بر غربت مدام تو می‏زنم و سلام می‏فرستم به مادر عباس، به مادر حماسه.

سلام، ام البنین! سلام بر تو که در حاشیه سکوت بقیع آرام گرفتی، تا چون همیشه، حاشیه نشین و قدم سوز غربت تربت مخفی فاطمه علیهاالسلام باشی.

همسر عدالت! این منم که از پشت پنجره ‏ها، به هوای تو دخیل می ‏بندم؛ چونان غنچه ‏ای که به نسیم شکفتن دخیل می‏ بندد.

این منم که گلدان خالی دست‏هایم را به سمت تابش شکوفایی تو دراز کرده ‏ام تا در این خشکسالی رخصت، ترانه در ترانه، جوانه بزنم و بهانه در بهانه از تو بگویم.

ای که کنیه‏ ات «ام العشق» است و لقبت «ام الوفا»!

کاروان در کاروان اشک از پشت پنجره‏ های بقیع، رهسپار کربلا می‏ شوم، تا از گذرگاه گریه بگذرم. آفتاب در جستجوی رنجوری خویش تا سطح سپیده دم کبود شده است. ای طاقتت قاطع! در غروب رنجوری جان مجروح خویش، چشم انتظار کدام بی‏قراری بودی که این چنین، عزلت نشین عزّتی و عظمت.

ام البنین! معجزه پیامبر (ص) شق القمر بود و معجزه تو «ماه پاره پاره». هنوز که هنوز است، عطر دست‏های عباس به گردن گل‏های یاس مانده است.

ای کربلای ممتد مهرورزی! ای شکوه شِکوه ‏ناپذیر! ای حرمت بی‏حدّ! در مدینه ماندی تا دوشادوش عشق، حجم سنگین و رنگین داغ را از شانه‏ های پیامبر برداری!

ای نقطه کانون کربلا و مدینه! در مدینه ماندی تا دوش به دوش شیون و شیدایی و پهلو به پهلو بی‏قراری، سنگ صبور فاطمه علیهاالسلام باشی.ماندی تا چون همیشه، فاطمه را در این داغ غم گستر، دستگیری کنی.

ام البنین، «ای همسر فضیلت! ای مادر شجاعت! ای که تمام زنان حجاز رنجبران توأند و تو رنجبر فاطمه (ع) ، درود بر تو که تا آخرین لحظه، دست از ایمان خود بر نداشتی!

درود بر تو که یک عمر، فاطمی زیستی و یک مدینه، کربلا گریستی!

بارورِ باوری زلال‏تر از اقیانوس‏ها بودی و چشم به راه ستاره‏ای روشن‏تر از فانوس‏ها مدینه در مدینه ماندی و چشم به راه بیرق بی‏قرار عباس، غربت بقیع را با اشک‏های زلال خویش شستشو دادی.

ام البنین، ای قرینه غریب «ام المصایب»، ای که پشت تنهایی‏ات خم شد، امّا خم به ابروان بارانی خویش نیانداختی که تو مادر عباسی و همسر علی علیه‏السلام ـ !

چهار ستون پیکر تو ـ «عباس، جعفر، عثمان و عبدالله» قطعه قطعه شد، امّا ایمان تو استوار ماند و قلب تو قرص‏تر از ماه شب‏های مدینه!

اگرچه در کربلا نبودی تا حزن هزار دلهرگی را از دوش حسین(ع) برداری، امّا در مدینه ایستادی تا نبض عاشورا را در مدینه به جریان اندازی.

این‏جا بقیع است.

درست با چشم ‏های مست که از پشت پنجره ‏های پی در پی می‏نگری، در یک مرثیه مکرر و مواج فرو می‏ریزی؛ دیگر نه خود را به جای می ‏آوری و نه جز اشک را می‏نگری ...

محمد کامرانی اقدام
منبع : سبطین


،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1395 توسط عبرات

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است