تبلیغات
شُبیر علیه السلام - زمزمه نجات بخش

زمزمه ای از دور دست می آید. گویا من و تو را به خود فرا می خواند. چه می گوید؟ چه سرودی است که این چنین سینه هوا را می شکافد و به سوی ابدیت پرواز می نماید؟ این زمزمه کدامین زمزمه سرا است که نرم و آرام بر جان تشنه مان می بارد و سرود سبز رویش را سر می دهد؟

کم کم زمزمه نزدیک می آید و بر جان خسته مان می نشیند و گرد و غبار سفر خویش را می زداید. انگار این سروش سالهاست که با من و تو آشناست و هر دو مان را فرا می خواند به عشق و ایمان و مستی.

بانگ نجات از بیداد و رهایی از ستم ، بانگ خروشیدن بر ناپاکی و امید رسیدن به تمام خوبی ها، زمزمه زدودن اشک غربت و بی مهری از دامان یتیمان و پر نمودن سفره تمامی مستمندان. فریادی برای استمداد از برای ساختن انجا که شاید دنیایش بنامیم. همانجا که من و تو، هر چه خواستیم کردیم. و نه هر چه باید می کردیم.

باید یاری بگیریم برای پاک کردن سینه گرفته از غبار کناه این دنیا. یافت می شود آیا مرهمی بر دل دردمند ضعیفان؟ آنگاه که جز تحمل ستم و بیداد ظالمان گریزی بر تن نحیف خویش نمی یابند. انوقت که از درون جانشان فریاد بر می آوردند و از آن یگانه دادار همیشه بیدار یاری می جویند و دل خویش را به وعده راستینش آرام می نمایند.

آری ما منتظریم بر عبور زمان از گذر تاریخ و رسیدن به آن لحظه موعود. می شود باشیم و ببینیم که زمزمه سرای آن سروش می آید و پایان می دهد این همه بیداد را؟ لختی صبر شاید لازم آید برای درک این افق بلند انتظار، برای رسیدن به آن معنا که ما هستیم و خواهیم بود تاجاودانه تاریخ و تا ابد هر چند استخوان هایمان گرفتار خاک گردند.

مهدی جان
زمزمه سرای تمامی زمزمه ها، بیا و برای همیشه پایان ده ستم و بیداد و نیستی را. برای همیشه پایان ده ننگ ظلم بر مظلومان را و بچشان بر زبانمان مزه پاکی و راستی را.

مهدی جان
من آماده ام تا در رکاب تو باشم و برای تو فریاد برآورم و با یاریت بیداد را از ریشه بخشکانم. من آرزو می کنم که بمانم با این جان خسته و مملو از عشق به وجودت تا بتوانم دل دردمندم را درمان نمایم.

مهدی جان
بپذیرم که برای آمدنت سالهاست که لحظه شماری می کنم. 



م.حسرتی


،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 تیر 1391 توسط عبرات
نمایش نظرات 1 تا 30

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است