تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب آذر 1396

محدّثین و مورّخین در بسیاری از کتاب های تاریخی آورده اند:

حضرت رسول به همراه علی بن ابی طالب صلوات اللّه علیهما برای جنگ از شهر مدینه خارج شده بودند.

و در همان روزها، امام حسین سلام اللّه علیه - که کودکی خردسال بود - از منزل بیرون آمد و چون اندکی از منزل دور شد، یک نفر یهودی او را گرفت و در منزل خود مخفی کرد.

حضرت فاطمه زهراء علیها السلام به امام حسن علیه السلام خطاب کرد و فرمود: بلند شو، برو ببین برادرت کجا رفته است، دلم آشوب گشته و بسیار ناراحت هستم.

امام مجتبی علیه السلام فرمان مادرش را اطاعت کرده و کوچه های مدینه را یکی پس از دیگری گشت و برادر خود را نیافت، از شهر مدینه بیرون رفت و به باغات و نخلستان ها سری زد؛ و هر چه فریاد کشید و گفت: یا حسین، برادرجان، عزیزم تو کجائی؛ خبری از او نشد.

در همین لحظات متوجّه آهوئی شد که در حال حرکت بود، امام حسن علیه السلام آهو را صدا زد و فرمود: آیا برادرم حسین را در این حوالی ندیدی؟

پس آهو به قدرت خدا و کرامت رسول اللّه صلوات اللّه علیه؛ به سخن آمد و گفت: برادرت را صالح یهودی گرفته؛ و او را در خانه خود مخفی و پنهان کرده است.

امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شنیدن سخن آهو به سمت منزل آن یهودی آمد و اظهار نمود: یا برادرم، حسین را آزاد کن و تحویل من ده و یا آن که به مادرم، فاطمه زهراء می گویم که شب هنگام سحر نفرین نماید و آن گاه هیچ یهودی روی زمین باقی نماند.

و نیز به پدرم، علی بن ابی طالب علیه السلام می گویم تا همه شماها را نیست و نابود گرداند؛ و به جدّم رسول اللّه صلوات اللّه علیه می گویم: تا از خدا بخواهد که جان همه یهودیان را بگیرد.


ادامه مطلب...
طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: آهو، یافتن برادر، علی بن ابی طالب علیه السلام، مدینه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آذر 1396 توسط عبرات
تربت قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بواسطه شهیدی و عزیزی که در آن مدفون است قابل احترام است و سزاوار است که انسان آن را احترام کند کمااینکه در بعض ابواب اشاره شد که ائمه علیهم السلام وقتی تربت را می دیدند ابتدا می بوئیدند و بعد می بوسیدند و بر دیدگان مبارک می نهادند و در روایات هم توصیه به این شده است. مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح نقل می کنند که روایت شده هر گاه تربت را برمی دارید پس ببوسید آن را و بر هر دو دیده بگذارید و بر سایر بدن بمالید. لذا تربت احترام خاصی دارد، بودند افرادی که از روی کینه و عداوتی که با ائمه معصومین علهیم صلوات الله اجمعین داشتند و عداوت خودشان را به هر طریقی اظهار می کردند عده ای هم بودند وقتی به قبر امام علیه السلام و یا تربت امام علیه السلام می رسیدند بی احترامی می کردند و به خاطر عظمتی که خداوند در تربت حضرت امام حسین علیه السلام قرار داده است آنها گرفتار درد و الم می شدند. و این در روایات متعددی وارد شده است ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق خود دو روایت در این باره نقل می کند.

1- قال الأعمش: أحدث رجل من اهل الشام علی قبر الحسین بن علی علیه السلام فأبرص من ساعة.[1]

می گوید شخص بر قبر حضرت سیدالشهداء العیاذ بالله بول کرد بلافاصله در همان لحظه مرض برص گرفت.


2- عن جریر عن الأعمش: قال خری رجلّ من بنی اسد علی قبر الحسین بن علی قال فأصاب اهل ذلک البیت خبل و جنون و جُذام و مرض و فقر. [2]

مردی از بنی اسد روی قبر امام حسین علیه السلام غائط می کند آن مرد و اهل منزل او دچار مرض دیوانگی جُذام و فقر می شوند.

این است سزای کسی که به قبر مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بی احترامی کند.


ادامه مطلب...
طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: ثارالله، تربت، شفا، ائمه معصومین علهیم صلوات الله اجمعین،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 آذر 1396 توسط عبرات
ابن شهر آشوب نقل می کند که امام حسین علیه السلام بر عبداللَّه، فرزند عمروعاص گذشت. عبداللَّه گفت: هر کس دوست دارد انسانی را که محبوب ترین اهل زمین نزد اهل آسمان است، بنگرد، به این شخص نگاه کند، هر چند من خود از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته ام. ابوسعید خدری او را به سوی امام حسین علیه السلام آورد.

امام به او فرمود: «آیا می دانی که من محبوب ترین اهل زمین، نزد اهل آسمانم و با وجود این، با من و پدرم در روز صفین جنگیدی؟ به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است [و تو با او جنگیدی]». عبداللَّه در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: پیامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین علیه السلام فرمود: «آیا تو گفتار خداوند را نشنیده ای که می فرماید: «وَ إِنْ جاهَداک لِتُشْرِک بِی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»[1]؛ اگر پدر و مادر، تلاش کردند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنان پیروی مکن؟


و آیا نشنیده ای که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: تنها اطاعت از دیگران، در کار نیک است و نیز می فرماید: روا نیست که انسان، مخلوق را در چیزی که عصیان و نافرمانی خالق است، اطاعت کند؟».[2]

اکنون بنگریم که امام حسین علیه السلام فرزند عمرو عاص را- با این که از مقام والای آن حضرت تجلیل می کند، ولی به امیرالمؤمنین علیه السلام بدبین بوده، با وی جنگیده و مخالفت کرده است- تخطئه می کند و تجلیل او را از خود، غیر مستقیم رد می کند و چون او در جدایی خود از امیرالمؤمنین به سخن پیامبر تمسک می کند (که باید از پدر اطاعت کرد) امام حسین چنین عذری را نمی پذیرد و آن را نادرست و غیر منطقی قلمداد می کند. آن گاه به قرآن کریم استناد کرده، آیه شریفه را قرائت می فرماید. بنابراین، در مخالفت و عصیان گری با خدا و اولیای الهی، باید جانب خدا و اولیای او را گرفت؛ چنان که امام علیه السلام پس از استناد به آیه کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به همین مضمون نقل می فرماید.


پی نوشت ها:
[1] عنکبوت: 8 .
[2] مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 73؛ كشف ‏الغمّه، ج 2، ص 31.
 منبع : امام حسین (ع) و قرآن (مجموعه مقالات)، ص: 27 .



طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: اهل آسمان، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، محبوب ترین اهل زمین،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 آذر 1396 توسط عبرات
امام حسین علیه السلام بعد از مرگ معاویه و آغاز حکومت یزید، آن گاه که امر به بیعت شد، به دنیا و مظاهر آن زیر سایه ظلم و ستم یزید پشت نمود، و همه مصائب و بلاها را بر خود و اصحاب و اهل بیت خویش هموار نمود. «عبداللَّه بن عمر» در مکه به حضور امام علیه السلام رسید و عرض کرد، در تصمیمت عجله منما، از همین جا به مدینه بازگرد و شما نیز مثل سایرین باش، اگر قصد بیعت نداری در خانه بمان، کسی با تو کاری ندارد.

امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: افّ بر این سخن.

افٍّ لِهَذَا الْکلامِ ابَداً مادامَتِ السَّمواتُ وَ الْارْضُ.

آیا من خطا کارم؟ اگر هستم بگویید، من مطیع می شوم!

«عبداللَّه» گفت خداوند فرزند پیامبر را خطاکار قرار نداده و نخواهد داد، طهارت خاندان شما بر همه روشن است. شما و یزید قابل قیاس نیستید. ولی می ترسم این صورت زیبایت را با شمشیر مورد حمله قرار دهند و از امّت، آن بینی که دوست نداری.

«حجاج» در زمان حکومت «عبدالملک»، به مدینه حمله نمود و «عبداللَّه بن زبیر» را به دار آویخت. «عبداللَّه بن عمر» نزد حجاج آمد و گفت دستت را دراز کن تا با تو برای عبدالملک بیعت کنم، چرا که پیامبر فرمود کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. حجاج پایش را دراز کرد و گفت دستم مشغول است. عبداللَّه چون این تحقیر را دید گفت مرا تمسخر می کنی؟ حجاج پاسخ داد: ای احمق بنی عدی، تو با علی بیعت نکردی و اینک می گویی رسول خدا چنین و چنان فرموده است، آیا علی امام زمان تو نبود. به خدا سوگند، تو برای سخن پیامبر به اینجا نیامده ای، ترس تو از این چوبه داری است که عبداللَّه بن زبیر بدان آویخته شده است.

«عبداللَّه بن عباس» که او نیز در نوک حمله یزید قرار داشت به امام علیه السلام آن هنگام که حضرت از مکه قصد کوفه کرد، گفت: می ترسم در این مسیر کشته شوی، یا در مکه بمان و یا به یمن برو. حضرت در پاسخ فرمودند: به خدا سوگند خیرخواهی تو برایم محرز است ولی من تصمیم خود را گرفته ام.

مرگ و زندگی، دنیا و آخرت، برای امام علیه السلام شناخته شده بود، او به آخرت می نگریست و به وظیفه اش می اندیشید.

ولی دیگران به دنیا می اندیشیدند و دین برای آنان لقلقه زبانی بیش نبود.


منبع : غضنفری، علی؛ ره رستگاری، ج 1، ص: 344.



طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: ثارالله، دنیا، طهارت، بیعت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آذر 1396 توسط عبرات
(تعداد کل صفحات:4)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]