تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب عبرات

حضرت علی اکبر علیه السلام فرزند امام حسین علیه السلام در یازدهم شعبان(1)، سال43 قمری در مدینه، دیده به جهان گشود. مادر بزرگوارش لیلی دختر ابی مرّه بود(2).

وی از امام زین العابدین علیه السلام بزرگ تر بود؛ زیرا امام سجاد علیه السلام فرمود: «من برادری به نام علی داشتم که از من بزرگ تر بود و مردم [دشمنان]، او را به شهادت رساندند»(3). قبر حضرت علی اکبر در کربلا، پایین پای امام حسین علیه السلام است.

امام حسین علیه السلام در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به او تلاش زیادی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت؛ به طوری که شگفتی همگان، به ویژه دشمنانش را بر انگیخت.

روزی حضرت علی اکبر علیه السلام نزد فرماندار مدینه رفت و از طرف پدر بزرگوارش، پیغامی برای او برد. فرماندار مدینه از علی اکبر پرسید: نام تو چیست؟ آن حضرت فرمود: علی. پرسید: نام برادرت؟ فرمود: علی. آن شخص عصبانی شد و چند بار گفت: علی، علی، علی؛ پدرت چه می خواهد که همة فرزندانش را علی نام می گذارد؟ وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام این سخن را برای پدرش نقل کرد، آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند، نام همة آنها را علی می گذارم و اگر خدا دهها فرزند دختر به من عطا، نماید، نام همة آنها را فاطمه می گذارم».

حضرت علی اکبر علیه السلام، جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب علی السلام به ارث برده و جامع کمالات و صفات پسندیده و نیک بود.(4)


ادامه مطلب
طبقه بندی: مناسبتها، 
برچسب ها: علی ‌اکبر علیه ‌السلام فرزند امام حسین، امام حسین علیه‌السلام، حضرت علی، شِبه پیغمبر، یازدهم شعبان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 فروردین 1398 توسط عبرات
اسماء بنت عمیس گوید: وقتی حسین بن علی، علیهماالسلام، متولد شد و پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، مطلع شدند، حاضر گشته و به من فرمودند: اسماء، فرزندم را به من بده! فرزندش را در پارچه ای سفید پیچیدم و به ایشان دادم، آن حضرت، صلی الله علیه وآله، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس گریست.

عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت، گریه از برای چیست؟ فرمود: برای این فرزندم می گریم.

گفتم: او که تازه متولد شده.

فرمود: امتی ظالم بعد از من او را می کشند و شفاعت من به آن گروه نمی رسد.

بعد به من فرمود: فعلا این خبر را به
، سلام الله علیها، نده.

آنگاه به علی، علیه السلام، فرمود: فرزندت را چه نام نهادی؟

علی، علیه السلام، عرض کرد: در نام گذاری از رسول خدا، صلی الله علیه وآله، سبقت نمی گیرم.

پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: من هم از خدای خود سبقت نمی گیرم. در همین هنگام جبرئیل نازل شد و فرمود: ای محمد! خدای بزرگ سلام می رساند و می فرماید: علی، علیه السلام، برای تو به منزله هارون برای موسی، علیه السلام، است. این فرزندت را به نام فرزند هارون نامگذاری کن!

پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: نام فرزند هارون چه بود؟ فرمود: شبیر.

پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: زبان من عربی است.

جبرئیل فرمود: او را حسین نام گذار (که معادل شبیر است).

پس پیامبر، صلی الله علیه وآله، او را حسین نامید. (1)


ادامه مطلب...
طبقه بندی: مناسبتها، 
برچسب ها: پیامبر، امام حسین، امام، خدا، نام فرزند هارون، ولادت، سوم شعبان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 فروردین 1398 توسط عبرات
غریبانه می روی؛ می روی تا خاک، غم رفتنت را به دوش بکشد. دنیایی درد را با خود می بری. تو مادر پسرانی که در کمتر از یک روز، پرنده شدند. دامانت، خوابگاه روزهای تنهایی زینب بود. دست هایت، بوی حسنین را می دهد. تو آغاز عاشقانه ترین روزهای مادرانه بوده ای. خاک مرقدت، قدمگاه عاشقان شده است. کبوترها خاکت را برای شفا می برند.

غیر از تو، کدام زنی را می توانم سراغ بگیرم که زیر بار این همه داغ، آنی زانویش نلرزیده باشد؟! اشک روزهای تنهایی ات بیش از آنکه بوی باب الحوایج بدهد، بوی لب های تشنه حسین علیه السلام را می دهد؛ بوی بی قراری اسارت زینب، بوی دست های بریده قمر بنی هاشم. تو مادر زیباترین ماه شب چهاردهم دنیایی! چهار پسرت را قربانی کرده اند و تو شادمانی که سربلند از امتحان بیرون آمده ای. اسماعیل هایت را به قربانگاه فرستادی و کوچه را با اشک هایت پشت سرشان آب پاشی کردی و آه هایت بدرقه راهشان شد. دلشوره بازگشت کاروان سفر رفته،تابت کرده بود. عشق در ثانیه های بی قراری ات تپید و گل های معطر، عطر نفس های تو را شکوفه زدند. تمام غنچه ها نام تو را با شبنم بر گلبرگ هایشان نوشتند.


نمی دانم خدا تو را کی و کجا آفرید؛ ولی می دانم به بهشت نزدیک تر از فرشته هایی. نمی دانم خدا تو را در باغ های ازل آفرید یا روزهای اردیبهشتی بهشت؟

لبخند تو لبریز شادی شدند و نارنج ها، شبیه آفتاب درخشیدند. دست ها بوی دوستی گرفتند و خانه ها اندوه را فراموش کردند. وقتی قدم به خانه کوچک علی گذاشتی، زندگی یک بار دیگر لبخند زد و عشق، با مهربانی هم قدم شد و بهار، خزان باغچه را به دست بادهای رهگذر سپرد.

ماهی ها، دریا را برای ابرها سوغات بردند تا یاد صبوری تو را بر دشت های تشنه لب بگریند.

نام بلند تو را تمام درخت ها می دانند. تمام آب ها از شرم تو سال های سال لب تشنه گریسته اند.

اندوه تو را آینه آب ها کردند تا یادت در لحظه لحظه دریاها موج بزند. صدای رفتنت را تمام باران ها گریه کردند و ماهی ها مرثیه خواندند و گل های سرخ، از اندوه رفتنت پرپر شدند و درخت ها از خواب پریدند.

پرستوها، دوازده بند محتشم را به رفتنت گره زدند و بادها با نوای «عمان سامانی» هق هق کردند و تو با دنیا، آرام خداحافظی کردی؛ با اندوه خداحافظی کردی، با روزهای دوری و دلتنگی خداحافظی کردی و در ناگهانی از اتفاق، به شهیدانت سلام گفتی، به عزیزان دور از دستت سلام دادی، به خدا سلام دادی.

تمام آینه ها با تو خداحافظی کردند؛ با لبخندهایت که زیبایی های بی پایان بودند، خداحافظی کردی.

خداحافظ ای مادر زخم های بزرگ!

خداحافظ ای مادر کربلا! خداحافظ ای مادر کاروان اسیر! خداحافظ ای....!


عباس محمدی
منبع : مجله اشارات مرداد 1385، شماره 87.



طبقه بندی: مناسبتها، 
برچسب ها: ام البنین(س)، وفات، قمر بنی هاشم، کربلا، حسین علیه السلام، مادر کربلا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 بهمن 1397 توسط عبرات
شیخ مرتضی نواده شیخ انصاری
در شرح حال ایشان آورده اند که از جمله عادات او خـوانـدن زیارت عاشورا بـوده که در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را می خـواندند و بر آن بسیار مواظب بـودند، بعد از وفاتـش کسی او را در خـواب دید و از او احوالش را پرسید. در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: عاشـورا، عاشـورا، عاشــورا.

آقا نجفی قوچانی
ایشان در ضمـن خاطرات خـود مـی گـوید: روزی بنا گذاشتـم چهل روز زیارت عاشورا روی بام مسجد شاه (اصفهان) بخـوانـم و سه حاجت در نظر داشتـم، یکی قرض پدرم ادا شـود و یکـی مغفرت و دیگری علمـم زیاد شـود و درجه اجتهاد، پیـش از ظهر شـروع کـردم و هنـوز ظهر نشده تمام می شـد، از اول تا به آخر دو ساعت طـول مـی کشیـد، چهل روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بـود که قرض مرا موسی بـن جعفر(ع) ادا کرده، مـن به او نـوشتـم بلکه سیـدالشهداء ادا کرد. (وکلهم نور واحد) چـون قـوی دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبـی که در نظرم اهـم مطالب بـود، چهل روز زیارت عاشـورا روی بام مسجد خـواندم، با اهتمام تمام و کمال احتیاط، به ایـن معنی که در آن دو سـاعت همه را رو به قبله، سـر پـا در مقابل آفتـاب ایستاده بودم تا تمام می شد. چهل روز ختـم مـا تمـام شـد، بعد از آن خـوابـی دیــدم که مطلب برآورده شده است.[1]


پی نوشت : سیمای فرزانگان،رضا مختاری،ص 201.
منبع : زیارت عاشورا در سیره ابرار، اسماعیل محمدی کرمانشاهی.




طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: زیارت عاشورا، آثار زیارت عاشورا، آقا نجفی قوچانی، سیـدالشهداء،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 بهمن 1397 توسط عبرات
(تعداد کل صفحات:56)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]