مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
آیه
الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ[1]

ترجمه
(صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، می گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم.


توضیح
این آیه درباره صبر در مصائب و گرفتاری ها می باشد. در منزل «ثعلبیه»، عبداللَّه بن سلیمان و منذر بن مشمعل اسدی به نزد امام حسین علیه السلام رفته و می خواستند خبری را که در مورد شهادت حضرت مسلم داشتند به امام علیه السلام برسانند. آنان پیش امام رفته و گفتند: یا اباعبداللَّه! ما از کوفه خبری داریم. آیا خصوصی به اطلاع شما برسانیم یا آشکارا و در میان جمع؟! امام فرمود: من با همراهانم راز پنهانی ندارم و اینان همگی محرم اسرار من هستند. به امام گفتند: ما از فرد موثقی اطلاع یافتیم که مسلم و هانی در کوفه کشته شده اند! امام چندین بار این آیه را قرائت فرمود: انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ همانا که ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم. بعد فرمود: دیگر بعد از شهادت این عزیزانمان، زندگی دنیا ارزشی ندارد.[2]

نکته ها
صابران، به جای خود باختگی و پناهندگی به دیگران، تنها به خدا پناه می برند. زیرا از دید آنها، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا جای ماندن نیست، خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختی های آن نیز نشانۀبی مهری خداوند نیست. ناگواری ها برای آن است که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخی ها نیز شیرینی است. زیرا شکوفا شدن استعدادها، کامیابی از پاداش های الهی را بدنبال دارد.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : آیه‏، امام حسین(ع)، مصائب وارده بر امام حسین، روز عاشورا،
یکشنبه 17 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
آن زمان که امام حسین (ع) در سال 61 قمری ندای «هل من ناصر ینصرنی» را فریاد زد، نه برای این که در محشر کربلا منتظر یاری کسی باشد، چه این که خوب می دانست کسی دیگر از مردان بنی هاشم باقی نمانده است و امیدی هم به توبه و بازگشت کسی از لشگر دشمن نداشت. او این دعوت را برای امت های بعد، برای اقتدا به سیره و روشی که تمام انسانیت انسان را در بر داشت و نه فقط برای مسلمانان یا شیعیان، با تقاضای «کونوا احرارا فی دنیاکم» برای همه رادمرادان جهان، فریاد زد.

آیا کسی هست همچون او، خون به جگر شود و چون بابای مظلومش، خار در چشم و استخوان در گلو، ذره ای از انسانیت عدول نکند ؟ حتی اگر بدترین و زشت ترین کنایه ها را بر او بر منبر وکوچه و بازار فریاد بزنند و نسبت دهند.خواست بگوید تا آخرین لحظه و دم، دشمنم را به صلاح و فلاح دعوت می کنم و نه با شمشیر و خشونت، که با قول احسن، آن گونه که حتی در شب نبرد نا برابر با دشمن، نشست و گفت و شنید و مهلت داد تا شاید از آنها ـ ولو یک نفر ـ به راه راست و مرام انسانیت، هدایت شود.

وقتی دشمن، آب را سه شبانه روز بر حریم و حرم او بست، می توانست با قدرت الهیِ امامتش، همه سرزمین کربلا را از آب سیراب کند و فرزندان خردسال او نیز سیراب شوند، چه که او کمتر از هاجر، همسر ابراهیم نبود. اما با این حال با صبر و مقاومتی مظلومانه، ایستاد تا به همه دنیا ثابت کند که آنچه او از طرف خدایش مأمور به انجام آن است، زمین تا آسمـان با آنچه سیره دشمن مقابل است، فاصله دارد. باید با صبر و نرمش خود ثابت کنیم که فرهنگ اسلام واقعی ـ که شیعه آینه تمام نمای آن است ـ چیزی جز آن است که امروزه مدعیان دروغین حقوق بشر به او نسبت می دهند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : کونوا احرارا فی دنیاکم، اسلام، انسانیت، خشونت، فریاد،
مرحوم آیت اللَّه العظمی مامقانی رحمه الله مجتهد بزرگ نجف اشرف (متوفای 1323 ه. ق) که از دانشمندان بزرگ اسلامی در زمان خود بوده و دارای آثار برجسته ای از جمله شرح مکاسب محرمه است، نقل می کند:

در تجزیه و تحلیل یکی از مسائل باب ارث که احتیاج زیادی به محاسبه داشت، درماندم. هر چه سعی کردم، نتوانستم آن مسئله را حل کنم. ناچار دست توسل به بی کرانه دانش ها، اهل بیت اطهار علیهم السلام زدم و آن گاه به حضرت عباس علیه السلام متوسل شدم و عرض نیازمندی فراوانی کردم.

شب، در عالم رؤیا حضرت را در خواب دیدم. ایشان پاسخ آن مسئله فقهی دشوار را به من گفت، سپس از من پرسید: می دانی چرا نتوانستی آن مسئله را حل کنی؟ پاسخ دادم: خیر. فرمود: چون برای لحظه ای دچار خود بزرگ بینی شدی و از اندیشه ات گذشت که گذشتگان ما که محاسبات ریاضی بلد نبودند، چطور این گونه مسئله ها را حل می کردند؟ همین سبب گرفتاری تو شد و خدا هم خواست با این مسئله آگاهت کند. [1]

پی نوشت:
[1] . چهره درخشان قمر بنى هاشم، ص 423.




نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : مامقانی، فقه، ارث، عباس(ع)،
چهارشنبه 13 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
در روایت اهل سنت و شیعه مستندا نقل شده است که امّ سلمه همسر پیامبر (ص) می گوید: روزی رسول خدا  (ص) مشغول استراحت بودند که دیدم امام حسین علیه السلام وارد شدند، و بر سینه پیامبر (ص) نشستند، حضرت رسول  (ص) فرمودند: مرحبا نور دیده ام، مرحبا میوه دلم، چون نشستن حسین علیه السلام بر سینه پیامبر (ص) طولانی شد، پیش خودم گفتم! که شاید پیامبر (ص) ناراحت شوند، و جلو رفتم، تا حسین علیه السلام را بر دارم.

حضرت پیامبر  (ص) فرمودند: امّ سلمه تا وقتی که حسینم خودش می خواهد بگذار بر سینه ام بنشیند، و بدان که هر کس باندازه تار مویی حسینم را اذیت کند مانند آن است که مرا اذیت کرده است.

امّ سلمه می گوید: من از منزل خارج شدم، و وقتی باز گشتم به اتاق رسول خدا (ص) دیدم پیامبر (ص) گریه می کند، خیلی تعجّب کردم! و عرض کردم یا رسول اللّه خداوند هیچگاه تو را نگریاند، چراناراحتید؟ ملاحظه کردم و دیدم حضرت پیامبر (ص) چیزی در دست دارد، و بدان مینگرد و می گرید. جلوتر رفتم و دیدم مشتی خاک در دست دارد.

سؤ ال کردم یا رسول اللّه این چه خاکی است که تو را این همه ناراحت می کند. رسول اکرم (ص) فرمودند: ای امّ سلمه الان جبرئیل بر من نازل شد و عرض کرد که این خاک از زمین کربلا است. و این خاک فرزند تو حسین علیه السلام است که در آنجا مدفون می شود. یا امّ سلمه بگیر این خاک را و بگذار در شیشه ای، هر وقت که دیدی رنگ خاک به خون گرائید، آنوقت بدان که فرزندم حسین علیه السلام به شهادت رسیده است.

امّ سلمه می گوید: آن خاک را از رسول خدا (ص) گرفتم که بوی عطر عجیبی میداد. هنگامی که امام حسین علیه السلام بسوی کربلا سفر کردند، من نگران بودم و هر روز به آن خاک نظر می کردم، تا یک روز دیدم که تمام خاک تبدیل به خون شده است و فهمیدم که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده اند. لذا شروع کردم به ناله و شیون کررم و آن روز تا شب برای حسین گریستم، آن روز هیچ غذا نخوردم تا شب فرا رسید، از شدّت ناراحتی و غصّه خوابم برد.

در عالم خواب رسول خدا (ص) را دیدم، که تشریف آوردند ولی سر و روی حضرت خاک آلود است! و من شروع کردم به زدودن خاک وغبار از روی آن حضرت و عرض کردم یا رسول اللّه (ص) من بفدای شما، این گرد و غبار کجاست که بر روی شما نشسته است.

فرمود: امّ سلمه الان حسینم را دفن کردم! [1]

پی نوشت:
[1] بحار الانوار: ج 85، ص 153.
منبع : برگرفته از کتاب داستانهایى از زمین كربلا.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : رسول خدا (ص)، خاک امام حسین(ع)، ام سلمه، شهادت،
هشام بن سالم: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام حسین علیه السلام برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند(هزینه هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟

امام صادق علیه السلام فرمودند:

1. به ازای هر درهمی که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می نویسد.

2. چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی گرداند!

3. بلاهایی را که فرود آمده تا به او برسد، از او می گردانَد و از وی دور می کند و مالش حفظ می شود.

هشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:.. قُلْتُ: فَمَا لِمَنْ یجَهِّزَ إِلَیهِ وَ لَمْ یخْرُجْ لَعَلَّهُ تُصِیبُهُ لِقِلَّةِ نَصِیبِهِ قَالَ: یعْطِیهِ اللَّهُ بِکلِّ دِرْهَمٍ أَنْفَقَهُ- مِثْلَ أُحُدٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ یخْلِفُ عَلَیهِ أَضْعَافَ مَا أَنْفَقَهُ وَ یصْرَفُ عَنْهُ مِنَ الْبَلَاءِ مِمَّا قَدْ نَزَلَ لِیصِیبَهُ وَ یدْفَعُ عَنْهُ وَ یحْفَظُ فِی مَالِهِ.[1]

پس اگر جا مانده از قافله عشق حسینی در پیاده روی زیارت حسین به هر علتی توفیق نشد. بی نصیب نمی مانیم. چرا که امام صادق علیه السلام بشارت داده است. به شرطی که در مسیر حسین قدم برداریم و برای زائر حسین هزینه کنیم. گرچه به یک درهم و دینار، باشد.

پی نوشت:
[1] ابن قولویه، کامل الزیارت، ص129.
 منبع : کامل الزیارت، ص129.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : ثارالله، زیارت، حسنه، امام صادق علیه السلام،
دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
یکی از چیزهایی که انسان را در «قبر» از عذاب و ناراحتی نجات می دهد و از همه اعمال کارسازتر است، محبت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است.

حضرت امام رضا، علیه السلام، فرمود: «از مواردی که به زیارت زائرم می آیم شب اول قبر اوست».

مرحوم «محدث قمی» در مفاتیح نقل می کند که:

ظالمی پس از مرگ به خواب یکی از علما آمد. مرد عالم از او پرسید چگونه در راحتی بسر می بری حال آنکه باید دچار درد و شکنجه باشی؟ ظالم در پاسخ گفت: تا دیشب در عذاب می سوختم و قبرم مملو از آتش بود، ولی از دیشب تاکنون عذاب بطور موقت از قبرستان برداشته شده. زیرا، حضرت سید الشهداء، علیه السلام، دیشب سه بار به دیدن یک بانوی محترم آمد! مرد عالم به جستجو و تحقیق درباره این یانو پرداخت، تا همسر او را پیدا کرد.

از او پرسید: «همسر شما چه اعمال نیکی انجام می داد که امام حسین، علیه السلام، به دیدنش آمده است؟!» مرد مقداری از اعمال صالح همسرش را برشمرد که از جمله آنها این بود که او بر خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت. یک عمر زیارت عاشورا می خواند. با این سخن مرد عالم پی برد که چرا امام حسین (ع) در شب اول قبر به دیدن آن زن آمده بود.

منبع : معاد در قرآن؛ ؛ ص140؛ مظاهری، حسین.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : محبت اهل‌بیت(ع)، شب اول قبر، زیارت عاشورا،
یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
امام حسین علیه السلام دلاور مردی بود که شجاعت و شهامتش دوست و دشمن را به حیرت آورده بود. حماسه آفرینی های آن حضرت در جنگ های جمل و صفین و نهروان زبانزد خاص و عام بود. عبداللَّه بن قیس از دلاوری های امام حسین علیه السلام در جنگ صفین چنین گزارش کرده است:

در نبرد صفین در میان لشکر علی علیه السلام و در رکاب آن حضرت بودم.

ابوایوب سلمی از فرماندهان معاویه به کمک نیروهای خود بر آب فرات مسلّط شده و آن را به روی ما بست.

لشکریان علی علیه السلام از شدت عطش به آن حضرت شکایت کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز برای باز پس گیری آب فرات عده ای را فرستاد، امّا آنان ناامید برگشتند.

مولای متقیان علیه السلام از گرفتاری پیش آمده به شدت ناراحت شد. در آن حال امام حسین علیه السلام عرضه داشت:

«امضی الیه یا ابتاه؟»؛ پدر جان! آیا من برای باز کردن راه آب بروم؟» علی علیه السلام فرمود: «پسرم! برو.»

حضرت سیدالشهدا علیه السلام به همراه عده ای به نیروهای دشمن حمله کرده و آنان را از فرات دور ساخت و خیمه اش را در کنار آب برافراشت و عده ای را برای حفاظت از آب گمارد.

آنگاه نزد پدر بزرگوارش آمد و پیروزی خویش را مژده داد. امّا علی علیه السلام از شنیدن بازگشایی راه آب به گریه افتاد. به امام گفته شد: یا علی! چرا گریه می کنید؟! این اولین پیروزی است که در این جنگ به برکت حسین علیه السلام به دست آمد امام فرمود: بلی درست است، امّا من به یاد عاشورا افتادم که حسینم با لب تشنه به شهادت می رسد و از شدّت ظلم اسب او شیهه می کشد و می گوید: ای وای از دست امتی که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند.[1]

پی نوشت:
[1] مدینه المعاجز، ج 3، ص 139.
منبع : پاک نیا، عبد الکریم؛ ویژگی های امام حسین (ع)، الخصائص الحسینیة، ص: 72.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : ثارالله، شجاعت، جنگ صفین، عاشورا، عطش،
آن هنگام که کاروان اسراء به دروازه های شام رسید مشکلترین و سنگین ترین لحظات بر زینب علیهاسلام گذشت. آنگونه که از مقاتل فهمیده می شود نیمه های شب اهلبیت به کوفه رسیدند. زنان و کودکان را پشت دروازه شهر پیاده کرده و بر روی خاکها نشاندند. زینب مظلومانه برای امام سجاد علیه السلام و کودکان آبی، غذایی، رختخوابی و زیراندازی ندارد. در حالیکه باید از امام سجاد علیه السلام پرستاری نماید و به سفارش حسین علیه السلام عمل کند. امام حسین علیه السلام به زینب علیها سلام مرتباً سفارش می کردند که نگذار کودکانم اذیت شوند و آزار ببینند و نگذار درد یتیمی بر آنها اثر کرده و بهانه بابا را بگیرند.

حال زینب علیهاسلام چه کند؟ او بچه ها را یکی یکی بر روی خاکها می خواباند و هر کدام را که بی قراری کرده و خوابش نمی برد در آغوش گرفته، سرش را بر روی شانه قرار می دهد و با نوازش می خواباند. سپس از امام سجاد علیه السلام پرستاری می کند. پس از رسیدگی به این امور امام سجاد علیه السلام دیدند که عمه شان زینب آمد پهلوی ایشان نشست نماز شب را بجا آورد. وقتی نماز شب زینب علیهاسلام تمام شد یک سئوال برای امام سجاد علیه السلام ایجاد شده بود که آن را با عمه اش عنوان کردند. این پرسش و پاسخ به راستی احساسات آدمی را بر می انگیزد. امام سجاد علیه السلام می گوید:

عمه جان، ندیده بودم نماز شبت را نشسته بخوانی. چرا؟ (یعنی عمه جان نباید از تو که داغ شش برادر داری سئوال کنم که چرا نماز شب خواندی، معلوم است که تو نماز شب را ترک نخواهی کرد. تو اصلًا به اینجا آمدی که نماز شب زنده شود) و زینب سلام الله علیها پاسخی می دهد که نه فقط امام سجاد، بلکه عالم را آتش می زند. می فرماید: نور دیده برادرم، دلم می خوست که نماز شبم را ایستاده بخوانم، اما هر چه کردم دیدم زانوانم یارای ایستادن ندارد. البته این جمله را در شب عاشورا نیز زینب سلام الله علیها نقل می کنند. اما در اینجا ناقل امام سجاد علیه السلام و در آنجا فضه خادمه است. فضه خادمه می گوید: شام عاشورا زینب مظلومه با ام کلثوم در بیابان براه افتاده و کودکان را یکی پس از دیگری جمع کردند. سپس پیغامی به عمر سعد داد که این بچه ها از بین می روند. تو می خواستی حسین را بکشی که کشتی، حال مقداری آب برای این کودکان بده.

بدین ترتیب یک مشک آب آوردند که زینب آنرا میان کودکان تقسیم نمود و در اینجا سکینه شیرین زبان روضه ای جانگداز برای زینب خواند. وقتی آب را به سکینه دادند نخورد و گفت: عمه جان اجازه بده به گودال قتلگاه بروم. زینب علیهاسلام پرسید: برای چه؟ سکینه گفت: می خواهم این آب را بر حلقوم بریده بابا بریزم، چرا که صدای العطش العطش او را شنیده ام.

فضه خادمه می گوید: وقتی دل زینب برای بچه ها آرام شد و به آنها آب داد، نشست و نماز شب را بجا آورد. آری اکنون هنگام راز و نیاز با خداست.

«تَتَجافی جُنُوبُهُم عَنِ الْمَضاجِعِ یدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً» (سجده/16)

اما وقتی نمازشان تمام شد، فضه پرسید بی بی جان. زینب، ندیده بودم که نماز شبتان را نشسته بخوانید و زینب جواب داد دلم می خواست نماز شبم را ایستاده بخوانم، اما هر چه کردم، زانوانم تاب ایستادن نداشت. لذا آن شب زینب نماز شب را روی خاکها خوانده و بچه ها را نیز بر روی خاکها خواباند.

منبع : مظاهری، حسین؛ به سوی حق؛ ص181 




نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : کاروان اسراء، حضرت زینب (س)، اسارت اهلبیت امام حسین(ع)، دروازه كوفه،
جمعه 8 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
زینب کبری می پرسد: پدر، نام و کنیه برادرم چیست؟ حضرت امیر علیه السلام می فرماید: نامش عباس، کنیه اش ابوالفضل، والقابش بسیار است: ماه بنی هاشم و سقا و . . .

زینب: پدر در نام «عباس » نشانی از شجاعت و جوانمردی و در کنیه ابوالفضل، نشانی از شهامت و تفضل و در لقب «ماه بنی هاشم » نشانی از جمال و زیبایی است; ولی لقب «سقا» چرا؟ مگر شغل برادرم آب آوردن است!

پدر: نه دخترم، کار او آب دهی نیست; بلکه او عشیره و بستگان خود را آب می دهد (تشنگان اهل بیت در کربلا) اشک از دیدگان زینب جاری شد؛ ولی پدر فرمود: گریه نکن تو را با او رابطه و کاری هست . . . .

عبد مناف را ماه بطحا، عبدالله (پدر پیامبر اکرم) را ماه حرم، و عباس را ماه بنی هاشم و ماه عشیره می نامیدند (1) .

از کتب تاریخی بدست می آید که در جنگ صفین حضرت ابوالفضل حضوری شجاعانه داشته او همچون بازویی برای برادرانش بود وهنگامی که آب فرات به اشغال معاویه درآمد و سپاه علی علیه السلام از آن محروم و ممنوع شد، یکبار سواران برای آزادی آب عملیاتی انجام دادند، ولی موفق نشدند، برای بار دوم امام حسین علیه السلام حمله کرد و توانست آب را آزاد کند .

برخی مورخان عقیده دارند، عباس هم در این پیروزی سهم مهمی داشت . در این موقعیت برخی به امام پیشنهاد کردند مقابله به مثل شود و به سپاه معاویه اجازه استفاده از فرات ندهند; اما بزرگواری حضرت امیر علیه السلام مانع پذیرش این پیشنهاد شد و به معاویه خبر داد بیایید از آب استفاده کنید . . . . (2)


ادامه مطلب...

نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : عباس، پرچمدار کربلا، دلاوری و نبرد، کربلا،
پنجشنبه 7 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
- ای عمر سعد، واقعا قصد جنگ داری؟

- آری.

- با حسین بن علی؟

- آری ای حر، چنان جنگی به راه بیندازم که کمترین نتیجه اش جدایی سرها و دست ها از بدن ها باشد.

با این سخنان که بین حر و عمر سعد رد و بدل شد رنگ از رخسار حر پرید، تصور نمی کرد کار به جنگ بکشد. به گوشه ای رفت و از لشکر عمر سعد کناره گرفت و از شدت درماندگی روی زمین نشست. با خود غرغر می کرد و خودش را لعنت می کرد که چرا جلو راه حسین را بسته بود. با این که امام حر و سپاهیانش را سیراب کرده بود، با این که مشک های آنان را نیز پر کرده بود و حتی اسبهایشان را سیراب کرده بود، او آب را بر روی حسین و یارانش بسته بود. درونش پر از غوغا و آشوب شده بود. اشک ندامت امانش نمی داد، مهاجر بن اوس که حر را تنها دید به نزد او رفت و گفت: فرمانده، چه شده؟ چرا هراسانی؟ زانوهایت چرا می لرزد؟ اگر کسی سراغ شجاع ترین مرد را می گرفت تو را نشان می دادم. ولی این حالت تو مرا به شک انداخته است، چه خبر شده، چرا این گونه ای؟

- مهاجر، خود را بین بهشت و جهنم می بینم، خدا شاهد است که هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نمی دهم، حتی اگر بدنم را قطعه قطعه کنند و بسوزانند.

این را گفت و برخاست. او تصمیمش را را گرفته بود و چه تصمیم دست و بجایی! اسبش را هی کرد و به سمت سپاه امام رفت. در راه اشک می ریخت و با خدای خود راز و نیاز می کرد: ((خدایا، به سوی تو بر می گردم، توبه مرا بپذیر، دل فرزند زهرا، دختر پیامبرت را به وحشت انداختم، خدایا، اکنون دلم شکسته است و پشیمانم، مرا ببخش.))

به نزد امام حسین (علیه السلام) رسید. سرش را از خجالت و شرم به زیر افکنده و گفت: ای پسر رسول خدا، من کسی هستم که مانع برگشتن تو به شهر و دیارت شدم، فکر نمی کردم که این از خدا بی خبران کار را به جنگ برسانند، اکنون پشیمانم، آیا مرا می پذیری؟ آیا خدا توبه ام را قبول می کند؟


ادامه مطلب

نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : امام حسین علیه السلام، حُر، سپاه امام، جنگ،
سه شنبه 5 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
معلم بزرگ آزادگی و ظلم ستیزی، حضرت سیدالشهداء علیه السلام بر بالین ده تن از شهدای کربلا با حزن و اندوه فراوان با آنان سخن گفته است:

1- علی بن الحسین علیه السلام

آنگاه که حضرت علی اکبر به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام بر بالین او اینگونه فرمود:

قَتَل اللَّهُ قَوْماً قَتَلوُک ما اجْراهُمْ عَلَی الرَّحْمن وَعَلی إنْتَهاک حُرْمَة الرَّسُول، عَلَی الدُّنْیا بَعْدَک الْعَفَا[1].

خدا بکشد مردم ستمگری که تو را کشتند، اینان تا چه اندازه بر خدا و به هتک حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بی پروا شده اند، پس از تو، افّ بر این دنیا!


2- عباس بن علی علیه السلام

وقتی اباالفضل العباس به درجه رفیع شهادت نایل گشت امام حسین علیه السلام بالین او حاضر و فرمود:

الْانَ انْکسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حیلَتی.

اکنون پشتم شکست، چاره اندیشی ام اندک شد.

3- قاسم بن حسن علیه السلام

پس از شهادت، امام علیه السلام بر بالین او حضور یافت و اینگونه سخن ایراد کرد:

بُعداً لِقْومٍ قَتَلوُک وَخَصَمَهُمْ فیک رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله [2].

دور باد از رحمت خدا! گروهی که تو را به شهادت رساندند، جدّت رسول خدا در روز رستاخیز در این زمینه با آنان دشمنی کند.

عَزّ عَلی عَمِّک أَنْ تَدْعوُهُ فَلا یجیبُک [3].

بس دشوار است بر عمویت که او را به یاری خود فراخوانی ولی نتواند به تو پاسخ مثبت دهد[4].


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حجت خدا، ستمگری، حضرت سیدالشهداء علیه السلام، شهدای کربلا،
دوشنبه 4 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
یکی دیگر از برکات فردی سیدالشهدا(ع) که از ارزش معنوی بسیاری برخوردار است، این است که نه امام معصوم(ع) بعد از او از فرزندان گرامی آن حضرت می باشند، و نسل امامان به برکت وجود او ادامه یافت. چنانکه از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین(ع) چهار ویژگی به آن حضرت عطا فرموده است: اول - امامت را در ذریه او قرار داده است، دوم - شفا را در تربت آن جناب قرار داده، سوم - کنار و زیر قبه او دعا مستجاب می باشد، چهارم - ایام زیارت کنندگان او از عمرشان حساب نمی شود».[1]

از طرفی در روایات بر این امر تصریح شده که علی بن الحسین(ع) بعد از پدر به امامت رسیده است. چنانکه عبدالله بن عتبه روایت کرده: خدمت امام حسین(ع) بودم که پسر کوچکترش «علی» وارد شد. (یعنی حضرت سجاد(ع) که از علی اکبر کوچکتر بوده است. و این واقعه قبل از تولد علی اصغر می باشد). تا آنجا که می گوید: عرض کردم: اگر آن امری که از آن به خدا پناه می برم اتفاق افتاد، به چه کسی رجوع کنیم؟ (یعنی امام بعد از شما کیست؟) فرمود: به این پسرم: علی، او امام و پدر امامان است. ..».[2]

روایت در این زمینه زیادتر از آن است که در این مختصر بدانها پرداخته شود، ضمن اینکه ادامه امامت از ذریه امام حسین(ع) به خاطر مشهور بودن آن، نیازی به استدلال روایی بیشتر از آنچه ذکر شده، ندارد.

باری، استمرار خط مستقیم و هدایتگر امامت به برکت وجود مقدس سیدالشهدا(ع) است، و این از بزرگترین برکتهای فردی و معنوی آن حضرت است.

او شفیع است این جهان و آن جهان
این جهان در دین و آنجا در جنان


پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج 10 ص 329.
[2]  اثبات الهداة , شیخ حر عاملى , ج 5 ص 215.
منبع : برگرفته از کتاب آثار و بركات سید الشهدا ، علیرضا رجالى تهرانى.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : ثارالله، شفیع، نسل امامان، دعا مستجاب،
یکشنبه 3 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
زراره که یکی از شاگردان و اصحاب امام صادق علیه السّلام است، از آن حضرت حکایت کند:

در زمان حضرت اءبا عبداللّه الحسین علیه السّلام شخصی به نام عبداللّه بن شدّاد لیثی، دچار بیماری و تب سختی شده بود.

امام حسین علیه السّلام به جهت عیادت و دیدار او راهی منزلش شد، و چون که حضرت خواست وارد منزل شود بلافاصله تب او برطرف گردید؛ و مریض گفت: راضی شدم به حقّانیتی که از طرف خداوند متعال به شما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام ارزانی شده است تا جائی که تب از شما فرار می کند.

امام حسین علیه السّلام فرمود: قسم به خداوند! چیزی آفریده نشده است مگر آن که تحت فرمان ما خواهد بود.

زراره گوید: سپس صدائی را شنیدیم که می گفت: لبّیک یا ابن رسول اللّه! و آن گاه امام حسین علیه السّلام فرمود: آیا امیرالمؤ منین علیه السّلام تو را دستور نداده است که فقط به افرادی نزدیک شوی که یا دشمن ما بوده و یا گناهکار باشد، که سبب کفّاره گناهش شود، پس چرا به این شخص روی آورده ای.[1]

مرز پیروی از پدر

روزی عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه ای در محلّی نشسته بودند، که امام حسین علیه السّلام از جلوی آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت: هرکس می خواهد به بهترین شخص در زمین و آسمان نگاه کند، به این رهگذر نظر نماید.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : ثارالله، موجودات، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، نافرمانی و معصیت،


( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :