مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
دوشنبه 24 خرداد 1395 :: نویسنده : عبرات
نیمه شب بود و ابرهای سیاه روی ماه را پوشانده بودند. موجهای بلند با صدای وهم انگیز خود در دل دریای ظلمانی پیچ و تاب می خوردند. کشتی بزرگ بی محابا دل امواج را می شکافت و راه خود را باز می کرد. در قسمت جلوی کشتی مردی سبزپوش ایستاده بود که چراغی در دست داشت. چراغ را بالای سرش گرفته بود و روبرو را نگاه می کرد. پرتوهای درخشنده چراغ، تا دور دستهای نگاه مرد را روشن ساخته بود. در این هنگام جزیره ای بسیار کوچک پدیدار شد.ناخدای سبزپوش کشتی را به سمت ساحل جزیره هدایت کرد. پسرک مفلوجی که در ساحل بود با دیدن کشتی و سرنشین سبزپوش و چراغ به دست آن ذوق زده شد. می خواست حرکت کند اما نتوانست. خودش را روی زمین کشید. با ست شنهای ساحل را چنگ می زد اما تلاشش بی نتیجه بود. مرد سبزپوش پیاده شد. دست پسرک را گرفت و او را از روی زمین بلند کرد. هر دو به سمت کشتی رفتند و سوار شدند. پسرک روی عرشه ایستاد و ناگهان با شگفتی به پاهای خود خیره شد.

حرم اباعبدالله شلوغ بود. سید عبدالحسین کلیددار حرم در میان زوار حرکت می کرد و نگاهش جمعیت را دور می زد. ناگاه چشمش به عربی بیابانی افتاد که کنار ضریح ایستاده بود و پاهای برهنه، کثیف و خونین خود را به ضریح می زد و عرض حال می کرد. سید نزدیک رفت. کنار عرب ایستاد و با عصبانیت گفت:

- چکار می کنی مرد؟ چرا پای خون آلود و نجس خود را به ضریح مبارک می زنی؟

عرب نگاهی به سید انداخت و بدون آنکه چیزی بگوید دوباره به کار خود ادامه داد. سید که از کوره در رفته بود و فریادزنان خدام حرم را صدا کرد. خدام که آمدند به عرب اشاره کرد و گفت:

- این بنده خدا را از حرم بیرون ببرید.

خدام بازوهای مرد را گرفته و او را از ضریح دور کردند. عرب بیابانی نگاهی به ضریح انداخت و نگاهی به سید. ناله کنان گفت:

- یا حسین من گمان می کردم اینجا خانه توست اما معلوم شد خانه دیگری است.

آن شب سید پس از قفل کردن دربهای حرم به خانه رفت و چون خوابید در خواب دید در صحن مقدس است و امام حسین(ع) روی منبر هستند. در اطراف آن حضرت، ارواح مؤمنان حضور داشتند. در این هنگام امام فرمود:

- از خادمان خود شکایت دارم. سید نزدیک رفت و گفت:

- یا جدا مگر چه خلاف ادبی از ما صادر شده است؟

- امشب عزیزترین مهمان مرا از حرم بیرون کردی. من از تو راضی نیستم و خدا هم از تو راضی نیست مگر اینکه آن عرب بیابانی را راضی کنی.

- یا جدا او را نمی شناسم و نمی دانم الآن کجاست.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : سبزپوش، جزیره، چراغ، مرد، خدا، کشتی نجات،
جمعه 24 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : عبرات
در چاووش خوانیهای زائران کربلا می گفتند : « زتربت شهداء بوی سیب می آید » . نیز معروف است کسانی که صبح زود به زیارت کربلا بروند ، بوی سیب بهشتی استشمام می کنند . این سخن ریشه حدیثی دارد . در بحار الا نوار چنین آمده است :

روزی امام حسن و امام حسین (ع) به حضور پیامبر رسیدند ، در حالی که جبرئیل هم نزد رسول خدا بود . این دو عزیز ، جبرئیل را به « دِحْیه کلبی » (1) تشبیه کرده و دور او می چرخیدند . جبرئیل هم چیزی در دست داشت و اشاره می کرد . دیدند که در دست جبرئیل یک سیب ، یک گلابی و یک انار است . آنها را به « حسنین » داد . آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پیامبر دویدند . پیامبر آنها را گرفت و بویید و فرمود : ببرید نزد پدر و مادرتان . آن دو نیز چنان کردند . میوه ها را نخوردند تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله هم نزد آنان رفت و همگی از آنها خوردند ، ولی هر چه می خوردند ، میوه ها باز باقی بود . تا آنکه پیامبر از دنیا رفت . امام حسین (ع) نقل می کند که در ایام حیات مادرمان فاطمه علیها السلام تغییری در میوه ها پیش نیامد ، تا آنکه فاطمه از دنیا رفت ، انار ناپدید شد و سیب و گلابی مانده بود . با شهادت علی (ع) گلابی هم ناپدید شد و سیب به همان حالت باقی ماند . امام حسن (ع) مسموم و شهید شد و سیب همچنان باقی بود تا روزی که ( در کربلا ) آب را به روی ما بستند . من هرگاه تشنه می شدم آن را می بوییدم ، سوز عطش من تسکین می یافت . چون تشنگی ام شدت یافت ، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ پیدا کرده بودم .

امام سجاد (ع) می فرماید : این سخن را پدرم یک ساعت قبل از شهادتش فرمود . چون شهید شد ، بوی سیب در قتلگاه به مشام می رسید . دنبال آن گشتیم و اثری از سیب نبود ، ولی بوی آن پس از حسین (ع) باقی بود . قبر حسین را زیارت کردم و دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد . پس هریک از شیعیان ما که زیارت می کنند ، اگر بخواهند آن را بشنوند ، هنگام سحر در پی زیارت بروند ، که اگر مخلص باشند ، بوی آن سیب را استشمام می کنند . (2)

پی نوشت :
1 - نام شخصی خوش سیما بود که جبرئیل ، اغلب به صورت او آشکار می شد .
2 - بحار الا نوار ، ج 43 ، ص 289 . نیز ر . ک‍ : مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 3 ، ص 391 .
منبع : کتاب فرهنگ عاشورا





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : کربلا، زائران کربلا، بوی سیب، جبرئیل،
سه شنبه 28 مهر 1394 :: نویسنده : عبرات
1- سدیر می گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: ای سدیر! آیا هر روز حسین(ع) را زیارت می کنی، عرض کردم: فدایت شوم نه. فرمود چقدر جفاکارید! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم: نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم: نه، فرمود: آیا هر سال او را زیارت می کنی؟ عرض کردم: گاهی می شود! حضرت فرمود: شما به حسین چقدر جفا می کنید! آیا نمی دانی که خداوند عزوجل دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال، بر حسین گریه می کنند و او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟!

چه مانع دارد که قبر حسین(ع) را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشید؟ عرض کردم: فدایت شوم میان ما و قبر امام حسین (ع) بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت از راه دور را انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالای بام و به راست و چپ توجه کن، آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن، سپس به طرف قبله توجه نما و بگو:«السلام علیک یا اباعبدالله الحسین، السلام علیک و رحمة الله و برکاته.» اگر چنین کنی برای تو یک زیارت می نویسند، معادل یک حج و یک عمره.(1)

2- امام محمدباقر (ع) فرمود: هر کس حسین(ع) را در روز عاشورا زیارت کند، به گونه ای که نزد آن حضرت گریان شود، خداوند را ملاقات کند در حالی که ثواب یک میلیون حج و یک میلیون عمره و یک میلیون جهاد که ثواب هر حج و هر عمره و هر جهاد، مانند ثواب کسی باشد که با پیامبر و ائمه اطهار (ع) حج و عمره و جهاد کرده باشد.

راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم ثواب کسی که در شهرها و نواحی دور است و نمی تواند در آن روز نزد قبر امام حسین(ع) بیاید، چیست؟ حضرت فرمود: چون روز عاشورا شد به صحرا یا جای بلندی در خانه خود برود و در حالی که به حضرت اشاره دارد، سلام بگوید و تلاش کند در نفرین بر دشمنان آن حضرت و دو رکعت نماز بخواند و این کار را قبل از ظهر انجام دهد. اهل خانه خود را نیز دستور دهد بر گریه کردن بر آن حضرت و خودش هم بگرید و جزع کند. چون این اعمال را انجام دهند، من ضامنم که خداوند متعال تمام این ثوابها را به او بدهد. راوی عرض کرد: فدایت شوم شما ضامن می شوید؟ حضرت فرمود: من ضامنم آن ثوابها را. آن گاه حضرت پس از یاد دادن زیارت عاشورا فرمود: اگر این گونه حضرت را زیارت کنید، همانند ملائکه ای که زائر حسین هستند، حضرت را زیارت کرده اید و خداوند برای تو یک میلیون حسنه می نویسد و یک میلیون گناه عفو می کند و یک میلیون درجه تو را بلند گرداند و همانند کسی باشی که با امام حسین (ع) شهید گشته و در مقامات ایشان شریک می شوی. در خاتمه حضرت فرمود: ای علقمه اگر بتوانی هر روز حسین (ع) را اینگونه زیارت کنی، انجام ده که برای تو تمام آن ثوابها خواهد بود.(2)


پی نوشت:
1-«وسائل الشیعه، ج 10، ص 386»
2-«کامل الزیارات»





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : زیارت، روایت، ثواب، حسین(ع)، عاشورا، ائمه اطهار (ع)،
مسمع کردین از امام صادق علیه ‏السلام روایت می‏کند که فرمود: مسمع، تو اهل عراقی آیا به زیارت قبر ح س ی ن می‏روی؟

عرض کردم: نه من مرد مشهوری هستم از اهل بصره که در نزد ما طرفداران خلیفه زیادند و دشمنان ما از نواصب از اهل قبائل و غیره بسیارند و من ایمن نیستم که به خلیفه برسانند و مزاحم ما بشوند.

فرمود: آیا متذکر مصائب او می‏ شوید؟ عرض کردم: آری.

فرمود: آیا از ذکر مصائب حسین ناراحتی به شما دست می‏دهد؟

عرض کردم: آری به خدا چشمانم پر از اشک می‏ شود که اهل خانه می‏ بینند و از غذا بازمی‏ مانم.

حضرت فرمود: خدا اشکت را مورد توجه قرار دهد که تو از جمله کسانی به حساب می‏ آئی که در مصائب ما جزع می‏کند و به خوشحالی ما شاد و به حزن ما اندوه ناکند، و بدان که به هنگام مرگ پدرانم نزد تو حضور یابند و سفارش ترا به ملک ‏الموت می‏کنند و فرشتگان قبل از مردن آنچنان بشارتی به تو می‏دهند که چشمانت روشن گردد و علاقه و محبت فرشته مرگ بر تو بیش از علاقه مادر به فرزند است سپس اشک در چشمان مبارک امام حلقه زد و چشمان من هم اشکبار شد.

آنگاه امام صادق (ع) فرمود: مسمع، زمین و آسمان در موقع شهادت امیرالمؤمنین بر ما ترحم نموده و گریستند، و فرشتگان از زمین و آسمان بیشتر بر ما گریستند و از هنگام کشته شدن ما اشک‏های فرشتگان قطع نشده و کسی بر ما گریه نمی‏کند مگر آن که قبل از خارج شدن اشک از چشمش مورد لطف و رحمت خدا قرار می‏گیرد، اگر یک قطره از آن اشک‏ها در دوزخ افتد شعله‏ های آتش دوزخ خاموش گردد و از حرارت و سوزندگی بازایستد.

سپس فرمود: کسی که قلبش برای ما بدرد آید در وقت مردن با دیدن ما خوشحال و فرحناک گردد و خوشحالی او ادامه خواهد داشت تا در نزد حوض کوثر به ما ملحق شود، و حوض کوثر هم با ورود دوستان ما خوشحال خواهد شد... [1] .


منبع:
بحار ج44/ص289




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : اشک، ثارالله، عزاداران، حوض کوثر، مصائب حسین،
شنبه 23 اسفند 1393 :: نویسنده : عبرات

اکثر محدثین و مورخین شیعه و سنی در کتب خود این واقعه را با کمی اختلاف نقل کرده اند که حاصل گفتار آنها چنین است : چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد ، سر حضرت امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند ، و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده ، دور او نشسته و از آن حراست می کردند . پاسی از شب را به شرب و خمر مشغول ، و شادی می کردند ، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول خوردن شدند ، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوارنوشت :  

آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند ؟ 

به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند ، که ناپدید شد . چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت : 

به خدا سوگند که از برای قاتلان حسین بن علی (ع) شفاعت کننده ای نخواهد بود ، بلکه در قیامت در عذاب می باشند .  

باز بعضی برخاستندکه آن دست و قلم را بگیرند ، که ناپدید شد . چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت : 

( چگونه ایشان شفاعت شوند ) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود .

    مقام راس الحسین - سوریه               مقام راس الحسین - سوریه

چنین دیدند ، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند . نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید . برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد ، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود ، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند : 

« السلام علیک یا بن رسول الله ! السلام علیک یا ابا عبدالله ! صلوات الله و سلامه علیک » 

راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود . چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد ، به میان لشکر رفته پرسید : بزرگ لشکر کیست ؟ گفتند خولی . نزد خولی آمد و پرسید : در این صندوق چیست ؟ گفت سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده . گفت نامش چیست ؟

گفت : حسین بن علی بن ابی طالب . 

گفت نام مادرش چیست ؟ گفت : فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی (ص) .

راهب گفت : هلاکت بر شما باد برآنچه کردید ، همانا اخبار و علمای ما راست گفتند ، که هرگاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد ، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد .  اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید .آنگاه به شما رد می کنم . گفت :

ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید ، تا از وی جایزه بگیریم .  راهب گفت : جایزه تو چیست ؟ گفت : کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد .  گفت : این مبلغ را من نیز می دهم . راهب همیانی آورد که در او ده هزار درهم بود . خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد .  

راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست ، و با مشک و کافور خوشبو گردانید ، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست ، و به آن سر منور می فرمود :

یا اباعبدالله ! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم ، یا اباعبدالله ! هرگاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم ، و در خدمت شما اسلام آوردم .  

آنگاه راهب مسلمان شد و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند و آن سر مقدس را برگردانید . راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد ، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه دارد تا از دنیا رفت .  لشکریان کوچ کردند ، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند ، همه سفال شده و بر یک طرف ان نوشته بود :  

« و لا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون »

و بر طرف دیگر نوشته بود : « و سیلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »  

خولی گفت : این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت : « خسر الدنیا و الاخره »  یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم .  

بعضی چنین نقل کرده اند : راهب به سر مقدس عرض کرد : 

ای سروران عالم ! و ای مهتر مهتران ! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده ، و فضیلت تاویل به تو عطا فرموده ، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند ، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم . 

آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود :  « انا المظلوم ، انا المهموم ، انا المغموم ، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت ، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت ، انا الذی علی غیر جرم نهبت ، انا الذی من الماء منعت ، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت »  

آن نصرانی گفت : به خدا سوگند ای سر ! خود را بیشتر معرفی کن .  آن سر فرمود :

« انا ابن محمد المصطفی ، انا ابن علی المرتض ، انا ابن فاطمه الزهرا ، انا ابن خدیجه الکبری ، انا ابن العروه الوثقی ، انا شهید کربلا ، انا قتیل کربلا ، انا مظلوم کربلا ، انا عطشان کربلا ... »  

چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند ، و زنهارها را پاره کردند و در خدمت امام زین العابدین (ع) آمده و مسلمان شدند .





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، دیر راهب، قطب راوندی،
سعد بن عبدالله می‏گوید: از حضرت قائم علیه ‏السلام تأویل کهیعص پرسیدم حضرت فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خدا بنده خود زکریای پیامبر را آگاه فرمود سپس برای حضرت محمد (ص) آن قصه را بیان کرده است، هنگامی که زکریا از پروردگار خواست که اسامی پنج تن را به او تعلیم فرماید جبرئیل به امر پروردگار نزد زکریا آمد و اسماء خمسه را بوی آموخت و زکریا هر وقت نام محمد و علی و فاطمه و حسن صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را می‏برد شاد می‏شد و غم و اندوه او برطرف می‏شد اما وقتی به نام حسین علیه‏السلام می‏رسید اندوه عمیقی تمام وجودش را فرا می‏ گرفت و گریه گلویش را می‏ فشرد و دچار حزن شدیدی می ‏شد لذا روزی عرض کرد خدایا چرا هر وقت نام چهار نفر از پنج تن را می‏برم موجب تسلی خاطرم می‏ شود لیکن وقتی نام حسین (ع) را بر زبان جاری می ‏سازم اشکم فرو می‏ریزد و اندوه فراوان بر من مستولی می‏گردد، پس خداوند تبارک و تعالی حکایت شهادت حسین را در کربلا برای زکریا بیان کرد و فرمود: کهیعص فالکاف اسم کربلا و الهآء هلاک العترة الطاهرة والیاء یزید و هو ظالم الحسین و العین عطشه و الصاد صبره.

«کاف اشاره به کربلا است و هاء اشاره به شهادت و هلاکت عترت طاهرین است و یاء اشاره است به یزید که او ستمکار به حسین است و عین کنایه از تشنگی و عطش حسین است و صاد اشاره است به صبر و استقامت و بردباری حسین» وقتی زکریا این حکایت را شنید سه روز از مسجد خارج نشد و از پذیرش مردم در این سه روز امتناع نمود و به گریه و مرثیه ‏خوانی مشغول گردید و می‏گفت: الهی آیا این چنین جنایت هولناکی درباره فرزند بهترین مخلوقاتت به وقوع می‏ پیوندد؟!

خدایا چنین حادثه ناگواری را برای نابودی ذریه پیامبرت نازل می‏فرمائی بار الها آیا لباس مصیبت بر قامت علی و فاطمه می‏ پوشانی؟!

خدایا آیا این مصیبت جانکاه را به ساحت مقدس آنان روا می‏داری؟ سپس از خدا درخواست نمود که در سن پیری فرزندی به او کرامت فرماید که او را دوست بدارد آن گاه حادثه مؤلمه برای وی مقدر فرماید مانند فاجعه ‏ای که برای محمد (ص) حبیب خود مقدر فرموده است و خدا هم دعایش را مستجاب فرمود یحیی را به او کرامت فرمود و به فاجعه ‏ای مبتلا گردید (که سرش را بریدند و برای طاغوت زمان فرستادند).و مدت حمل یحیی و امام حسین شش ماه و هر دو یکسان بودند [1] .

پی نوشت :
بحار ج 44/ ص 223- احتجاج ص 239.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کهیعص، کربلا، انبیاء،
چهارشنبه 1 بهمن 1393 :: نویسنده : عبرات
«... و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما...». [1]

... و اگر آنان بکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری، با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن...

ابن شهر آشوب نقل می‏کند که امام حسین علیه‏السلام بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر کس دوست دارد انسانی را که محبوب‏ترین اهل زمین نزد اهل آسمان است، بنگرد، به این شخص نگاه کند، هر چند من خود از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته‏ام. ابوسعید خدری او را به سوی امام حسین علیه‏السلام آورد. امام به او فرمود:«آیا می‏دانی که من محبوب‏ترین اهل زمین، نزد اهل آسمانم و با وجود این، با من و پدرم در روز صفین جنگیدی؟

به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است[و تو با او جنگیدی]». عبدالله در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: پیامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین علیه‏السلام فرمود:«آیا تو گفتار خداوند را نشنیده ‏ای که می‏فرماید:«و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»؛ اگر پدر و مادر، تلاش کردند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آن پیروی مکن؟ و آیا نشنیده ‏ای که پیامبر صلی الله علیه و آله می‏فرماید: تنها اطاعت از دیگران، در کار نیک است و نیز می‏فرماید: روا نیست که انسان، مخلوق را در چیزی که عصیان و نافرمانی خالق است، اطاعت کند؟». [2]

اکنون بنگریم که امام حسین علیه‏السلام فرزند عمروعاص را - با این که از مقام والای آن حضرت تجلیل می‏کند، ولی به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بدبین بوده، با وی جنگیده و مخالفت کرده است - تخطئه می‏کند و تجلیل او را از خود، غیر مستقیم رد می‏کند و چون او در جدایی خود از امیرالمؤمنین به سخن پیامبر تمسک می‏کند(که باید از پدر اطاعت کرد) امام حسین چنین عذری را نمی ‏پذیرد و آن را نادرست و غیر منطقی قلمداد می‏کند. آن‏گاه به قرآن کریم استناد کرده، آیه‏ ی شریفه را قرائت می‏فرماید. بنابراین، در مخالفت و عصیان‏گری با خدا و اولیای الهی، باید جانب خدا و اولیای او را گرفت؛ چنان که امام علیه‏السلام پس از استناد به آیه‏ ی کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به همین مضمون نقل می‏فرماید.

پی نوشت :
1- سوره عنکبوت ، آیه 8 .
2- مناقب آل ابی طالب ، ج 4 ،ص73؛ کشف الغمه،ج2،ص31.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، محبوب‏ترین اهل زمین، اطاعت از پدر،
شنبه 13 دی 1393 :: نویسنده : عبرات
یکی از ویژگی های شخصی امام حسین(ع) که در پیدایش نهضت خونین عاشورا مؤثر بوده است. علوّ همّت، کرامت نفس و عزّت طلبی آن حضرت (ع)  بوده است. وجود این روحیه در حضرت (ع) مانع تن دادن او به پستی و دنائت و پذیرش ستم و تحمّل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدّی و زیر بار منّت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن بود.

وقتی والی مدینه، بیعت با یزید را مطرح کرد، امام (ع)  با یادآوری پلیدی ها و زشتی های یزید، فرمود: «فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ» [1] .

کسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی کند!

و در جای دیگر، با ردّ پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:

«لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطأَ الذَّلیلِ» [2] .

همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.

و صبح عاشورا در آغاز نبرد، ضمن سخنانی، فرمود:

«اَما وَاللّهِ لا اُجیبُهُمْ اِلی شَیءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّی اَلْقَی اللّهُ تَعالی وَ اَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمی [3] .

به خدا سوگند آنچه را از من می خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا اینکه خدا را در حالی دیدار کنم که آغشته به خون خویش باشم.

در بیان دیگری خطاب به سپاه «ابن زیاد» فرمود:«اَلا اِنَّ الدَّعی اِبْنَ الدّعی قَدْ تَرَکَنی بَینَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ، وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةَ یَأبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ مُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ اُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ اَبِیَّةٌ عَلی اَنْ نُؤْثَرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الْکِرام.» [4] .ابن زیاد مرا میان کشته شدن و ذلّت مخیّر قرار داده، هیهات که من جانب ذلّت را بگیرم. آن را برای ما، خدا و رسول و دامان های پاک و جان های غیرتمند و با عزّت نمی پذیرند که ما اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح دهیم! امام (ع) مرگ با عزّت را برتر از زندگی با ذلّت می دانست. و در موارد متعدّدی به این مطلب تصریح فرمود، به عنوان نمونه می توان از برخورد امام حسین (ع) با سپاه حرّ یاد کرد.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، عزت نفس، عزّت طلبی،
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة؛ حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است.»

در لحظه‌های طوفان‌زای زندگی، در بحران‌های درون خانوادگی، و حتی افت و خیزها و فراز و نشیب‌های اجتماعی، حسین(ع) کشتی امنی است که می‌تواند همه‌ی ما را به ساحل سلامت برساند. و آن‌گاه که در تاریکی تردیدها، وسوسه‌ها، تزلزل‌ها، سردرگمی‌ها و حیرت‌های فردی و اجتماعی قرار می‌گیریم، باز این حسین است که می‌تواند مصباح هدایت و چراغ راه ما باشد که با او راه را بیابیم و خود و خدای خود را گم نکنیم؛ خوب برویم و مقصد را زیارت کنیم. حسین(ع) در ظلمت‌های گناه، جهل و خودخواهی مصباح است و ما در زیارت اربعین می‌خوانیم که «وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ، لیَسَتنِقَذَ عِبادَکَ عِنَ الجَهاَلة و حَیرَةِ الضَّلالََة» حسین(ع) جان خود را فدا کرد تا ما را از سردرگمی‌ها نجات دهد و از بی‌دانشی و بی‌فرهنگی و بی‌معرفتی به معرفت و دانش و فرهنگ برساند.

بحران‌هایی که عصر ما را تهدید می کنند
چهار بحران بزرگ، عصر ما را تهدید می‌کند که عبارتند از: فقر، انهدام محیط زیست، انرژی اتمی و اعتیاد و ما در این چهار بحران و سه انفجار جمعیت، انتظارات و اطلاعات به سر می‌بریم. انسان امروزی موجود له شده‌ای است در زیر بهمن حوادث، مشکلات، مسائل و انفجار اتفاقات. اگر این‌ها را بپذیریم آیا نمی‌خواهیم به این حبل بزرگ که حسین(ع) سفینه نجات و مصباح هدایت است اعتصام بیابیم و چنگ بزنیم و از آن برای یافتن راه رهایی از سردرگمی‌ها و رسیدن به جاده‌ای زلال استفاده نماییم؟

درس‌هایی از زندگی خانوادگی امام حسین(ع)
با طرح این مقدمه قصد دارم شما را به درون زندگی امام حسین(ع) ببرم و از نحوه‌ی ارتباط‌های اباعبدالله و شیوه‌ی زندگی و سیره‌ی او درس‌هایی را برای شما مطرح نمایم. می‌دانید که در این ایام ما بیشتر، از سوگ و مرثیه‌ی کربلا و اباعبدالله(ع) سخن می‌گوییم و سه عنصر دیگر کربلا یعنی پیام، حماسه و عرفان، کمتر مطرح می‌شود و یا گاهی وقت‌ها اصلاً مطرح نمی‌شود. من قصد دارم از کربلا و رفتار اباعبدالله برای شما نکته‌ هایی را مطرح کنم که درسی برای همه‌ ی ماست. می‌گویند یکی از بزرگترین مشکلات یا بحران‌هایی که نسل امروز به خصوص در درون خانواده دارند بحران تکلم و ارتباط است. ارتباط‌ها بسیار شکننده است. ما، وقتی می‌خواهیم با فرزند، همسر، برادر و یا خواهرمان سخن بگوییم، گاه کلماتی را به کار می‌بریم که زمینه‌ی جدایی‌ها و فاصله‌های درونی و بیرونی را در ما ایجاد می‌کند. امروز عمدتاً با خانواده‌هایی مواجه هستیم که زیر یک سقف زندگی می کنند اما از درون گسسته‌اند، زن و شوهر کنار هم هستند در حالی که تنها یک شناسنامه این‌ها را به هم گره زده و از نظر عاطفی و درونی با هم پیوند ندارند. ما گاهی وقت‌ها نمی‌توانیم با هم سخن بگوییم، در بسیاری از موارد دعواها بر سر یک حرف معمولی اتفاق می‌افتد؛ خانم می‌خواهد به همسر خود بگوید که امروز چه کار کردم، بر سر همین مسئله دعوا آغاز می‌شود. آقا می‌خواهد بگوید که با بچه‌مان چه کنیم؟ در لحظه‌ های تصمیم‌ گیری جدال اتفاق می‌افتد. در دفعات بعد می‌ بینیم که این افراد از مطرح کردن مسائل پرهیز می‌کنند. بسیار اتفاق می‌افتد، که مثلاً یک زن می‌خواهد مطلبی را مطرح کند، می‌گوید: می‌دانم الآن به یک دعوا منجر می‌شود و یا پیش از اینکه مسئله‌ای را مطرح کند می‌گوید: خدا کند که تو بفهمی من چه می‌گویم؛ یعنی، ما در زبان ارتباطی ‌خود دچار مشکل هستیم در تفهیم و تفهم با فرزندانمان همین مشکل را داریم، به‌خصوص در دوره نوجوانی بسیار اتفاق می‌افتد که مادر وقتی با فرزندش سخن می‌گوید و فرزند پرخاش می‌کند، مادر می‌گوید: مگر من چه گفتم که تو آن‌قدر ناراحت شدی؟! من با زبان آرام و با محبت حرفم را زدم.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، سبک زندگی، سفینة النجاة،
چهارشنبه 12 آذر 1393 :: نویسنده : عبرات
تربت حضرت سید الشّهداء بر اساس روایات موثّق آثار فراوانی دارد، از آن جمله:

1 - طبق روایات رسیده سجده کردن بر تربت حضرت حسین علیه السلام موجب قبولی نماز است، که امام صادق علیه السلام می فرماید:

السُّجُودُ عَلی تُربَة الحُسین علیه السلام یَخرِقُ الحُجبُ السَّبعة.
سجده کردن بر تربت امام حسین علیه السلام هفت حجاب را از (منع قبولی آن) نماز بر می دارد.

2 - ذکر با تسبیح تربت سیّدالشّهداء برای هر ذکر چهل حسنه در نامه اعمال می نویسند، و حتّی بدون ذکر، تسبیح را در دست چرخاندن هر یک بیست حسنه دارد.

3 - هر گاه کام نوزاد را با تربت سیّد الشّهداء باز کنند مانند اکسیری که مس ‍ را به طلا مبدل می سازد و وجود نوزاد را از هر پلیدی دور نموده و محبّت اهل بیت رسول خدا(ص) را در دل او می کارد.

4 - بر لحد یعنی قبر هر میّتی که تربت کربلا باشد از عذاب قبر رهانیده می شود.

5 - تربت کربلا بر هر درد بی درمانی شفا بخش می باشد کما اینکه بسیار تجربه شده است و در کتب مختلف ذکر گردیده است.

6 - خاک مقتل حسین بن علی علیه السلام حصن، یعنی حصار می باشد از هر آفات و هر گزندی، و هر کس آن را با خود حمل نماید، محفوظ خواهد ماند.

7 - آرام بخش تلاطم موّاج دریاهاست یعنی هرگاه دریا به تلاطم آید، و چاره از همه جا قطع گردد و کمی تربت کربلا بر آن بپاشند دریا آرام میگیرد.

8 - تربت مظلوم کربلا تحفه حوریان بهشت است آن گاه که در روز قیامت ماه و خورشیدی نیست تا نور افشانی کند و ظلمات محشر همه جا را فرا می گیرد، به دستور خداوند خاک کربلا که تربت سیّدالشّهداء علیه السلام می باشد برداشته شده و در بالای بهشت قرار داده می شود.و نور عظیمی از تربت آن حضرت همه جا را روشن می کند و همه دیدگان را خیره می سازد کما اینکه خورشید چشم انسان را می زند و کسی نمی تواند مستقیم به آن نگاه کند. [1] .

منبع:
کشکول النور ج 1 ص 186.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کربلا، حوریان بهشت،
یکشنبه 4 آبان 1393 :: نویسنده : عبرات
عزاداری برای امام حسین (ع) تا چه اندازه مجاز است؟
با توجه به حکمت عزاداری بر اهل بیت‏ علیهم السلام - به خصوص امام حسین‏ علیه السلام - حد عزاداری را شرع و عقل تعیین می‏ کنند. اگر عزاداری در شیوه ‏هایی اجرا شود که شور را بر شعور غالب سازد و به نوعی موجب انحراف از فلسفه عزاداری گردد؛ خارج از حدود عزاداری مشروع، مقبول، موجه و معقول است. اگر قالب‏ های عزاداری به گونه‏ ای باشد که عقلای جامعه، آن را تقبیح کرده، آن را موجب وهن مذهب و آموزه‏ های اصلی عاشورا می‏دانند، قطعاً حد غیر مجاز عزاداری خواهد بود.

گفتنی اینکه شکل و صورت عزاداری، باید به گونه‏ ای باشد که بتواند هسته و محتوای اصلی پیام عاشورا را به مردم ابلاغ کند و باور انسان‏ها را نسبت به آنها تقویت نماید، ولی اگر این ظاهر به صورتی درآید که نه تنها باطن و مغز را نشان ندهد، بلکه باعث گردد اصل مسئله و موضوع خدشه ‏دار شود، شکل و صورت مناسبی نخواهد بود و این لباس بر قامت این تن رعنا، راست نخواهد آمد.

به عنوان مثال قمه ‏زنی - که یک گونه خاص عزاداری است - نه تنها شعارها و گفتارهای اصلی عاشورا را به درستی ابلاغ نمی‏کند؛ بلکه چنانچه مقام معظم رهبری فرمودند، موجب وهن قضیه کربلا می‏گردد و لذا غیر مجاز است.[1] .

با توجه به ابهت و شوکتی که حضرت امام حسین ‏علیه السلام داشتند، چرا در برخی مراسم و مجالس، چهره مظلوم و خوار، از ایشان ترسیم می‏کنند چگونه توجیه می‏شود؟ عزت - به معنای سخت، محکم و استوار بودن - صفت پسندیده‏ای است که در برخی آیات قرآنی بر آن پافشاری شده و آن را زیبنده خداوند، و رسولش و مؤمنان دانسته است.[2] .

امام حسین‏ علیه السلام و اصحاب ایشان، با تأسی به این آموزه قرآنی در گفتار و عمل همواره پیش قدم بودند و هیچ گونه زبونی و ذلت را تاب نیاوردند تا آنجا که «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» به یکی از شعارهای اصیل نهضت عاشورایی تبدیل شد.اما متأسفانه در بعضی از منابع و نوشته ‏ها - که دستمایه برخی از مجالس عزاداری نیز هست - عنصر عزت در سیره نهضت سید الشهدا علیه السلام مفقود و مغفول است.ریشه و عامل روانی این شیوه، در این نکته نهفته است که برخی از مبلغان نهضت حسینی، بجای آنکه سعی و تلاش خود را در افزایش شناخت مردم با ابعاد گوناگون این واقعه عظیم قرار دهند؛ تنها به تحریک احساسات و عواطف آنان پرداخته و برای این منظور به نقل مطالب از هر منبع غیر موثق و غیر مستند روی می ‏آورند و چهره ‏ای ذلیلانه از نهضت ابا عبداللَّه‏ علیه السلام برای مردم ترسیم می‏کنند!

به هر روی، بیان پاره ‏ای از مطالب - که صورتی رقت‏ بار و به دور از عزت برای امام حسین‏ علیه السلام و اصحاب و همراهان وی مطرح می‏ سازد - با اصل غیرتمندی دین اسلام و سیره نبوی و علوی و اهل بیت‏ علیهم السلام ناسازگار و کاری غیر موجه است.البته روایت «مظلومیت اباعبد اللَّه‏ علیه السلام»؛ به معنای تحلیل ظلم‏ های مستندی که بر حضرت و صحابه او رفت، هیچ منافاتی با عزتمندی آن شخصیت عظیم ندارد؛ بلکه عزت سید الشهدا و همراهانش را بیشتر روشن می ‏سازد؛ زیرا با تبیین ظلم دشمنان آن حضرت و چگونگی برخورد اباعبد اللَّه‏ علیه السلام با آن و تشریح ابعاد ظلم ‏ستیزی ایشان، مشخص می‏گردد که روحیه عزیزانه چگونه و در چه قالبی می‏تواند در برابر ظلم ایستادگی کند.

چرا برای بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت‏گو اکتفا نمی ‏شود؟ آیا زنده نگه داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این است که انسان سینه ‏زنی و گریه کند، شهر را سیاه ‏پوش کند، مردم تا نیمه‏ های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها کار و زندگی خود را تعطیل کنند؛ مخصوصاً با توجه به اینکه این امور ضررهای اقتصادی به دنبال دارد.آیا ممکن‏ نیست این خاطره‏ ها به گونه‏ ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کمتری داشته باشد، مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایی ترتیب داده شود، و با تماشای بحث و گفت‏گو خاطره این حادثه برای مردم تجدید شود؟

بحث درباره شخصیت سید الشهدا علیه السلام در قالب تشکیل میزگردها، کنفرانس‏ ها، سخنرانی‏ ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است و البته در جامعه ما نیز انجام می‏ شود و به برکت نام سید الشهدا علیه السلام و عزاداری آن حضرت، بحث، گفت‏گو و تحقیقات زیادی درباره این امور صورت می‏گیرد و مردم نیز معارف را فرا می‏ گیرند.این فعالیت‏ها بجای خود لازم است، اما آیا برای اینکه ما از حادثه عاشورا بهره ‏برداری کامل کنیم، این اقدامات کافی است؟ یا اینکه امور دیگری نیز مثل همین عزاداری‏ ها بجای خود لازم است؟


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، روش عزاداری، استاد مطهری،
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: نویسنده : عبرات
حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمدرضا خورشیدی این قضیه را از آقای رضا منتظری ساکن بابل نقل کرده ‏اند:

روزی همراه با خانواده، از شهر خود (بابل) به تهران می‏ آمدیم. حدود 60 کیلومتری بابل، جاده‏ ی هراز (که تونل های متعدد شروع می‏ شود) در داخل تونل اول، سیم های برق ماشین اتصال پیدا کرد و آتش گرفت. فریاد و جیغ بچه‏ ها بلند شد که، ماشین آتش گرفت!

من دستم را در میان سیم ها که شعله‏ای از آتش شده بود، گذاشتم و سیمها را قطع کردم. دستم سوخت، ولی ماشین سالم ماند؛ اما با این کار از روشنایی چراغهای اتومبیل محروم ماندیم، و مهم این بود که اقلا حدود پانزده تا بیست تونل (که بعضی از آنها خیلی هم طولانی می‏ باشند) در پیش داشتیم. پسرم می‏گفت: بابا به بابل برگردیم و ماشین را تعمیر کنیم و بعد به سوی تهران حرکت کنیم. گفتم: من کارم این است که برای قمر بنی هاشم علیه‏السلام گوشت به فقرا می‏دهم و حتی بعضی همسایه‏ ها از من گله می‏کنند که چرا این گوشت نذری به ما نمی‏رسد؟ اینک دست توسل به دامن ایشان می‏زنم؛ از ابوالفضل علیه‏السلام چه دیدی؟

بگو: «یا اباالفضل!» و برویم.

باری به طرف تهران حرکت کردیم. توجه دارید که اتومبیل ما دیگر حتی یکی از چراغهای کوچک آن هم قابل روشن شدن نبود، چون کلیه‏ ی سیم های چراغ را برای اینکه آتش نگیرد، از باطری ماشین قطع کرده بودم و خاموش بودن چراغ در داخل تونل نیز صد در صد مساوی با تصادف است، زیرا داخل تونل در آن زمان که چهل سال قبل بود؛ تاریک محض بود. با این حال، به محض اینکه وارد تونل دوم شدیم با کمال تعجب دیدیم چراغ جلوی ماشین، مثل نورافکن داخل تونل را روشن کرده است!

از تونل که بیرون آمدیم، به پسرم گفتم: پیاده شو و چراغ را ببین! پیاده شد و گفت: چراغ خاموش است! دوباره حرکت کردیم و در تونل بعدی هم چراغ با روشنگری عجیب خود، به حیرت ما افزود! فهمیدم لطفی از جانب حضرت اباالفضل علیه‏السلام شده است.بدون شک و تردید به راه خود ادامه دادیم و خلاصه، داخل هر تونلی که می‏رسیدیم، چراغ با نوری خیره کننده فضا را روشن می‏کرد، ولی به مجرد اینکه از تونل بیرون آمدیم تلألؤ خود را از دست می‏داد، مثل اینکه ماشین چراغ ندارد! در اثر مشاهده‏ ی این صحنه‏ ی شگفت، حال عجیبی به من دست داده بود که نمی‏توانم توصیف کنم! ذوق زده شده بودم و مرتبا گریه می‏ کردم، تا بالاخره به تهران رسیدیم. طبعا می ‏بایستی سیم های سوخته را مرمت می‏کردم. با خود گفتم: اگر ماشین را نزد رفیقم که باطری ساز است ببرم، اول حرفی که میزند این است که: «من که به شما گفته بودم، با این ماشین مسافرت نکن!!» و این باعث شرمندگی من می‏ شود، لذا ماشین را در باطری سازی دیگری که مردی میان سال ولی غریبه بود (و بعدا فهمیدم که وی فردی ارمنی است) بردم.

به او گفتم: بیا یک نگاهی به ماشین بینداز! آمد و نگاهی انداخت و پس از دیدن ماشین، گفت: تمام سیم های ماشین سوخته است، و یک قطعه هم سیم ندارد که بشود یکی از چراغ های آن را روشن کرد! گفتم: ما یک ابوالفضل علیه‏السلام داریم که چراغ های این ماشین را، بدون داشتن سیم، و خودبخود، روشن می‏کرد!

ارمنی باطری ساز گفت: اگر ماشین ما موتور هم نداشته باشد، ابوالفضل علیه‏السلام آن را به راه می‏ اندازد و ماشین خراب هم نمی ‏شود! گفت: داخل تعمیرگاه من بیا و ببین روی آن صندوق پول چه نوشته است؟ گفتم: سواد ندارم. بالأخره بچه ‏ای را که آنجا بود، نزد صندوقی که در تعمیرگاه آن ارمنی بود بردم و او عبارت روی آن را خواند که نوشته بود: «شراکت با ابوالفضل علیه‏السلام»! تعجب من بیشتر شد و سر قضیه را از وی پرسیدم.

باطری ساز ارمنی گفت: من شوفر تریلی بودم، زمانی با زن و بچه ‏ام از سرازیری های پر پیچ و خم و بسیار خطرناک جاده‏ ی کندوان چالوس (که بعضی از قسمت های آن به جاده ‏ی مرگ مشهور شده است) پایین می‏ آمدم، که ناگاه پمپ باد ترمز، خالی کرد و ماشین، ترمز خود را از دست داد. مرگ را جلوی چشم خود دیدیم. برای نجات از مخمصه، مرتب فریاد زدیم یا عیسی بن مریم! فایده ‏ای نبخشید. یکدفعه خانم من گفت: یگو یا ابوالفضل مسلمانها! و من هم که از همه جا ناامید شده بودم صدا زدم: یا ابوالفضل مسلمانها! به محض اینکه ابوالفضل را صدا زدم، تریلی در لب دره‏ای متوقف شد.

این قضیه یعنی وضعیت توقف تریلی در کنار پرتگاه و عدم سقوط آن در دره، به قدری شگفت ‏آور بود که ماشین‏های بعدی متوقف می‏ شدند و راه بندان شد. راننده‏ ها می‏گفتند: چون ماشین ترمز ندارد، لذا برای حرکت کردن باید آن را بکسل کنیم، اما یکدفعه پسری دوازده ساله جلو آمد و گفت: من الان این ماشین را درست می‏کنم! دستی به چرخ ماشین زد (با اینکه جواب کردن ترمز هیچ ربطی به چرخ ماشین ندارد) و به من گفت: ماشین را روشن کن و برو! و سپس به طور ناگهانی در پیش جمعیت ناپدید شد! من پشت فرمان نشستم و ترمز را امتحان کردم و دیدم سالم است! حرکت کردیم و به تهران آمدیم!

از همان زمان با اینکه مسلمان نشده‏ ام، اما بیمه‏ ی شراکت با حضرت ابوالفضل علیه‏السلام هستم، پس از مدتی تریلی را فروختم و اکنون سالهاست که به باطری سازی ماشین اشتغال دارم و وضع اقتصادیم خوب است.

این صندوقی که در مغازه ‏ام می‏ بینی برای آن است که هر چه درآمد دارم، نصف می‏کنم! نصف آن را برای خود برمی‏دارم و نصف دیگر را در این صندوق می‏ریزم. وقتی ایام عاشورا فرا می‏ رسد، این صندوق را خالی می‏کنم و همه‏ ی پولها را به امامزاده زید علیه ‏السلام که در شمیران است می‏برم و به متولی آن جا می‏دهم تا برای حضرت ابوالفضل علیه‏السلام خرج شود.

پی نوشت :
چهره ی درخشان،ج1،ص526.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، شراکت، کرامات،
پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : عبرات
اگر چه قبر حقیقی سیدالشهدا (ع) در دلها و قلبهاست که بنای آن از دوران کودکی در سرزمین دل شیعیان و عاشقانش گذارده شد؛ اما مرقد شریف آن حضرت همواره از آثار و برکات متعددی برخوردار بوده است.ضریح مقدس و حرم مطهر امام حسین (ع) یادگاری از جان نثاری و فداکاری او و یارانش در راه خدا می ‏باشد. مرقدی که جای عترت آدمیان برای ابد و دوام خواهد بود، و سزاوار است که این بارگاه شریف و غم‏ انگیز و شور آفرین، همواره زیارتگاه مردم جهان شده و انسانها، فداکاری و عشق و صفا را از خفتگان این مرقدهای شریف، سرمشق گیرند.

حرم حسین کعبه دلهاست. و این کعبه طوافگاه زائران و قبله امیدواران و دارالشفای دردمندان و پناهگاه توبه کنندگان و گنهکاران است.آری، عاشقان کویش و دلباختگان رویش، پروانه ‏وار خود را در اطراف ضریح مطهرش گردانیده و به آتش عشق و محبت او، پر و بال خویش را می‏ سوزانند و اشک شوق و اشتیاق بر چهره و رخسار می ‏افشانند، و بر مظلومی و مصیبت های او و خاندانش ناله سر می‏ دهند براستی «این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست».

فضل و شرافت کربلا و مرقد مطهر سیدالشهدا (ع) چنان است که امام صادق (ع) فرمود: «قبر ابی عبدالله الحسین (ع) از آن روزی که در آنجا دفن شد، باغی از باغهای بهشتی است»[1] .

با ذکر این مختصر، شایسته است جهت آگاهی و آشنایی با چگونگی حرم و مرقد شریف امام حسین (ع) و تحولات عمارت شریف، مطالبی به طور اجمال ذکر گردد.محل دفن آن حضرت که همان گودال قتلگاه است، اکنون دارای سقفی است که روی آن صندوق مبارک نهاده شده و روی صندوق، ضریح در میان روضه منوره، و روضه نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهدا می ‏باشد این مجموعه هم اکنون حرم امام حسین (ع) را تشکیل می‏دهد، و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن و صحن محور آبادانی زمین کربلا بوده و می‏باشد.

ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده که در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»، و در بالای سر، «آیه نور» نوشته شده است.صحن مطهر حسین (ع) دارای هفت باب است که عبارتنداز:1- باب قبله که ساعتی بر فراز آن نصب است، 2- باب قاضی الحاجات 3- باب زینبیه که در حدود تل زینبیه قرار دارد 4- باب سلطانی 5- باب بازار بزازها 6- باب سدره که در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد 7- باب صافی که به درب بین الحرمین نیز معروف است.

از اخبار چنین بر می ‏آید که بارگاه حسینی هفت مرتبه - به غیر از عمارت موجود - بنا نهاده شده است.

عمارت اول: بارگاه سیدالشهدا (ع) پس از ساختن قبر شریف آن حضرت برای اولین بار در دوران بنی امیه بنا گردید، اخبار و روایات بسیاری آمده که در زمان بنی امیه سقفی بر روی مزار امام و مسجدی (ظاهراً توسط بنی اسد) نزدیک آن ساخته شد و تا زمان هارون الرشید (سال 193) همچنان باقی بود.

عمارت دوم: بعد از تخریب مرقد شریف، توسط هارون، در زمان مأمون خلیفه عباسی، عمارت دوم بنا شد، و تا سال 232 باقی بود. اما از آن سال تا سال 247 متوکل چهار بار امر به خرابی و انهدام قبر کرد، و اوقاف حایر مبارک را برد و ذخایر آن را تاراج کرد.

عمارت سوم: سومین بار مرقد مطهر امام به دست «منتصر» تجدید بنا شد، و تا سال 273 باقی بود.

عمارت چهارم: تجدید بنای مرقد امام برای چهارمین بار به دست محمد بن زید بن حسن بن محمد بن اسماعیل بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، ملقب به «داعی صغیر» پادشاه طبرستان انجام گرفت.

عمارت پنجم: بنای عضد الدوله دیلمی بود، که در سال 369 بنا شد، و در زمان او بود که رواقی به دست عمران بن شاهین معروف به «رواق عمران» در حایر حسین ساخته شد.

عمارت ششم:ششمین بار بارگاه حسین به دست حسن بن مفضل بن سهلان ابومحمد رامهرمزی، وزیر سلطان الدوله دیلمی نوسازی شد.

عمارت هفتم: عمارت موجود است که در سال 767 بعد از سرنگونی دولت آل بویه به سال 310 به دستور سلطان اویس ایلخانی ساخته شد، و در سال 786 فرزندش احمد بن اویس در تکمیل آن کوشید و تاریخ آن در بالای محراب و نزدیک سر شریف آن حضرت نگاشته شده است.

و اما آثار و برکات مرقد شریف و حرم مطهر سیدالشهدا (ع) عبارتنداز:


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، مرقد، کعبه دلها،


( کل صفحات : 9 )    ...   4   5   6   7   8   9   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :