مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
شنبه 23 آذر 1392 :: نویسنده : عبرات
حضرت امام جعفر صادق (ع) به صفوان می فرماید: این زیارت و دعا (زیارت عاشورا و دعای زیارت عاشورا، که در مفاتیح الجنان موجود است) را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند چیز را برای خواننده آن تضمین می کنم: زیارتش قبول و سعی و کوشش او مشکور و حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و ناامید از درگاه خدا برنگردد.

ای صفوان این زیارت را به این ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش علی بن حسین (ع) و او از پدرش امام حسین (ع) و ایشان از برادرش امام حسن (ع) و ایشان از پدرش امیرالمؤمنین علی (ع) و آن حضرت از رسول خدا (ص) و آن حضرت از جبرئیل و جبرئیل از خدای متعال، هر کدام این زیارت را به این ضمان یعنی ضامن شدن در برآمدن و استجابت حاجات تضمین کرده و از خداوند سبحان نقل فرمودند و خداوند عزوجل قسم خورده به ذات اقدس خود که هر کس زیارت کند حسین را به این زیارت، از نزدیک یا دور، دعا کند به این دعا، زیارت و دعای او را قبول می کنم و خواسته اش هر چه باشد برآورده سازم و عطا کنم.

پس از درگاه من با ناامیدی و زیان بازنگردد و او را به برآمدن حاجتش و رسیدن به بهشت و آزادی از دوزخ خرسند و خوشحال می کنم و شفاعت او را در حق هر کس که شفاعت کند بپذیرم.«بحارالانوار، ج 98، ص 300»




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : زیارت عاشورا، شفاعت، مفاتیح الجنان،
سه شنبه 14 آبان 1392 :: نویسنده : عبرات
ماهی كه در تمام سال از آن حزن و عشق است ! چه ماهی !

اگر به بعد مكان در عاشقی قائل نباشیم به وجود زمان درآن قائلیم! و محرم ماهی است در سال كه برای عاشقی كردن است...


و محرم، شهر الحزن است...

و محرم به فرموده ولی امر مسلمین جهان، ماهی است در سال إلی الابد برای پیروزی خون بر شمشیر...و در این ماه است که به مصیبتهای بزرگ دچار می شوند . عاشقان عالم و بلا به جان می خرند تا به صیغه محبوب درآیند.


سید بن طاووس اعلی الله مقاله الشریف در عظمت ماه محرم ضمن بیان حدیثی چنین می فرماید: امام رضا (ع) فرمود: با اینکه حتی مردم در زمان جاهلیت به ماه محرم احترام گذاشته و در آن به جنگ نمی پرداختند ، ریختن خون ما در این ماه حلال شمرده شد و به هتک حرمت ما اقدام نمودند و فرزندان و زنان ما را به اسیری بردند و خیمه های ما را سوزاندند و اموال ما را به تاراج بردند و حرمت رسول خدا (ص) را درباره ما رعایت نکردند .

روز شهادت امام حسین(ع) در سزمین «کرب» (اندوه) و «بلا» پلک های ما را مجروح کردند و اشک های ما را  ریختند و عزیز ما را خوار کردند . بنابراین ، گریه کنندگان باید بر مثل حسین (ع) گریه کنند ، که گریستن بر او موجب ریزش گناهان می شود .آنگاه فرمود « وقتی ماه محرم می شود هرگز پدرم بزرگوارم صلوات الله علیه خندان دیده نمی شد و تا پایان دهه نخست آن، اندوه بر او سایه افکنده بود و وقتی روز دهم می شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می فرمود این روز ، همان روزی است که امام حسین علیه السلام در آن بشهادت رسید» .

و اینک رسید شهرالحزن 
رسید ماه ماتم و عشق جان تازه ای گرفت ...

و این خون خداست ؛ خون انقلابی خدا ، پسر خون  انقلابی خدا که سفر حج را نیمه تمام گذاشته و به کربلا آمده است تا سیاهی و تاریکی و ظلمات را در هم بشکند و سبیل الله را الی الابد برای تمام ابنای بشر مشخص نماید..

و این حسین علیه السلام است ؛ همان که رسول الله الاعظم شهادتش را علت و سبب روشن شدن آتشی در دل آزادگان جهان نامیده است که هرگز به خاموشی و زوال نگراید..و این کاروان از جان گذشتگان است همراهش که نامهاشان از ابتدای خلقت و حتی پیشترها، در آسمانها به تکریم و تعظیم برده شده است و عزیزند در نزد خدایتعالی به سبب عشق باشکوهشان...

و این هجده قربانی مخصوص فاطمه سلام الله علیهاست به درگاه رب العالمین که در شانشان نازل گشته است « و فدیناه بذبح عظیم».هجده قربانی از هجده ساله عاشقی که نیم عمر به خدمت و همراهی نبوت گذارند و نیم دیگرش به عشقبازی در میدان ولایت..و این فانی شدگان در ثارالله هستند ابوالفضل العباس علیه السلام و زینب کبری سلام الله علیها که هریک، یکی از سردارن سپاه حسینند.ابوالفضل العباس علیه السلام سر سلسله جنبان تشنه کامان و ساقی باده توحید و معارف و زینب سلام الله علیها قافله سالار دلسوختگان و پرستار و سرپرست شیداییان پا تا به سر سوخته آل الله ..

حسین علیه السلام سفر حج نیمه را می گذارد و به کربلا می آید در حالی که هیچ جای کره ارض نقطه ای برایش امن نیست و حتی خانه خدا که از چند سمت و تا چند فرسخ پناه و مامن تمام ابنای بشری است ، برای او پناهی ندارد..حسین بن علی علیه السلام مکه را به سمت کربلا ترک کرده و به کربلا می آید تا تعبیر نماید « کل یوم عاشورا و کل ارض و اینکه می گویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، و نمی گویم به کربلا می رود از اینروست که فرموده اند « کل یوم عاشورا و کل ارش کربلا » و گفته سید مرتضی ، تفسیر روشن این کلمات نورانی است آنگاه که گفت « چه جنگ باشد و چه نباشد ، راه من و تو از کربلا می گذرد...»

و اینکه بگویم حسین بن علی علیه سلام به کربلا می آید ، یعنی جمله ای که هزار در هزار روضه در کلماتش پنهان است. و این اینکه بگویم حسین بن علی علیه سلام به کربلا می آید ، یعنی تشنگی و عطش و هیهات من الذله و ظهر عاشورا و رئوس بهترین بندگان خداوند بر فراز نیزه و راس حسین علیه السلام هزار منزل رفته و آیات قرآن خوانده و شیران بیشه محمد صلی الله علیه و آله با پیکرهای صد چاک و تکه تکه و عریان در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و مجلس ابن زیاد لعنت الله علیه تکلم لبهای نازنین ثارالله با صوت شریف تلاوت قرآن و چوب خیزران و لبهای قرآن ناطق و ..

و اینک بگویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، یعنی سنگین ترین روضه عالم و قرآن پاره پاره و تکه تکه شده در گودی قتلگاه و سفر طولانی زینب کبری سلام الله علیها و گذشتن از مودت اسود...و اینک بگویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، یعنی پرسشی تاریخی و سرنوشت ساز به قول حاج احمد متوسلیان « تو چه می کنی ؟ میروی یا می مانی؟» و رسیدن به دو راهی حسین علیه السلام با یزید!

عجبا از این مقایسه!
چه مقایسه دردناکی و چه معامله دردناکی حقیری برای آنان که چنین مقایسه ای کردند و حسین علیه السلام را به بهای ملک ری و سکه های زر و حفظ جان فروختند ..حسین علیه السلام به کربلا می آید با قاسم بن الحسن و علی اکبر و عون بن جعفر طیار و علی اصغر علیه السلام و ..و اینها هر یک که نام ببری خود روضه اند. در پی روضه ای هنوز؟!



این نامها ، همه روضه اند؛ سخت و سنگین و دردناک ..و گمان نکن من و تو و آنها که بعد عاشورا به دنیا آمدند تنها گریه کنندگان کشته دشت نینوایند ...تا بوده همین بوده و تمام پیامبران اللهی برای حسین علیه السلام گریسته اند.که اگر چنین نبود نمی فرمود :«من کشته اشکهایم» اول روضه خوان حسین علیه السلام خداوند متعال بوده است که برای ایوب و زکریا و ابراهیم و ..روضه از حسین علیه السلام خوانده است ..به فراز بسیار تکان دهنده ای از وقایع عاشورا بنگر!

« مالک بن عبدالله بن سریع جابری که در روز چهارم محرم به کربلا رسید و به اردوگاه اباعبدالله علیه السلام پیوست . روز عاشورا ، پس از تیر باران دشمن و شهادت جمعی از یاران و پس از آن شهادت گروهی از انصار در نبرد تن به تن ، همراه برادرش اشک ریزان به محضر اباعبدالله رسید.امام دلیل گریه را پرسید و فرمود : بردارزادگانم، چرا گریه می کنید؟ آنها گفتند : بر غربت و مظلومیت و تنهایی شما گریه می کنیم . سپس همراه برادر به میدان رفت . هنگام رفتن ، به امام سلام وداع داد و گفت علیک السلام یا بن رسول الله و امام جواب داد و علیکما السلام و رحمت الله و برکاته و نحن خلفکما.. و پس از نبردی حماسی و شجاعانه او و برادرش در حلقه محاصره قرار گرفتند و به شهادت رسیدند..» هزار عجبا که هفتاد و دو فدایی ثارالله نیز برای او گرسته اند...انگارکه نخواسته اند از برکت و موهبت گریه برای حسین علیه السلام محروم شوند.

فرمود « من کشته اشکهایم »
و اینک به کربلا رسیده است...
و اینک شهر الحزن رسیده است ...
ماهی که جز گریه، حرام است .

ماهی که در آن اهلبیت علیه السلام گریه و ناله به نهایت می رسانند و آن سان می گریستند که پلک چشمانشان مجروح می شد ..و من تو اگر بدانیم که گریه برای ابی عبدالله علیه السلام چه منزلتی در پیشگاه رب العالمین دارد همه عمر کارمان گریه بر مظلوم تشنه کربلا می شود.

داشتم می گفتم ! حسین به کربلا می آید و خیلی به بهانه زر و سیم و ملک و عمارت و حفظ جانشان به کربلا می شتابند و شمشیر می کشند به روی بهترین خلق خدا در زمین و بعضی ها هم در راه که عازم سفر حجند ، از او و قافله کوچک و نورانی اش فاصله می گیرند که مبادا گرفتار یاریش شوند! و حسین علیه السلام آنگاه که به زهیر بن قین رضی الله عنه می رسد با این تک جمله دلش را شکار می کند و دلهای بسیار را ؛ می فرماید:« از این صحرا برو که صدای استغاثه مرا نشونی»

مگر می شود؟!!!

مگر می شود رفت تا صدای استغاثه تو را نشنید؟!!

مگر می شود اصلا صدای استغاثه تو را نشنید؟!

باز به جملات سید مرتضی می رسم ..جنگ باشد و یا نباشد ، راه من و تو از کربلا می گذرد..
و جملات حاج احمد متوسلیان ..می روی یا می مانی؟..
و منم و تویی و حسین علیه السلام که هنوز فریاد می زند :« هل من ناصر ینصرنی؟»
و ولایت است ادامه حسین علیه السلام و عاشورا...

تو چه می کنی ؟ می روی یا می مانی در این فتنه بارانهای بسیار که ولایت را نشانه گرفته اند؟

چه خوش گفت و چه دلنشین ، مولای ما سیدنا الخامنه ای « در طول سال ، همیشه ماهی هست به نام محرم که در آن خون بر شمشیر پیروز است».


م.حسرتی




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، محرم، شهر الحزن،
این زیارت را علامه سید محمود ده سرخی در کتاب شریف «رمز المصیبة» به نقل از بحارالانوار ج 101، ص 317 و مزار کبیر ص 328 نقل فرموده‏ اند؛ در اینجا فرازهایی از این زیارت، که در حقیقت مصیبت سرایی حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه برای جد مظلومشان حضرت امام حسین علیه ‏السلام است، بازگو می ‏شود:

... السلام علی المقطوع الوتین، السلام علی المحامی بلا معین، السلام علی الشیب الخضیب، السلام علی الخد التریب، السلام علی البدن السلیب، السلام علی الثغر المقروع بالقضیب،...
سلام بر آن کسی که رگ حیاتش قطع شده است؛ سلام بر آن مدافعی که یاور ندارد، سلام بر آن محاسنی که به خون خضاب شد، سلام بر آن گونه ‏ای که خاک آلود است، سلام بر آن بدنی که برهنه گشت، سلام بر آن دندانهایی که با چوب بر آن زده شد...

فلئن اخرتنی الدهور، و عاقنی عن نصرک المقدور، و لم اکن لمن حاربک محاربا، و لمن نصب لک العداوة مناصبا، فلاندبنک صباحا و مساء، و لابکین لک بدل الدموع دما، حسرة علیک و تأسفا، علی مادهاک تلهفا، حتی اموت بلوعة المصاب، و غصة الاکتیاب ... پس اگر چه زمانه مرا به تأخیر انداخت، و مقدرات (الهی) مرا از یاری تو بازداشت؛ و نبودم تا با کسی که با تو جنگید، بجنگم؛ و با کسانی که با تو دشمنی کردند، دشمنی کنم؛ در عوض هر صبح و شام برای تو ندبه و نوحه سرایی می‏کنم، و بجای اشک برایت خون می‏گریم! از روی حسرت و افسوس بر تو و مصیبتهایی که بر تو وارد شد تا هنگامی که از فرط اندوه و مصیبت و غم و غصه جان بسپارم.

وانت مقدم فی الهبوات، ومحتمل للاذیات، قد عجبت من صبرک ملائکة السموات، فاحدقوا بک من کل الجهات، و اثخنوک بالجراح و حالوا بینک و بین الرواح... و تو در گرد و غبار جنگ، پیش تاختی! و آزار و اذیت های فراوان را تحمل نمودی، ملائکه آسمانها از صبر و شکیبائیت تعجب کردند؛ پس دشمنان از هر سو، تو را در میان گرفتند! و تو را به سبب زخم ها ناتوان ساختند و راه گریز و رفتن را بر تو بستند...

و لم یبق لک ناصر، و انت محتسب صابر، تذب عن نسوتک و اولادک، حتی نکسوک عن جوادک، فهویت الی الارض جریحا، تطؤک الخیول بحوافرها، و تعلوک الطغاة ببواترها، قد رشح للموت جبینک، و اختلفت بالانقباض والانبساط شمالک و یمینک، تدیر طرفا خفیا الی رحلک و بیتک، و قد شغلت بنفسک عن ولدک و اهالیک... هیچ یاوری برای تو باقی نمانده بود، و تو برای خدا شکیبایی می ‏کردی، از زنان و فرزندانت دفاع می‏کردی، تا آنکه تو را از روی اسب، سرنگون ساختند! پس با بدن مجروح بر زمین افتادی، اسبها با سُم هایشان تو را (زنده) پایمال نمودند، و سرکشان با شمشیرهای تیزشان بر تو تسلط یافتند، عرق مرگ بر پیشانیت آشکار شد، و دست چپ و راستت باز و بسته می‏شد؛ با گوشه‏ ی چشم، نگران خیمه ‏ها و خانواده ‏ات بودی، در حالی که با حال خود مشغول بودی و این مشغولیت تو را از فرزندان و عیالت روی گردان می‏کرد...

و اسرع فرسک شاردا، الی خیامک قاصدا محمحما باکیا، فلما رأین النساء جوادک مخزیا، و نظرن سرجک علیه ملویا، برزن من الخدور، ناشرات الشعور، علی الخدود لا طمات، الوجوه سافرات، و بالعویل داعیات، و بعد العز مذللات و الی مصرعک مبادرات... و اسبت شتابان به سوی خیمه‏ ها دوید و شیهه می‏ کشید و گریان بود، پس چون زنان اسبت را در حال خواری دیدند، و زین تو را بر آن، واژگون نگریستند، از پس پرده ‏های خیام به سوی صحرا دویدند و موها را پریشان کردند، و بر صورتهایشان سیلی می‏زدند و نقاب از چهره افکنده بودند، با صدای بلند شیون می‏زدند، و بعد از عزتشان ذلیل و خوار شدند، و بسوی قتلگاهت می شتافتند...

و الشمر جالس علی صدرک، و مولع سیفه علی نحرک، قابض علی شیبتک بیده، ذابح لک بمهنده، قد سکنت حواسک، و خفیت انفاسک، و رفع علی القناة رأسک!
... در آن حال، شمر بر سینه‏ ات نشسته بود و شمشیر خود را بر گلویت می ‏فشرد! با دستش محاسنت را گرفته بود، و با شمشیر هندی تو را ذبح می‏کرد! تمام اعضایت از حرکت افتاده بود، و نفس هایت پنهان شده بود، و سرت بر روی نیزه بالا رفت!...

و سبی اهلک کالعبید! و صفدوا فی الحدید، فوق اقتاب المطیات، تلفح وجوههم حر الهاجرات، یساقون فی البراری و الفلوات، ایدیهم مغلولة الی الاعناق، یطاف بهم فی الاسواق!... اهل و عیالت چون بردگان به اسیری گرفته شدند و بر بالای جهاز شتران در غل و زنجیر آهنین بسته شدند! گرمای نیمروز صورت آنها را می ‏سوزاند، و در صحراها و بیابانها کشیده می ‏شدند، دستهایشان به گردنها زنجیر شده بود، و آنها را در بازارها می‏ گرداندند!... [1] .


اللهم ارزقنا فی الدنیا زیارت الحسین و فی الاخره شفاعه الحسین(آمین)



پی نوشت :
رمز المصیبة ج3، برگرفته از صفحات 14 تا 24




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، زیارت ناحیه‏ ی مقدسه‏، رگ حیات،
یکشنبه 17 شهریور 1392 :: نویسنده : عبرات
یکی از روایاتی که در زمینه ثواب گریه بر امام حسین علیه ‏السلام نقل شده روایت ریان بن شبیب از حضرت ثامن الائمه امام رضا علیه ‏السلام است و چون سند روایت بسیار جالب است زیرا بیست و نه نفر روایت حدیث همگی از محدثین بزرگ و دانشمندان عالی مقامند لذا سند و متن آن را بتمامه نقل می‏کنیم:

ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی از استادش، علامه نوری، از استادش شیخ مرتضی انصاری، از ملا احمد نراقی، از علامه بحرالعلوم، از وحید بهبهانی، از استادش مولی محمد اکمل، از علامه محمد باقر مجلسی، از پدرش محمد تقی مجلسی، از شیخ بهائی، از پدرش شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی حارثی، از شیخ زین‏الدین شهید ثانی، از استادش علامه میسی، از علامه محمد بن داود عاملی، از علی بن محمد مکی، از پدرش شهید اول، از فخرالمحققین محمد بن علامه حلی، از پدرش جمال‏الدین حسن بن مطهر علامه حلی، از محقق صاحب شرایع، از فقیه نسابه فخار بن معد موسوی حائری، از محدث جلیل شادان بن جبرائیل، از شیخ المحدثین عمادالدین ابوجعفر طبری آملی، از ابوعلی حسن ملقب به مفید ثانی فرزند شیخ طوسی، از پدر بزرگوارش محمد بن حسن طوسی، از شیخ مفید محمد بن نعمان، از شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه قمی، از علی بن ابراهیم قمی، از پدرش ابراهیم بن هاشم، از ریان بن شبیب، روایت می‏کنند: قال دخلت علی أبی‏ الحسن الرضا صلوات الله علیه فی اول یوم من المحرم فقال لی:

«روز اول محرم خدمت امام رضا علیه‏ السلام رسیدم فرمود: یا ابن شبیب أصائم انت پسر شبیب،«روزه داری؟» عرض کردم نه فقال: ان هذا الیوم هو الیوم الذی دعا فیه زکریا ربه عزوجل فقال: «رب هب لی من لدنک ذریه طیبة انک سمیع الدعاء [1] .

بدرستی که این روز روزی است که زکریا پروردگارش را خواند و گفت: «پروردگارا فرزند پاکیزه ‏ای به من عطا کن که تو شنونده دعائی». فاستجاب الله له و امر الملائکة فنادت زکریا و هو قائم یصلی فی المحراب ان الله یبشرک بیحیی فمن صام هذا الیوم ثم دعا الله عزوجل استجاب الله له کما استجاب لزکریا علیه‏السلام.«پس خدا دعایش را اجابت فرمود و بامر پروردگار فرشته ‏ها زکریا را که در محراب عبادت ایستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند که خدا ترا مژده می‏دهد به یحیی.

پس کسی که روزه بدارد این روز او سپس دعا کند خدا دعایش را مستجاب می‏فرماید چنان که دعای زکریا علیه‏السلام را مستجاب فرمود».«سپس فرمود: پسر شبیب، به درستی که محرم ماهی است که اعراب جاهلیت به خاطر احترامش ظلم و ستم و کشت و کشتار را در آن ماه حرام کرده بودند و این امت با این که به حرمت این ماه آشنایی و شناخت داشت مع هذا احترام پیامبر خود را رعایت نکرد و در این ماه فرزندان پیامبر خود را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و اموالشان را غارت کردند پس خدا هرگز آن‏ها را نیامرزد.»

«پسر شبیب، اگر می‏ خواهی برای چیزی گریه کنی پس برای حسین بن علی بن ابی‏طالب (ع) گریه کن که او را ذبح کردند همان طور که گوسفند را ذبح می ‏کنند و از اهل بیت او هیجده نفر را با او به شهادت رساندند که در روی زمین مثل و مانند نداشتند، و به تحقیق هفت آسمان و زمین برای شهادت آن حضرت گریه کردند، و چهار هزار فرشته برای یاری او از آسمان فرود آمدند، اما وقتی رسیدند که حسین کشته شده بود لذا این فرشتگان پریشان‏ مو و گردآلود اطراف قبر حسین معتکفند تا قائم ما قیام کند آنگاه او را یاری خواهند کرد و شعار آنها یا لثارات الحسین است ای انتقام گیرندگان خون حسین .«پسر شبیب، پدرم برایم حدیث فرمود از پدرش، از جدش که وقتی جدم حسین بشهادت رسید از آسمان خون و خاک سرخ بارید.»

«پسر شبیب: اگر برای حسین چنان گریه کنی که اشک‏هایت بر گونه‏ هایت جاری شود خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ تو را می ‏آمرزد اندک باشد یا بسیار.» «پسر شبیب، اگر تو را خوشحال می‏ کند که به هنگام ملاقات با خدا گناهی نداشته باشی پس حسین علیه ‏السلام را زیارت کن، پسر شبیب، اگر می‏ خواهی در غرفه‏ های بهشتی با پیامبر اکرم(ص) باشی بر قاتلان حسین لعنت فرست».

پسر شبیب، اگر می‏ خواهی ثواب شهدای کربلا نصیبت شود هنگامی که یاد شهدای کربلا را می‏کنی بگو: کاش من هم با آن‏ها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره‏مند می‏گشتم.»پسر شبیب اگر خواهی که در بهشت با ما باشی در بالاترین درجه‏ ها و مرتبه ‏ها پس به حزن و اندوه ما محزون و اندوهناک باش و به خوشحالی و شادی ما شاد و خوشحال، و ولایت و دوستی ما را بپذیر، که اگر مردی سنگی را دوست خود گیرد و به او تولی جوید خدا در روز قیامت او را با آن سنگ محشور فرماید [2] .


پی نوشت:
1- آیه 38، سوره آل عمران .

2- بحار ج 44 / ص 285 نفس المهموم ص 26 .




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، ثواب گریه، حاج شیخ عباس قمی،
روشن است که شیعه در اثبات ادعاها «ابناء الدلیل» است. یعنی هر چند در فروع فقهی مؤمنین و پیروان را به اجتهاد و در موارد دیگر به تقلید از کارشناسان دین ارجاع می‏دهد اما راه تفکر همواره سرآمد طرق دیگر است. آری در مواردی که برای دست یافتن به دلیل راهی نیست و عامه شیعیان نمی ‏توانند حرفه‏ای کارشناس و متخصص شوند به اهل خبره ارجاع داده می‏شوند و این امر در همه امور و عرف سایر ادیان و حتی غیر متدینین ساری و جاری است. چنانکه همه عوام کارشناس علوم طبیعی و طبی و مکانیک و... نیستند و به اهل هر علم رجوع می‏ نمایند.

اما در نحن فیه بدون دلیل قمر بنی ‏هاشم را ملجأ و پناهگاه و باب الحوائج ندانسته‏ اند. بلکه به دلایل متعدد عقلی و نقلی این موضوع توجیه و پذیرفته شده است. در مبحث وجه تسمیه عبس به القاب و کینه ‏ها و اسامی حضرت و علل این عناوین و اطلاق آنها اشاره گردیده است. در جای خود توضیح داده شده است که بنی‏ هاشم همواره مورد توجه و رجوع گرفتاران و بی‏ پناهان بوده‏ اند. سقایت و آب‏ رسانی و اطعام به زائرین و مجاورین کعبه تنها گوشه‏ ای از فضایل ایشان است. قصی جد ششم ابوالفضل (ع) به سید و آقای حرم مشهور بود. [1] .
 
از ابتکارهای قصی این بود که دستور داد در عهدی که همگان بت پرستیدند از زائرین حرم و بیت الله پذیرائی شود. و به پیشنهاد وی اموالی جمع شد و مقدم حجاج را با قربانی‏ های متعدد بر سر راهشان هنگام ورود به کعبه گرامی بدارند. آتش روشن کنند تا کسانی که نزدیکی حرم سرگردان می ‏شوند با مشاهده دود و آتش راه را پیدا کنند. از دور زمانها شام قصی به حجاج معروف بود و هنوز که پادشاه عربستان در صحرای منا به زوار شام می‏دهد از آثار یادگاری قصی است [2] .

عبد مناف فرزند قصی جد پنجم پدری عباس (ع) هم از نظر بزرگی و شرافت ممتاز بود. و چون بسیار خوش سیما بود وی را «ماه بطحاء» لقب دادند [3] .

وی بسیار سخی بود و حتی در زمان پدرش کسی را از جود و کرم خویش ناامید نمی‏ساخت و به او لقب «فیاض» دادند [4] .

منزلت والایش موجب شد مناف نام بگیرد. هاشم جد چهارم ابوالفضل (ع) فرزند عبدمناف هم فردی فاضل بود. در یکی از سالها که قحطی آمده و قریش را آزار می‏داد هاشم به شام رفت و گندم و کعک (شرمال) خرید و قربانی کرد و سفره انداخت و بی ‏پناهان را پناه می‏داد. در مکه منی و مشعر پذیرایی حجاج را عهده ‏دار شد. وی پایه ‏گذار امنیت تجاری به یمن و قریش است که با مذاکرات با پادشاهان روم و غسان امنیت فراهم کرد [5] .

عبدالمطلب هم معروف است. او دستوراتی داد که بعدها اسلام آمد همانها را تأیید کرد. او چنان بخشنده بود که حتی برای پرندگان وحشی نیز غذا تهیه و به بیابان می ‏انداخت. او کتب آسمانی را مطالعه می‏ کرد و جزو اوصیا بود [6] .

ابوطالب جد اول ابوالفضل (ع) هم که در مکه سیادت و سروری داشت و پناه مردمان بود. او سرپرست و پناه رسول الله (ص) بود. امام علی(ع) هم که پناه همه عوام و اوصیا و اولیا بود. بنابراین اگر در این نوشتار طرق توسل به ذیل عنایات و کرامات باب الحوائج الی الله ماه بنی‏ هاشم سخن می‏گوئیم بدین لحاظ است که:
 
1- پناه دادن به بیچارگان سیره جاریه اجداد مطهرشان نیز بوده است.

2- در طول 34 سال حیات فردی و اجتماعی حضرت همواره در رفع گرفتاری محتاجان کوشا بودند.

3- بنابر اینکه: ان الله لا یضیع اجر المحسنین و... تمام وجود حضرتش احسان و نیکی و جود بود. بخصوص جوانی از پدر و مادری مثل علی (ع) و ام‏ البنین (س) و دارای مقام والای تالی تلو عصمت که خود نیز مراتبی بس والا را از عصمت و حجب و سخا و خلق و کرامت و شجاعت و غیرت و تجسم حیا و رادمردی و تبلور ایثار و فتوت داشتند.

4- حیات مبارکش سرشار از رفع حوائج مردم بود.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، ابناء الدلیل، ماه بنی‏ هاشم،
یکشنبه 23 تیر 1392 :: نویسنده : عبرات
بند آمدن زبان آقای سید عبدالرحیم اردبیلی که گفت: نذورات حضرت ابوالفضل ‏را به طلبه‏ ها بدهید !!

عالم گرانقدر و فقیه فرزانه، آیة الله حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی این قضیه را از مرحوم پدرشان، حجة الاسلام والمسلمین آقای سید عبدالرحیم موسوی قدس سره نقل کرده ‏اند:

مرحوم پدر، نسبت به خاندان عصمت و طهارت علیه ‏السلام ارادت خاصی داشت. وی اکثرا به روضه ‏خوان ها بعد از خواندن روضه، تذکراتی می ‏داد که مثلا این خبر درست نیست یا چرا بدون مطالعه منبر می‏روید؟ به گونه ‏ای که روضه خوانها وقتی وارد مجلسی می‏ شدند، اگر می‏ دیدند پدرم در آن مجلس تشریف دارد ناراحت می‏ شدند، چون او گاهی طاقت نمی ‏آورد که روضه‏ های بی‏ سند را بپذیرد، و لذا از همان پایین منبر اعتراض می‏ نمود و تذکر می‏داد. [1]

خلاصه، بعضی از روضه خوان ها از دست ایشان ذله شده بودند و می‏ گفتند: خدا کند سید عبدالرحیم در مجلس نباشد! فی المثل، گاهی روضه خوانی می‏ گفت: «جا داشت حضرت زینب علیه االسلام چنین می ‏گفت»، او از پایین منبر می‏ گفت: «نه جا نداشت»!

ولی عجیب آنکه درباره‏ ی روضه‏ ی حضرت قمر بنی هاشم، ابوالفضل العباس علیه ‏السلام، چیزی نمی‏ گفت و جرئت نداشت چیزی بگوید!

آیة الله اردبیلی می‏فرماید: روزی به پدرم گفتم شما راجع به دیگران با جرئت می ‏گویید که اینجا درست نیست یا صلاح نیست این طور روضه بخوانید؛ ولی هر وقت اسم مبارک حضرت قمر بنی هاشم علیه ‏السلام می‏ آید، جرئت نمی‏کنید چیزی بگویید! سر آن چیست؟!

پدرم فرمودند: برادری به نام سید علی اکبر داشتم، یک سال با هم برای زیارت عتبات رفتیم. مردم نذورات زیادی به ما داده بودند که داخل ضریح مطهر حضرت ابوالفضل علیه‏ السلام بیندازیم. من در صحن مطهر حضرت عباس علیه‏ السلام گفتم: شما پولها را در ضریح می‏ اندازید و معلوم نیست که خدمه با آنها چه می‏ کنند. اینها را توی جیب بگذارید و یک طوافی بکنید و بعد به طلبه ‏ها بدهید. من پیش خود فکر می‏ کردم که این راه، شرعی است. اما پس از آنکه این سخن را در صحن مطهر گفتم و سپس داخل حرم شدیم تا اذن دخول بخوانیم، دیدم زبانم بند آمده است و نمی‏ توانم اذن دخول بخوانم! اخوی هم از وضع من خبر نداشت.

بالأخره قطع پیدا کردم که زبانم بند آمده است و نمی ‏توانم صحبت بکنم. لذا آمدم و با اشاره به اخوی گفتم که جواهرات را داخل ضریح بیندازد. وقتی همه ‏ی نذورات را داخل ضریح ریخت، زبانم باز شد.

من خودم این ماجرا را در حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم علیه‏ السلام مشاهده کردم، لذا پسرم، مواظب باش با مطالب مربوط به آن حضرت کاری نداشته باشی! [2]



پی نوشت:
1 - ای کاش در زمان حاضر نیز عده ای همچون آن بزرگوار بودند، تابعضی از خوش صدایان به نام مداح و مرثیه خوان، تخیلات خود را به عنوان ذکر اهل بیت رضوان الله تعالی علیه نخوانند! و این گونه مجالس وبال گردن ذاکر و مستمع و بانی نگردد.

2 - چهره درخشان ج 1 ، ص 494.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، وفای به نذر، آیة الله اردبیلی،
یکی از سادات روضه خوان در خواب دید که قیامت برپا شده است و مردم هراسان و پریشان هستند، هر کس به کار خویش مشغول است و گماشته ‏ها مردم را به پای حساب می‏رانند. وی می‏گوید: در این هنگام که در اندیشه‏ ی فرجام کارم بودم، ناگهان دو نفر از آنها مرا به حضور حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم احضار کردند، من به خاطر ترس، از رفتن امتناع ورزیدم؛ اما آن دو به زور و اجبار مرا بردند.

ناگاه هودج مجللی دیدم که جمعی خدمتکار در سمت راست راه، آن را به دوش می‏ کشیدند. فهمیدم حضرت فاطمه‏ ی زهرا علیهاالسلام در آن هودج هستند. چون به نزدیک هودج رسیدم، فرصتی به دست آوردم و زیر آن هودج گریختم. آنجا بست محکمی بود و گروه گناهکاری چون من به آن پناه آورده بودند.

همه‏ ی گماشته‏ ها دور از هودج راه می‏ رفتند و نیروی نزدیک شدن به ما را نداشتند، آنها دور از ما بودند و به ما اشاره می‏ کردند که نزد آنها برویم و تهدید می‏کردند و ما نیز مقابله به مثل می‏ کردیم! در این هنگام، فرستاده‏ ای از طرف حضرت خاتم الانبیاء علیه ‏السلام آمد و عرض کرد: «گروهی گناهکار به شما پناهنده شده ‏اند، آنها را برای حساب بفرستید!»

حضرت صدیقه علیه االسلام به ما اشاره فرمودند که برویم. ناگهان گماشته ‏ها از هر طرف ریختند و ما را به پای حساب کشیدند.در آنجا منبر بلند پر پله ‏ای بود که حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز آن نشسته بودند. بر پله‏ ی اول آن نیز حضرت امیرالمؤمنین علی علیه ‏السلام مشغول حسابرسی مردم بودند و مردم در برابر آن حضرت صف بسته بودند.

هنگامی که نوبت به من رسید؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام فرمودند: «چرا فرزندم ح س ی ن را خوار شمردی؟!» در جواب گفتن متحیر شدم و این مطلب را انکار کردم. ناگهان بازویم به شدت درد گرفت! به پهلویم نگاه کردم، دیدم مردی طوماری در دست داشت و به من داد؛ آن طومار را باز کردم. صورت مجالس و محافل من بود و آنچه در هر محفل و در هر زمان گفته بودم در آن شرح داده شده بود، آن چیزی که انکار کرده بودم نیز در آن وجود داشت!

در این هنگام حیله‏ ی دیگری در دلم افتاد و برای فرار از جواب دادن به سؤال آن حضرت، عرض کردم:«مجلسی قدس سره این مطلب را در جلد دهم بحار ذکر کرده است!» حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام به یکی از خدمتگزاران اشاره کردند و فرمودند: «برو کتاب را از مجلسی بگیر و بیاور!» در این هنگام به طرف راست منبر نگاه کردم. دیدم صفوف طولانی بسیاری از علما وجود دارد و کتابهای هر عالمی در جلو او چیده شده بود. شخص اول در صف اول، علامه مجلسی قدس سره بودند.

علامه‏ ی مجلسی آن کتاب را به آن شخص داد و به فرمان امام علیه ‏السلام کتاب را به دست من دادند (تا آن مطلب را پیدا کنم.)کتاب را گرفتم و حیران شدم! زیرا می‏ دانستم که به او دروغ بسته ‏ام و این نیرنگ را فقط برای رهایی از پاسخ دادن به کار بسته بودم. با حالت گیجی و بازیچه، به ورق زدن آن پرداختم! در این حال باز نیرنگ دیگری به ذهنم خطور کرد و گفتم: این مطلب در مقتل حاج ملا صالح برغانی، یعنی «منبع البکاء» ذکر شده است. باز آن حضرت به آن مأمور فرمودند که آن کتاب را نیز بیاورد.

مرحوم برغانی در صف ششم یا هفتم، یا در ردیف ششم یا هفتم بود، آن مأمور، کتاب را از او گرفت و آورد و به دستم داد. ترس و پریشانی به دلم چنگ انداخت، کتاب را با دلهره و حواس پریشان ورق می‏زدم...

ناگاه فرستاده‏ای از جانب خدای مهربان به سوی پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «اگر حضرت علی علیه ‏السلام با این دقت مردم را حسابرسی کند، یکی از آنها نجات نمی‏ یابد» در این هنگام آن بزرگوار بر سر مهر و مسامحه آمدند و ترس من زایل شد و از خواب بیدار شدم.

آن سید روضه خوان پس از دیدن این رؤیای ترسناک، همکاران خود را جمع کرد و به آنها گفت: من کار خود را ترک می‏کنم، زیرا تاب شرائط آن را ندارم! و روضه خوانی را به کلی ترک کرد، با اینکه هر سال مبلغ کلانی از این راه در آمد داشت. [1] .


پی نوشت:
1- ترجمه ی دار السلام مرحوم نوری ج2،ص 232 - وقایع الایام ص 38 - در اینجا تذکر به این نکته لازم است که افراد سخنور و منبری و مداح و روضه خوان باید در انتخاب مطالب دقت کنند و به بیان شنیده های خود اکتفا نکنند . وای بر کسانی که گوهر عمر خود و مردم را تضییع می کنند و تخیلات خود را به عنوان ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام می خوانند، وای بر صاحبان مجالس عزا که بدون هیچ گونه مشورت و دقتی از هر کسی که هوس دارند دعوت می کنند و چه بسا پول خود و وقت مردم را تباه می سازند و ضربه های جبران ناپذیر بر عقاید مردم وارد می کنند!





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، روضه، دروغ،
پنجشنبه 15 آبان 1393 :: نویسنده : عبرات
رسـول گرامى اسلام (ص) به مهمانى دعوت شده بود با گروهى از اصحاب به میهمانى مى رفت درراه امام ح س ی ن (ع) را دید كه در كوچه بازى مى كند،پیش رفت تا او را بگیرد،ولى او كودكانه گریخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت ، او به سوى دیگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت آن گاه دستى بر پس گردن و دستى در زیر چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت و او را بوسید.

و بـعد فرمود: حسین از من است و من از حسینم , خدا دوست بدارد كسى را كه حسین را دوست دارد [1] .

زیـد بـن حـارثـه نقل مى كند: مى خواستم براى انجام كارى خدمت رسول خدا (ص) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبیدم پیامبر در حالى كه چیزى در زیر عباى خود داشـت ، بـیـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد ، پرسیدم :

اى رسول خدا! چه همراه دارى ؟

عباى خـویـش را بـه كـنـار زد و حـسن و حسین را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اینان فرزندان من و فرزندان دختر من هستندآن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما و احب من یحبهما.

خدایا! تو مى دانى كه من این دو را دوست دارم , پس آنها را دوست بدار و دوست بدارهر كس آن دو را دوست بدارد [2] .

سـلـمـان فـارسـى نـیز از پیامبر اكرم در خصوص امام حسن و امام حسین (ع) روایت كرده است كه فرمود:.

هـر كس فرزندانم حسن و حسین را دوست بدارد, من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم , خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او رادوست بدارد به بهشت هاى پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد ، من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم ، خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پایدار بماند [3] .

ایـن عـلاقـه و عنایت ویژه پیامبر اكرم (ص) به امام ح س ی ن (ع) و اهل بیت (ع) را صرفا نمى توان به یك رابطه عاطفى و علاقه خویشاوندى حمل كرد مضامین روایاتى كه در كتب فریقین فراوان نقل شـده اسـت ، نـشـان مى دهد كه رسول خدا (ص) با اطلاع و آگاهى از مسیر آینده جامعه اسلامى ،مـى خـواستند بدین وسیله راه حق و باطل را به روشنى از یكدیگر تفكیك و متمایز سازند در واقع پـیـامـبـر اكرم با این سخنان گویا همه دشمنى ها و كینه توزى هایى را كه در آینده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد ، براى حق پویان و حقیقت طلبان پیش گویى مى كردند شاید از این روست كـه در روایـات دیگر, رسول خداصریحا از جنگ و پیكار بااهل بیت یاد كرده است و جنگ باایشان را همچون جنگ با خودش دانسته است .

دانـشـمـندان برجسته اهل سنت از زید بن ارقم و ابوهریره و دیگران روایت كرده اند كه پیامبر در هـنـگام فوت , آن گاه كه در بستر بیمارى افتاده بود، رو بهعلى و فاطمه و حسن و حسین كرد و فـرمـود: ((انـا حـرب لـمن حاربكم و سلم لمن سالمكم , یعنى : من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستى كند دوست خواهم بود)) [4].

ایـن عـبارت بارها و بارها از سوى پیامبر اكرم در شان اهل بیت گرامیش صادر شده است [5] ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه على و فاطمه و حسن و حسین مى ایستاد و مـى فـرمـود:((انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم ، یعنى مى جنگم با هر كس كه شما با او بجنگید و دوستى مى كنم با هر كس كه شما با او دوستى كنید)).

بـرا بن عازب روایت كرده است كه رسول اكرم (ص) در مورد امام ح س ی ن (ع) فرمود:

((هذا منى و انامنه و هو محرم علیه ما یحرم على ، یعنى حسین از من است و من از حسینم و هر چه بر من حرام است بر حسین نیز حرام است )) [6].

 
پی نوشت ها

(1). مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 و فرائد السمطین , ج 2, ص 131, باب 30.
(2). طبقات ابن سعد, ترجمه امام حسین , مؤسسه آل البیت , ص 23, این روایت در سنن ترمذى , ج 5, ص 656 و سنن نسایى , روایت 5824 و نیز نقل شده است .
(3). تاریخ ابن عساكر, ترجمه امام حسین (ع ), ص 139.
(4). تاریخ دمشق , ابن عساكر, ترجمه امام حسین , ص 146.
(5). سـنـن ترمذى , ج 13, ص 248 و اسدالغابه , ج 7, ص 225 و مستدرك , حاكم نیشابورى , ج 3, ص 149.
(6). كنز العمال , ج 7, ص 106.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، اهل بیت (ع)، دوستی،
جمعه 11 اسفند 1391 :: نویسنده : عبرات
راهی برای دستیابی به تعداد حقیقی اصحاب امام حسین(ع) برای ما وجود ندارد، چه تعداد آنها که به شهادت رسیدند و چه کسانی که شهادت نصیبشان نشد. و این به خاطر آن است که مستندات و مدارک مستقیم، برای دستیابی به این مسأله، روایت های شاهدان عینی حادثه است که در شمارش و بیان تعداد یاران امام مختلف می‏ باشند. و این گزارش های عینی، طبیعتا بر مبنای شمارش و آمارگیری نبوده بلکه به اقتضای حالت طبیعی که در چنین مواردی وجود دارد، تنها بر مشاهده ‏ی عینی و حدس بنا شده است. و از اینجاست که هیچ یک از آن گزارشها سخنی از تعداد نهایی و حتمی همراهان امام به میان نمی ‏آورند و تنها از عدد تقریبی سخن می‏ گویند.

می ‏توان چنین فرض کرد که تعداد تعیین شده‏ ی یاران امام، در گزارش های گوناگون که - با تقریب و حدس بیان شده - با تعداد حقیقی یاران امام، چندان تفاوت زیادی نخواهد داشت. حال گزارش های اصلی را در موضوع مورد بحث مورد تحلیل و متن قرار می‏ دهیم.

چهار گزارش درباره‏ ی شرکت کنندگان در نبرد، چه وابستگان به بنی‏ هاشم، و چه غیر آنها، در دسترس ما قرار دارد:

گزارش نخست:
نخستین گزارش، گزارش مسعودی می‏ باشد: «هنگامی که حسین(ع) به قادسیه رسید، حر بن یزید تمیمی با او برخورد کرد... و حسین(ع) در میان پانصد سوار و حدود یکصد پیاده، از خاندان و همراهانش به سوی کربلا روانه شد...» [1] .

مسعودی مستند خویش را در این گزارش ذکر نمی ‏کند و با آنکه مسعودی در نگارش تاریخش به توجه و دقت معروف است، ولی با این وجود ما نمی ‏توانیم عدد ذکر شده در این گزارش را به عنوان تعداد واقعی همراهان امام حسین(ع) که با او به خاک کربلا قدم گذاشتند مورد قبول قرار دهیم.

این گزارش از این جهت با همه‏ ی گزارشهای معروفی که ما مستندات و مدارک آنها را می‏ شناسیم مخالفت دارد، اما هیچ امتیازی نسبت به گزارشهای دیگر در آن یافته نمی‏ شود تا بتوان آن را مناسب تر از آنها تشخیص داده و مورد قبول قرار داد. باز هم اگر این گزارش را از محدوده‏ی جغرافیایی‏ اش خارج کنیم و از نظر زمانی، به کمی قبل از برخورد امام حسین(ع) و حر، برگردانیم، و چنین تعبیر کنیم که گزارش مذکور تعداد افرادی را بیان می‏کند که قبل از اعلان قتل مسلم بن عقیل و عبدالله بن بقطر و هانی بن عروة، بوده ‏اند امکان صحت این گزارش بسیار بعید بنظر می ‏رسد، اما بعد از آن، به تأکید می‏ توان بیان داشت که تعداد همراهان امام حسین(ع) به مقداری که در گزارش مسعودی ذکر شده نبوده است.

گزارش دوم:
گزارش دوم روایت «عمار دهنی» از ابوجعفر (محمد بن علی بن حسین، امام باقر (ع)) می‏باشد. در این گزارش آمده است: «... هنگامی که فاصله امام و محل قادسیه سه «میل» بود، حر بن یزید تمیمی، با او ملاقات کرد... وقتی امام این وضع را دید به سوی کربلا روانه شد... در آنجا فرود آمد و چادرها را برپا داشت، همراهانش چهل و پنج سوار و یکصد پیاده بودند.» [2] .

«ابن نمای حلی» نیز این تعداد را در گزارش خویش آورده ولی گزارش او، با گزارش عمار دهنی، اختلاف زمانی دارد. روایت عمار تعداد همراهان امام حسین(ع) را در وقت رسیدن به کربلا و منزل کردن در آنجا، نسبت می ‏دهد که امام و همراهان در روز دوم ماه محرم به آنجا رسیدند [3] . ولی «ابن نما» زمان گزارش خویش را به روز دهم محرم «هنگام آماده سازی سپاه» بیان می‏کند و می‏گوید:

«... امام حسین(ع) یاران خویش را آماده نمود و آنها چهل و پنج سوار و یکصد مرد پیاده بودند.» [4] .ابن‏ طاووس هم با بیان استناد این گزارش آن را به امام باقر(ع) نسبت می‏دهد. [5] .

باید بگوییم که «ابن‏ نما» - همچون ابن‏ طاووس - به گزارش عمار دهنی استناد کرده و منبع دیگری غیر از آن در دست نداشته، و اختلاف این دو (ابن‏نما و ابن‏طاووس) در گزارش عمار، در تعیین زمان دقیق گزارش، ناشی از عدم دقت در خواندن روایت بوده باشد. «عمار دهنی» گزارش خویش را از موثق ‏ترین و مورد اعتمادترین منابع، یعنی امام باقر (ع)، تلقی کرده است و فرض آن است که او شکل زنده و دقیقی از آنچه اتفاق افتاده تلقی نموده، و به قول خودش گزارش را اینگونه دریافت داشته: «امام باقر (ع) به گونه‏ ای از مقتل امام حسین(ع) برای من سخن گفت درست مثل اینکه آنجا حاضر بودم.» و به همین سبب آنچه که باعث شگفتی می‏ شود این است که در گزارش او تحریفی انکارگونه از وقایع تاریخ را می ‏یابیم که از جهاتی، مخالف برخی از حقایق مهم هستند که به صحنه ‏ی نبرد کربلا مربوط است، و همچنانکه پیش از این، بیان کردیم، این نوع تحریف حقایق را ناشی از بازی گزارشگران و راویان با اسناد تاریخی و از جمله این گزارش می‏دانیم. ولی وجود این گزارشهای مخالف حقیقت، در بدایت امر، مانع از قبول عدد ذکر شده در گزارش فوق نمی‏ شود. و ملاحظه می‏ کنیم که گزارش عمار از نظر زمان و مکان، با گزارش مسعودی که قبلا مطرح کردیم همانند است.

گزارش سوم:
حصین بن عبدالرحمن از قول سعد بن عبیده نقل می‏کند که گفت:«شیوخی از اهل کوفه بر روی یک بلندی ایستاده بودند و می‏ گریستند و می‏ گفتند: خدایا یاری خویش را بفرست، گفتم: ای دشمنان خدا، آیا پایین نمی ‏آیید تا یاریش کنید!». و در ادامه‏ ی گزارش می‏ گوید: « امام حسین(ع) رو کرد و با فرستادگان ابن‏ زیاد سخن گفت - و من به او نگاه می‏ کردم. لباسی از پارچه ‏ی کتانی راه راه، بر تنش بود - بعد از اینکه با آنان سخن گفت، به سوی سپاه خویش بازگشت. مردی از قبیله‏ ی بنی‏ تمیم که «عمر طهوی» نام داشت به سوی امام تیراندازی کرد. تیر را در بین دو شانه ‏اش، که از لباسش آویزان شده بود نگاه می‏ کردم.سپاه امام حسین(ع) را دیدم، آنها نزدیک به یکصد مرد بودند. در بین آنها پنج مرد از فرزندان علی بن ابیطالب (سلام بر او باد) و شانزده نفر از بنی‏ هاشم، و مردی از «بنی ‏سلیم» و مردی از «بنی ‏کنانه» که هم پیمان آنان بودند و پسر عمر بن زیاد را دیدم.» [6] .

این گزارش از شاهدی عینی، یعنی (سعد بن عبیده) نقل شده است. آنگونه که بنظر می ‏رسد او از همراهان عمر بن سعد بوده و شخص نزدیکی به او به حساب می‏ آمده است.و هم او در گزارشی دیگر می ‏گوید:«ما، همراه عمر بن سعد، در آب شنا می‏ کردیم.» [7] .  ولی در گزارش گذشته که موضوع مورد بحث ما نیز همان است ملاحظه می‏شود که در وجود «سعد بن عبیده» حالتی عاطفی و همبستگی نسبت به امام حسین(ع) و انقلاب وجود دارد: «... گفتم ای دشمنان خدا آیا پایین نمی ‏آیید تا یاریش کنید...» [8] .

عدد ذکر شده در گزارش تقریبا با گزارش اکثر مورخان متفق و یگانه است. در گزارش خوارزمی که قبلا به آن اشاره کردیم، تعداد کسانی که همراه امام حسین(ع) از مکه خارج شدند، هشتاد و دو نفر مرد ذکر شده است. خوارزمی این گزارش را در بیان حوادث روز دهم محرم نیز با لفظ ضعیف: «قیل: گفته شده» تکرار می ‏نماید. [9] .

در منابع دیگر نیز این عدد ذکر گردیده ولی ما مستقیما به آنها آگاهی نیافتیم.
این گزارش، از حیث مکان و زمان، موضع امام را در روز دهم محرم، پیش از نبرد، ترسیم می ‏کند، و شاید هم صحنه‏ های بعد از شروع اولیه جنگ را مجسم می‏ کند. (مثلا بعد از حمله ‏ی نخستین).دو موضوع مطرح شده در این گزارش، در گزارش های دیگر نیامده است و در هیچ یک از گزارش هایی که درباره‏ی سخنان امام با سپاه اموی نقل شده، اشاره ‏ای به این دو موضوع نشده است.

نخست:
تیراندازی «عمر طهوی» به سوی امام: که در گزارش نقل شده بعد از آنکه امام از سخنش فارغ شد و به سوی میدان بازگشت، او تیری به سویش پرتاب کرد.


دوم: موضوع «کسانی که می‏ گریستند و دعا می‏ کردند».

گزارش چهارم:
گزارش ابومخنف است که از قول ضحاک بن عبدالله مشرقی، نقل می‏کند که گفت: «... چون عمر بن سعد نماز صبح را به جای آورد... و آن روز، روز عاشورا بود، به همراهی مردمی که با او بودند بیرون رفت... امام حسین(ع) نیز همراهانش را بسیج کرد و با آنان نماز صبح را به جای آورد، سی و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده همراه او بودند.» [10] .

ابومخنف از نظر دقت و درستی گزارش های تاریخی که نقل می‏ کند، شهرت خوبی دارد. او این گزارش را با یک واسطه از قول یکی از یاران امام حسین(ع) که در جنگ شرکت داشته و تا هنگامی که تنها دو مرد از همراهان امام حسین(ع) باقی می ‏مانند او هنوز در صحنه بوده است نقل می‏ کند. و بزودی این گزارشگر را معرفی خواهیم کرد. نام او ضحاک بن عبدالله مشرقی است، او به گونه‏ ای جدی، مردی قاطع، اهل عمل و بسیار دقیق بود و هنگامی که امام حسین(ع) از او یاری خواست او به حسین جواب مثبت داد به شرط آنکه زمانی که پیکار او فایده‏ای در دفاع از امام نداشت، اجازه داشته باشد تا صحنه را ترک کند و از مبارزه دست بکشد. امام شرط او را پذیرفت و ضحاک با صداقت در میدان مبارزه شرکت کرد. ملاحظه ‏ی این مسأله، اعتماد به دقت او را برمی ‏انگیزد. و این گزارش، از نظر عدد و زمان و مکان، با گزارش های مورخان دیگری که معاصر طبری بوده ‏اند، یا کسانی که قبل از او اخباری را نوشته‏ اند متفق است.ابوحنیفه ‏ی دینوری یکی از آنهاست که گفته است: «... و باز امام حسین(ع) همراهانش را بسیج و آماده کرد، و آنها سی و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بودند.» [11] .

دینوری در گزارش خویش به منابع دیگری غیر از منبع خبر ابومخنف استناد می‏ کند.یعقوبی یکی دیگر از این مورخان است که می‏ گوید: «... و امام حسین(ع) در میان شصت و دو یا هفتاد و دو مرد از خاندان و یارانش بود.» [12] .

تعدادی گزارش دیگر را نیز، نویسندگان متأخر ذکر کرده ‏اند که با عدد فوق الذکر توافق دارند. مهمترین این گزارشها از دیدگاه ما گزارش خوارزمی می‏ باشد که گفته است: «چون امام حسین(ع) شب را به صبح آورد، یارانش را بسیج کرد و سی و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده همراه او بودند.» [13] .

شیخ مفید یکی دیگر از نویسندگان متأخر این گزارش را با همین تعداد ذکر کرده است. [14] .

اینها گزارش های اساسی و اولیه درباره‏ی موضوع مورد بررسی ما می‏ باشند. قبل از آنکه عدد خاصی از «تعداد یاران» امام را که مورد نظر ما می ‏باشد در بحثی که پیش روی داریم یادآوری کنیم، درمی ‏یابیم که تعداد همراهان امام حسین(ع)، در تمامی مراحل ثابت نبوده است، روزی که امام از مکه بیرون می ‏رود تا بعد از ظهر روز دهم ماه محرم در کربلا، عدد همراهان در تغییر بوده، هنگام بیرون آمدن از مکه تعداد یاران امام با عددی که «خوارزمی» یادآوری کرد (یعنی هشتاد و دو نفر مرد) شروع می‏ شود و سپس تعداد زیادی در راه به آنان ملحق می‏ شوند و باز دوباره تعداد یاران امام کاهش می ‏یابد تا آنکه به تعداد اول بازمی‏ گردد و چه بسا که کمی هم از عدد اولیه کاسته می ‏شود، و قبل از درگیری و جنگ در نتیجه‏ ی آمدن برخی (انصار)، به نسبت کمی بر آن تعداد افزوده می‏گردد و در روحیه‏ ی برخی از سپاهیان، لشکر اموی نیز، دگرگونی هایی پدید آمده و آنها را به سوی لشکریان حسین کشاند. و نظر خاص ما درباره‏ی تعداد یاران امام حسین(ع) ، بنابر نتیجه‏ ای که بررسی به آن منجر می‏ شود، این است که همراهان حسین یعنی همگی آنها که همراه او در کربلا شهادت را پذیرفتند، چه از اعراب و چه از موالی، حدود یکصد مرد یا نزدیک به یکصد مرد بوده‏ اند و شاید نیز - بنابر قرائنی بتوان گفت که - کمی افزون از یکصد تن بوده ‏اند. [15] .

ما نمی ‏توانیم عدد معین و مشخصی را تعیین کنیم و آن هم به خاطر اشتباهاتی است که از نگارش غیر صحیح اسامی و گاه از عدم دقت گزارشگرانی که حوادث و اسامی شخصیتهای شرکت کننده در واقعه‏ی کربلا را نقل کرده ‏اند ناشی می‏ شود. ولی باید اذعان داشت که نسبت اشتباه فرض شده قطعا چندان بزرگ نیست.و این نتیجه‏ ای که ما گرفتیم تا حد زیادی با گزارش هایی که حوادث اولین حمله را در کربلا، ترسیم کرده ‏اند توافق دارد.

خوارزمی در گزارش خویش از ابومخنف می‏ گوید:
«در نتیجه‏ی یورش ناگهانی سپاه دشمن و تیراندازی آنها به سوی یاران امام، تعداد همراهان امام حسین(ع) کم شد و فقط کسانی از آنها باقی ماندند که در صحنه‏ ی نبرد از آنان نام برده ‏اند. در این یورش متجاوز از پنجاه مرد از یاران امام کشته شدند.» [16] .
ابن شهر آشوب اسامی شهیدانی را که نام می‏برد، تعداد آنها به چهل مرد می‏رسد. [17] .

اگر به این مسأله توجه کنیم که تعداد کسانی که در صحنه‏ های مبارزات بعدی نام آنها ذکر شده است در حدود چهل تن بوده ‏اند به نتیجه ‏ای که ذکر کردیم نزدیک شده ‏ایم. شایسته است که گفته شود تفاوت در گزارشها امری مقبول و طبیعی است،چرا که راویان و گزارشگران در تمامی گزارش های خویش که درباره‏ی تعداد همراهان امام حسین(ع) داده ‏اند از شیوه ‏ی شمارش دقیق و یک به یک، پیروی نکرده ‏اند و تنها از روش تخمینی که مستند به مشاهده است استفاده کرده ‏اند. و باز شایسته ‏ی بیان است که تعداد این نیروی کوچک امام در نتیجه‏ ی وجود بعضی عناصر (خصوصا موالی) دچار دگرگونی بوده چرا که این عناصر در موقعیت های خاص گاه ظاهر می‏ شوند و زمانی پنهان می‏ گشتند.اگر در شمارش خویش این امور را در نظر بگیریم مشاهده خواهیم کرد که نتیجه ‏ای که این بحث در برگرفته (بحثی که درباره‏ی تعداد اصحاب امام حسین(ع) که از غیر بنی‏ هاشم بوده‏ اند خواهیم داشت و در این مورد سخن خواهیم گفت) براساس دقت و درستی طرح شده است.و در آخر، قبل از پرداختن به اعتماد کامل به گزارش های اساسی، توجه داشته باشیم که هم اکنون ما - در بحثمان - وارد مرحله ‏ی تکاملی شده ‏ایم و آن این است که به گمان قوی، تمامی کسانی که از آنها با عنوان شاهدان عینی، در گزارش ها نام برده شده شهید شده ‏اند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، اصحاب امام، ابومخنف،
یکشنبه 15 بهمن 1391 :: نویسنده : عبرات
در خواص گریه، می توان به هشت نکته اشاره کرد:

اول: این که صله‏ ی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) است. [1] .

دوم: مساعدت حضرت فاطمه (علیهاالسلام) است، زیرا که آن حضرت هر روز گریه می‏کند، و حضرت صادق (علیه‏السلام) فرمود: آیا دوست نمی‏داری که از جمله کسانی باشی که یاور و معین حضرت فاطمه (علیهاالسلام) باشند. [2]

سوم: اداء حق پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خدا و ائمه‏ ی هدی به آن می‏ شود به مقتضای اخبار. [3]

چهارم: نصرت و یاری ح س ی ن (علیه‏السلام) در آنست، زیرا که یاری در هر وقتی به حسب آن وقت است.

پنجم: در آن تأسی انبیاء، ملائکه و عباد صالحین است.

ششم: اداء مزد رسالت است که مودت ذی‏ القربی است.

هفتم: ترک آن، جفا است به آن حضرت.[4]

هشتم: تسلی است از جمیع گریه ها و مصیبت ها، چنانکه حضرت رضا (علیه‏السلام) به پسر شبیب فرمود: اگر گریه خواهی کرد بر چیزی، پس گریه کن بر ح س ی ن بن علی (علیه‏السلام)، که او را ذبح نمودند مانند گوسفند، و شهید کردند با او، هجده نفر از اهل بیتش را که در روی زمین مثل و مانند نداشتند.

و در این حدیث یک نکته است که در خود آن جناب به ذبح تعبیر فرموده، و در اهل بیت به قتل، و شاید به سبب آن است که اهل بیت شهید شدند به سبب آن جراحت هائی که بر ایشان وارد شد، و به آن حضرت هم هر چند جراحت های کاری زده بودند که همانها کافی بود در مقصود ایشان، ولی اکتفا به آن ننمودند، بلکه او را ذبح نمودند مانند گوسفند، یعنی گرفتند و سرش را بریدند. [5]

شاید تشبیه به ذبح گوسفند از این جهت باشد که همچنان که قصاب گوسفند را می ‏کشد به دون خوف و ترس و کسی هم او را ملامت نمی‏کند، و عظمی در انظار ندارد، به همین قسم بی‏ خوف و مبالات مباشر ذبح آن سرور شدند، أسفی علیک یا مظلوم.

در فضائل گریه
در فضایل گریه، یعنی اموری که با آنها زیادتی دارد گریه بر سایر اعمال حسنه، و آن پنج  چیز است:

اول: این است که جایز است صلوات فرستادن بر گریه کننده، یعنی بگوئید به او صلی الله علیک، چنانکه در خبر است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: «الا و صلی الله علی الباکین علی الحسین (علیه‏السلام)» [6] و مراد یا اخبار است، یا دعا، و به هر تقدیر مطلوب حاصل است.

دوم: آنکه گاهی فضیلت می ‏رسد [به فضیلت] اصعب اعمال، [و آن عبارت از این است] که شخص ولد عزیز خود را، بامر خدا و تقرب به سوی او، به دست خود قربانی کند، چنانکه از حدیث رضا (علیه‏السلام) ظاهر می‏ شود، که فرمودند: چون ابراهیم (علیه‏السلام) گوسفند را به عوض پسرش فدا نمود آرزو کرد که کاش پسرش را ذبح کرده بود، تا اینکه به ارفع درجات فائز می‏ گردید، پس خداوند به او وحی نمود قضیه هائله کربلا را، پس جزع کرد و گریست بر آن حضرت، پس وحی شد به او که این جزع را به عوض جزع تو بر اسمعیل قبول نمودم، و ارفع درجات را از برای تو قرار دادم. [7]

ولی این مطلب به هر کس نمی‏رسد مگر کسی که ح س ی ن (علیه‏السلام) در نزد او عزیز باشد به قسمی که در نزد ابراهیم عزیز بود، زیرا که در این روایت اول از ابراهیم (علیه‏السلام) سؤال شد که کیست محبوب‏تر پیش تو از جمیع خلق؟ عرض کرد: حبیب تو، وحی شد که آیا او محبوب‏تر است نزد تو یا نفس تو؟ عرض کرد بلکه او پیش من اعز است از نفسم، فرمود: آیا فرزند او محبوبتر است به نزد تو، یا فرزند خودت؟ عرض کرد فرزند او، فرمود آیا ذبح فرزند او به طریق ظلم و عدوان به دست دشمنان تو را بیشتر به درد می‏ آورد، یا ذبح خودت فرزندت را به دست خود در راه اطاعت من؟ عرض کرد: ذبح فرزند او، پس واقعه‏ ی کربلا از برایش بیان شد و گریست، و آن وحی به سوی او آمد که ذکر شد، پس ای کسانی که ح س ی ن (علیه‏السلام) در نزد شما محبوبتر از فرزند عزیز است، و ذبح او مانند گوسفند دل شما را بیشتر از ذبح فرزند به درد می‏ آورد، بشارت باد شما را که از برای شما، به هر جزعی ثواب قربانی اولاد خواهد بود (ان شاء الله).

سوم: آنکه حدی از برای او نیست در جانب قلت و از برای ثوابش در جانب کثرت به خلاف سایر اعمال. [8]

چهارم: و آن از عجایب است، که اگر محقق هم نشود در خارج و لکن شبیه آن واقع شود، باز ثواب آن حاصل است، یعنی اگر گریه نباشد و همان تباکی باشد، یعنی خود را شبیه نماید به گریه کننده، یعنی سر را به زیر اندازد، و صدا کند، و اظهار علامات رقت نماید، ثواب آنرا دارد [9] ، لکن باید تباکی هم لله باشد نه به جهت ریا، چنانکه بعضی توهم کرده ‏اند.

پنجم: آنکه آن بالاتر است از جمیع اقسام ایمان و اعمال صالحه از جهات چندی که بعضش گذشت و بعض آن بیاید (ان شاء الله).



پی نوشت :

م.حسرتی
1- بحار 207:45 - کامل الزیارات بابا 26 ص 81 .
2- بحار 209-208 :45 - کامل الزیارات بابا 26 ص 82 .
3- بحار 207:45 - کامل الزیارات باب 26 ص 81 .
4- بحار 205:45 - کامل الزیارات باب 26 ص 80-79 .
5- بحار 286:45 - عیون الاخبار 299:1 - امالی صدوق مجلس 27 ص 112 .
6- بحار 304:44 - تفسیر الامام العسکری(ع) ص 369 .
7 - بحار 226- 44:225 - عیون الاخبار 209 :1 .
8 - بحار 285:44 - کامل الزیارات بابا 26 ص 103-104 .
9- بحار 282:44 - امالی صدوق مجلس 29 ص 120 - 121 .





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : فضائل گریه، مزد رسالت، ذی‏ القربی،
چهارشنبه 13 دی 1391 :: نویسنده : عبرات
اربعین است؛ روز تازه شدن داغى که هیچ گاه کهنه نمى شود، روز ورود دوباره زینب کبرى علیه االسلام به کربلا، اما این بار نه به عشق همراهى برادر، که به شوق زیارت تربت او. کاروان خسته زنان و کودکان، چهل منزل راه را بى وقفه پیمودند تا یک بار دیگر، قتلگاه جگرگوشگان رسول خدا صلى الله علیه و آله را ببینند و این بار، بى دخالت زنجیر و تازیانه، آزادانه خود را بر آن خاک افلاکى بیفکنند و سیر بگریند؛ آنقدر بگریند تا عقده چهل روزه شان باز شود. این، نخستین کاروان زیارتى ح س ی ن علیه السلام و اصحاب عاشورایى ح س ی ن علیه السلام است.

صفات خاصه از برای زوار
صفاتی خاصه که از برای زوار حاصل می ‏شود بسیار است:یکی آن که خداوند به ایشان مباهات می‏ کند بر حمله‏ی (حمل‏ کنندگان) عرش و بر ملائکه مقربین، و می ‏فرماید: ببینید زوار قبر ح س ی ن علیه ‏السلام را که به جانب او می‏روند با شوق. [1] .

دیگر این که خداوند، نظر رحمت به سوی ایشان می ‏نماید. [2] .

دیگر این که دلیل محبت ح س ی ن است. [3] .

دیگر، از جمله‏ ی محدثین خداوند است در عرش. [4] .

دیگر آن که در علیین نوشته می‏ شود. [5] .

دیگر، در بهشت، در جوار پیغمبر خدا و ائمه ‏ی هدی خواهد بود و در یک سفره با ایشان طعام می‏ خورد. [6] .

دیگر، شقی باشد، مبدل می‏ شود به سعید. [7] .

دیگر، از کروبین شمرده می‏ شود. [8] .

دیگر آن که از یاوران حضرت فاطمه علیه االسلام است؛ زیرا که آن جناب، هر روز حضرت ح س ی ن علیه ‏السلام را زیارت می ‏نماید. [9]

دیگر آن که اعضای او، از صورت و چشم و قلب، محل دعای حضرت صادق علیه ‏السلام می شود؛ زیرا که آن جناب، در سجده‏ ی دعا می‏ فرماید که: خدایا! رحم کن بر آن صورت‏ها که مالیده می ‏شود بر قبر ح س ی ن علیه‏ السلام و رحم نما بر آن چشم ها که اشک از آنها می ‏ریزد، و رحم کن آن دل‏ها را که بر ما می‏ سوزد، و رحم کن بر آن نعره که به جهت ما بلند می‏ شود. [10] .

دیگر آن که زائر، امانت حضرت صادق علیه ‏السلام است که می‏فرمود: خدایا! من آن بدن‏ها را به تو امانت سپردم، تا این که به من رد نمایی در نزد حوض. [11] .

دیگر، زائر آن حضرت، زائر خدا و رسول است [12] .

دیگر آن که هر کس در بهشت درجه ‏ای دارد، آرزو می ‏کند که کاش از زوار ح س ی ن علیه ‏السلام بودم، از بس کرامت‏ های مخصوصه مشاهده می‏ نماید در حق زوار. [13] .

گوش که مى کنیم، از سوى مزار تو هر لحظه صداى هق هق فرشتگان مى آید.

آمده اند تا رسم گریستن بر ح س ی ن علیه السلام را زنده بدارند که به راستى رسول عشق فرمود: «بنده اى نیست که محشور شود جز آن که چشمانش گریان است؛ مگر گریه کننده بر ح س ی ن علیه السلام که با چشم روشن و بشارت و روى شاد محشور شود».


پی نوشت:
1- بحارالانوار،ج98،ص75،کامل الزیارات،ص143
2- بحارالانوار،ج98،ص85،ثواب الاعمال،ج 1،ص115
3- بحارالانوار،ج98،ص4،کامل الزیارات،ص193(باب78)
4- بحارالانوار،ج98،ص73،کامل الزیارات،ص141(باب54)
5- بحارالانوار،ج98،ص70،ثواب الاعمال1،ص110(باب59)
6- بحارالانوار،ج98،ص20،کامل الزیارات،ص145(باب 57)
7- بحارالانوار،ج98،ص20،کامل الزیارات،ص145(باب57)
8- بحارالانوار،ج98،ص88،کامل الزیارات،ص172(باب80)
9- بحارالانوار،ج98،ص75،النوادر ، علی بن اسباط،ص 32
10- بحارالانوار،ج98،ص8،کامل الزیارات،ص117(باب 40)
11- بحارالانوار،ج98،ص8،کامل الزیارات،ص116(باب 40)
12- بحارالانوار،ج98،ص76،کامل الزیارات،ص147(باب59)
13- بحارالانوار،ج98،ص72،کامل الزیارات،ص135(باب 50)





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : اربعین، زینب کبرى علیه االسلام، زوار،
جمعه 30 آبان 1393 :: نویسنده : عبرات
از من اثری نماند و این عشق از چیست؟  
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟ [1]

امام ح س ی ن علیه ‏السلام سمبل عشق و پرستش و شهادت و شوریدگی و شیدایی است.نام امام حسین علیه‏السلام و قیام او، شیدایی و شوریدگی او، درس آزادمردی و حقیقت حیات را به مردم می‏دهد.او الگوی مناجات و معاشقه است «و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته» [2] .

انبیای الهی، به ویژه اوالوالعزم، هر گاه به مشکلی بزرگ برخورد می‏ نمودند، برای حل آن، خداوند متعال را به انوار طیبه‏ی پنج تن آل عبا علیهم‏السلام سوگند می‏ دادند؛ [3]  هر جا انبیاء و مرسلین، شهداء و صدیقین باشند، حسین (ع) آن جا مجلی و مظهر است.برخی از آن‏ها وقتی به نام امام حسین علیه‏السلام می‏رسیدند، غمگین می‏شدند و اشک می‏ریختند. هنگامی که از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه ‏ی اباعبدالله الحسین علیه‏السلام را به آنان دادند و بر همین اساس به عزاداری پرداختند.حضرت آدم بر ساق عرش، نام‏های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم‏السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید: «یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمة، یا محسن بحق الحسن والحسین و منک الاحسان». [4]

هنگامی که حضرت آدم علیه‏السلام نام امام حسین علیه‏السلام را بر زبان جاری ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید.حضرت آدم علیه‏السلام گفت: ای جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جاری گردید؟جبرئیل خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام و چگونگی مصائب او را تشریح نمود و هر دو چون مادر جوان مرده، عزاداری و گریه و ناله نمودند. [5]

امام حسین علیه‏السلام فرمود:من کشته ‏ی اشک‏ها هستم. کشته غم هستم، و خدا را سزاوار است که هر که غصه‏ دار و غمگین است، و مرا زیارت کند، غم از او زایل و خوشحال به خانواده‏اش برگردد. [6]

سلام بر تو! که ملائکه نیز، به زیارت قبرت مشتاق‏اند:راوی گوید: از امام صادق علیه‏السلام شنیدم که فرمود: خداوند خلقی نیافریده، بیش‏تر از ملائکه و هر شب از آسمان، هفتاد هزار ملک نازل می‏شوند و خانه خدا را طواف نموده تا طلوع فجر به کنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می ‏آیند و بر او سلام می ‏کنند، سپس کنار قبر امیرالمؤمنین علیه ‏السلام می‏ آیند و بر او سلام می‏ کنند، و پس از آن کنار قبر امام حسین علیه‏السلام آمده و بر او سلام می‏کنند و قبل از طلوع آفتاب به آسمان بالا می ‏روند و سپس هفتاد هزار ملائکه روز نازل می‏ شوند و هم چنان برنامه‏ ی ملائکه شب را انجام می‏ دهند... و تا قبل از غروب به آسمان بالا می‏روند. [7]

سلام بر تو! ای سمبل تشنگی و عطش!
ای حسین! این چه سری است که هر که بیش‏تر به تو شیفته تر است، تشنه‏ تر و سوخته ‏تر است.و به راستی هر جا سلیل راستین صلاح و سلاح حسین باشد، آن جا حسین (ع) حاضر است، و هر جا حسین (ع) حاضر است، آن جا مهدی (عج) حاضر است و هر جا مهدی (عج) حاضر باشد، ارواح انبیا و اولیا و شهدا و صدیقین علیهم‏السلام حاضرند. به راستی حضور و شهود همه عالم و آدم با حسین است.

آری! هر جا انبیاء و مرسلین، شهداء و صدیقین باشند، حسین (ع) آن جا مجلی و مظهر است؛ مگر نه آن که وارث همه‏ی آنان است؟ هر جا شهیدی مبارک با نام یا گمنام باشد، هر جا مسلمانی دم از آزادی و آزادگی بزند، حسین آن جا حاضر است. حسین شاهد همه مشاهد شهادت است و شهیدان الهی بستر گسترده تاریخ همه بر آستان او شاهد و حاضرند. او با آنان و آنان با اویند.

«این التراب و رب الأرباب» لطف و عنایت بر این قرار گرفت تا محبوبی انسانی و مطلوبی جسمانی را در راه انسان‏ها بگذارد تا با تعشق با او، با دلدادگی و شوریدگی به او، به سوی خداوند بروند.و آن حسین است که اشک سوزان هر مؤمن و مؤمنه‏ای است! «أی عبرة کل مؤمن و مؤمنة».از چه چیز تو سخن گویم و به کدامین مصیبت تو نوحه کنم ای «قتیل عبرات» و «اسیر کربات»؟!

یاد تو چه آتش‏ها که به دل هر مؤمنی زده است: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا»؛ [8]  از برای شهادت حسین (ع) سوزشی در دل‏های مؤمنان است که هیچ گاه به خنکی و سردی نگراید و مگر خود نفرمودی:انا قتیل العبرة ما ذکرتنی مؤمن الا و قد استعبر؛ [9]  من کشته و شهید اشکم، هیچ مؤمن مرا یاد نکند مگر آن که دیده‏اش را اشک فراگیرد.و این گونه بود که وقتی شب هنگام بر قبر جدت سر گذاشتی در خواب دیدی که رسول خدا در جمعی از ملائکه فرمود:

عزیزم ح س ی ن! گویا می‏ بینم تو را که به همین زودی، غرقه در خونت، سر بریده در زمین کربلا، در میان گروهی از امتم، و حال آن که تو تشنه‏ ای هستی که آبش ندهند و جگر سوخته‏ای که سیرابش نسازند.

ای صابر محتسب! فرزند عزیزت که اشبه الناس خلقا و خلقا برسول الله بود به میدان رفت.و بهترین اصحاب و یاران تو نیز، و حتی از اهل بیت تو، طفل شش ماه ه‏ات به یاری تو برخواستند. و در جریان عصر عاشورا، والاترین حماسه خون و شمشیر، آفتاب آل ابی‏طالب منکسف و ماه بنی هاشم منخسف شد.همه و همه تشنه کام رفتند و آسمان صحرای کربلا از دود آهشان سیاه و از آن زمان تاکنون:و حجت خدا و فزند معصومش، بدن مقدس شهید صابر محتسب را دفن می‏ کنند و بالای قبر نام شهید را با انگشت مبارک می‏نویسد:

«هذا قبر الحسین بن علی الذی قتلوه عطشانا».



پی نوشت

م.حسرتی
1- شیخ ابوسعید ابوالخیر
2 - تنویر القلوب ، حدیث قدسی
3- بحارالانوار،ج16،ص366
4- درالثمین ، ذیل تفسیر آیه ی (فتلقی آدم من ربه کلمات)
5- بحار الانوار،ج44،ص 345
6- قال الحسین بن علی (ع) انا قتیل العبره قتلت مکروبا و حقیق علی الله ان لا یاتینی مکروب الا رده و قلبه الی اهله مسرورا
7- ما خلق الله خلقا من الملائکه و انه لینزل من السماء کل مساء سبعون الف ملک یطوفون بالبیت لیلهم حتی اذا طلع الفجر انصرفوا الی قبر النبی(ص) فسلموا علیه ثم یاتون قبر امیر المومنین علی(ع) فیسلمون علیه ثم یاتون قبر ملائکه النهار
8 - مستدرک الوسائل ، ج 2،ص217
9 - کامل الزیارات،ابن قولویه،ص108

 



نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، زائر، سمبل تشنگی،
یکشنبه 22 شهریور 1394 :: نویسنده : عبرات
سید بن طاووس حدیثی به نقل از ریان بن شبیب از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ذکر می کند که حقیقتاً تکان دهنده است و معادل هزاران روضه:حضرت رضا علیه السلام ضمن بیان حرمت ماه محرم حتی در زمان جاهلیت، به ریان بن شبیب فرمود : « ای پسر شبیب، اگر خواستی گریه کنی، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن، که همانند سر بریدن احشام او را سر بریدند و 18 مرد از خاندان او، همراه او کشته شدند که هیچ کس در زمین با آنها برابری نمی کرد و همه آسمانها و زمین ها برای شهادت او گریستند و 4 هزار فرشته از آسمان به زمین فرود آمدند تا او را یاری کنند، ولی بعد از شهادت او به زمین رسیدند. از این رو تا روز قیام حضرت قائم عجل الله فرجه، ژولیده و غبارآلود و پریشان حال، در کنار قبر او اقامت دارند و هنگام قیام آن حضرت، از یاوران او خواهند بود و شعار آنان این است « یالثارات الحسین ».

ای پسر شبیب، پدرم به نقل از پدرش و او به نقل از جدّش علیهم السلام برای من بازگو نمود که وقتی جدّم امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، از آسمان خون و خاک سرخ بارید .ای پسر شبیب، اگر بر حسین بن علی علیه السلام گریه کنی و اشک بر گونه و چهره ات جاری گردد، خداوند همه گناهانی را که از تو سر زده است – خواه کوچک باشد و یا بزرگ، اندک باشد و یا بسیار می آمرزد.

ای پسر شبیب، اگر دوست داری وقتی که با خداوند عزّوجل ملاقات می کنی گناهی نداشته باشی، به زیارت امام حسین علیه السلام برو.

ای پسر شبیب، اگر دوست داری همراه با پیامبر اکرم و خاندان او صلوات الله علیهم در طبقات بالای بهشتی سکنی گزینی، قاتلان امام حسین علیه السلام را لعنت کن.

ای پسر شبیب، اگر دوست داری ثواب کسانی را داشته باشی که در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، هر گاه  او را به یاد آوردی، بگو « یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزاً عظیماً » ای کاش در کنار آنها بودم و به رستگاری بزرگ نایل می گردیدم.

ای پسر شبیب، اگر دوست داری در درجات بلند بهشتی همراه ما باشی، برای اندوه ما اندوهگین و برای شادی ما، شاد باش و بر تو باد به ولایت ما ؛ زیرا هر کس هر چیز، حتی سنگی را دوست داشته باشد، قطعاً خداوند او را در روز قیامت با آن  محشور خواهد کرد .


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : یالثارات الحسین(ع)، ماه محرم، صبر،


( کل صفحات : 9 )    ...   5   6   7   8   9   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :