مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
دوشنبه 9 بهمن 1396 :: نویسنده : عبرات
فقیه بزرگ، مرحوم حضرت آیت الله العظمی علامه سید محمدمهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم، از علمای برجسته قرن سیزدهم بود، که به سال 1212 ه ق در عصر قاجاریه در نجف اشرف رحلت کرد، و در همانجا به خاک سپرده شد، در عصر این عالم ربانی گوشه هایی از حرم مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام ویران شده بود و نیاز به نوسازی داشت، او از این ویرانی اطلاع یافت، با یک نفر معمار به دیدار سرداب مرقد رفتند، تا از نزدیک در مورد تعمیر، با معمار صحبت کنند. در این بین معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسید: «آقا! اجازه می فرمایید از شما سؤال کنم؟»

علامه فرمود: بپرس.

معمار گفت: «ما تاکنون خوانده و شنیده بودیم که حضرت عباس علیه السلام قامتی بلند داشت، به طوری که هر گاه بر اسب سوار می شد، و پا در رکاب می نهاد، زانوانش برابر گوش های اسب قرار می گرفت، بنابراین باید قبر آن حضرت طول بیشتری داشته باشد، ولی من می بینم صورت قبر کوچک است، آیا شنیده های من دروغ است، و یا کوچکی قبر علت دیگری دارد؟»

علامه به جای پاسخ، سر به دیوار نهاد و گریه شدید کرد، گریه طولانی و جانسوز او، معمار را نگران ساخت و عرض کرد: «آقای من چرا منقلب و گریان شدی، مگر من چه گفتم؟»

علامه فرمود: «شنیده های تو درست است، همان گونه که گفتی عباس علیه السلام قامتی بلند و رشید داشت، ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه عباس علیه السلام انداخت، زیرا به قدری پیکر مطهرش آماج تیر و شمشیر و نیزه قرار گرفت که به قطعاتی تبدیل شد آیا تو انتظار داری بدن حضرت عباس علیه السلام (با دست ها و سر بریده و اعضای قطع شده) قبری بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!»

منبع : محمدی اشتهاردی، محمد؛پرچمدار نینوا، صفحه 216.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، علامه بحرالعلوم (ره)، قبر،
زینب کبری (س) روز پنجم جمادی الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) برای دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: ((دخترم، فاطمه جان، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).


فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه های دوست داشتنی او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهرای عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالی که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم، چرا گریه می کنی؟! رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنی من سرنوشت غمباری خواهد داشت، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتی دردناکی رو به رو می شود و چه مصیبت های بزرگی را به خاطر رضای خداوند با آغوش باز استقبال می کند)).

در آن دقایقی که آرام اشک می ریخت و نواده عزیزش را می بوسید، گاهی نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومی که بعدها رسالتی بزرگ را عهده دار می گشت خیره خیره می نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((ای پاره تن من و روشنی چشمانم، فاطمه جان، هر کسی که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسی را به او می دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).[1]

پی نوشت ها:
[1] خطابه زینب كبرى (س ) پشتوانه انقلاب امام حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.
منبع : ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و كرامات حضرت زینب (ع)، عباس عزیزى.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، ولادت، ثواب گریستن بر حسین(ع)، رسول خدا (ص)،
سه شنبه 21 آذر 1396 :: نویسنده : عبرات
«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون آمده است.(1)

1. برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولیّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و مقابله با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.(2)

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ اما می توان آن را با آیات قرآنی این گونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: مَن قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً؛(3) آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».

هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه امام حسین علیه السلام ـ مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است.

بنابراین «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.(4)


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین علیه ‌السلام، ثار، ثارالله، خدا، خون‌بها،
سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. بدو گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟!

گفت: ای مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و اطراف او را هاله وار جماعتی احاطه کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: آن مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است. پرسیدم که: این سوار که در جلو می رود کیست؟ گفتند: أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب است. آنگاه بر آسمان نظر افکندم دیدم ناقه ای از نور، و بر آن هودجی است و در هوا حرکت می کند. گفتم: این از آنِ کیست؟ گفتند: از آنِ خَدیجَه بنت خُوَیلِد و فاطمه زهراء. گفتم: آن جوان کیست؟ گفتند: حضرت حسن مجتبی. گفتم: این جماعت و این هودج همگی به کجا می روند؟ گفتند که: شب جمعه است و همگی به زیارت کشته شده به تیغ ستم، سید الشّهداء حسین بن علی به کربلا می روند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین (ع)، زیارت ائمه (ع)، حکایت، فضیلت زیارت،
چهارشنبه 24 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
ورود اهل بیت به مدینه

چون اهل بیت علیهماالسّلام از شام بیرون شدند، طى مراحل و منازل نمودند تا نزدیك به مدینه شدند. بشیر بن جَذلَم كه از ملازمین ركاب بود گفت: چون نزدیك مدینه رسیدیم حضرت على بن الحسین علیه السّلام محلّى را كه سزاوار دانست فرود آمد و خیمه‌ ها بر افراخت و فرمود: اى بشیر! خدا رحمت كند پدر ترا او مردى شاعر بود آیا تو نیز بهره اى از صنعت پدر دارى؟ عرض كردم: بلى یابن رسول اللّه، من نیز شاعرم. فرمود: پس برو داخل مدینه شو و شعرى در مرثیه ابوعبداللّه علیه السّلام بخوان و مردم مدینه را از شهادت او و آمدن ما آگاه كن. بشیر گفت: حسب الامر سوار بر اسب شدم و به سوى مدینه تاختم تا داخل مدینه شدم، چون به مسجد حضرت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم رسیدم صدا به گریه و زارى بلند كردم و این دو شعر گفتم: 


«یا اَهْلَ یَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم بِها  
قُتِلَ الْحُسینُ فَاَدْمُعى مِدْرارٌ  
اَلجِسْمُ مِنهُ بِكربَلاءَ مُضَرَّجٌ  
وَالرَّاءسُ مِنهُ عَلَى الْقَناةِ یُدار»ُ 

یعنى اى اهل مدینه دیگر در مدینه اقامت نكنید كه حسین علیه السّلام شهید شد و به این سبب سیلاب اشك از چشم من روان است. بدن شریفش در كربلا در میان خاك و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نیزه‌ها در شهرها مى گردانند. آن وقت فریاد برآوردم كه اى مردم اینك على بن الحسین علیه السّلام با عمّه‌ها و خواهرها به نزدیك شما رسیده اند و در ظاهر شهر شما رحل خویش فرود آورده اند و من پیك ایشانم به سوى شما و شما را به حضرت او دلالت مى كنم. گوئى بانگ بشیر نفخه صور بود كه عرصه مدینه را صبح نشور ساخت. مخدّرات محجوبه از خانه‌ها بیرون شدند و با پاهاى برهنه بیرون دویدند و روها بخراشیدند و صداها به ناله و زارى بلند كردند و فریاد واویلاه و واثبوراه كشیدند و هرگز مدینه به آن حالت مشاهده نگشته بود و روزى از آن، تلخ تر و ماتمى از آن، عظیم تر دیدار نشده بود.

منبع : منتهی الامال، ۱/۱۰۳۵




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، اهل بیت(ع)، اسارت، مدینه،
چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
قابل توجه آنانکه که مردم را به بهانه «عدم معرفت به امام حسین علیه السلام» از زیارت آن حضرت منع میکنند.

«شوق و محبت و رغبت» به امام حسین علیه السلام هم برای رفتن به زیارت آن حضرت و اجر آن، کافیست.

1- زیارت از روی «حب»:
▫️حدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ الْقُمِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى الْیَقْطِینِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ الصَّیْرَفِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ .

حضرت ابى عبد اللّه علیه السّلام فرمودند: كسى كه خداوند خیر را براى او اراده كرده باشد در قلبش محبّت امام حسین علیه السّلام را قرار داده و در دلش محبت زیارت آن جناب را مى اندازد و كسى كه خداوند سوء و بدى را برایش بخواهد در قلبش بغض امام حسین علیه السّلام قرار داده و در دلش بغض زیارت آن حضرت را مى اندازد.(منبع : کامل الزیارات، باب ۵۵، حدیث ۳)

2-  زیارت از روی «شوق»:
حدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقُرَشِیُّ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَقُولُ مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) تَشَوُّقاً إِلَیْهِ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الآْمِنِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ أُعْطِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ كَانَ تَحْتَ لِوَاءِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) حَتَّى یَدْخُلَ الْجَنَّةَ فَیُسْكِنَهُ فِی دَرَجَتِهِ- إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ.

▪️امام صادق علیه السّلام میفرمودند: كسى كه از روى شوق و ذوق به زیارت قبر حضرت حسین بن على سلام اللّه علیهما برود روز قیامت خداوند متعال او را از جمله آمنین مى نویسد و محسوب مى فرماید و كتابش (نامه اعمال او) را به دست راستش دهد و در زیر پرچم حسین علیه السّلام بوده تا داخل بهشت شود پس حق تعالى او را در درجه و مرتبه خودش مكان داده بدرستى كه خداوند متعال عزیز و حكیم مى باشد.(منبع : کامل الزیارات، باب ۵۶، حدیث ۱)




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، اربعین، زیارت، قیامت،
دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
خدمتکاران آسمانی زائران امام حسین علیه السلام

غذای زائران در کربلا از بهشت می آید و حوائج آنان برآورده است.

حدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْفَضْلِ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَأَنِّی بِالْمَلَائِكَةِ وَ اللَّهِ قَدْ ازْدَحَمُوا الْمُوءْمِنِینَ عَلَى قَبْرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَالَ قُلْتُ فَیَتَرَاءَوْنَ لَهُ قَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ قَدْ لَزِمُوا وَ اللَّهِ الْمُوءْمِنِینَ حَتَّى إِنَّهُمْ لَیَمْسَحُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ قَالَ وَ یُنْزِلُ اللَّهُ عَلَى زُوَّارِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) غُدْوَةً وَ عَشِیَّةً مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ وَ خُدَّامُهُمُ الْمَلَائِكَةُ لَا یَسْأَلُ اللَّهَ عَبْدٌ حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ إِلَّا أَعْطَاهَا إِیَّاهُ قَالَ قُلْتُ هَذِهِ وَ اللَّهِ الْكَرَامَةُ قَالَ لِی یَا مُفَضَّلُ أَزِیدُكَ قُلْتُ نَعَمْ سَیِّدِی قَالَ كَأَنِّی بِسَرِیرٍ مِنْ نُورٍ قَدْ وُضِعَ وَ قَدْ ضُرِبَتْ عَلَیْهِ قُبَّةٌ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ مُكَلَّلَةٍ بِالْجَوَاهِرِ وَ كَأَنِّی بِالْحُسَیْنِ (علیه السلام) جَالِسٌ عَلَى ذَلِكَ السَّرِیرِ وَ حَوْلَهُ تِسْعُونَ أَلْفَ قُبَّةٍ خَضْرَاءَ وَ كَأَنِّی بِالْمُوءْمِنِینَ یَزُورُونَهُ وَ یُسَلِّمُونَ عَلَیْهِ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ أَوْلِیَائِی سَلُونِی- فَطَالَ مَا أُوذِیتُمْ وَ ذُلِّلْتُمْ وَ اضْطُهِدْتُمْ فَهَذَا یَوْمٌ لَا تَسْأَلُونِّی حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ إِلَّا قَضَیْتُهَا لَكُمْ فَیَكُونُ أَكْلُهُمْ وَ شُرْبُهُمْ فِی الْجَنَّةِ فَهَذِهِ وَ اللَّهِ الْكَرَامَةُ الَّتِی لَا انْقِضَاءَ لَهَا وَ لَا یُدْرَكُ مُنْتَهَاهَا.


از مفضّل بن عمر نقل است كه وى گفت حضرت ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمودند: گویا مى بینم كه فرشتگان با مؤمنین بر سر قبر حضرت حسین بن على علیهما السّلام ازدحام كرده اند. راوى مى گوید: عرضه داشتم: آیا مؤمنین فرشته را مى بینند؟ حضرت فرمودند: هرگز هرگز، آنها به خدا قسم ملازم و همراه مؤمنین بودند حتّى با دست هایشان به صورت هاى آنها مسح مى كشند.  

سپس امام علیه السّلام فرمودند: خداوند منّان هر صبح و شام از طعام بهشت بر زوّار امام حسین علیه السّلام نازل مى فرماید و خدمتكاران ایشان فرشتگانند. هیچ بنده اى از بندگان خداوند حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را از خداوند متعال در خواست نمى كنند مگر آنكه خدا به او عطاء مى فرماید. راوى مى گوید: عرض كردم: به خدا قسم این كرامت مى باشد. امام علیه السّلام به من فرمودند اى مفضّل: برایت بیشتر بگویم؟ عرض كردم: بلى سرور من.  

حضرت فرمودند: گویا مى بینم تختى از نور را كه گذارده اند و بر روى آن قبّه اى از یاقوت سرخ زده شده كه با جواهرات آن را زینت نموده اند و حضرت امام حسین علیه السّلام بر روى آن تخت نشسته اند و اطراف آن حضرت ۹۰ هزار قبه سبز زده اند و مؤمنین آن حضرت را زیارت كرده و بر آن جناب سلام مى دهند. پس خداوند متعال به ایشان مى فرماید:  اى دوستانم از من درخواست كنید و بخواهید. پس زیاد اذیّت شدید. روزى است كه حاجتى از حاجات دنیا و آخرتتان را از من در خواست نكرده مگر آن را روا مى نمایم. پس خوردن و آشامیدنشان در بهشت مى باشد. پس به خدا قسم كرامت و احسانى كه زوال نداشته و انتهاء آن را نمى توان درك كرد همین است.

منبع : کامل الزیارات، باب ۵۰، حدیث ۳




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : اربعین، زائران امام حسین علیه السلام، بهشت، کربلا،
یکشنبه 14 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
بهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ صَالِحٍ عَنِ الْحَرْثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً مُوَكَّلِینَ بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَإِذَا هَمَّ بِزِیَارَتِهِ الرَّجُلُ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ ذُنُوبَهُ فَإِذَا خَطَا مَحَوْهَا ثُمَّ إِذَا خَطَا ضَاعَفُوا لَهُ حَسَنَاتِهِ فَمَا تَزَالُ حَسَنَاتُهُ تَضَاعَفُ حَتَّى تُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةَ ثُمَّ اكْتَنَفُوهُ وَ قَدَّسُوهُ وَ یُنَادُونَ مَلَائِكَةَ السَّمَاءِ أَنْ قَدِّسُوا زُوَّارَ حَبِیبِ اللَّهِ فَإِذَا اغْتَسَلُوا نَادَاهُمْ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) یَا وَفْدَ اللَّهِ أَبْشِرُوا بِمُرَافَقَتِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ نَادَاهُمْ أَمِیرُ الْمُوءْمِنِینَ ع أَنَا ضَامِنٌ لِقَضَاءِ حَوَائِجِكُمْ وَ دَفْعِ الْبَلَاءِ عَنْكُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ ثُمَّ الْتَقَاهُمْ [اكْتَنَفَهُمُ ]النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ حَتَّى یَنْصَرِفُوا إِلَى أَهَالِیهِمْ.

 

حضرت ابى عبد اللّه علیه السّلام فرمودند: خداوند متعال فرشتگانى دارد كه مُوكّل قبر حضرت امام حسین علیه السّلام مى باشند. هنگامى كه شخص قصد زیارت آن حضرت را مینماید حق تعالى گناهان او را در اختیار این فرشتگان قرار مى دهد و زمانى كه وى قدم برداشت فرشتگان تمام گناهانش را محو مى كنند و سپس قدم دوّم را كه برداشت حسناتش مضاعف و دو چندان مى كنند و پیوسته با قدم هائى كه برمى دارد حسناتش مضاعف مى گردد تا به حدّى مى رسد كه بهشت برایش واجب و ثابت مى گردد. سپس اطرافش را گرفته و تقدیسش میكنند و فرشتگان آسمان نداء داده و مى گویند: زوّار دوست دوست خدا را تقدیس نمائید.

و وقتى زوّار غسل كردند حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایشان را مورد نداء قرار داده و مى فرماید: اى مسافران خدا! بشارت باد بر شما كه در بهشت با من هستید. سپس امیرالمؤمنین علیه السّلام به ایشان نداء نموده و مى فرماید: من ضامنم كه حوائج شما را بر آورده نموده و بلاء را در دنیا و آخرت از شما دفع كنم. سپس پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با ایشان از طرف راست و چپ ملاقات فرموده تا بالأخره به اهل خود بازگردند.

منبع : کامل الزیارات، باب ۴۹، حدیث ۳




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، اربعین، فرشتگان، زائر، کربلا،
شنبه 13 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
ثواب عظیم کسی که بسمت کربلا برای زیارت راه می افتد.

حدَّثَنِی أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَشِیرٍ الدَّهَّانِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَخْرُجُ إِلَى قَبْرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَلَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ بِأَوَّلِ خُطْوَةٍ مَغْفِرَةُ ذُنُوبِهِ- ثُمَّ لَمْ یَزَلْ یُقَدَّسُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى یَأْتِیَهُ فَإِذَا أَتَاهُ نَاجَاهُ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِكَ ادْعُنِی أُجِبْكَ اطْلُبْ مِنِّی أُعْطِكَ سَلْنِی حَاجَةً أقضیها [أَقْضِهَا لَكَ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُعْطِیَ مَا بَذَلَ.


حضرت ابى عبد اللّه علیه السّلام فرمودند: شخصى كه به زیارت قبر حضرت حسین بن على علیهما السّلام مى رود، زمانى كه از اهلش جدا شد با اولین گامى كه برمى دارد تمام گناهانش آمرزیده مى شود. سپس با هر قدمى كه برمى دارد پیوسته تقدیس و تنزیه شده تا به قبر برسد و هنگامى كه به آنجا رسید حق تعالى او را خوانده و با وى مناجات نموده و مى فرماید: بنده من! از من بخواه تا به تو اعطاء نمایم. من را بخوان اجابتت نمایم. از من طلب كن به تو بدهم. حاجتت را از من بخواه تا برایت روا سازم.راوى مى گوید امام علیه السّلام فرمودند: بر خداوند متعال حق و ثابت است آنچه را كه بذل نموده اعطاء فرماید.

منبع : کامل الزیارات، باب ۴۹، حدیث ۲




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، زیارت، کربلا، ثواب،
پنجشنبه 11 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
ثواب کسی که پیاده به زیارت امام حسین علیه السلام برود.

حدَّثَنِی أَبِی وَ جَمَاعَةُ مَشَایِخِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ النَّهَاوَنْدِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرِ بْنِ أَبِی فَاخِتَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یَا حُسَیْنُ مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (صلی الله علیه و آله) إِنْ كَانَ مَاشِیاً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ [الْمُفْلِحینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِكَهُ كَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَكٌ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یُقْرِوءُكَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَكَ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى.


حضرت ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمودند: كسى كه از منزلش بیرون آید و قصدش زیارت قبر حضرت حسین ابن على علیهما السّلام باشد، اگر پیاده رود خداوند منّان به هر قدمى كه برمى دارد یك حسنه برایش نوشته و یك گناه از او محو مى فرماید تا زمانى كه به حائر برسد و پس از رسیدن به آن مكان شریف حق تبارك و تعالى او را از رستگاران قرار مى دهد تا وقتى كه مراسم و اعمال زیارت را به پایان برساند كه در این هنگام او را از فائزین محسوب مى فرماید تا زمانى كه اراده مراجعت نماید. در این وقت فرشته اى نزد او آمده و مى گوید: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم سلام رسانده و به تو مى فرماید:  از ابتداء عمل را شروع كن، تمام گناهان گذشته ات آمرزیده شد.

منبع : کامل الزیارت، باب ۴۹، حدیث ۱




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، زیارت، فائزین،
سه شنبه 2 آبان 1396 :: نویسنده : عبرات
ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺷﺒﻲ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭘﺪﺭﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ در خواب ﺩﻳﺪم! ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﻴﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ. ﻳﺰﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﺁﻥ ﻟﻌﻴﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺳﺮ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﺒﺮﻧﺪ. ﺳﺮ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺳﺮ ﭘﺪﺭ ﺗﻮﺳﺖ. ﺁﻥ ﻛﻮﺩﻙ ﻫﺮﺍﺳﺎﻥ ﺷﺪ، ﺗﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ، ﺑﻌﺪ ﻣﺮﻳﺾ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻓﺖ.(کامل بهایی ۲/۱۷۹)

ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ ﻛﺘﺐ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ: ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻲ ﺭﻭﻱ ﺳﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻃﺒﻖ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ. ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ ﺳﺮ ﻛﻴﺴﺖ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺳﺮ ﭘﺪﺭ ﺗﻮﺳﺖ. ﺳﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻃﺸﺖ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﻲ‌ﮔﻔﺖ: «ﻳﺎ ﺃﺑﺘﺎﻩ، ﻣﻦ ﺫﺍ ﺍﻟﺬﻱ ﺧﻀﺒﻚ ﺑﺪﻣﺎﺉ! ﻳﺎ ﺃﺑﺘﺎﻩ، ﻣﻦ ﺫﺍ ﺍﻟﺬﻱ ﻗﻄﻊ ﻭﺭﻳﺪﻱ! ﻳﺎ ﺃﺑﺘﺎﻩ ﻣﻦ ﺫﺍ ﺍﻟﺬﻱ ﺃﻳﺘﻤﻨﻲ ﻋﻠﻲ ﺻﻐﺮ ﺳﻦ! ﻳﺎ ﺃﺑﺘﺎﻩ، ﻣﻦ ﺑﻘﻲ ﺑﻌﺪﻙ ﻧﺮﺟﻮﻩ؟ ﻳﺎ ﺃﺑﺘﺎﻩ، ﻣﻦ ﻟﻠﻴﺘﻴﻤﺔ ﺣﺘﻲ ﺗﻜﺒﺮ»➖«ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ چه کسی ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺖ ﺧﻀﺎﺏ ﻛﺮد! ﺍﻱ ﭘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﮔﻬﺎﻱ ﮔﺮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮید! ﺍﻱ ﭘﺪﺭ، چه کسی ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻳﺘﻴﻢ ﻛﺮد! ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻛﻪ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ، ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻳﺘﻴﻢ ﺭﺍ چه کسی ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻱ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻛند! ». ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ، ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻟﺐ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺷﺮﻳﻒ ﭘﺪﺭ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﺮﻳﺴﺖ ﺗﺎ ﻏﺶ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻮﺵ ﺭﻓﺖ. ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﭼﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﻳﺪﻧﺪ ﺻﺪﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻏﺸﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻫﻞ ﺩﻣﺸﻖ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﻳﺴﺘﻨﺪ.(نفس المهموم ص ۴۵۶)


وقتی رقیه سلام الله علیها خرابه را به هم ریخت...

دختر کوچک امام حسین علیه السلام در خرابه دلتنگ پدر گشت و از فرط گریه خوابش برد. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺛﻨﺎ  ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺪﺭ ﺩﻳﺪ. ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ «ﻓﺒﻚ ﻭ ﺗﻘﻮﻝ: ﻭﺍ ﺃﺑﺘﺎﻩ، ﻭﺍ ﻗﺮﺓ ﻋﻴﻨﺎﻩ، ﻭﺍ ﺣﺴﻴﻨﺎﻩ» ﭼﻨﺎﻥ ﺻﻴﺤﻪ ﻛﺸﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ. ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﺸﺪ. ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﭼﺴﺒﺎﻧﻴﺪ ﻭ ﺗﺴﻠﻲ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺩ. ﺁﻥ ﻣﻈﻠﻮﻣﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﻮﺣﻪ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺭﻭﻱ ﺩﺍﻣﻦ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ «ﺣﺘﻲ ﻏﺸﻲ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﻭ ﺍﻧﻘﻄﻊ ﻧﻔﺴﻬﺎ»«ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻏﺶ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺍﻭ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ». ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪ. ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ. «ﻓﻀﺠﻮﺍ ﺑﺎﻟﺒﻜﺎﺀ ﻭ ﺟﺪﺩﻭﺍ ﺍﻟﺄﺣﺰﺍﻥ ﻭ ﺣﺜﻮﺍ ﻋﻠﻲ ﺭﺅﻭﺳﻬﻢ ﺍﻟﺘﺮﺍﺏ ﻭ ﻟﻄﻤﻮﺍ ﺍﻟﺨﺪﻭﺩ ﻭ ﺷﻘﻮﺍ ﺍﻟﺠﻴﻮﺏ، ﻭ ﻗﺎﻡ ﺍﻟﺼﻴﺎﺡ». ﺁﻥ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺳﻴﺮﺍﻥ ﻳﻚ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﺷﺪ.

ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻴﻬﻮﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺨﺪﺭﺍﺕ ﺩﺭ ﺧﺮﻭﺵ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻲ‌ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻲ‌ﻛﻮﺑﻴﺪﻧﺪ. ﺧﺎﻙ ﺑﺮﺳﺮ ﻣﻲ‌ﻛﺮﺩﻧﺪ ﮔﺮﻳﺒﺎﻥ ﻣﻲ‌ﺩﺭﻳﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺻﺪﺍﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺼﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻳﺰﻳﺪ ﺭﺳﻴﺪ. ﻃﺎﻫﺮ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺩﻣﺸﻘﻲ ﮔﻮﻳﺪ: ﺳﺮ یزید ﺭﻭﻱ ﺯﺍﻧﻮﻱ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺳﺮ ﭘﺴﺮ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ  ﻣﻴﺎﻥ ﻃﺸﺖ ﺑﻮﺩ. ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺷﻴﻮﻥ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ، ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮﭘﻮﺵ ﺍﺯ ﻃﺒﻖ ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻓﺖ، ﺳﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺎﻡ ﻗﺼﺮ، ﺑﻪ ﺻﻮﺕ ﺑﻠﻨﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺃﺧﺘﻲ ﺳﻜﺘﻲ ﺍﺑﻨﺘﻲ»«ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺯﻳﻨﺐ، ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺳﺎﻛﺖ ﻛﻦ».

ﻃﺎﻫﺮ ﮔﻮﻳﺪ: ﺩﻳﺪﻡ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻳﺎ ﻳﺰﻳﺪ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺘﻲ ﻭ ﻋﻴﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﺳﻴﺮ ﻛﺮﺩﻱ؟! ﻳﺰﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺪﺍ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺻﺪﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ. ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﻃﺎﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺣﺴﻴﻦ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻃﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ. ﻳﺰﻳﺪ ﻏﻠﺎﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﻛﻪ ﺧﺒﺮﻱ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ. ﻏﻠﺎﻡ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺰﻳﺪ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩ. ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﮔﻔﺖ: ﺳﺮ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﺩ. ﺁﻥ ﺳﺮ ﻣﻄﻬﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﺸﺖ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺁﻥ ﻣﻈﻠﻮﻣﻪ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ. ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺁﻥ ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺳﺮ ﭘﺪﺭ ﺷﺪ «ﻓﺎﻧﻜﺒﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺗﻘﺒﻠﻪ ﻭ ﺗﺒﻜﻲ ﻭ ﺗﻀﺮﺏ ﻋﻠﻲ ﺭﺃﺳﻬﺎ ﻭ ﻭﺟﻬﻬﺎ ﺣﺘﻲ ﺍﻣﺘﻠﺄ ﻓﻤﻬﺎ ﺑﺎﻟﺪﻡ»«ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺳﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺑﻮﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ‌ﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺷﺪ».(ریاض القدس ۲/۳۲۳)




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ثارالله، حضرت رقیه(س)، خرابه های شام، ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ،
شنبه 29 مهر 1396 :: نویسنده : عبرات
پس از آنکه قافله اُسرا به شام رسید، ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺭﺍﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﻳﻮﺭ ﻭ ﺯﻳﻨﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺁﺋﻴﻦ ﺑﻨﺪﺍﻥ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﭼﻨﺎﻥ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻗﺮﻳﺐ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﺩﻑ‌ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﻴﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﻃﺒﻞ ﻭ ﺑﻮﻕ ﻭ ﺩُﻫﻞ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﻥ ﺭﻗﺺ ﻛﻨﺎﻥ، ﺑﺎ ﺩﻑ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻭ ﺭُﺑﺎﺏ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﺷﻬﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺧﻀﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ، ﺳﺮﻣﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻱ ﻓﺎﺧﺮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻧﺪ.(کامل بهایی ص 915)

ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻣﻘﺪﺱ ﺳﻴﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﺎﻩ ﺻﻔﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻣﺸﻖ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻋﻴﺪ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.(مصباح کفعمی ص۵۱۰ ، نفس الممهوم ۴۲۹ )

خواسته ام کلثوم علیها السلام از شمر لعنة الله علیه: ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﻴﺪ ﺑﻦ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﻣﻲ‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ علیه السلام ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺳﻴﺮ ﺑﺮﺩند. ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ‌ﺍﻡ ﻛﻠﺜﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻤﺮ ﻛﻪ ﺟﺰﺀ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺩﺍﺭﻡ. ﮔﻔﺖ: ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺎ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﻲ‌ﺑﺮﻳﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎﺷد ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺠﺎﻭﻩ‌ ﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺫﻟﻴﻞ ﺷﺪﻳﻢ. ﺷﻤﺮ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻧﻮ ﺍﺯ ﻋﻨﺎﺩ ﻭ ﻛﻔﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻧﻴﺰﻩ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺠﺎﻭﻩ‌ ﻫﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﻨﺪ. ﺗﺎ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺩﻣﺸﻖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻠﻪ‌ﻫﺎﻱ ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻣﻊ ﺑﭙﺎ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺍﺳﻴﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ.(اللهوف ص 174 )


ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻳﺰﻳﺪ ﺍﺫﻥ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺪﻳﻢ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﻭ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﺑﻲ ﺍﺫﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻲ‌ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺒﺐ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻗﺒﻠﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺣﻠﺐ ﻣﻲ‌ﮔﻔﺘﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻴﺎﻝ ﺍﺳﻴﺮ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺳﻨﻪ بر ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﺭﺳﺎﻧﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ  ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﺴﺎﻓﺘﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﻱ ﺷﺎﻡ ﻣﻲ‌ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻧﺪ.(انوارالشهاده ۲۳۴ فصل 18 )

ابن منذر ﻫﻤﺪﺍﻧﻲ ﮔﻮﻳﺪ:‌ ﺍﻡ ﻛﻠﺜﻮﻡ علیهاالسلام ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﻮﺩ. ﭼﺎﺩﺭ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺑﻨﺪﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺳﻠﺎﻡ ﻛﺮﺩﻡ. ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﻣﺆﻣﻦ، ﺍﮔﺮ ﻣﻲ‌ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺑﺒﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻫﺴﺘﻴﻢ. ﻣﻦ ﺻﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﺑُﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﺩ.(کامل بهایی ص  921)

ﺩﺭ «ﻣﻨﺎﻗﺐ» ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻣﺸﻖ ﺷﺪﻡ، ﺷﻬﺮﻱ ﺩﻳﺪﻡ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﻲ، ﺩﺭﺧﺘﻬﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، ﻧﻬﺮﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ، ﻗﺼﺮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ، ﺧﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ ﻭ ﺩﻳﺪﻡ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺁﺋﻴﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﭘﺮﺩﻩ‌ﻫﺎ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﺳﺎﺯ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﮕﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﻋﻴﺪ ﺍست! ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ ﻋﻴﺪﻱ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﺷﻴﺦ، ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﻳﺒﻲ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻡ.

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﺳﻬﻞ، ﻣﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺭﺩ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻫﻠﺶ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﻧﻤﻲ ﺑﺮد! ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺮﺍ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺡ ﻭ ﺷﺎﺩﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﺪﻳﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻋجب! ﺳﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺎﺩﻱ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻨﺪ؟ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺍﺯ ﻛﺪﺍﻡ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻨﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺳﺎﻋﺎﺕ (ﻣﻦ ﺳﻮﻱ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﺘﺎﻓﺘﻢ، ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺁﻥ ﺭﺳﻴﺪﻡ) ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﭘﺮﭼﻤ ﻬﺎﻱ ﻛﻔﺮ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﺍﺯ ﭘﻲ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻲ‌ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﻧﻴﺰﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﻱ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺗﺮﻳﻦ مردم به ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺑﻮﺩ. ﺍﺯ ﻋﻘﺐ ﺁﻧﺎﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﺮ ﺷﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺘﻲ؟ ﮔﻔﺖ: ﺳﻜﻴﻨﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ.

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺟﺪﺕ ﻣﻲ‌ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﮔﺮ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻢ؟ ﺳﻜﻴﻨﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻪ ﺁﻧﻜﺲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ ﺑﮕﻮ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺑﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻥ ﺁﻥ ﺳﺮ ﻣُﻨَﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻜﻨﻨﺪ. ﺳﻬﻞ ﮔﻔﺖ: ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻳﺎ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪ ﺩﻳﻨﺎﺭ ﻃﻠﺎ ﺑﮕﻴﺮﻱ؟ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﺟﺖ ﺗﻮ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻳﻦ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺒﺮﻱ. ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺯﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺮﺍ ﺭﻭﺍ ﻧﻤﻮﺩ.(بحارالانوار ۴۵/۱۲۷)

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻠﺎﻣﻪ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﺩﺭ «ﺟﻠﺎﺀ ﺍﻟﻌﻴﻮﻥ» ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﻲ ﻛﺘﺐ ﻣﻌﺘﺒﺮﻩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ: ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺍﺑﻦ ﺷﻬﺮ ﺁﺷﻮﺏ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻠﺎ ﺭﺍ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﻨﺪ ﺩﻳﺪ ﺳﻨﮓ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: «ﻭ ﻟﺎ ﺗﺤﺴﺒﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﻏﺎﻓﻠﺎ ﻋﻤﺎ ﻳﻌﻤﻞ ﺍﻟﻈﺎﻟﻤﻮﻥ» ﻭ ﺑﺮ ﺟﺎﻧﺐ ﺩﻳﮕﺮ: «ﻭ ﺳﻴﻌﻠﻢ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻇﻠﻤﻮﺍ ﺃﻱ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﻳﻨﻘﻠﺒﻮﻥ» (جلاء العیون ص ۹۸۶)




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : اُسرا، شام، امام حسین علیه السلام، اهل بیت،
چهارشنبه 12 مهر 1396 :: نویسنده : عبرات
کیفیت ورود حضرت زینب سلام الله علیها، به مجلس ابن زیاد لعنة الله علیه

«دخلت زینب علی ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها و هی متنکرة»

وقتی اسیران آل پیغمبر اكرم را به مجلس پسر زیاد وارد كردند، در میان اسیران زینب كبرى، آئینه عفت و پاكدامنى و فصاحت پدرش، سخت اندوهناك بود و كهنه ترین جامه‌ها را پوشیده بود.

بطور ناشناس در یكطرف مجلس قرار گرفت و كنیزان اطرافش را احاطه كردند.


ابن زیاد پرسید این زن كه از برابر ما گذشت و در یكطرف مجلس قرار گرفت و زنان اطراف او را گرفتند كیست؟

زینب علیهاالسلام پاسخ او را نداد. پسر زیاد بار دیگر همان سؤال را تکرار كرد. یكى از كنیزان او را معرفى كرده گفت این زن یادگار زهرا دختر رسول خداست.

منبع :
الارشاد ۲/۱۱۵
مقتل ابی مخنف ص ۱۲۳




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین علیه السلام، زینب کبری(س)، آل پیغمبر اكرم، عفت، دختر رسول خدا،


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :