شُبیر علیه السلام تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد http://shobeyr.mihanblog.com 2018-02-18T11:24:34+01:00 text/html 2018-02-15T07:13:23+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات مرگ، نیستی یا پل بهشت؟ http://shobeyr.mihanblog.com/post/275 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/93258.jpg" alt="" align="left" vspace="0" hspace="5" border="0">در روز عاشورا، امام <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> علیه السلام و یاران نزدیک ایشان از سخت شدن کار و شدّت یافتن نبرد، نه تنها هیچ هراسی به دل راه نمی دادند، بلکه چهره شان گشاده تر و بانشاطتر می شد؛ اما گروه دیگری نیز در سپاه ایشان بودند که با شدّت یافتن جنگ و نزدیک شدن زمان کشته شدن، هراسان تر می شدند و به یکدیگر می گفتند: «ببینید این مرد (امام حسین علیه السلام) باکی از مرگ ندارد».<br><br>این جمله، نشان می دهد که آنچه آنان را تحت فشار قرار داده بود، مرگ و کشته شدن بود و آنچه مرگ را برای آنان به یک عامل فشار روانی تبدیل کرده بود، تفسیر نادرست از آن بود؛ اما امام حسین علیه السلام با ارائه تفسیر واقعی از مرگ، آنان را نیز مقاوم و بردبار ساخت و از فشارهای روانی، آزاد کرد.<br><br>آن حضرت به آنان فرمود: بردبار باشید- ای بزرگ زادگان-، که مرگ، چیزی نیست جز پلی که شما را از ناراحتی و سختی، به باغ های پهناور و نعمت های همیشگی منتقل می سازد. پس کدام یک از شما دوست ندارد که از زندان، به قصر منتقل شود؟! در حالی که مرگ برای دشمنان شما چیزی نیست مگر همانند کسی که از قصر، به زندان و شکنجه، منتقل می شود.<font size="1">[1]</font><br><br>از لابه لای این کلام نیز، هم ناخرسندی آنان به دست می آید و هم نابردباری آنان که ریشه در تفسیر نادرست از مرگ دارد. امام حسین علیه السلام با درک این مطلب، نگرش آنان به مرگ و ارزیابی آنان از کشته شدن را تصحیح کردند و بدین وسیله، آنان نیز دلیرانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.<br><br><font color="#666666" size="1">پی نوشت:<br>[1] بحارالأنوار، ج 44، ص 297؛ معانى الأخبار، ص 288.<br>منبع : عباس پسندیده، رضایت از زندگى، ص 127.</font></div> text/html 2018-02-10T10:05:53+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات رقعه هائی از آسمان http://shobeyr.mihanblog.com/post/274 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/1967091.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. بدو گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟!<br><br>گفت: ای مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و اطراف او را هاله وار جماعتی احاطه کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: آن مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است. <br></div> text/html 2018-02-05T09:58:21+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات استقلال سیاسی امام حسین علیه السلام http://shobeyr.mihanblog.com/post/273 <div align="justify"><font color="#3333FF"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/1280258.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">آیه</font><br><br><font color="#CC6600">ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً<font size="1"> </font></font><font size="1">[1]</font><br><br><font color="#3333FF">ترجمه</font><br><br>من آنان (ابلیس و فرزندانش) را نه در آفرینش آسمان ها و زمین و نه در آفرینش خودشان به شهادت نطلبیدم&nbsp; و من گمراه گنندگان را دستیار خود نمی گیرم.<br><br><font color="#3333FF">در راه کوفه</font><br><br>وقتی که امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السلام از عبیداللَّه بن حرّ جعفی در راه کوفه درخواست یاری نمود، او از پیوستن به لشکر امام خودداری کرد و گفت: من اسبی خوب و تندرو دارم که می توانم آن را به شما تقدیم کنم. امام حسین علیه السلام ناراحت شد و این آیه را تلاوت فرمود: وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً؛<font size="1">[2]</font>من افراد گمراه را حامی و یاور خود قرار نمی دهم.<font size="1">[3][4]</font><br><br><font color="#3333FF">نکته ها</font><br><br>به حضرت علی علیه السلام گفتند: تا استقرار یافتن حکومتت، معاویه را بر امارت ثابت نگهدار و پس از قدرت یافتن، او را کنار بگذار! حضرت در جواب آنان فرمود: «ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»<font size="1">[5] </font>خداوند، بی نیاز مطلق است وبه هیچ یاوری حتّی در آفرینش نیاز ندارد و اگر اموری را به دیگران می سپارد، مانند واگذاری تدبیر به فرشتگان، «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»<font size="1">[6]</font> از روی عجز و ناتوانی نیست، بلکه از روی حکمت و در مسیر تربیت و رشد انسان است.</div> text/html 2018-02-03T11:12:57+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات ادب نسبت به برادر http://shobeyr.mihanblog.com/post/272 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/1020.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">امام <font color="#FF0000">حسین </font>علیه السلام با فرزندان، بانوان، خویشان و اهل بیت خود در نهایت ادب، محبت، رحمت، مهربانی، انس و مودت برخورد می کرد.<br><br>ابن قتیبه روایت می کند که مردی خدمت امام <font color="#009900">حسن</font> علیه السلام آمد، و از آن حضرت درخواست چیزی کرد.<br><br>حضرت فرمود: «سؤال، شایسته نیست مگر برای وام سنگین یا فقرِ خوارکننده و یا دیه و تاوانی که ادا نکردن آن سبب رسوایی شود.»<br><br>عرض کرد: «نیامدم به خدمت شما مگر برای یکی از آنها.»<br><br>حضرت، فرمان داد تا صد دینار به او دادند.<br><br>سپس آن مرد خدمت امام حسین علیه السلام رفت و از آن حضرت نیز سؤال کرد، امام حسین علیه السلام هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنید؛ سپس پرسید: «برادرم به تو چقدر داد؟»<br><br>عرض کرد: «صد دینار.»<br><br>امام حسین علیه السلام نود ونه دینار به او عطا کرد؛ زیرا نخواست با برادرش برابری کرده باشد<font size="1">.[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1] سمو المعنی؛ ص 152.<br>منبع : رسالت عاشورایی، ص: 30؛ صافی گلپایگانی، لطف الله. </font></div> text/html 2018-01-31T08:01:00+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات فرزندان امام حسن علیه السلام در کربلا http://shobeyr.mihanblog.com/post/271 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/IMG9755.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">در زمان امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السلام که یکی از تلخ ترین دوران امامت اهل بیت علیهم السلام بود، تنها گروه اندکی آن حضرت را یاری کردند. از میان یاران آن حضرت، فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز حضور داشتند که ذیلا به معرفی آن عزیزان می پردازیم:<br><br>فرزندان امام مجتبی علیه السلام که در کربلا حضور داشتند چهار نفر بودند: قاسم، ابوبکر، عبدالله، حسن بن حسن معروف به حسن مثنی.<br><br><font color="#009900">1- قاسم بن الحسن</font><br>مادر قاسم بن الحسن «رمله» نام داشت، وی نوجوانی بود که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، هنگامی که برای اجازه رفتن به میدان خدمت امام حسین علیه السلام رسید، امام او را در آغوش گرفت و هر دو آنچنان گریستند که از حال رفتند.<font size="1"> [1]</font><br><br><font color="#009900">2- ابوبکر بن الحسن</font><br>او با قاسم از یک پدر و مادر بودند، مرحوم محدث قمی نوشته است: امام باقر علیه السلام فرمود: ابوبکرالحسن را مردی به نام «عقبة الغنوی» به شهادت رساند، و ابوالفرج شهادت او را قبل از شهادت قاسم نقل کرده است؛ امّا عبدی، جزری و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از شهادت حضرت قاسم نقل کرده اند.<font size="1"> [2]</font><br><br><font color="#009900">3- حسن بن حسن</font><br>چهارمین فرزند امام مجتبی علیه السلام که در حادثه کربلا حضور داشت «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی است، وی در روز عاشورا به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و سر انجام روی زمین افتاد؛ هنگامی که سپاه دشمن برای جدا کردن سرها آمدند، دیدند او هنوز زنده است و رمقی در بدن دارد، زنی به نام «اسماء» که از خویشاوندان مادری او بود وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا نمود تا بهبود یافت و بعد به مدینه رفت.<font size="1"> [3]</font><br><br><font color="#009900">4- عبدالله بن الحسن</font><br>عبدالله بن الحسن نیز فرزند دیگر امام مجتبی علیه السلام است که در کربلا به شهادت رسید، وی در روز عاشورا هنگامی که کوفیان امام علیه السلام را محاصره کرده بودند، خود را به امام رساند و زینب علیها السلام خواست مانع او شود؛ امّا او فریاد می زد: «به خدا قسم! از عمویم جدا نمی شوم» در این هنگام «بحربن کعب» (و برخی گفته اند: حرملة بن کاهل به امام علیه السلام حمله کرد، عبدالله به او فریاد زد: آیا می خواهی عمویم را بکشی؟<br><br>او شمشیرش را به طرف امام فرود آورد، که عبدالله دست خود را سپر کرد و دستش قطع شد. امام علیه السلام وی را در آغوش گرفت و فرمود: ای پسر برادرم! صبور باش تا به پدران خود ملحق شوی. در این هنگام حرمله تیری به او زد و او در حالی که در دامان عمو قرار داشت به شهادت رسید.<font size="1"> [4]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1] ابصارالعین، ص 36.<br>[2] نفس‏المهموم، ص 325.<br>[3] حیاة الحسین ج 3 ص 652.<br>[4] لهوف ص 15.<br>&nbsp;منبع : ظهیری، علی اصغر؛ بر کرانه عصمت، نقش سیره اهل بیت «علیهم السلام» در جامعه امروز، ص: 182. </font></div> text/html 2018-01-29T07:08:37+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات گریه جانسوز علامه بحرالعلوم http://shobeyr.mihanblog.com/post/270 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/1715510.jpg" alt="" vspace="0" border="0" align="left" hspace="5">فقیه بزرگ، مرحوم حضرت آیت الله العظمی علامه سید محمدمهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم، از علمای برجسته قرن سیزدهم بود، که به سال 1212 ه ق در عصر قاجاریه در نجف اشرف رحلت کرد، و در همانجا به خاک سپرده شد، در عصر این عالم ربانی گوشه هایی از حرم مطهر حضرت <b><font color="#009900">ابوالفضل</font></b> علیه السلام ویران شده بود و نیاز به نوسازی داشت، او از این ویرانی اطلاع یافت، با یک نفر معمار به دیدار سرداب مرقد رفتند، تا از نزدیک در مورد تعمیر، با معمار صحبت کنند. در این بین معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسید: «آقا! اجازه می فرمایید از شما سؤال کنم؟»<br><br>علامه فرمود: بپرس.<br><br>معمار گفت: «ما تاکنون خوانده و شنیده بودیم که حضرت عباس علیه السلام قامتی بلند داشت، به طوری که هر گاه بر اسب سوار می شد، و پا در رکاب می نهاد، زانوانش برابر گوش های اسب قرار می گرفت، بنابراین باید قبر آن حضرت طول بیشتری داشته باشد، ولی من می بینم صورت قبر کوچک است، آیا شنیده های من دروغ است، و یا کوچکی قبر علت دیگری دارد؟»<br><br>علامه به جای پاسخ، سر به دیوار نهاد و گریه شدید کرد، گریه طولانی و جانسوز او، معمار را نگران ساخت و عرض کرد: «آقای من چرا منقلب و گریان شدی، مگر من چه گفتم؟»<br><br>علامه فرمود: «شنیده های تو درست است، همان گونه که گفتی عباس علیه السلام قامتی بلند و رشید داشت، ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه عباس علیه السلام انداخت، زیرا به قدری پیکر مطهرش آماج تیر و شمشیر و نیزه قرار گرفت که به قطعاتی تبدیل شد آیا تو انتظار داری بدن حضرت عباس علیه السلام (با دست ها و سر بریده و اعضای قطع شده) قبری بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!»<br><br><font size="1" color="#666666">منبع : محمدی اشتهاردی، محمد؛پرچمدار نینوا، صفحه 216. </font></div> text/html 2018-01-27T06:24:25+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات آبرومندی و منزلت الهی امام حسین (ع) - شرافت تبار http://shobeyr.mihanblog.com/post/269 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/IMG11.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">روایت هایی که در ذیل می آید، حکایت از بلندی مقام و منزلت امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع) </font>دارد و نشان می دهد که طاغوتیان و نیروهای تبلیغاتی بنی امیه چه اندازه تلاش کردند تا با وجود این منزلت بلند الهی فرزند پیامبر<font size="1">(ص)</font>، میان او و مردم جدایی بیندازند و موجبات شهادتش را فراهم سازند.<br><br>پیامبر خدا(ص) فرمود: (همانا خدا از میان فرزندان اسماعیل، کنانه را و از کنانه، قریش را و از قریش، بنی هاشم را و از بنی هاشم، مرا برگزید.)<font size="1">[1]</font><br><br>همچنین فرموده است: خدا زمین را دو نیمه کرد و مرا در بهترین نیمه آن قرار داد. سپس آن نیمه را سه قسمت کرد و مرا در بهترین ثلث آن قرار داد. آن گاه از میان مردم، عرب را برگزید و از عرب، قریش را و از قریش، تیره بنی هاشم را و از بنی هاشم فرزندان عبدالمطّلب را واز فرزندان عبدالمطّلب مرابرگزید<font size="1">.[2]</font><br><br>نیز آن حضرت فرموده است که جبریل به وی گفت:(شرق و غرب زمین را زیر و رو کردم و فرزندان هیچ پدری را بهتر از فرزندان هاشم نیافتم)<font size="1">[3]</font><br><br>از نشانه های منزلت والای امام <font color="#009900">حسن</font><font size="1">(ع)</font> و امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع)</font> این است که بهترین جد و جدّه؛ و پدر و مادر؛ و عمو و عمه؛ و دایی وخاله را دارند و همگی اهل بهشت اند.<br><br>ابوسعید خُدْری گوید: (در محضر پیامبر خدا<font size="1"> (ص)</font> سرگرم گفت وگو بودیم. در این حال متوجّه شدیم که حضرت پیوسته به چپ و راست نظر می افکند. ما که چنین دیدیم برخاستیم. به در خانه که رسیدیم، ناگهان حضرت<font color="#CC33CC"> فاطمه</font><font size="1">(س)</font> وارد شد. <b><font color="#009900">علی</font></b><font size="1">(ع)</font> خطاب به وی گفت: چرا در این ساعت روز بیرون آمده ای؟ گفت: حسن و حسین را از بامداد گم کرده ام و گمان می کردم، نزد پیامبر خدا<font size="1">(ص) </font>باشند. گفت: برگرد و اجازه ورود مخواه که این ساعت، هنگام رفتن نزد ایشان نیست. پیامبر با شنیدن گفت وگوی علی و فاطمه با لباس عادی بیرون آمد و گفت: ای فاطمه! در این ساعت روز چرا بیرون آمده ای؟ گفت: یا رسول اللّه پسرانت، حسن و حسین، بیرون رفته اند و تا این ساعت آن ها را ندیده ام. گمان می کردم که نزد شما باشند و اینک سخت هراسانم. فرمود: ای فاطمه! خدای&nbsp; عزّوجلّ&nbsp; نگهدارشان است و سرپرست و نگهبان آن دو است و جای ترس نیست. دخترکم! برگرد. ما خود به جست وجوی ایشان می رویم. فاطمه<font size="1">(س) </font>به خانه بازگشت و پیامبر<font size="1">(ص)</font> و علی<font size="1">(ع)</font> هر کدام از سویی آغاز به جست وجو کردند، تا این که درون حصاری آنان را یافتند، در حالی که گرمای آفتاب چهره شان را سوزانده بود و هر کدام سعی می کرد دیگری را از تابش آفتاب حفظ کند. با دیدن آنان، بغض گلوی پیامبر<font size="1">(ص)</font> را گرفت و در آغوش شان گرفت و بر روهاشان بوسه زد، سپس حسن را بر شانه راست و حسین را بر شانه چپ نهاد و در حالی که از شدّت داغی شن ها به سختی گام برمی داشت، راضی نشد فرزندانش پیاده بروند و بدین گونه از آنان حفاظت نمود<font size="1">.[4]</font></div> text/html 2018-01-22T16:54:57+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات تولد زینب و گریه پیامبر بر مصایب آن حضرت http://shobeyr.mihanblog.com/post/268 <div align="justify"><b><font color="#CC33CC">زینب کبری</font></b> <font size="1">(س)</font> روز پنجم جمادی الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا <font size="1">(ص)</font> رسید. رسول خدا<font size="1"> (ص) </font>برای دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا <font size="1">(س)</font> آمد و به دختر خود فاطمه <font size="1">(س)</font> فرمود: ((دخترم، فاطمه جان، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).</div><div align="justify"><br></div><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/z128.jpg" alt="" width="507" vspace="0" hspace="0" height="191" border="0" align="bottom"></div><div align="justify"><br>فاطمه <font size="1">(س)</font> نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه های دوست داشتنی او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر <font size="1">(ص)</font> فرزند دلبند زهرای عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه<font size="1"> (ص)</font> ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالی که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم، چرا گریه می کنی؟! رسول خدا <font size="1">(ص) </font>فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنی من سرنوشت غمباری خواهد داشت، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتی دردناکی رو به رو می شود و چه مصیبت های بزرگی را به خاطر رضای خداوند با آغوش باز استقبال می کند)).<br><br>در آن دقایقی که آرام اشک می ریخت و نواده عزیزش را می بوسید، گاهی نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومی که بعدها رسالتی بزرگ را عهده دار می گشت خیره خیره می نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه <font size="1">(س) </font>فرمود: ((ای پاره تن من و روشنی چشمانم، فاطمه جان، هر کسی که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسی را به او می دهند که بر دو برادر او حسن و <font color="#FF0000">حسین</font> گریه کند))<font size="1">.[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1] خطابه زینب كبرى (س ) پشتوانه انقلاب امام حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.<br>منبع : ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و كرامات حضرت زینب (ع)، عباس عزیزى. </font></div> text/html 2018-01-20T01:57:10+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات خواهش از چه کسی؟ http://shobeyr.mihanblog.com/post/267 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/im100ages.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">در یکی از روزها شخصی از انصار به حضور مبارک امام <font color="#FF0000">حسین </font>علیه السّلام رسید و خواسته و نیاز خود را بدین مضمون روی کاغذی نوشت: ای سرورم! ای ابا عبداللّه! من به فلان شخص مبلغ پانصد دینار بدهکار هستم و توان پرداخت آن را ندارم، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالی، سخت در مضیقه می باشم.<br><br>پس از آن که امام حسین علیه السّلام نامه او را قرائت نمود، یک هزار دینار تحویل وی داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت: در تمام حالات سعی کن، خواهش و خواسته خود را فقط به یکی از سه شخص بگو و از او تقاضا کن:<br><br><font color="#CC6600">1 -</font> این که سعی کن خواسته ات را از کسی تقاضا نمایی که مؤ من و مورد اطمینان باشد.<br><br><font color="#CC6600">2 -</font> با مروّت و جوانمرد باشد، که حتّی الا مکان ناامیدت نکند.<br><br><font color="#CC6600">3 -</font> دارای حسب و نسب شریفی باشد، که تو را سبک نشمارد، بلکه برایت اهمیت و ارزش قایل شود.<br><br>اءمّا دین دار مؤ من، ایمانش سبب می شود که خواسته و خواهش تو را برآورده نماید.<br><br>و امّا کسی که حسب و نسب درستی داشته و جوانمرد باشد، هرگز روی تو را زمین نمی اندازد و به هر شکلی که باشد آبروی تو را حفظ و خواسته ات را برآورده می کند.<font size="1">[1]</font><br><br>همچنین آورده اند:<br><br>روز عاشورا، برخی از افراد بر پشت امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السّلام أثراتی را مشاهده کردند.<br><br>پس موضوع را برای فرزندش، امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام بازگو کردند و علّت آن را جویا شدند؟<br><br>حضرت سجّاد علیه السّلام پاسخ داد: این أ ثرها به این جهت است که پدرم سلام اللّه علیه، کیسه های آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل می نمود و درب منازل خانواده های بی سرپرست و تهی دستان و بیوه زنان و یتیمان می برد و شخصاً تحویل آن ها می داد.<font size="1">[2]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت:<br>[1]&nbsp; تحف العقول : ص 176، بحارالانوار، ج 78، ص 119.<br>[2] بحارالانوار: ج 44، ص 190، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .<br>منبع : برگرفته از کتاب چهل داستان از امام حسین علیه السّلام؛ عبداللّه صالحی. </font></div> text/html 2018-01-17T10:04:47+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات سلطنت حسین (ع) در عالم دیگر http://shobeyr.mihanblog.com/post/266 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/347818_727.gif" alt="" width="201" vspace="0" hspace="5" height="154" border="0" align="left">مرحوم آقای سید محمد تقی گلستان (مدیر روزنامه گلستان) نقل کرد که در اوایل سن جوانی چند نفر همسال و با هم یکدل و یک جهت بودیم (نام های آنها را ذکر نمود و بنده فراموش کرده ام) دوره ای داشتیم هرشبی در منزل یکی از دوستان می رفتیم و با هم بودیم. یکی از آنان پدرش حسینی بود یعنی به حضرت <font color="#FF0000">سیدالشهداء</font> علیه السلام سخت علاقه مند بود و در تعزیه و زاری و گریه بر آن حضرت بی اختیار بود تا جایی که شبی که نوبت میهمانی پسرش بود می گفت من راضی نیستم در منزل من بیایید مگر اینکه روضه خوانی هم بیاید و ذکری از حضرت سیدالشهداء علیه السلام کند و لذا هرشبی که نوبت آن رفیق بود مجلس ما به روضه و تعزیه داری تمام می شد.<br><br>پس از چندی آن پیرمرد محترم مرحوم شد و مرگش همه ما را سخت ناراحت کرد تا اینکه شبی در عالم رؤیا او را دیدم و متذکر شدم که مرده است و هرکس انگشت ابهام (شست) مرده را بگیرد هرچه از او بپرسد جواب می گوید، لذا ابهام او را گرفتم و گفتم تو را رها نمی کنم تا برایم حالات خود از ساعت مرگ تا کنون را نقل کنی. حالات ترس و لرز شدیدی به او دست داد و گفت نپرس که گفتنی نیست. چون از گفتن حالاتش مأیوس شدم، گفتم پس چیزی را که در این عالم فهمیدی برایم بگو تا من هم بدانم.گفت برایت بگویم امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السلام را که در دنیا یادش می کردیم نشناختیم اینجا که آمدم مقام و سلطنت و عزت اورا مشاهده کردم و طوری است که آن راهم نمی توانم به توبفهمانم جز اینکه خودت بیایی در این عالم و ببینی.<br><br><font color="#3333FF"><b><font size="3" face="Mihan-Yekan">مراتب بالاتر را نمی تواند بفهمد</font></b></font><br>در این مقام دو مطلب باید دانسته شود، یکی چرا ارواح در شرح گزارشات عالم برزخ برای زنده ها که در عالم خواب به آنها ربط پیدا می کنند لرزان می شوند و خودداری می نمایند دیگر بیان مقام حضرت سیدالشهداء علیه السلام را در برزخ و قیامت.اما نسبت به مطلب اول پس گوییم هر صاحب ادراکی، ادراکهای او منحصر است به آنچه در مرتبه اوست و محال است مرتبه بالاتر را که نسبت به او عالم دیگری است ادراک نماید.</div> text/html 2018-01-13T06:37:48+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات توجه خاص آقای قاضی به عزاداری حضرت امام حسین (ع) http://shobeyr.mihanblog.com/post/265 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/ghazi.JPG" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">با مراجعه به کتبی که درباره سلوک عارفانه در حوزه عرفان عملی به نگارش درآمده، میتوان فهمید که بحث توسل به آن صورت که توسط مرحوم قاضی مورد توجه قرار گرفته، جدّی نیست. بنابراین در فِرَق و مکتبهای صوفی، سلوک به معنای توسل، جایگاهی ندارد و این فقط در دستگاه عرفانی آیت الله قاضی است که این مسأله دارای اهمیت فراوانی است. در واقع اگر بخواهیم تصویری از عرفان ایشان داشته باشیم، باید اینگونه بگوییم که انسان کامل در حوزه عرفان، محور هرگونه حرکتی است و تأکید آیت الله قاضی در بحث سلوک عملی بر امر توسل به انسان کامل خصوصاً حضرت سید الشهداء (ع)، نشان دهنده مبنای عرفانی اوست. اساساً مسأله توسل، بیرون از زبان شریعت نیست و لذا سلوک عرفانی بر مبنای توسل، از امام رضا <font size="1">(ع)</font> به شکل سلسله عرفانی توسط استاد و شاگرد به مرحوم قاضی منتقل شده است.<br><br>از ویژگی های بارز ایشان، توجه خاص به عزاداری حضرت امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع)</font> است. حسین بن علی<font size="1"> (ع)</font> نه تنها مصداق بارز انسان کامل عرفانی است و خلیفه حق تعالی بر موجودات و وارث علوم انبیاء الهی است و از این زاویه آن حضرت واسط بین حق و خلق بوده است، بلکه خصوصیتی از آن حضرت ظهور پیدا کرده که او را شایسته برترین انسانها قرار داده است. به لقاء حق رسیدن، آمال و آرزوی هر سالکی است ولی زیباترین و خالصترین آن در انحصار سیدالشهداء<font size="1">(ع)</font> است؛ او که همه هستی خویش را در طبق اخلاص قرار داده و به معبودش تقدیم نموده، الگوی تام و تمامی است که هر سالکی با اقتداء به او از انانیت نفسانی خویش فارق شده و در ورای منیتها، خدای خود را جستجو می نماید در حقیقت توسل به امام حسین<font size="1">(ع) </font>راهی است برای رسیدن به خدای متعال. آیت الله قاضی می فرماید:<br><br>اکثر افرادی که موفق به نفی خواطر شده و توانسته اند ذهن خود را پاک و صاف نموده و از خواطر مصفا کنند و بالاخره سلطان معرفت بر آنها طلوع کرده است در یکی از این دو حال بوده است: اول در حین تلاوت قرآن مجید. .. دوم از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام. زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریق نسبت به سالکین راه خدا عنایتی عظیم است.<font size="1">[1]</font><br><br>اگر امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع)</font> و یاران باوفایش نظیر قمر بنی هاشم<font size="1">(ع)</font> فانی در حق شده و یا زینب کبری که صحنه های کربلا را جلوگاه حق و زیبا می بیند آنجا که میگوید: «ما رأیت الا جمیلًا»<font size="1">[2]</font>، توحید حاکم بر این بزرگواران، بر متوسلین به این ذوات مقدس اثر گذاشته و حجابها را از چهره تمسک کنندگان به ایشان برمیدارد همانگونه که آیت الله قاضی، اولین تجلی وحدت حق تعالی را در کنار ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس<font size="1">(ع)</font> و سپس کنار حرم مطهر سیدالشهدا<font size="1">(ع) </font>تجربه نمودند.<font size="1">[3][4]</font><br><br><font size="1" color="#666666"><font color="#993399">پی نوشت ها:</font><br>[1] رساله لب اللباب، تقریرات درس اخلاق علامه طباطبایى، ص 50.<br>[2] بحارالانوار، ج 45، ص 115.<br>[3] مخطوطات.« به نقل از مقدمه دكتر حسین غفارى بر كتاب آیت الحق، ص 126.»<br>[4] جمعى از نویسندگان، مجموعه مقالات برگزیده كنگره بزرگداشت آیت الله سید على آقا قاضى(ره)، 2جلد، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى آذربایجان شرقى - تبریز - ایران، چاپ: 1، 1391 ه.ش. </font></div> text/html 2018-01-11T06:41:21+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات نام حسین علیه السّلام بر پیشانی ابدیت http://shobeyr.mihanblog.com/post/264 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/369.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">همان گونه که برای ادامه زندگی تکرار نفس کشیدن، ضروری است، و اگر متوقّف شود موجب مرگ است.نام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السّلام و ماجرای شهادت او همانند نفس کشیدن، برای حفظ حیات اسلام ناب، همواره باید تکرار شود، و اگر در این باره هزاران کتاب نوشته گردد باز اندک است.حسین علیه السّلام و ماجرای کربلای او دریایی است که به اقیانوس ابدیت پیوسته است، آن گونه که هرگز خشکی به آن راه ندارد، باید امواج حیات، همواره از این دریا، باران رحمت بگیرد، و آن باران بر صفحه روح و جان انسانها ببارد، و در نتیجه مزرعه دلها با نشاط و خرّم شده و به ثمر نشینند. اگر این باران متوقّف شود مزرعه دل می خشکد، و همچون بیابانی خشک، بدون هر گونه تحوّل و رشد و نشاط خواهد شد.<br><br>البته باید <font color="#FF0000">حسین</font> شناسی در کنار اسلام شناسی و شرایط دیگر در دلها فراهم شود تا باران دریای وجود حسین علیه السّلام در باغستان دل، لاله رویاند، و گر نه از شوره زار جز خار و خس، چیز دیگری نمی روید.امام حسین علیه السّلام به جهان آمده تا همیشه بماند و چرخهای جریان طاغوت زدایی را همواره در همه جا به حرکت درآورد.او با نهضت خونینش آمده تا انوار اسلام ناب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم و علی علیه السّلام را در دلها روشن کند، و روشن نگه دارد. حادثه غمبار کربلای او مخصوص سرزمین کربلا و ماه محرم سال 61 هجری نیست، بلکه مربوط به همه قرنها، سالها، ماهها، روز و شب ها، ساعتها، دقیقه ها، بلکه لحظه ها است. و در سراسر زمین از عصر آدم علیه السّلام تا آخر دنیا حکومت دارد، چرا که در بینش اسلام ناب، «کلّ ارض کربلا، و کلّ یوم عاشورا، هر زمینی کربلا و هر روزی عاشورا است».<br><br>از این رو امام سجّاد علیه السّلام و امامان دیگر علیهم السّلام همواره خاطره عاشورا- حتّی جزئیات آن را- تجدید می کردند، و ابراز احساسات در رابطه با مصائب جانسوز کربلا را، از عالیترین عبادات و ارزشها می دانستند.<br><br><font size="1" color="#666666">منبع :&nbsp; غم نامه کربلا، ص: 12. </font></div> text/html 2018-01-09T07:23:08+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات امام حسین علیه السلام، در قرآن کریم http://shobeyr.mihanblog.com/post/263 <font color="#3333FF">آیه</font><br><div align="justify"><font color="#CC6600">الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ</font><font size="1">[1]</font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">ترجمه</font><br>(صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، می گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم.</div><div align="justify"><br></div><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/quran128.jpg" alt="" width="501" vspace="0" hspace="0" height="218" border="0" align="bottom"></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">توضیح</font><br>این آیه درباره صبر در مصائب و گرفتاری ها می باشد. در منزل «ثعلبیه»، عبداللَّه بن سلیمان و منذر بن مشمعل اسدی به نزد امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السلام رفته و می خواستند خبری را که در مورد شهادت حضرت مسلم داشتند به امام علیه السلام برسانند. آنان پیش امام رفته و گفتند: یا اباعبداللَّه! ما از کوفه خبری داریم. آیا خصوصی به اطلاع شما برسانیم یا آشکارا و در میان جمع؟! امام فرمود: من با همراهانم راز پنهانی ندارم و اینان همگی محرم اسرار من هستند. به امام گفتند: ما از فرد موثقی اطلاع یافتیم که مسلم و هانی در کوفه کشته شده اند! امام چندین بار این آیه را قرائت فرمود: انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ همانا که ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم. بعد فرمود: دیگر بعد از شهادت این عزیزانمان، زندگی دنیا ارزشی ندارد.<font size="1">[2]</font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">نکته ها</font><br>صابران، به جای خود باختگی و پناهندگی به دیگران، تنها به خدا پناه می برند. زیرا از دید آنها، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا جای ماندن نیست، خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختی های آن نیز نشانۀبی مهری خداوند نیست. ناگواری ها برای آن است که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخی ها نیز شیرینی است. زیرا شکوفا شدن استعدادها، کامیابی از پاداش های الهی را بدنبال دارد.</div> text/html 2018-01-07T07:46:46+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات اقتدا به امام حسین(ع) http://shobeyr.mihanblog.com/post/262 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/888.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">آن زمان که امام<font color="#FF0000"> حسین</font><font size="1"> (ع)</font> در سال 61 قمری ندای «<font color="#CC6600">هل من ناصر ینصرنی</font>» را فریاد زد، نه برای این که در محشر کربلا منتظر یاری کسی باشد، چه این که خوب می دانست کسی دیگر از مردان بنی هاشم باقی نمانده است و امیدی هم به توبه و بازگشت کسی از لشگر دشمن نداشت. او این دعوت را برای امت های بعد، برای اقتدا به سیره و روشی که تمام انسانیت انسان را در بر داشت و نه فقط برای مسلمانان یا شیعیان، با تقاضای «کونوا احرارا فی دنیاکم» برای همه رادمرادان جهان، فریاد زد.<br><br>آیا کسی هست همچون او، خون به جگر شود و چون بابای مظلومش، خار در چشم و استخوان در گلو، ذره ای از انسانیت عدول نکند ؟ حتی اگر بدترین و زشت ترین کنایه ها را بر او بر منبر وکوچه و بازار فریاد بزنند و نسبت دهند.خواست بگوید تا آخرین لحظه و دم، دشمنم را به صلاح و فلاح دعوت می کنم و نه با شمشیر و خشونت، که با قول احسن، آن گونه که حتی در شب نبرد نا برابر با دشمن، نشست و گفت و شنید و مهلت داد تا شاید از آنها ـ ولو یک نفر ـ به راه راست و مرام انسانیت، هدایت شود.<br><br>وقتی دشمن، آب را سه شبانه روز بر حریم و حرم او بست، می توانست با قدرت الهیِ امامتش، همه سرزمین کربلا را از آب سیراب کند و فرزندان خردسال او نیز سیراب شوند، چه که او کمتر از هاجر، همسر ابراهیم نبود. اما با این حال با صبر و مقاومتی مظلومانه، ایستاد تا به همه دنیا ثابت کند که آنچه او از طرف خدایش مأمور به انجام آن است، زمین تا آسمـان با آنچه سیره دشمن مقابل است، فاصله دارد. باید با صبر و نرمش خود ثابت کنیم که فرهنگ اسلام واقعی ـ که شیعه آینه تمام نمای آن است ـ چیزی جز آن است که امروزه مدعیان دروغین حقوق بشر به او نسبت می دهند.</div> text/html 2018-01-06T10:51:12+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات گلبرگی از کرامات حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام http://shobeyr.mihanblog.com/post/261 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/cv125.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">مرحوم آیت اللَّه العظمی مامقانی رحمه الله مجتهد بزرگ نجف اشرف (متوفای 1323 ه. ق) که از دانشمندان بزرگ اسلامی در زمان خود بوده و دارای آثار برجسته ای از جمله شرح مکاسب محرمه است، نقل می کند:<br><br>در تجزیه و تحلیل یکی از مسائل باب ارث که احتیاج زیادی به محاسبه داشت، درماندم. هر چه سعی کردم، نتوانستم آن مسئله را حل کنم. ناچار دست توسل به بی کرانه دانش ها، اهل بیت اطهار علیهم السلام زدم و آن گاه به حضرت <font color="#009900"><b>عباس</b></font> علیه السلام متوسل شدم و عرض نیازمندی فراوانی کردم.<br><br>شب، در عالم رؤیا حضرت را در خواب دیدم. ایشان پاسخ آن مسئله فقهی دشوار را به من گفت، سپس از من پرسید: می دانی چرا نتوانستی آن مسئله را حل کنی؟ پاسخ دادم: خیر. فرمود: چون برای لحظه ای دچار خود بزرگ بینی شدی و از اندیشه ات گذشت که گذشتگان ما که محاسبات ریاضی بلد نبودند، چطور این گونه مسئله ها را حل می کردند؟ همین سبب گرفتاری تو شد و خدا هم خواست با این مسئله آگاهت کند. <font size="1">[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت:<br>[1] . چهره درخشان قمر بنى هاشم، ص 423.</font></div>