شُبیر علیه السلام تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد http://shobeyr.ir 2018-04-22T11:09:29+01:00 text/html 2018-04-22T05:11:16+01:00 shobeyr.ir عبرات سخنی پیرامون امام چهارم علی بن الحسین (علیه السّلام) http://shobeyr.ir/post/283 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/sajad.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">وجود مقدس <b><font color="#009900">زین العابدین</font></b> علیه السلام قهرمان معنویت است(معنویت به معنی صحیح آن)،یعنی یکی از فلسفه های وجودی فردی مثل علی بن الحسین این است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را می نگرد-هر کدامشان را،و علی بن الحسین را که یکی از آنهاست-می بیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام،آن ایمان به اسلام تا چه حد در خاندان پیغمبر نفوذ داشته است،و این خودش یک مساله ای است.انسان وقتی که مردی همچون علی بن ابی طالب را می بیند،آن که از کودکی در زیر دست پیغمبر تربیت و بزرگ شده و در آن نفس آخر پیغمبر سر پیغمبر در دامان او بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد،این مردی که از کودکی در خانه پیغمبر بود و هیچ کس به اندازه او با پیغمبر نبوده است،آری انسان وقتی زندگی علی را می نگرد،می بیند سراسر ایمان به پیغمبر اکرم است و انسان از آینه وجود علی پیغمبر را می بیند.این چه بوده است که مردی مثل علی سراسر ایمان[به پیغمبر بوده است؟].<br><br><font color="#3333FF">عبادت امام</font><br>اهل بیت پیغمبر همه شان اینچنین اند.واقعا عجیب است.انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند،آن خوفی که از خدا دارد،آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا-به قول الکسیس کارل-پرواز روح به سوی خدا بود(نمازی که او می خواند اینطور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند،اصلا روح کانه از این کالبد می رفت) آری، انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند با خود می گوید این اسلام چیست؟! این چه روحی است؟!<br><br>اینهمه آوازها از شه بود گر چه از حلقوم عبد الله بود<br><br>وقتی انسان علی بن الحسین را می بیند کانه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرا می بیند.</div> text/html 2018-04-20T00:30:00+01:00 shobeyr.ir عبرات مروری بر فضائل و مناقب امام حسین علیه السلام http://shobeyr.ir/post/282 <font color="#3333FF"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/201102.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">تاویل و تفسیر آیات الهی و امام حسین علیه السلام</font><br><div align="justify">بسیاری از آیات الهی که برخی رقم آن را 128 آیه و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده اند به اطلاق و عموم و یا به طور خاص، بر امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السلام تطبیق شده و یا یکی از افراد مورد نظر در آیه امام حسین علیه السلام بوده اند. مواردی مثل آیه مباهله، آیه تطهیر، آیه ذوالقربی، آیه اطعام و آیات سوره فجر که سوره فجر را سوره آن حضرت نامیده اند.<br><br>امام صادق علیه السلام ضمن بیان این معنی، حضرت را صاحب «نفس مطمئنه» معرفی کرده و می فرمایند: «اقرؤوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام وارغبوا فیها رحمکم الله تعالی؛&nbsp; سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب، ابو اسامه که در مجلس حاضر بود، گفت: چگونه این خود بخوانید که سوره حسین بن علی است و در آن راغب باشید. خداوند متعال شما را مورد رحمت خود قرار دهد.»سوره مخصوص حسین علیه السلام گردید؟ امام علیه السلام فرمود: «الا تسمع الی قوله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنة...» انما یعنی الحسین علیه السلام فهو ذوالنفس المطمئنة الراضیة و اصحابه من آل محمد صلی الله علیه و آله هم الراضون عن الله یوم القیمة و هو راض عنهم آیا این سخن خداوند متعال را نمی شنوی که [می گوید]: «یا ایتها النفس المطمئنة »، همانا حسین را قصد می کند که دارای نفس مطمئنه و راضی است و اصحاب او از آل محمد در روز قیامت از خداوند راضیند و خداوند نیز از آنان راضی است.»<br><br><font color="#3333FF">خازن وحی الهی بودن حضرت:</font><br>احادیث قدسی در مورد امام حسین علیه السلام از ناحیه ذات اقدس الهی، زیاد وارد شده است که در کتاب شریف «عوالم » جمع آوری شده است. در یک حدیث این گونه آمده است: «وجعلت حسینا خازن وحیی و اکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة، فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة و جعلت کلمتی التامة معه و حجتی البالغة عنده، بعترته اثیب و اعاقب؛ حسین را خازن وحی خویش قرار داده و او را با شهادت، کرامت بخشیدم و پایانی با سعادت برای وی مقرر داشتم، او برترین شهیدان و درجه اش از همه والاتر است، کلمه تامه خود را همراه او قرار دادم و حجت رسای خویش را نزدش نهادم و به وسیله خاندان او پاداش و کیفر می دهم.»</div> text/html 2018-04-02T06:05:39+01:00 shobeyr.ir عبرات گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س) http://shobeyr.ir/post/281 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/140289.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">روایت شده است که پس از ولادت حضرت<b><font color="#CC33CC"> زینب</font></b><font size="1"> (س)</font>، <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> <font size="1">(ع)</font> که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا <font size="1">(ص)</font> آمد و عرض ک رد: ((خداوند به من خواهری عطا کرده است )).پیامبر<font size="1">(ص)</font> با شنیدن این سخن، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت. حسین<font size="1"> (ع)</font> پرسید: ((برای چه اندوهگین و گریان شدی؟ )).<br><br>پیامبر<font size="1"> (ص)</font> فرمود: ((ای نور چشمم، راز آن به زودی برایت آشکار شود.))<br><br>تا اینکه روزی جبرئیل نزد رسول خدا<font size="1"> (ص)</font> آمد، در حالی که گریه می کرد، رسول خدا <font size="1">(ص)</font> از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض کرد: ((این دختر (زینب) از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهی به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانی دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن<font size="1"> (ع)</font> گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طوری که قامتش خمیده شود و موی سرش سفید گردد.))<br><br>پیامبر <font size="1">(ص)</font> گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب <font size="1">(س) </font>نهاد و گریه سختی کرد، زهرا <font size="1">(س)</font> از علت آن پرسید. پیامبر <font size="1">(ص)</font> بخشی از بلاها و مصایبی را که بر زینب <font size="1">(س)</font> وارد می شود، برای زهرا(س) بیان کرد.<br><br>حضرت زهرا<font size="1"> (س)</font> پرسید: ((ای پدر! پاداش کسی که بر مصایب دخترم<font color="#CC33CC"> زینب</font> <font size="1">(س) </font>گریه کند کیست؟ پیامبر اکرم <font size="1">(ص)</font> فرمود: ((پاداش او همچون پاداش کسی است که برای مصایب حسن و حسین <font size="1">(ع) </font>گریه می کند))<font size="1">[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1]الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س ) ص 47<br>منبع : ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و كرامات حضرت زینب (ع)، عباس عزیزى.</font> </div> text/html 2018-03-19T07:27:48+01:00 shobeyr.ir عبرات اهمیت زیارت امام حسین(علیه السلام) در ماه رجب http://shobeyr.ir/post/280 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/025517848.jpg" alt="" width="200" vspace="0" hspace="0" height="189" border="0" align="left">در روایاتی از امام صادق <font size="1">(علیه السلام) </font>نقل شده است که&nbsp; فرمودند: «نوح <font size="1">(علیه السلام) </font>روز اول ماه رجب بر کشتى سوار شد و به آنان که همراهش بودند فرمان داد آن روز را روزه بگیرند. و فرمود هر کس آن روز را روزه بگیرد، آتش به اندازه مسیر یک سال از او فاصله مى گیرد و هر کس هفت روز روزه بگیرد، درهاى دوزخ بر او بسته مى شود و هر کس بیفزاید، خداى تعالى بر عمرش مى افزاید.<font size="1">[1]</font><br><br>امام باقر <font size="1">(علیه السلام) </font>فرموده است، هر کس از ماه رجب یک روز از آغاز یا روزهاى وسط یا آخر آن روزه بگیرد، خداوند بهشت را بر او واجب مى فرماید و روز رستاخیز درجه او را در بهشت با ما قرار مى دهد و هر کس دو روز از آن ماه روزه بگیرد، به او گفته مى شود خداى تعالى گناهان گذشته ات را آمرزید<font size="1">.[2]</font><br><br><font color="#3333FF">شاخص ترین عمل عبادی ماه رجب</font><br>علاوه بر اعمال ارزشمندی که برای این ماه ذکر شد می توان به یکی دیگر از زیباترین و شاخص ترین اعمال عبادی که در متون و منابع روایی برای این ماه ذکر شده است اشاره کرد؛ زیارت ارزشمند امام حسین (علیه السلام) دراین ماه از جمله با ارزش ترین اعمالی است که به آن سفارش شده است.از امام صادق <font size="1">(علیه یه اسلام) </font>در خصوص اعمال عبادی این ماه نقل شده است «هر کس در روز اول رجب امام <font color="#FF0000">حسین </font>(علیه السلام) را زیارت کند حتما آمرزیده گردد. بزنطی گوید: از حضرت رضا <font size="1">(علیه السلام)</font> پرسیدم: شما در چه ماهی امام حسین (علیه السلام) را زیارت می کنید؟ فرمود: در نیمه رجب و نیمه شعبان.<font size="1"> [3]</font></div> text/html 2018-03-09T14:30:00+01:00 shobeyr.ir عبرات الطاف امام حسین(ع) http://shobeyr.ir/post/279 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/3028.gif" alt="" width="200" vspace="0" hspace="5" height="140" border="0" align="left">آنگاه که رگ دو دستم را در «حمّام فین کاشان» زدند، چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند، این همه تشنگی! پس چه کشید پسر <font color="#CC33CC">فاطمه</font><font size="1">(س)</font>؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع) </font>حیا کردم. لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.<br><br>آیت الله اراکی فرمود:<br><br>شبی خواب امیرکبیر را دیدم. جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.<br><br>پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی، این مرتبت نصیبت گردید؟<br><br>با لبخند گفت: خیر.<br><br>سؤال کردم: چون چندین فرقة ضالّه را نابود کردی؟<br><br>گفت: نه.<br><br>با تعجّب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟<br><br>جواب داد: هدیة مولایم حسین<font size="1">(ع)</font> است!<br><br>گفتم: چطور؟<br><br>با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در «حمّام فین کاشان» زدند، چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند، این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه<font size="1">(س)</font>؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین<font size="1">(ع)</font> حیا کردم. لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند، امام حسین<font size="1">(ع)</font> آمد و گفت:<br><br>«به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی. این هدیة ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم.» </div> text/html 2018-03-01T09:17:00+01:00 shobeyr.ir عبرات پاداش غیر قابل وصف برای زیارت امام حسین(ع) http://shobeyr.ir/post/278 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/40132.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند، روى به آستان امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السلام آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏گرایند، مدرسه ای که براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدور نیست.<br><br><font color="#3333FF">مطمئن‌ترین راه</font><br>ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکالهاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه علیهم السلام مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمىیکند. چه کسى است که حسین بن على علیهماالسلام را خدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى ‏داند و با توسل به او قربى به خداوند پیدا مى کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید» (مائده/39) امام را وسیله الهى مى ‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بُعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏ کند، و پیشوایان ما وعده فرموده ‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند.<br><br>امام رضا علیه السلام مى فرماید: هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، با زیارت قبر آنان ممکن مى‏باشد. و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه علیهم السلام در قیامت قرار مى‏ گیرد.</div> text/html 2018-02-25T07:59:35+01:00 shobeyr.ir عبرات سه سوال http://shobeyr.ir/post/277 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/SDC11229.jpg" alt="" align="left" vspace="0" hspace="5" border="0">- آقا، شما اهل این شهر هستید؟<br><br>- آری، چطور؟<br><br>- در این شهر کسی را می شناسی که بخشنده و کریم باشد و بتواند به بیچاره و درمانده ای کمک کند؟<br><br>- گدا هستی؟<br><br>- نه، مشکلی برایم پیش آمده و نیاز به کمک دارم.<br><br>- موقع نماز به مسجد برو، آن جا از هر کسی بپرسی نشانت می دهد. نامش <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> است.<br><br>- مرد خوشحال شد و با یک دنیا امید به مسجد رفت. بعد از نماز از فردی که کنارش نشسته بود پرسید: برادر، حسین کیست؟<br><br>- همانی که آن جا نشسته است.<br><br>مرد برخاست و به نزد او رفت، پس از سلام و علیک گفت: به این شهر آمدم و پس از پرس و جو شما را با عنوان بخشنده ترین فرد نشانم دادند، به همین دلیل مزاحم شدم تا کمکم کنید و از این درماندگی نجاتم دهید.</div> text/html 2018-02-20T08:01:20+01:00 shobeyr.ir عبرات نبی‌ اكرم چگونه از شهادت امام حسین(ع) به حضرت فاطمه (س) خبر داد؟ http://shobeyr.ir/post/276 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/hazratzahra.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">وجود نازنین سیدالشهدا<font size="1">(ع) </font>با نثار جان خود درخت دین را آبیاری و هویت اسلام را زنده نگه داشت.<br><br>خانم <font color="#CC33CC">فاطمه</font><font size="1"> (س)</font> درباره‌ی هنگام شهادت فرزندش<font color="#FF0000"> حسین</font><font size="1">(ع)</font> از پدرشان پرسیدند: ای پدر شهادت فرزندم حسین<font size="1">(ع) </font>چه هنگام رخ خواهد داد؟<br><br>نبی‌اكرم درخصوص وقت شهادت حسین<font size="1">(ع) </font>به دخترشان حضرت فاطمه<font size="1">(س) </font>فرمودند: هنگامی كه من، تو و علی نیستیم.<br><br>حضرت زهرا<font size="1"> (س) </font>با گریه‌ی شدید به رسول خدا<font size="1">(ص)</font> فرمودند: ای پدر، گریه‌ كنان و عهده‌ داران اقامه‌ی عزای فرزندم چه كسانی خواهند بود؟<br><br>رسول خدا <font size="1">(ص)</font> در پاسخ به حضرت زهرا <font size="1">(س)</font> فرمودند: به درستی كه زنان امت من بر زنان اهل بیت من و مردانشان بر مردان اهل بیت من گریه خواهند كرد و هر سال نسل اندر نسل با تجدید عزای حسین(ع) آن را زنده نگه می‌دارند. پس در قیامت تو زنان و من مردانشان را شفاعت می‌كنم و با گرفتن دست گریه كن بر مصیبت حسین<font size="1"> (ع)</font> او را وارد بحث می‌كنم ای فاطمه<font size="1"> (س) </font>روز قیامت هر چشمی گریان است مگر چشم گریان بر مصیبت‌ های حسین<font size="1">(ع) </font>كه صاحب این چشم در آن روز خندان است و به نعمات مثبتی مژده داده می‌شود.</div> text/html 2018-02-15T07:13:23+01:00 shobeyr.ir عبرات مرگ، نیستی یا پل بهشت؟ http://shobeyr.ir/post/275 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/93258.jpg" alt="" align="left" vspace="0" hspace="5" border="0">در روز عاشورا، امام <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> علیه السلام و یاران نزدیک ایشان از سخت شدن کار و شدّت یافتن نبرد، نه تنها هیچ هراسی به دل راه نمی دادند، بلکه چهره شان گشاده تر و بانشاطتر می شد؛ اما گروه دیگری نیز در سپاه ایشان بودند که با شدّت یافتن جنگ و نزدیک شدن زمان کشته شدن، هراسان تر می شدند و به یکدیگر می گفتند: «ببینید این مرد (امام حسین علیه السلام) باکی از مرگ ندارد».<br><br>این جمله، نشان می دهد که آنچه آنان را تحت فشار قرار داده بود، مرگ و کشته شدن بود و آنچه مرگ را برای آنان به یک عامل فشار روانی تبدیل کرده بود، تفسیر نادرست از آن بود؛ اما امام حسین علیه السلام با ارائه تفسیر واقعی از مرگ، آنان را نیز مقاوم و بردبار ساخت و از فشارهای روانی، آزاد کرد.<br><br>آن حضرت به آنان فرمود: بردبار باشید- ای بزرگ زادگان-، که مرگ، چیزی نیست جز پلی که شما را از ناراحتی و سختی، به باغ های پهناور و نعمت های همیشگی منتقل می سازد. پس کدام یک از شما دوست ندارد که از زندان، به قصر منتقل شود؟! در حالی که مرگ برای دشمنان شما چیزی نیست مگر همانند کسی که از قصر، به زندان و شکنجه، منتقل می شود.<font size="1">[1]</font><br><br>از لابه لای این کلام نیز، هم ناخرسندی آنان به دست می آید و هم نابردباری آنان که ریشه در تفسیر نادرست از مرگ دارد. امام حسین علیه السلام با درک این مطلب، نگرش آنان به مرگ و ارزیابی آنان از کشته شدن را تصحیح کردند و بدین وسیله، آنان نیز دلیرانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.<br><br><font color="#666666" size="1">پی نوشت:<br>[1] بحارالأنوار، ج 44، ص 297؛ معانى الأخبار، ص 288.<br>منبع : عباس پسندیده، رضایت از زندگى، ص 127.</font></div> text/html 2018-02-10T10:05:53+01:00 shobeyr.ir عبرات رقعه هائی از آسمان http://shobeyr.ir/post/274 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/1967091.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. بدو گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟!<br><br>گفت: ای مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و اطراف او را هاله وار جماعتی احاطه کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: آن مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است. <br></div> text/html 2018-02-05T09:58:21+01:00 shobeyr.ir عبرات استقلال سیاسی امام حسین علیه السلام http://shobeyr.ir/post/273 <div align="justify"><font color="#3333FF"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/1280258.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">آیه</font><br><br><font color="#CC6600">ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً<font size="1"> </font></font><font size="1">[1]</font><br><br><font color="#3333FF">ترجمه</font><br><br>من آنان (ابلیس و فرزندانش) را نه در آفرینش آسمان ها و زمین و نه در آفرینش خودشان به شهادت نطلبیدم&nbsp; و من گمراه گنندگان را دستیار خود نمی گیرم.<br><br><font color="#3333FF">در راه کوفه</font><br><br>وقتی که امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السلام از عبیداللَّه بن حرّ جعفی در راه کوفه درخواست یاری نمود، او از پیوستن به لشکر امام خودداری کرد و گفت: من اسبی خوب و تندرو دارم که می توانم آن را به شما تقدیم کنم. امام حسین علیه السلام ناراحت شد و این آیه را تلاوت فرمود: وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً؛<font size="1">[2]</font>من افراد گمراه را حامی و یاور خود قرار نمی دهم.<font size="1">[3][4]</font><br><br><font color="#3333FF">نکته ها</font><br><br>به حضرت علی علیه السلام گفتند: تا استقرار یافتن حکومتت، معاویه را بر امارت ثابت نگهدار و پس از قدرت یافتن، او را کنار بگذار! حضرت در جواب آنان فرمود: «ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»<font size="1">[5] </font>خداوند، بی نیاز مطلق است وبه هیچ یاوری حتّی در آفرینش نیاز ندارد و اگر اموری را به دیگران می سپارد، مانند واگذاری تدبیر به فرشتگان، «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»<font size="1">[6]</font> از روی عجز و ناتوانی نیست، بلکه از روی حکمت و در مسیر تربیت و رشد انسان است.</div> text/html 2018-02-03T11:12:57+01:00 shobeyr.ir عبرات ادب نسبت به برادر http://shobeyr.ir/post/272 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/1020.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">امام <font color="#FF0000">حسین </font>علیه السلام با فرزندان، بانوان، خویشان و اهل بیت خود در نهایت ادب، محبت، رحمت، مهربانی، انس و مودت برخورد می کرد.<br><br>ابن قتیبه روایت می کند که مردی خدمت امام <font color="#009900">حسن</font> علیه السلام آمد، و از آن حضرت درخواست چیزی کرد.<br><br>حضرت فرمود: «سؤال، شایسته نیست مگر برای وام سنگین یا فقرِ خوارکننده و یا دیه و تاوانی که ادا نکردن آن سبب رسوایی شود.»<br><br>عرض کرد: «نیامدم به خدمت شما مگر برای یکی از آنها.»<br><br>حضرت، فرمان داد تا صد دینار به او دادند.<br><br>سپس آن مرد خدمت امام حسین علیه السلام رفت و از آن حضرت نیز سؤال کرد، امام حسین علیه السلام هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنید؛ سپس پرسید: «برادرم به تو چقدر داد؟»<br><br>عرض کرد: «صد دینار.»<br><br>امام حسین علیه السلام نود ونه دینار به او عطا کرد؛ زیرا نخواست با برادرش برابری کرده باشد<font size="1">.[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1] سمو المعنی؛ ص 152.<br>منبع : رسالت عاشورایی، ص: 30؛ صافی گلپایگانی، لطف الله. </font></div> text/html 2018-01-31T08:01:00+01:00 shobeyr.ir عبرات فرزندان امام حسن علیه السلام در کربلا http://shobeyr.ir/post/271 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/IMG9755.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">در زمان امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السلام که یکی از تلخ ترین دوران امامت اهل بیت علیهم السلام بود، تنها گروه اندکی آن حضرت را یاری کردند. از میان یاران آن حضرت، فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز حضور داشتند که ذیلا به معرفی آن عزیزان می پردازیم:<br><br>فرزندان امام مجتبی علیه السلام که در کربلا حضور داشتند چهار نفر بودند: قاسم، ابوبکر، عبدالله، حسن بن حسن معروف به حسن مثنی.<br><br><font color="#009900">1- قاسم بن الحسن</font><br>مادر قاسم بن الحسن «رمله» نام داشت، وی نوجوانی بود که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، هنگامی که برای اجازه رفتن به میدان خدمت امام حسین علیه السلام رسید، امام او را در آغوش گرفت و هر دو آنچنان گریستند که از حال رفتند.<font size="1"> [1]</font><br><br><font color="#009900">2- ابوبکر بن الحسن</font><br>او با قاسم از یک پدر و مادر بودند، مرحوم محدث قمی نوشته است: امام باقر علیه السلام فرمود: ابوبکرالحسن را مردی به نام «عقبة الغنوی» به شهادت رساند، و ابوالفرج شهادت او را قبل از شهادت قاسم نقل کرده است؛ امّا عبدی، جزری و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از شهادت حضرت قاسم نقل کرده اند.<font size="1"> [2]</font><br><br><font color="#009900">3- حسن بن حسن</font><br>چهارمین فرزند امام مجتبی علیه السلام که در حادثه کربلا حضور داشت «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی است، وی در روز عاشورا به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و سر انجام روی زمین افتاد؛ هنگامی که سپاه دشمن برای جدا کردن سرها آمدند، دیدند او هنوز زنده است و رمقی در بدن دارد، زنی به نام «اسماء» که از خویشاوندان مادری او بود وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا نمود تا بهبود یافت و بعد به مدینه رفت.<font size="1"> [3]</font><br><br><font color="#009900">4- عبدالله بن الحسن</font><br>عبدالله بن الحسن نیز فرزند دیگر امام مجتبی علیه السلام است که در کربلا به شهادت رسید، وی در روز عاشورا هنگامی که کوفیان امام علیه السلام را محاصره کرده بودند، خود را به امام رساند و زینب علیها السلام خواست مانع او شود؛ امّا او فریاد می زد: «به خدا قسم! از عمویم جدا نمی شوم» در این هنگام «بحربن کعب» (و برخی گفته اند: حرملة بن کاهل به امام علیه السلام حمله کرد، عبدالله به او فریاد زد: آیا می خواهی عمویم را بکشی؟<br><br>او شمشیرش را به طرف امام فرود آورد، که عبدالله دست خود را سپر کرد و دستش قطع شد. امام علیه السلام وی را در آغوش گرفت و فرمود: ای پسر برادرم! صبور باش تا به پدران خود ملحق شوی. در این هنگام حرمله تیری به او زد و او در حالی که در دامان عمو قرار داشت به شهادت رسید.<font size="1"> [4]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت ها:<br>[1] ابصارالعین، ص 36.<br>[2] نفس‏المهموم، ص 325.<br>[3] حیاة الحسین ج 3 ص 652.<br>[4] لهوف ص 15.<br>&nbsp;منبع : ظهیری، علی اصغر؛ بر کرانه عصمت، نقش سیره اهل بیت «علیهم السلام» در جامعه امروز، ص: 182. </font></div> text/html 2018-01-29T07:08:37+01:00 shobeyr.ir عبرات گریه جانسوز علامه بحرالعلوم http://shobeyr.ir/post/270 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/1715510.jpg" alt="" vspace="0" border="0" align="left" hspace="5">فقیه بزرگ، مرحوم حضرت آیت الله العظمی علامه سید محمدمهدی طباطبایی، معروف به بحرالعلوم، از علمای برجسته قرن سیزدهم بود، که به سال 1212 ه ق در عصر قاجاریه در نجف اشرف رحلت کرد، و در همانجا به خاک سپرده شد، در عصر این عالم ربانی گوشه هایی از حرم مطهر حضرت <b><font color="#009900">ابوالفضل</font></b> علیه السلام ویران شده بود و نیاز به نوسازی داشت، او از این ویرانی اطلاع یافت، با یک نفر معمار به دیدار سرداب مرقد رفتند، تا از نزدیک در مورد تعمیر، با معمار صحبت کنند. در این بین معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسید: «آقا! اجازه می فرمایید از شما سؤال کنم؟»<br><br>علامه فرمود: بپرس.<br><br>معمار گفت: «ما تاکنون خوانده و شنیده بودیم که حضرت عباس علیه السلام قامتی بلند داشت، به طوری که هر گاه بر اسب سوار می شد، و پا در رکاب می نهاد، زانوانش برابر گوش های اسب قرار می گرفت، بنابراین باید قبر آن حضرت طول بیشتری داشته باشد، ولی من می بینم صورت قبر کوچک است، آیا شنیده های من دروغ است، و یا کوچکی قبر علت دیگری دارد؟»<br><br>علامه به جای پاسخ، سر به دیوار نهاد و گریه شدید کرد، گریه طولانی و جانسوز او، معمار را نگران ساخت و عرض کرد: «آقای من چرا منقلب و گریان شدی، مگر من چه گفتم؟»<br><br>علامه فرمود: «شنیده های تو درست است، همان گونه که گفتی عباس علیه السلام قامتی بلند و رشید داشت، ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه عباس علیه السلام انداخت، زیرا به قدری پیکر مطهرش آماج تیر و شمشیر و نیزه قرار گرفت که به قطعاتی تبدیل شد آیا تو انتظار داری بدن حضرت عباس علیه السلام (با دست ها و سر بریده و اعضای قطع شده) قبری بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!»<br><br><font size="1" color="#666666">منبع : محمدی اشتهاردی، محمد؛پرچمدار نینوا، صفحه 216. </font></div> text/html 2018-01-27T06:24:25+01:00 shobeyr.ir عبرات آبرومندی و منزلت الهی امام حسین (ع) - شرافت تبار http://shobeyr.ir/post/269 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/IMG11.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">روایت هایی که در ذیل می آید، حکایت از بلندی مقام و منزلت امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع) </font>دارد و نشان می دهد که طاغوتیان و نیروهای تبلیغاتی بنی امیه چه اندازه تلاش کردند تا با وجود این منزلت بلند الهی فرزند پیامبر<font size="1">(ص)</font>، میان او و مردم جدایی بیندازند و موجبات شهادتش را فراهم سازند.<br><br>پیامبر خدا(ص) فرمود: (همانا خدا از میان فرزندان اسماعیل، کنانه را و از کنانه، قریش را و از قریش، بنی هاشم را و از بنی هاشم، مرا برگزید.)<font size="1">[1]</font><br><br>همچنین فرموده است: خدا زمین را دو نیمه کرد و مرا در بهترین نیمه آن قرار داد. سپس آن نیمه را سه قسمت کرد و مرا در بهترین ثلث آن قرار داد. آن گاه از میان مردم، عرب را برگزید و از عرب، قریش را و از قریش، تیره بنی هاشم را و از بنی هاشم فرزندان عبدالمطّلب را واز فرزندان عبدالمطّلب مرابرگزید<font size="1">.[2]</font><br><br>نیز آن حضرت فرموده است که جبریل به وی گفت:(شرق و غرب زمین را زیر و رو کردم و فرزندان هیچ پدری را بهتر از فرزندان هاشم نیافتم)<font size="1">[3]</font><br><br>از نشانه های منزلت والای امام <font color="#009900">حسن</font><font size="1">(ع)</font> و امام <font color="#FF0000">حسین</font><font size="1">(ع)</font> این است که بهترین جد و جدّه؛ و پدر و مادر؛ و عمو و عمه؛ و دایی وخاله را دارند و همگی اهل بهشت اند.<br><br>ابوسعید خُدْری گوید: (در محضر پیامبر خدا<font size="1"> (ص)</font> سرگرم گفت وگو بودیم. در این حال متوجّه شدیم که حضرت پیوسته به چپ و راست نظر می افکند. ما که چنین دیدیم برخاستیم. به در خانه که رسیدیم، ناگهان حضرت<font color="#CC33CC"> فاطمه</font><font size="1">(س)</font> وارد شد. <b><font color="#009900">علی</font></b><font size="1">(ع)</font> خطاب به وی گفت: چرا در این ساعت روز بیرون آمده ای؟ گفت: حسن و حسین را از بامداد گم کرده ام و گمان می کردم، نزد پیامبر خدا<font size="1">(ص) </font>باشند. گفت: برگرد و اجازه ورود مخواه که این ساعت، هنگام رفتن نزد ایشان نیست. پیامبر با شنیدن گفت وگوی علی و فاطمه با لباس عادی بیرون آمد و گفت: ای فاطمه! در این ساعت روز چرا بیرون آمده ای؟ گفت: یا رسول اللّه پسرانت، حسن و حسین، بیرون رفته اند و تا این ساعت آن ها را ندیده ام. گمان می کردم که نزد شما باشند و اینک سخت هراسانم. فرمود: ای فاطمه! خدای&nbsp; عزّوجلّ&nbsp; نگهدارشان است و سرپرست و نگهبان آن دو است و جای ترس نیست. دخترکم! برگرد. ما خود به جست وجوی ایشان می رویم. فاطمه<font size="1">(س) </font>به خانه بازگشت و پیامبر<font size="1">(ص)</font> و علی<font size="1">(ع)</font> هر کدام از سویی آغاز به جست وجو کردند، تا این که درون حصاری آنان را یافتند، در حالی که گرمای آفتاب چهره شان را سوزانده بود و هر کدام سعی می کرد دیگری را از تابش آفتاب حفظ کند. با دیدن آنان، بغض گلوی پیامبر<font size="1">(ص)</font> را گرفت و در آغوش شان گرفت و بر روهاشان بوسه زد، سپس حسن را بر شانه راست و حسین را بر شانه چپ نهاد و در حالی که از شدّت داغی شن ها به سختی گام برمی داشت، راضی نشد فرزندانش پیاده بروند و بدین گونه از آنان حفاظت نمود<font size="1">.[4]</font></div>