مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
با مراجعه به کتبی که درباره سلوک عارفانه در حوزه عرفان عملی به نگارش درآمده، میتوان فهمید که بحث توسل به آن صورت که توسط مرحوم قاضی مورد توجه قرار گرفته، جدّی نیست. بنابراین در فِرَق و مکتبهای صوفی، سلوک به معنای توسل، جایگاهی ندارد و این فقط در دستگاه عرفانی آیت الله قاضی است که این مسأله دارای اهمیت فراوانی است. در واقع اگر بخواهیم تصویری از عرفان ایشان داشته باشیم، باید اینگونه بگوییم که انسان کامل در حوزه عرفان، محور هرگونه حرکتی است و تأکید آیت الله قاضی در بحث سلوک عملی بر امر توسل به انسان کامل خصوصاً حضرت سید الشهداء (ع)، نشان دهنده مبنای عرفانی اوست. اساساً مسأله توسل، بیرون از زبان شریعت نیست و لذا سلوک عرفانی بر مبنای توسل، از امام رضا (ع) به شکل سلسله عرفانی توسط استاد و شاگرد به مرحوم قاضی منتقل شده است.

از ویژگی های بارز ایشان، توجه خاص به عزاداری حضرت امام حسین(ع) است. حسین بن علی (ع) نه تنها مصداق بارز انسان کامل عرفانی است و خلیفه حق تعالی بر موجودات و وارث علوم انبیاء الهی است و از این زاویه آن حضرت واسط بین حق و خلق بوده است، بلکه خصوصیتی از آن حضرت ظهور پیدا کرده که او را شایسته برترین انسانها قرار داده است. به لقاء حق رسیدن، آمال و آرزوی هر سالکی است ولی زیباترین و خالصترین آن در انحصار سیدالشهداء(ع) است؛ او که همه هستی خویش را در طبق اخلاص قرار داده و به معبودش تقدیم نموده، الگوی تام و تمامی است که هر سالکی با اقتداء به او از انانیت نفسانی خویش فارق شده و در ورای منیتها، خدای خود را جستجو می نماید در حقیقت توسل به امام حسین(ع) راهی است برای رسیدن به خدای متعال. آیت الله قاضی می فرماید:

اکثر افرادی که موفق به نفی خواطر شده و توانسته اند ذهن خود را پاک و صاف نموده و از خواطر مصفا کنند و بالاخره سلطان معرفت بر آنها طلوع کرده است در یکی از این دو حال بوده است: اول در حین تلاوت قرآن مجید. .. دوم از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام. زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریق نسبت به سالکین راه خدا عنایتی عظیم است.[1]

اگر امام حسین(ع) و یاران باوفایش نظیر قمر بنی هاشم(ع) فانی در حق شده و یا زینب کبری که صحنه های کربلا را جلوگاه حق و زیبا می بیند آنجا که میگوید: «ما رأیت الا جمیلًا»[2]، توحید حاکم بر این بزرگواران، بر متوسلین به این ذوات مقدس اثر گذاشته و حجابها را از چهره تمسک کنندگان به ایشان برمیدارد همانگونه که آیت الله قاضی، اولین تجلی وحدت حق تعالی را در کنار ضریح مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع) و سپس کنار حرم مطهر سیدالشهدا(ع) تجربه نمودند.[3][4]

پی نوشت ها:
[1] رساله لب اللباب، تقریرات درس اخلاق علامه طباطبایى، ص 50.
[2] بحارالانوار، ج 45، ص 115.
[3] مخطوطات.« به نقل از مقدمه دكتر حسین غفارى بر كتاب آیت الحق، ص 126.»
[4] جمعى از نویسندگان، مجموعه مقالات برگزیده كنگره بزرگداشت آیت الله سید على آقا قاضى(ره)، 2جلد، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى آذربایجان شرقى - تبریز - ایران، چاپ: 1، 1391 ه.ش.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : سلوک عارفانه، توسل، امام حسین علیه السلام، حق تعالی، وحدت،
پنجشنبه 7 دی 1396 :: نویسنده : عبرات
- ای عمر سعد، واقعا قصد جنگ داری؟

- آری.

- با حسین بن علی؟

- آری ای حر، چنان جنگی به راه بیندازم که کمترین نتیجه اش جدایی سرها و دست ها از بدن ها باشد.

با این سخنان که بین حر و عمر سعد رد و بدل شد رنگ از رخسار حر پرید، تصور نمی کرد کار به جنگ بکشد. به گوشه ای رفت و از لشکر عمر سعد کناره گرفت و از شدت درماندگی روی زمین نشست. با خود غرغر می کرد و خودش را لعنت می کرد که چرا جلو راه حسین را بسته بود. با این که امام حر و سپاهیانش را سیراب کرده بود، با این که مشک های آنان را نیز پر کرده بود و حتی اسبهایشان را سیراب کرده بود، او آب را بر روی حسین و یارانش بسته بود. درونش پر از غوغا و آشوب شده بود. اشک ندامت امانش نمی داد، مهاجر بن اوس که حر را تنها دید به نزد او رفت و گفت: فرمانده، چه شده؟ چرا هراسانی؟ زانوهایت چرا می لرزد؟ اگر کسی سراغ شجاع ترین مرد را می گرفت تو را نشان می دادم. ولی این حالت تو مرا به شک انداخته است، چه خبر شده، چرا این گونه ای؟

- مهاجر، خود را بین بهشت و جهنم می بینم، خدا شاهد است که هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نمی دهم، حتی اگر بدنم را قطعه قطعه کنند و بسوزانند.

این را گفت و برخاست. او تصمیمش را را گرفته بود و چه تصمیم دست و بجایی! اسبش را هی کرد و به سمت سپاه امام رفت. در راه اشک می ریخت و با خدای خود راز و نیاز می کرد: ((خدایا، به سوی تو بر می گردم، توبه مرا بپذیر، دل فرزند زهرا، دختر پیامبرت را به وحشت انداختم، خدایا، اکنون دلم شکسته است و پشیمانم، مرا ببخش.))

به نزد امام حسین (علیه السلام) رسید. سرش را از خجالت و شرم به زیر افکنده و گفت: ای پسر رسول خدا، من کسی هستم که مانع برگشتن تو به شهر و دیارت شدم، فکر نمی کردم که این از خدا بی خبران کار را به جنگ برسانند، اکنون پشیمانم، آیا مرا می پذیری؟ آیا خدا توبه ام را قبول می کند؟


ادامه مطلب

نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : امام حسین علیه السلام، حُر، سپاه امام، جنگ،
شنبه 29 مهر 1396 :: نویسنده : عبرات
پس از آنکه قافله اُسرا به شام رسید، ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺭﺍﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﻳﻮﺭ ﻭ ﺯﻳﻨﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺁﺋﻴﻦ ﺑﻨﺪﺍﻥ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﭼﻨﺎﻥ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻗﺮﻳﺐ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﺩﻑ‌ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﻴﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﻃﺒﻞ ﻭ ﺑﻮﻕ ﻭ ﺩُﻫﻞ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﻥ ﺭﻗﺺ ﻛﻨﺎﻥ، ﺑﺎ ﺩﻑ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻭ ﺭُﺑﺎﺏ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﺷﻬﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺧﻀﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ، ﺳﺮﻣﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻱ ﻓﺎﺧﺮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻧﺪ.(کامل بهایی ص 915)

ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻣﻘﺪﺱ ﺳﻴﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﺎﻩ ﺻﻔﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻣﺸﻖ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻋﻴﺪ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.(مصباح کفعمی ص۵۱۰ ، نفس الممهوم ۴۲۹ )

خواسته ام کلثوم علیها السلام از شمر لعنة الله علیه: ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﻴﺪ ﺑﻦ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﻣﻲ‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ علیه السلام ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺳﻴﺮ ﺑﺮﺩند. ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ‌ﺍﻡ ﻛﻠﺜﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻤﺮ ﻛﻪ ﺟﺰﺀ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺩﺍﺭﻡ. ﮔﻔﺖ: ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺎ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﻲ‌ﺑﺮﻳﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎﺷد ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺠﺎﻭﻩ‌ ﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺫﻟﻴﻞ ﺷﺪﻳﻢ. ﺷﻤﺮ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻧﻮ ﺍﺯ ﻋﻨﺎﺩ ﻭ ﻛﻔﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻧﻴﺰﻩ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺠﺎﻭﻩ‌ ﻫﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﻨﺪ. ﺗﺎ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺩﻣﺸﻖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻠﻪ‌ﻫﺎﻱ ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻣﻊ ﺑﭙﺎ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺍﺳﻴﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ.(اللهوف ص 174 )


ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﺎﻡ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻳﺰﻳﺪ ﺍﺫﻥ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺪﻳﻢ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﻭ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﺑﻲ ﺍﺫﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻲ‌ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺒﺐ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻗﺒﻠﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺣﻠﺐ ﻣﻲ‌ﮔﻔﺘﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻴﺎﻝ ﺍﺳﻴﺮ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺳﻨﻪ بر ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﺭﺳﺎﻧﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ  ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﺴﺎﻓﺘﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﻱ ﺷﺎﻡ ﻣﻲ‌ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻧﺪ.(انوارالشهاده ۲۳۴ فصل 18 )

ابن منذر ﻫﻤﺪﺍﻧﻲ ﮔﻮﻳﺪ:‌ ﺍﻡ ﻛﻠﺜﻮﻡ علیهاالسلام ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﻮﺩ. ﭼﺎﺩﺭ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺑﻨﺪﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺳﻠﺎﻡ ﻛﺮﺩﻡ. ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﻣﺆﻣﻦ، ﺍﮔﺮ ﻣﻲ‌ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺑﺒﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻫﺴﺘﻴﻢ. ﻣﻦ ﺻﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﺑُﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﺩ.(کامل بهایی ص  921)

ﺩﺭ «ﻣﻨﺎﻗﺐ» ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻣﺸﻖ ﺷﺪﻡ، ﺷﻬﺮﻱ ﺩﻳﺪﻡ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﻲ، ﺩﺭﺧﺘﻬﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، ﻧﻬﺮﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ، ﻗﺼﺮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ، ﺧﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺷﻤﺎﺭ ﻭ ﺩﻳﺪﻡ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺁﺋﻴﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﭘﺮﺩﻩ‌ﻫﺎ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﺳﺎﺯ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﮕﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﻋﻴﺪ ﺍست! ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ ﻋﻴﺪﻱ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﺷﻴﺦ، ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﻳﺒﻲ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻡ.

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﺳﻬﻞ، ﻣﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺭﺩ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻫﻠﺶ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﻧﻤﻲ ﺑﺮد! ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺮﺍ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺡ ﻭ ﺷﺎﺩﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﺪﻳﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻋجب! ﺳﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺎﺩﻱ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻨﺪ؟ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺍﺯ ﻛﺪﺍﻡ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻨﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﺯ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺳﺎﻋﺎﺕ (ﻣﻦ ﺳﻮﻱ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﺘﺎﻓﺘﻢ، ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺁﻥ ﺭﺳﻴﺪﻡ) ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﭘﺮﭼﻤ ﻬﺎﻱ ﻛﻔﺮ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﺍﺯ ﭘﻲ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻲ‌ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﻧﻴﺰﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﻱ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺗﺮﻳﻦ مردم به ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺑﻮﺩ. ﺍﺯ ﻋﻘﺐ ﺁﻧﺎﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﺮ ﺷﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺘﻲ؟ ﮔﻔﺖ: ﺳﻜﻴﻨﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ.

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺟﺪﺕ ﻣﻲ‌ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﮔﺮ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻢ؟ ﺳﻜﻴﻨﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻪ ﺁﻧﻜﺲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ ﺑﮕﻮ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺑﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻥ ﺁﻥ ﺳﺮ ﻣُﻨَﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻜﻨﻨﺪ. ﺳﻬﻞ ﮔﻔﺖ: ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻳﺎ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪ ﺩﻳﻨﺎﺭ ﻃﻠﺎ ﺑﮕﻴﺮﻱ؟ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﺟﺖ ﺗﻮ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻳﻦ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺒﺮﻱ. ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺯﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺣﺎﺟﺖ ﻣﺮﺍ ﺭﻭﺍ ﻧﻤﻮﺩ.(بحارالانوار ۴۵/۱۲۷)

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻠﺎﻣﻪ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﺩﺭ «ﺟﻠﺎﺀ ﺍﻟﻌﻴﻮﻥ» ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﻲ ﻛﺘﺐ ﻣﻌﺘﺒﺮﻩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ: ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺍﺑﻦ ﺷﻬﺮ ﺁﺷﻮﺏ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻠﺎ ﺭﺍ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﻨﺪ ﺩﻳﺪ ﺳﻨﮓ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: «ﻭ ﻟﺎ ﺗﺤﺴﺒﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﻏﺎﻓﻠﺎ ﻋﻤﺎ ﻳﻌﻤﻞ ﺍﻟﻈﺎﻟﻤﻮﻥ» ﻭ ﺑﺮ ﺟﺎﻧﺐ ﺩﻳﮕﺮ: «ﻭ ﺳﻴﻌﻠﻢ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻇﻠﻤﻮﺍ ﺃﻱ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﻳﻨﻘﻠﺒﻮﻥ» (جلاء العیون ص ۹۸۶)




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : اُسرا، شام، امام حسین علیه السلام، اهل بیت،
چهارشنبه 12 مهر 1396 :: نویسنده : عبرات
کیفیت ورود حضرت زینب سلام الله علیها، به مجلس ابن زیاد لعنة الله علیه

«دخلت زینب علی ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها و هی متنکرة»

وقتی اسیران آل پیغمبر اكرم را به مجلس پسر زیاد وارد كردند، در میان اسیران زینب كبرى، آئینه عفت و پاكدامنى و فصاحت پدرش، سخت اندوهناك بود و كهنه ترین جامه‌ها را پوشیده بود.

بطور ناشناس در یكطرف مجلس قرار گرفت و كنیزان اطرافش را احاطه كردند.


ابن زیاد پرسید این زن كه از برابر ما گذشت و در یكطرف مجلس قرار گرفت و زنان اطراف او را گرفتند كیست؟

زینب علیهاالسلام پاسخ او را نداد. پسر زیاد بار دیگر همان سؤال را تکرار كرد. یكى از كنیزان او را معرفى كرده گفت این زن یادگار زهرا دختر رسول خداست.

منبع :
الارشاد ۲/۱۱۵
مقتل ابی مخنف ص ۱۲۳




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین علیه السلام، زینب کبری(س)، آل پیغمبر اكرم، عفت، دختر رسول خدا،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :