مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
سه شنبه 13 بهمن 1394 :: نویسنده : عبرات


آن مخدّره خطابه هایی چند كه درنهایت فصاحت و بلاغت بوده انشاء فرمودند:

1- خطبۀ فصیح و بلیغ آن حضرت در شهر كوفه كه بسیاری از علماء شیعه و سنّی نقل كرده اند،چنان كوبنده بود و در مردم تأثیر گذاشت كه راوی می گوید : به خدا قسم، آن روز مردم را دیدم كه حیران و سرگردان می گریستند و ازحیرت انگشت به دندان می گزیدند.....

آن بانو طوری سخن می گفت كه مردم كوفه، كه هنوز طنین خطبه های دلنشین و پرشور امیرالمؤمنین (ع) را بخاطر داشتند، گمان می كردند پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) سخن می گوید: آنگاه كه آن مظلومه امر به سكوت نمود  « فَارْتَدّتِ الْاَنْفاسُ وَ سَكَنَتِ الْاَجْراسُ »

« نفسها به سینه برگشت و صدای زنگها ساكت شد » .

به روایت طبرسی رحمة الله (1) امام سجّاد (ع) فرمودند:

« عمّه جان ، آرام باش ، آیندگان باید از گذشتگان عبرت بگیرند ، تو به لطف پروردگار ناخوانده دانی و نیاموخته فرزانه ای ....»

كه آن مخدّره خاموش گردید. (2)

2- سخنان آن حضرت در مجلس ابن زیاد، كه در پاسخ آن ملعون بیان كردند و ابن زیاد چنان خشمگین شد كه گویی تصمیم به كشتن حضرت زینب (ع) گرفت كه قبلاً ذكر كردیم . ( 3)

3- خطبه آن مخدّره در مجلس یزید كه عدّۀ زیادی از علماء شیعه و سنّی در كتب خود نقل كرده اند، كه یزید را رسوا نمود و از كردار خود پشیمان كرد، و آن ملعون را پیش دوست و دشمن شرمسار و ذیل فرمود. (4)

خلاصه ؛ فصاحت و بلاغت كلام حضرت زینب (ع) بركسی پوشیده نیست و همگان برآن اعتراف دارند، چه این مكه آن بانو ازپدرش حضرت علیّ مرتضی (ع) و از مادرش فاطمۀ زهرا (ع) آن را به ارث برده بود، و از تربیت شده دردامن این دو معصوم بزرگوار، بانوئی جز او انتظار نمی رفت، كه در كلماتش انوار خطبۀ علوی و اسرار كلام فاطمی مشاهده شود .

 پی نوشت ها :
1- احتجاج: 2/31 ، مقتل مقرّم/ 313
2- لهوف/ 146، مثیرالاحزان/ 86، بحارالانوار: 45/ 108
3- لهوف / 160 ، ارشاد: 2/119، مثیرالاحزان/ 90
4- لهوف/ 182 ، مثیر الاحزان / 101 ، بلاغات النسا / 21 ، مقتل خوارزمی : 2/ 64 ، بحارالانوار: 45/ 133 





نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، خطبه، سخنان، امام علی(ع)، فصاحت،
نام نهادن زینب(سلام الله علیها)
چشم اهل مدینه، روزی به جمال زینب کبری روشن شد که پیامبر گرامی اسلام(ص) در سفر بودند. فاطمه زهراء(س) به امیر مؤمنان(ع) عرض کردند: چون پدرم در مسافرت هستند، نامی برای این دختر برگزین. علی(ع) فرمودند: من بر پدرت پیشی نمی‌گیرم. صبر می‌کنیم تا رسول خدا (ص) از سفر باز گردند. پس از بازگشت رسول خدا (ص) از ایشان خواستند تا نامی برای نو رسیده انتخاب کنند. پیامبر فرمودند: فرزندان فاطمه اگرچه اولاد من هستند، ولی امر آن‌ها با خدا است و من منتظر دستور الهی می‌مانم. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید، چرا که این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ایم.

القاب زینب(سلام الله علیها)
حضرت زینب را «عقیله بنی هاشم» نام نهاده‌ اند و عقیله، به زنی بزرگ منش گویند که در بین بستگان، عزیز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد. دیگر لقب ایشان صدیقه صغری است. به زن بسیار راستگو، صدیقه گویند، و چون فاطمه زهرا را صدیقه کبری می‌خواندند و علی(ع) را صدیق اکبر، زینب را صدیقه صغری نامیده‌ اند.لقب دیگر آن بانوی بزرگوار، «عصمت صغری» است، چرا که ملکه پاک‌ دامنی و دوری از گناه را خداوند به او عطا فرموده بود. این بانوی امین و بزرگوار القاب دیگری نیز داشته‌ اند که از آن جمله است: «ولیّةُ الله» و «اَمینةُ‌ الله».

کمالات حضرت زینب (سلام الله علیها)
زینب کبری را کمالاتِ بسیار بود: در جمال و سکینه و وقار، همانند خدیجه کبری بود و در عصمت و حیا، به فاطمه زهرا می‌ مانست. در فصاحت و بلاغت، هم چون علی مرتضی بود و در حلم و بردباری، هم سانِ امام مجتبی و در شجاعت و قوت قلب، بسانِ حضرت سید الشهداء.

تربیت حضرت زینب (سلام الله علیها)
زینب کبری در حصنِ حصینِ نبوت و خاندان والا مقامِ ولایت و امامت تربیت یافت. از لبان آموزگار وحی، دانش اندوخت و در دامان کرامت، پرورش یافت و از تربیت خمسه طیبه، ادب آموخت.


ادامه مطلب

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(ع)، امام علی(ع)، بنی هاشم، عبادت، بصیرت، حسین(علیه السلام)،
یکشنبه 15 شهریور 1394 :: نویسنده : عبرات
سالهای برداشت کشت بذر هجرت و جهاد رسیده بود و مکه که تا آن زمان به عنوان عمده ترین کانون حکومت کفر و شرک در جزیرَ العرب شناخته می شد در پی نصرت جبهه حق و حق مداران آغوش خویش را به روی مسلمانان گشود و فصل سبز رویش اسلام را در جان جهان آن روز به نمایش گذارد... در بامداد این بهار، و در گلستان سبز نبوی که آسمانش آبی عشق علوی را به خود دیده بود، نسیمی از کرانه دریای معرفت برآمد، تا که در نبود آفتاب ولایت طوفان به پا کند. این نسیم برآمده از آفتاب زینب (س) بود که با نشستن بر گلبرگ پاک احمدی رایحه نبوت و امامت گرفت و خود چونان آفتابی شد تا خورشید حقیقت پشت ابر زمانه نماند.باری «زینب» (س) متولد شد. چهار ساله بود که در یازدهم هجری، پیامبر(ص) رحل سفر به ملکوت بربست و او از آن پس شاهد بحران سیاسی و مظلومیت پدر گشته و پس از گذشت زمانی بس اندک به استقبال رنج و شهادت مادر می رود. او بزرگ بانویی است که اوصاف پدر، مادر و برادران معصومش در آینه وجود او تجلی داشت و وسعت ظرفیت وجودیش چنان بود که توانست از بوستان معرفت، بزرگترین قهرمانان اهل بیت عصمت و طهارت نهایت بهره معنوی را نصیب خویش کند.زینب کبری در صحنه تدبیر و درایت و علم و فراست نیز چنان برجسته بود که به عقیله بنی هاشم شهرت یافت و استواری اراده و تدبیرش در نزد بزرگان اهل بیت مورد ستایش قرار گرفت.

با گذر از دوره بیست و پنج ساله درد، اندوه و سکوت امام علی (ع) و رجعت امت و در حالی که هنوز شیرینی اقبال و استقبال مردم را در آن بیعت عمومی بخشیده بود، زینب (س) دگر بار به تماشای غوغاسالاری، بحران آفرینی و کارشکنی احزاب و گروهکهای نابخرد و قدرتمدار کینه توزی می نشیند که روغن چراغ خردشان سوخته و نیروی درک و شعورشان ریخته و توانایی تحرک و پویایی همراه با زمان را از دست داده و سودای بدویت پیشین را در دل دارند.چهار سال و اندی بدین گونه سپری می شود و در حالی که 35 بهار از عمر زینب (س) گذشت، رمضان سال 40 شاهد شهادت پدر می شود. از آن پس، نظاره گر انواع بازیگری و دسیسه کاری های اموی و احزاب همسوی آنان علیه برادر بزرگش می باشد تا آنکه سرانجام در پایان 9 سال تکرار ترجیع بند مظلومیت، بار دیگر مثنوی پر سوز شهادت نخستین برادر شکل می گیرد.

این قهرمان قصه پر غصه، در حالی که چهل و چهار ساله است، یک دوره 10 ساله اعمال فشار و ایجاد تنگناهای همه جانبه امویان علیه علویان را نیز تحمل کرده، تا سرانجام در نیمه دوم از دهه ششم عمرش به استقبال مسؤولانه هجرتی کارساز می رود. آری تاریخ این هجرت، بستر جریان اندیشه و حیات تاریخ رخدادهای بشری پیوسته ای است که می توان با بینش وخشیت، ازآن عبورکرد وعبرت آموخت و با آن عبرت به فهم ها و باورها و زندگی برتر رسید... و عاشورا، همین قطعه تاریخی از تبلور عینی حیات دینی و به عینیت درآمدن ساز و کار درونی حیات مستمر دینی است که زینب (س) هجرتش را بر مدار سرنوشت ساز آن آغاز نمود.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، عشق علوی، پرستار، تاریخ، امام علی(ع)، بانوی کربلا،
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : عبرات
بیست و سه سال جهاد برای مکتب، بیست و پنج سال شکیبایی برای وحدت و پنج سال انقلاب برای عدالت، و این یعنی نیم قرن عقیده و ایمان؛ یعنی علی‏ بن ‏ابیطالب علیه ‏السلام .و به راستی که انسان به میزانی که به مرحله‏ ی انسان بودن نزدیک‏تر می ‏شود، احساس تنهایی بیشتری می ‏کند و تمام رنج‏ های علی، تاوان بزرگی‏ هایش بود؛ مردی که اندوه «شقشقیه» در دل داشت؛ مردی که غربتش را فقط با چاه تقسیم می‏کرد و تنها نخل‏ها محرم رازش بودند؛ مردی که خدای کلام بود و طلایه‏ دار قیام؛ مردی که زخم نیم قرن غربتش در مسجد کوفه، از فرق بلندش سر بازکرد؛ مردی که ذوالفقار، فقط لایق دست او بود و آفتاب، واله و سرمست او؛ مردی که یتیمان عرب خوب می ‏شناسندش.

تیغ، فرقی پاک‏تر زین وانکرد  از علی مظلوم‏تر پیدا نکرد .

مردمی علی ناشناس، با امام، آن کردند که در راه بازگشت از جمل فرمود:

دوست داشتم بیست سال پیش از این مرده بودم.

نیم قرنی که علی تنهاترین مرد زمانش بود.

مردی که تکیه بر خدای ذوالفقار داشت. مردی که هیچ‏گاه از جایگاه ایمان تکان نخورد. او که هنگام قدرت، خاک‏ نشین ‏تر شد و مظلوم‏تر. مردی که نان و نمک را آبرو بخشید.

ولایت را به غیر از او ولی نیست  که جز نان و نمک، سهم علی نیست. 

پس از فاطمه، نه هیچ دلی تاب دردهای علی را داشت و نه هیچ گوشی یارای شنیدن اندوه جانگدازش را.

 
علی بود و چاه و نخلستان؛ علی بود و زمانه‏ ی کج فهم.

به راستی: گه ملحد و گه دهری و کافر باشد  مردی که زعصر خود فراتر باشد .

و
علی نه تنها از عصر خویش، که فراتر از همه‏ی زمان‏ها و مکان‏هاست.

کوهی که در پیچ و خم‏ های بلندش، هر راه شناس بلدی گم می ‏شود و هر راهبری، زانوی عجز بر زمین می‏زند.

مردی که راه‏های آسمان را چون کف دست می ‏شناسد؛ حتی بهتر از راه ‏های زمین.

اگر عدالت، هنوز جرعه جانی در جام طلایی خود دارد، از پنج فصل حکومت عدالت گستر توست.

اگر دین، هنوز نفس می‏ کشد، از بیست و پنج سال سکوت پررمز و راز توست.

اگر ذوالفقار، هنوز با قامتی خمیده، راست ایستاده است، از غیرت بازوان توست.



سالشمار زندگانی امام علی علیه ااسلام
سیری در زندگانی امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام در اندیشه و سیره امام خمینی(ره)
امام علی علیه السلام از دیدگاه مقام معظم رهبری
چرا مردم امام علی علیه السلام را رها نکردند؟
شهادت امام علی علیه السلام
وصیتهای امام علی علیه السلام





نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام علی(ع)، شقشقیه، ولایت،
پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: نویسنده : عبرات
لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنیدشب، شاهد نیایش‏ های عارفانه علی علیه‏السلام است و روز، رازدار منش‏ های عادلانه او. صدای پای شب و قدم ‏های علی علیه‏السلام باهم پیوندی ناگسستنی دارند.

آن گاه که هستی روی را می‏ پوشاند و پوست شب، تیره ‏تر می‏ گردد، علی، خورشید شب‏های مدینه و کوفه نیز روی می‏ پوشاند و آرام آرام، کوچه‏ های تنگ و تاریک را زیر پای خود می ‏نهد و کوبه درهای فقر و تنگ‏دستی را می‏کوبد؛ بی ‏آن‏که در انتظار بیرون آمدن سری بماند.

مباد که چشمی او را ببیند و زبانی به ستایش او گشوده شود. درها یکی پس از دیگری گشوده می‏ شوند. و چونان شب‏های پیشین، دست‏های آبرومند زنان غم‏زده، شتابان، هدیه‏ هایی که از دوست ناشناخته رسیده است به درون خانه می‏ کشند و باز از سر عشق و یا کنجکاوی، سری برون می‏ آید و راست و چپ را می ‏نگرد؛ شاید رنگ این پدر پنهان را ببیند. آه! امشب نیز از دیدن ماه کوفه محروم است!

بزرگ مرد تاریخ، به خانه بر می‏گردد؛ شادمان‏تر از همیشه و سفره ساده و بی ‏پیرایه خویش را می‏ گشاید. او آخرین کسی است که در کوفه، سفره شام می ‏گستراند و تنها پدری است که خود، نان جو می‏خورد و نمک و فرزندان یتیم خویش را خرما می‏ خوراند و نان گندم!

راستی! چه می‏شد اگر ای روزگار؛ ای آفرینش! به گفته آن نویسنده مسیحی ـ تمامی قدرت‏ها و نیروهای خود را بسیج می‏کردی و انسانی هم‏چون علی از نظر عقل و بیان و قدرت و شجاعت، به جامعه بشری تحویل می‏دادی؟

علی علیه‏السلام را محراب می ‏شناسد و میدان و کوچه‏ های انفاق و ویرانه نشین‏هایی که با دست‏های او آشنایند؛ دست‏هایی که با کشت و کار بیگانه نبوده و آبیاری باغ‏ها و نخل‏ها را به زحمت انجام می‏دادند. همان دست‏هایی که چندان از چاه ‏های مدینه آب می ‏کشیدند و درخت‏های خرمای یهودیان را آبیاری می‏کردند که پینه بسته و سخت شده بودند.

چه می‏گویم خدایا؟! مگر می‏شود بی‏کرانه دریایی را چنین کودکانه توصیف کرد و مگر فضیلت‏ هایی با آن عظمت، در واژه ‏هایی چنین کوچک و کوتاه می‏ گنجند؟! واژه‏ها تنها و تنها می‏توانند عظمت انسان‏های بزرگ را در بند کشند.

علی علیه‏السلام را باید با جان فهمید، او را باید باور کرد؛ اگر چه می‏توان از بردباری و علم و خُلق پسندیده ‏اش گفت؛ امّا او، تنها آن‏چه می‏ گوییم و می‏ خوانیم نیست. نگاشته‏ ها، گوشه‏ ای از عظمت این بزرگ مرد تاریخ بشر است.

به راستی حضور او در شب معراج، آن جا که رسول خدا پای نهاد و هم‏دلی و هم‏راهی او در مدت 33 سال با بهترین آفریده الهی، حضرت محمد (ص) ، بالاترین گواه بر عظمت اوست.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ماه کوفه، امام علی(ع)، شب معراج،
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : عبرات
برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.بشکن به غریو شادی؛ سکوت سرد زمان را!

بشکن، دف بیاور، دف! که فصل سبز سماع آمد!

فصل عشق ‏بازی با سرود سبز مولا علیه ‏السلام !

مردی می ‏آید؛ مردی که تنها «جوانمرد» گیتی در چکامه تاریخ است!

مردی که با تمام شکوهِ خداوندی، اسب وحشی زمان را لگام خواهد زد!

مردی که هیچ «خندقی» جلودارش نیست و هیچ «خیبری» تابِ بازوان ستبرش را ندارد! مردی که هیچ «عَمرو و مَرحبی» مقابلش قد علم نخواهد کرد؛ مگر هم آغوش خاک شود! مردی که ابرهای تیره را به بال اسب‏های وحشی باد، گره خواهد زد تا مناظر آسمان را کسی با نگاه تیره نپوشاند!

مردی که تمام افسانه ‏ها و اساطیر را به نگاه تیزبین «ذوالفقار» خواهد سپرد!

مردی که مترسک‏های شرّ و بدبختی را از ذهن زنان و کودکان بی‏ گناه، خواهد زدود!

مردی که «حکومت اسلامی» را در زمین و آسمان جار خواهد زد و زمین، برای اولین بار، مزه «عدالت» را خواهد چشید!مردی که میدان جنگ، برایش مصلّی و دارالخلافه، برایش میدان مبارزه با نفسْ خواهد بود و فرشتگان، با غریو «و العادیات»، برایش سرود فتح، خواهند خواند!

کعبه بود و سرود سبز ولایت که غریو «یا علی» را همراهی می‏ کرد!

کعبه بود و «نوزادی» که تمام ستارگان را به میهمانی ولادتش فرا خوانده بود و عطر بهشت، از تراکم فرشته‏ ها، فضای کعبه را فرا گرفته بود.کعبه بود و خیل فرشتگانی که با گلاب‏ های بهشت، مولود زیبای فاطمه، بنت اسد علیهالسلام را شستشو می‏ دادند. کعبه بود و میزبانیِ بی‏ نظیری که هیچ‏گاه سابقه نداشت! کعبه بود و نور سبز امامت!تمام اهالی آسمان و ملکوت خداوند، برای عرض «تهنیت» فرود می‏ آمدند و دسته دسته، پرچمی از نور را همراهی می‏کردند که بر آن، اسامی مبارک و القاب حضرت مولا نوشته شده بود:

یا عَلیّ المرتضی، یا امیرَ المُؤمِنین، یا وارِثَ المُرسَلین، یا سَیِّدِ الوَصیِین، یا حُجَةَ ربِّ العالَمین، یا قآئِدَ الْغُرِّ المُحَجِّلینَ، یا آیَة الکُبری و النبأ العظیم... و تمامی فرشتگان، مسرور از این لحظات نورانی، برق نگاه کودکانه‏ اش را به تماشا ایستاده بودند.در نگاه کودکانه‏ اش، برقی دیده می‏ شد، از جنس آسمان؛ از جنس اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون! نگاهی که ما شاء اللّه‏ُ و تَبارَکَ اللّه‏ُ (جلّ جَلاله) از آن می‏تراوید!

نگاهی که حتی پیامبر (ص) را به تسبیح خداوند، وا می‏داشت!

نگاهی که حتی صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام را به آرامش می ‏خواند!

نگاهی که یتیمان کوفه به آن عادت کرده بودند! نگاهی که پیرمرد نابینای خرابه‏ نشین، از احساس آن لذّت می‏برد! نگاهی که مالک اشتر رحمه ‏الله را به خلسه ‏های عارفانه می‏ سپرد!

نگاهی که تمام معارف الهی را در جام صبرِ امام حسن علیه‏السلام می ‏ریخت!

نگاهی که مایه صبر زینب علیهاالسلام و باعث شجاعت اباعبداللّه‏ علیه‏السلام بود!

... و نگاهی که مفهوم مهربانی بود و مصداق بهشتِ «دارالسلام»؛ و این برق محبت، حتی در میدان جنگ هم از نگاه حضرت مولا علیه‏السلام محو نمی‏ شد.

عطر «امامت»، تمام فضای آسمان و زمین را معطّر کرده بود و این را تمامی گل‏ها و پروانه‏ ها، حتی تمام لاله ‏های صحرایی، احساس می‏ کردند! عطری که از «کعبه» تا «نجف»، پروانگان عاشق را مست رایحه خود می ‏کند و سحرگاهان، از مسجد کوفه به مشام جان می‏ رسد!

مولاجان! حیدر کرّار! با تمام ارادت، تو را می‏ خوانیم: اَلسَّلامُ عَلَی اَلشَّجَرَةِ اَلنَّبَوِیَةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهاشِمیةِ الْمُضیئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُبُوِّةِ الْمُؤنِقَةِ بِالْأَمامَةِ ... «درود بر تو ای شجره طیبه نبوت و گُلبنِ آل هاشم، که با نور پرثمر و درخشان نبوّت و گل و ریحان‏های امامت، آراسته شده‏ ای...

اَلسلامُ عَلیک و عَلی اَهلِ بَیتِکَ الطَّیِبینَ الطَّاهرینْ. درود بر تو و بر اهل بیت پاک و پاکیزه تو باد!




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ذوالفقار، امام علی(ع)، عدالت،
جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : عبرات
برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.در حدود یک هفته است که مراسم حج پایان یافته و نبی‏ اکرم به همراهی کاروان هایی بزرگ، خانه خدا را ترک گفته است. این کاروانها - که رهسپار شهرهای خویشند - وادیه ایی را پشت ‏سر گذاشته و اینک به منطقه وسیعی به نام «جحفه‏» گام نهاده‏اند؛ به صحرای خشکی که جز چند درخت تنومند بیابانی و مقداری خاک و ریگهای سوزان، چشم‏ انداز دیگری ندارد.

صدای یکنواخت‏ شتران قافله و آهنگ زنگها، کاروانیان را در رؤیایی دور و دراز فرور برده است. هنوز آهنگ جذاب و نوای ملکوتی پیامبر، صلی ‏الله‏ علیه‏ وآله، در فضای کعبه - که سفارشهای لازمی می‏ کرد و می‏گفت این آخرین سفر اوست - در گوش اصحاب و یارانش طنین ‏انداز است.


این خاطره چهره آنان را در هاله‏ ای از غم و اندوه گرفته است. یاد فرزندان و دوستان، عده ‏ای از مسافران را به خود مشغول داشته و مشاهدات تاریخی، دسته‏ ای دیگر را سرگرم کرده است و سرانجام گروهی به اموال و کالاهایی که در این سفر خریده ‏اند و بهره‏ ای که از آنها در شهرهای خویش خواهند برد، می ‏اندیشند.

اما در میان این جمع کثیر، پیامبر اکرم - به دلیل رسالت‏ بزرگ و ابدی خویش - به موضوعی می‏ اندیشد که از نوع منافع و خواسته‏ های آنان نیست. فکر او در محور مطلبی دور می‏زند که نه تنها بسته به مصلحت زندگانی آینده کاروانیان همسفر اوست، بلکه متعلق به زندگی سعادتمندانه کاروان عظیم بشریت تا قیامت است.

پیامبر بیست و سه سال از عمر خویش را در راه ترویج قوانین آسمانی و هدایت انسانها به سوی فضیلت و تقوی سپری کرده و کلیه دستوراتی را که برای سعادت و کامیابی بشر ضروری بوده است، از مبدا وحی کسب کرده و در دسترس جهانیان گذرانده است و نکته‏ ای نیست که تاکنون یادآور نشده باشد. در این هنگام او حس می‏ کند که بیش از چند روزی از دوران حیات پر افتخارش باقی نیست و در آینده نزدیکی خورشید جهان‏ افروز وجودش در پس ابرهای تیره و تار مرگ از دیدگان پنهان خواهد شد. این اندیشه او را به خود مشغول داشته است که:

بعد از او چه کسی می‏تواند حافظ این همه قوانین و سنن بوده، اداره کننده و رهبر همه انسانها به سوی کمال و رستگاری باشد؟

انتظار محمد(ص)، چندان نمی‏ پاید. خداوند خواسته حبیبش را برآورده آخرین و مهمترین موضوع اساسی اسلام را - که پیامبرش مدتهاست چشم به راه اعلام آن از جانب خداست - با فرستادن وحی آشکار می ‏کند.

در این لحظات، اطرافیان پیامبر بخوبی می‏ بینند که ناگهان چهره گردآلود او برافروخته می‏ شود، پلکهایش را بر هم گذارده، سنگینی مخصوصی بر او چیره می‏ گردد، دانه‏ های عرق از پیشانی بلندش فرو می‏چکد و بیکباره چون کوهی در جای خود می ‏ایستد و در این حال کلماتی زیر لب زمزمه می‏کند؛ این حالت نزول وحی است که به رسول خدا دست داده است.

به اشاره او شترش را می‏خوابانند. صدایش کم‏کم بلند می‏شود. اطرافیانش بخوبی می‏شنوند که این نغمه آسمانی را - که جبرئیل امین، فرشته وحی بر او نازل کرده است - با لهجه گیرا و محکم خویش تلاوت می‏کند:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس(1)

ای پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ کن، که اگر ابلاغ نکنی رسالت‏ خداوندی را به انجام نرسانده‏ ای، و (در این کار از کسی پروا مکن که) خدا تو را از مردم حفظ می ‏کند.

فرشته وحی به امر خداوند به پیامبر می ‏گوید که آنچه درباره ولایت و امامت و خلافت علی، علیه ‏السلام، و واجب بودن پیرویش بر هر فرد مسلمان، بر او نازل شده است‏به همه بگوید و به دستور خداوند بزرگ، علی را پایگاه دین و رهبر مطلق مسلمانان جهان - بعد از خود - بگرداند.

توقف پیامبر همهمه ‏ای در میان کاروانیان برپا ساخته است؛ هیاهویی که با شبهه اسبهای عربی و زنگ شتران قافله‏ ها آمیخته است. سرها از هر سو کشیده شده جملاتی بین افراد رد و بدل می‏شود:



ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : جحفه، غدیر، امام علی(ع)،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :