تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر حضرت عباس(ع)
 
مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : عبرات
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏ شمار، به تبریک آمده ‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می ‏افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست‏ افشانی‏هاست.خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏ اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون».

عاشورا متولد شد...

اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد. بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه های تو تکیه دهد! تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند.

حادثه ‏ها در راهند. آب‏های متلاطم و دست‏ های جفا پیشه‏ ای که سدِّ سیراب شدن‏ اند، توفان خونخواهی حق و رسوایی باطل، خطبه‏ های بلیغِ روسیاهی کفر، قرآن فصیح بر منبر نیزه‏ ها و خدایی که دلشدگانِ زخم‏ خورده را خود به پرسش و مرهم می‏ آید؛ همه در راهند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع)، امام سجاد(ع)، ولادت، ماه شعبان، اعیاد،
شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : عبرات
این‏جا بقیع است ، درست با چشم‏ های سُست که از پشت پنجره ‏ها پی در پی می ‏نگری، در یک مرثیه مواج فرو می‏ریزی.دیگر نه خود را به جا می ‏آوری و نه جز اشک را می‏نگری. تا احساس بی‏قراری، طعم شور چشم‏ ها را می‏ چشد، بغض‏های بهاری خود را می ‏تکانی، عباس علیه‏ السلام را می‏ بینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل (ع) را می‏دهد.

این‏جا بقیع است، چند قدم اشک که جلوتر می‏روی، عباس را در ناگهان ‏ترین عظمت می‏بینی که چشم به بی ‏انتهاترین مفهوم گمنام، دوخته است.

آه، پنجره‏ های دیوار بقیع! آه از این بی‏قراری مجسم!

آه از این شیدایی آتش افروز! این‏جا بقیع است. هنوز آفتاب بر نتافته است که غربتی گره خورده، به گوشه بقیع را می ‏نگری که رنگ و بوی عباس را در امتداد کوچه‏ های مدینه، در بقیع می‏پراکند.

آه، بقیع! یا مرا آتش بزن، یا ناله‏ ام را به گوش ام البنین، برسان.

بقیع! نمی‏دانم چرا به قبر ام البنین که می‏رسم، عطشی شدید سراسر احساس را فرا می ‏گیرد.

ای مأوای مهربانی‏ های پر پر!

ای دغدغه غربت!

ای که نامت رعشه بر اشک‏های من می ‏اندازد! می‏ خواهم یک آسمان بغض در تو درنگ کنم و دریا دریا و باران باران و ناله ناله در تو جاری شوم.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ام البنین(س)، بقیع، عاشورا، حضرت عباس(ع)، کربلا،
یکشنبه 30 شهریور 1393 :: نویسنده : عبرات
مرحوم علامه شیخ محمدباقر بیرجندی در كبریت الاحمر نقل می ‏كند: 'من در عالم خواب گوینده ‏ای را دیدم می‏ گفت: هر كس با این عبارت متوسل به حضرت عباس علیه‏ السلام شود، حاجتش برآورده می‏ گردد:عبدالله اباالفضل دخیلك؛ ای عبد خدا ابوالفضل، دست به سوی دامن تو دراز كرده ‏ام، پناهم بده.

من بارها با این عبارت، به حضرت عباس علیه‏ السلام متوسل شده ‏ام و به نتیجه رسیده ‏ام و از آنجا كه گمانم به آنجا نمی‏رفت، مشكل من حل می‏ شد. سپس می‏ نویسد: از یكی از اساتید شنیدم، مرد با ایمانی در كربلا سكونت داشت او انسان صالح و اهل خیر بود، فرزند جوان صالحی داشت، بیماری سخت گرفت، او را پس از مدتی كه درمان نیافت به حرم حضرت عباس علیه ‏السلام آورد و متوسل به ذیل عنایت آن حضرت شد، تا شفای پسرش را از درگاه خدا بطلبد، شب را در حرم به سر برد، صبح آن شب، یكی از دوستانش نزدش آمد و گفت: من امشب خوابی دیده ‏ام، می‏خواهم برایت تعریف كنم، در عالم خواب دیدم حضرت عباس علیه ‏السلام شفای پسرت را از درگاه خداوند می‏ طلبید، در این هنگام فرشته ‏ای از جانب رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد عباس علیه ‏السلام آمد و عرض كرد: 'رسول خدا صلی الله علیه وآله می‏فرماید؛ در مورد این جوان شفاعت نكن، زیرا اجلش نزدیك شده، و مدت عمرش به سر رسیده است.'

عباس علیه‏ السلام به آن فرشته فرمود: سلام مرا به پیامبر صلی الله علیه وآله برسان و از قول من بگو: 'در مورد شفای این جوان، از درگاه خدا درخواست شفا كن.' آن فرشته پیام حضرت عباس علیه ‏السلام را به رسول خدا صلی الله علیه وآله ابلاغ كرد، رسول خدا صلی الله علیه وآله همان سخن اول را تكرار كرد، و آن فرشته سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به عرض حضرت عباس علیه ‏السلام رسانید، و این موضوع سه بار تكرار شد، در مرتبه چهارم، وقتی كه فرشته آمد و پیام رسول خدا صلی الله علیه وآله را به عباس علیه ‏السلام رسانید (كه عمر این جوان به سر آمده، از او شفاعت نكن) عباس علیه‏ السلام متغیر شد، و توجه معنوی به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیدا كرد و به آن حضرت سلام نمود و عرض كرد: 'ای رسول خدا! آیا خداوند لقب باب‏ الحوائج را به من نداده؟ مردم مرا به این سمت می‏ شناسند، و به من متوسل می‏ شوند، اگر چنین نیست این لقب را از من بگیرید.' رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی كه خنده بر لب داشت، به عباس علیه ‏السلام فرمود: ارجع اقر الله عینك، فانت باب الحوائج، و اشفع لمن شئت، و هذا الشاب المریض، قد شفاه الله ببركتك؛ خداوند چشمت را روشن سازد، بازگرد كه تو باب الحوائج هستی، و از هر كه خواستی شفاعت كن، و خداوند این جوان بیمار را به بركت وجود تو شفا داد. آری سوگند به خدا چنین خوابی را دیدم.

پی نوشت :
معالی السبطین، ج 1، ص 453.

منبع : کتاب پرچمدار نینوا ص223




نوع مطلب : دلگویه
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، باب‏ الحوائج، توسل،
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: نویسنده : عبرات
حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمدرضا خورشیدی این قضیه را از آقای رضا منتظری ساکن بابل نقل کرده ‏اند:

روزی همراه با خانواده، از شهر خود (بابل) به تهران می‏ آمدیم. حدود 60 کیلومتری بابل، جاده‏ ی هراز (که تونل های متعدد شروع می‏ شود) در داخل تونل اول، سیم های برق ماشین اتصال پیدا کرد و آتش گرفت. فریاد و جیغ بچه‏ ها بلند شد که، ماشین آتش گرفت!

من دستم را در میان سیم ها که شعله‏ای از آتش شده بود، گذاشتم و سیمها را قطع کردم. دستم سوخت، ولی ماشین سالم ماند؛ اما با این کار از روشنایی چراغهای اتومبیل محروم ماندیم، و مهم این بود که اقلا حدود پانزده تا بیست تونل (که بعضی از آنها خیلی هم طولانی می‏ باشند) در پیش داشتیم. پسرم می‏گفت: بابا به بابل برگردیم و ماشین را تعمیر کنیم و بعد به سوی تهران حرکت کنیم. گفتم: من کارم این است که برای قمر بنی هاشم علیه‏السلام گوشت به فقرا می‏دهم و حتی بعضی همسایه‏ ها از من گله می‏کنند که چرا این گوشت نذری به ما نمی‏رسد؟ اینک دست توسل به دامن ایشان می‏زنم؛ از ابوالفضل علیه‏السلام چه دیدی؟

بگو: «یا اباالفضل!» و برویم.

باری به طرف تهران حرکت کردیم. توجه دارید که اتومبیل ما دیگر حتی یکی از چراغهای کوچک آن هم قابل روشن شدن نبود، چون کلیه‏ ی سیم های چراغ را برای اینکه آتش نگیرد، از باطری ماشین قطع کرده بودم و خاموش بودن چراغ در داخل تونل نیز صد در صد مساوی با تصادف است، زیرا داخل تونل در آن زمان که چهل سال قبل بود؛ تاریک محض بود. با این حال، به محض اینکه وارد تونل دوم شدیم با کمال تعجب دیدیم چراغ جلوی ماشین، مثل نورافکن داخل تونل را روشن کرده است!

از تونل که بیرون آمدیم، به پسرم گفتم: پیاده شو و چراغ را ببین! پیاده شد و گفت: چراغ خاموش است! دوباره حرکت کردیم و در تونل بعدی هم چراغ با روشنگری عجیب خود، به حیرت ما افزود! فهمیدم لطفی از جانب حضرت اباالفضل علیه‏السلام شده است.بدون شک و تردید به راه خود ادامه دادیم و خلاصه، داخل هر تونلی که می‏رسیدیم، چراغ با نوری خیره کننده فضا را روشن می‏کرد، ولی به مجرد اینکه از تونل بیرون آمدیم تلألؤ خود را از دست می‏داد، مثل اینکه ماشین چراغ ندارد! در اثر مشاهده‏ ی این صحنه‏ ی شگفت، حال عجیبی به من دست داده بود که نمی‏توانم توصیف کنم! ذوق زده شده بودم و مرتبا گریه می‏ کردم، تا بالاخره به تهران رسیدیم. طبعا می ‏بایستی سیم های سوخته را مرمت می‏کردم. با خود گفتم: اگر ماشین را نزد رفیقم که باطری ساز است ببرم، اول حرفی که میزند این است که: «من که به شما گفته بودم، با این ماشین مسافرت نکن!!» و این باعث شرمندگی من می‏ شود، لذا ماشین را در باطری سازی دیگری که مردی میان سال ولی غریبه بود (و بعدا فهمیدم که وی فردی ارمنی است) بردم.

به او گفتم: بیا یک نگاهی به ماشین بینداز! آمد و نگاهی انداخت و پس از دیدن ماشین، گفت: تمام سیم های ماشین سوخته است، و یک قطعه هم سیم ندارد که بشود یکی از چراغ های آن را روشن کرد! گفتم: ما یک ابوالفضل علیه‏السلام داریم که چراغ های این ماشین را، بدون داشتن سیم، و خودبخود، روشن می‏کرد!

ارمنی باطری ساز گفت: اگر ماشین ما موتور هم نداشته باشد، ابوالفضل علیه‏السلام آن را به راه می‏ اندازد و ماشین خراب هم نمی ‏شود! گفت: داخل تعمیرگاه من بیا و ببین روی آن صندوق پول چه نوشته است؟ گفتم: سواد ندارم. بالأخره بچه ‏ای را که آنجا بود، نزد صندوقی که در تعمیرگاه آن ارمنی بود بردم و او عبارت روی آن را خواند که نوشته بود: «شراکت با ابوالفضل علیه‏السلام»! تعجب من بیشتر شد و سر قضیه را از وی پرسیدم.

باطری ساز ارمنی گفت: من شوفر تریلی بودم، زمانی با زن و بچه ‏ام از سرازیری های پر پیچ و خم و بسیار خطرناک جاده‏ ی کندوان چالوس (که بعضی از قسمت های آن به جاده ‏ی مرگ مشهور شده است) پایین می‏ آمدم، که ناگاه پمپ باد ترمز، خالی کرد و ماشین، ترمز خود را از دست داد. مرگ را جلوی چشم خود دیدیم. برای نجات از مخمصه، مرتب فریاد زدیم یا عیسی بن مریم! فایده ‏ای نبخشید. یکدفعه خانم من گفت: یگو یا ابوالفضل مسلمانها! و من هم که از همه جا ناامید شده بودم صدا زدم: یا ابوالفضل مسلمانها! به محض اینکه ابوالفضل را صدا زدم، تریلی در لب دره‏ای متوقف شد.

این قضیه یعنی وضعیت توقف تریلی در کنار پرتگاه و عدم سقوط آن در دره، به قدری شگفت ‏آور بود که ماشین‏های بعدی متوقف می‏ شدند و راه بندان شد. راننده‏ ها می‏گفتند: چون ماشین ترمز ندارد، لذا برای حرکت کردن باید آن را بکسل کنیم، اما یکدفعه پسری دوازده ساله جلو آمد و گفت: من الان این ماشین را درست می‏کنم! دستی به چرخ ماشین زد (با اینکه جواب کردن ترمز هیچ ربطی به چرخ ماشین ندارد) و به من گفت: ماشین را روشن کن و برو! و سپس به طور ناگهانی در پیش جمعیت ناپدید شد! من پشت فرمان نشستم و ترمز را امتحان کردم و دیدم سالم است! حرکت کردیم و به تهران آمدیم!

از همان زمان با اینکه مسلمان نشده‏ ام، اما بیمه‏ ی شراکت با حضرت ابوالفضل علیه‏السلام هستم، پس از مدتی تریلی را فروختم و اکنون سالهاست که به باطری سازی ماشین اشتغال دارم و وضع اقتصادیم خوب است.

این صندوقی که در مغازه ‏ام می‏ بینی برای آن است که هر چه درآمد دارم، نصف می‏کنم! نصف آن را برای خود برمی‏دارم و نصف دیگر را در این صندوق می‏ریزم. وقتی ایام عاشورا فرا می‏ رسد، این صندوق را خالی می‏کنم و همه‏ ی پولها را به امامزاده زید علیه ‏السلام که در شمیران است می‏برم و به متولی آن جا می‏دهم تا برای حضرت ابوالفضل علیه‏السلام خرج شود.

پی نوشت :
چهره ی درخشان،ج1،ص526.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، شراکت، کرامات،
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : عبرات
بازیها و تفریحات ایام کودکی و بلوغ عباس علیه ‏السلام را تاریخ روشن نکرده، ولی از دستورهای اسلامی که درباره تفریح و شادی، صادر شده و نیز با توجه به اینکه عباس علیه‏ السلام مردی دلاور و شجاع بوده می‏ توان استنباط کرد که آن حضرت با چه تفریحاتی دل خوش می ‏داشته است.  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: 

1- تفریح کنید و بازی کنید زیرا دوست ندارم که در دین شما خشونتی دیده شود. [1] .
2- ای فرزندان اسماعیل تیراندازی کنید که پدرتان تیرانداز بود. [2] .
3- تیراندازی بهترین تفریحهای شماست. [3] .
4- فرزندان خود را شنا و تیراندازی بیاموزید. [4] .
5- شمشیرها کلیدهای بهشتند. [5] .
6- شرط بندی روی اسب مباح است. [6] .

از دستور نخست معلوم می ‏شود که به طور کلی تفریح و بازی نه تنها برای کودکان بلکه برای بزرگسالان نیز در حدی که از زشتی‏ ها به دور باشد پسندیده و لازم است و از دستورهای بعدی معلوم می‏گردد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهترین تفریحات را اسب سواری، تیراندازی، شمشیربازی و شنا معرفی کرده است تا مسلمانان غیور و شجاع بار آیند و زیر بار ظلم و زور نروند و همیشه برای نبرد با بی‏دینی آماده باشند. 

و به یقین عباس علیه ‏السلام در کودکی و جوانی این فنون را فرامی‏ گرفته و به دستور پدر و برادران عزیزش که درود خدواند بر آنان باد وقت های آزاد خود را صرف تفریحات سالم مذکور می ‏ساخته است.چون تحقیق «کورت فریشلر» آلمانی درباره دلاوری های عباس علیه ‏السلام و فنون نبرد جالب است آن را به اختصار در زیر نقل می‏کنیم: 

«کورت فریشلر» دلایل پیروزی حضرت عباس بن علی علیه ‏السلام را در جنگ با کفار و اینکه حضرتش توانسته به تنهایی چند نفر را در روز عاشورا به دوزخ فرستد به شرح زیر شماره می‏کند. 

1- در میدان جنگ عباس علیه‏السلام حسب و نسب خود را به صورت رجز برمی‏ شمرده و این امر در تضعیف روحیه اعراب، مؤثر واقع می‏شده است. 

2- ریزه‏کاری های سواری را نیکو می‏دانسته است. 

3- در حال پیشروی، روی اسب از کمر برمی‏گشته، تا بتواند از پشت سر هم، دفاع کند. 

4- حرکت دست خود را با حرکت اسب جفت می‏کرده، تا قدرت شمشیرش بیشتر شود و در هر ضربتی یک نفر را از کار بیندازد. 

5- کسانی که می‏خواسته‏ اند از عبور آن حضرت، مانع شوند خود مزاحم یکدیگر می‏شده‏ اند، و حرکت اسبها و تجمع آنها به ابوالفضل العباس علیه‏ السلام مجال می‏داده که بهتر بر آنان بتازد و با ضربات شمشیر، آنها را یکایک از اسبها به زیر اندازد. 

6- در حالی که اسب با سرعت می ‏تاخته، عباس علیه‏ السلام آن قدر روی زمین خم می‏شده که نوک شمشیرش به زمین می‏رسیده، بعد که به حریف نزدیک می ‏گشته، ناگهان برمی ‏خاسته و از پائین به طرف بالا شمشیر می‏ انداخته، و دشمن که به این فن آشنا نبوده و همیشه منتظر بوده که شمشیر از بالا به زیر فرود آید و به همین جهت سپر را بر روی سر نگه می‏داشته، غافلگیر می‏شده، و سرش با شمشیر عباس علیه ‏السلام از تنش جدا می‏گشته است. [7] .
 

پی نوشت ها:

1- الهوا والعبوا اکره ان یری فی دینکم غلظه
2- رمیا بنی اسماعیل فان اباکم رامیا
3- الرمی خیر مالهوتم به
4- غلمو ابناء کم السباحه و الرمایه
5- السیوف مفاتیح الجنه
6- رهاالخیل طلق(نقل از احادیث از نهج الفصاحه)
7- از شماره 51 تا 61 سال سی و یکم مجله خواندنیها (امام حسین(ع) و ایران)





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، تفریحات، کورت فریشلر،
روشن است که شیعه در اثبات ادعاها «ابناء الدلیل» است. یعنی هر چند در فروع فقهی مؤمنین و پیروان را به اجتهاد و در موارد دیگر به تقلید از کارشناسان دین ارجاع می‏دهد اما راه تفکر همواره سرآمد طرق دیگر است. آری در مواردی که برای دست یافتن به دلیل راهی نیست و عامه شیعیان نمی ‏توانند حرفه‏ای کارشناس و متخصص شوند به اهل خبره ارجاع داده می‏شوند و این امر در همه امور و عرف سایر ادیان و حتی غیر متدینین ساری و جاری است. چنانکه همه عوام کارشناس علوم طبیعی و طبی و مکانیک و... نیستند و به اهل هر علم رجوع می‏ نمایند.

اما در نحن فیه بدون دلیل قمر بنی ‏هاشم را ملجأ و پناهگاه و باب الحوائج ندانسته‏ اند. بلکه به دلایل متعدد عقلی و نقلی این موضوع توجیه و پذیرفته شده است. در مبحث وجه تسمیه عبس به القاب و کینه ‏ها و اسامی حضرت و علل این عناوین و اطلاق آنها اشاره گردیده است. در جای خود توضیح داده شده است که بنی‏ هاشم همواره مورد توجه و رجوع گرفتاران و بی‏ پناهان بوده‏ اند. سقایت و آب‏ رسانی و اطعام به زائرین و مجاورین کعبه تنها گوشه‏ ای از فضایل ایشان است. قصی جد ششم ابوالفضل (ع) به سید و آقای حرم مشهور بود. [1] .
 
از ابتکارهای قصی این بود که دستور داد در عهدی که همگان بت پرستیدند از زائرین حرم و بیت الله پذیرائی شود. و به پیشنهاد وی اموالی جمع شد و مقدم حجاج را با قربانی‏ های متعدد بر سر راهشان هنگام ورود به کعبه گرامی بدارند. آتش روشن کنند تا کسانی که نزدیکی حرم سرگردان می ‏شوند با مشاهده دود و آتش راه را پیدا کنند. از دور زمانها شام قصی به حجاج معروف بود و هنوز که پادشاه عربستان در صحرای منا به زوار شام می‏دهد از آثار یادگاری قصی است [2] .

عبد مناف فرزند قصی جد پنجم پدری عباس (ع) هم از نظر بزرگی و شرافت ممتاز بود. و چون بسیار خوش سیما بود وی را «ماه بطحاء» لقب دادند [3] .

وی بسیار سخی بود و حتی در زمان پدرش کسی را از جود و کرم خویش ناامید نمی‏ساخت و به او لقب «فیاض» دادند [4] .

منزلت والایش موجب شد مناف نام بگیرد. هاشم جد چهارم ابوالفضل (ع) فرزند عبدمناف هم فردی فاضل بود. در یکی از سالها که قحطی آمده و قریش را آزار می‏داد هاشم به شام رفت و گندم و کعک (شرمال) خرید و قربانی کرد و سفره انداخت و بی ‏پناهان را پناه می‏داد. در مکه منی و مشعر پذیرایی حجاج را عهده ‏دار شد. وی پایه ‏گذار امنیت تجاری به یمن و قریش است که با مذاکرات با پادشاهان روم و غسان امنیت فراهم کرد [5] .

عبدالمطلب هم معروف است. او دستوراتی داد که بعدها اسلام آمد همانها را تأیید کرد. او چنان بخشنده بود که حتی برای پرندگان وحشی نیز غذا تهیه و به بیابان می ‏انداخت. او کتب آسمانی را مطالعه می‏ کرد و جزو اوصیا بود [6] .

ابوطالب جد اول ابوالفضل (ع) هم که در مکه سیادت و سروری داشت و پناه مردمان بود. او سرپرست و پناه رسول الله (ص) بود. امام علی(ع) هم که پناه همه عوام و اوصیا و اولیا بود. بنابراین اگر در این نوشتار طرق توسل به ذیل عنایات و کرامات باب الحوائج الی الله ماه بنی‏ هاشم سخن می‏گوئیم بدین لحاظ است که:
 
1- پناه دادن به بیچارگان سیره جاریه اجداد مطهرشان نیز بوده است.

2- در طول 34 سال حیات فردی و اجتماعی حضرت همواره در رفع گرفتاری محتاجان کوشا بودند.

3- بنابر اینکه: ان الله لا یضیع اجر المحسنین و... تمام وجود حضرتش احسان و نیکی و جود بود. بخصوص جوانی از پدر و مادری مثل علی (ع) و ام‏ البنین (س) و دارای مقام والای تالی تلو عصمت که خود نیز مراتبی بس والا را از عصمت و حجب و سخا و خلق و کرامت و شجاعت و غیرت و تجسم حیا و رادمردی و تبلور ایثار و فتوت داشتند.

4- حیات مبارکش سرشار از رفع حوائج مردم بود.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، ابناء الدلیل، ماه بنی‏ هاشم،
یکشنبه 23 تیر 1392 :: نویسنده : عبرات
بند آمدن زبان آقای سید عبدالرحیم اردبیلی که گفت: نذورات حضرت ابوالفضل ‏را به طلبه‏ ها بدهید !!

عالم گرانقدر و فقیه فرزانه، آیة الله حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی این قضیه را از مرحوم پدرشان، حجة الاسلام والمسلمین آقای سید عبدالرحیم موسوی قدس سره نقل کرده ‏اند:

مرحوم پدر، نسبت به خاندان عصمت و طهارت علیه ‏السلام ارادت خاصی داشت. وی اکثرا به روضه ‏خوان ها بعد از خواندن روضه، تذکراتی می ‏داد که مثلا این خبر درست نیست یا چرا بدون مطالعه منبر می‏روید؟ به گونه ‏ای که روضه خوانها وقتی وارد مجلسی می‏ شدند، اگر می‏ دیدند پدرم در آن مجلس تشریف دارد ناراحت می‏ شدند، چون او گاهی طاقت نمی ‏آورد که روضه‏ های بی‏ سند را بپذیرد، و لذا از همان پایین منبر اعتراض می‏ نمود و تذکر می‏داد. [1]

خلاصه، بعضی از روضه خوان ها از دست ایشان ذله شده بودند و می‏ گفتند: خدا کند سید عبدالرحیم در مجلس نباشد! فی المثل، گاهی روضه خوانی می‏ گفت: «جا داشت حضرت زینب علیه االسلام چنین می ‏گفت»، او از پایین منبر می‏ گفت: «نه جا نداشت»!

ولی عجیب آنکه درباره‏ ی روضه‏ ی حضرت قمر بنی هاشم، ابوالفضل العباس علیه ‏السلام، چیزی نمی‏ گفت و جرئت نداشت چیزی بگوید!

آیة الله اردبیلی می‏فرماید: روزی به پدرم گفتم شما راجع به دیگران با جرئت می ‏گویید که اینجا درست نیست یا صلاح نیست این طور روضه بخوانید؛ ولی هر وقت اسم مبارک حضرت قمر بنی هاشم علیه ‏السلام می‏ آید، جرئت نمی‏کنید چیزی بگویید! سر آن چیست؟!

پدرم فرمودند: برادری به نام سید علی اکبر داشتم، یک سال با هم برای زیارت عتبات رفتیم. مردم نذورات زیادی به ما داده بودند که داخل ضریح مطهر حضرت ابوالفضل علیه‏ السلام بیندازیم. من در صحن مطهر حضرت عباس علیه‏ السلام گفتم: شما پولها را در ضریح می‏ اندازید و معلوم نیست که خدمه با آنها چه می‏ کنند. اینها را توی جیب بگذارید و یک طوافی بکنید و بعد به طلبه ‏ها بدهید. من پیش خود فکر می‏ کردم که این راه، شرعی است. اما پس از آنکه این سخن را در صحن مطهر گفتم و سپس داخل حرم شدیم تا اذن دخول بخوانیم، دیدم زبانم بند آمده است و نمی‏ توانم اذن دخول بخوانم! اخوی هم از وضع من خبر نداشت.

بالأخره قطع پیدا کردم که زبانم بند آمده است و نمی ‏توانم صحبت بکنم. لذا آمدم و با اشاره به اخوی گفتم که جواهرات را داخل ضریح بیندازد. وقتی همه ‏ی نذورات را داخل ضریح ریخت، زبانم باز شد.

من خودم این ماجرا را در حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم علیه‏ السلام مشاهده کردم، لذا پسرم، مواظب باش با مطالب مربوط به آن حضرت کاری نداشته باشی! [2]



پی نوشت:
1 - ای کاش در زمان حاضر نیز عده ای همچون آن بزرگوار بودند، تابعضی از خوش صدایان به نام مداح و مرثیه خوان، تخیلات خود را به عنوان ذکر اهل بیت رضوان الله تعالی علیه نخوانند! و این گونه مجالس وبال گردن ذاکر و مستمع و بانی نگردد.

2 - چهره درخشان ج 1 ، ص 494.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، وفای به نذر، آیة الله اردبیلی،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :