تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر حضرت عباس(ع)
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏ شمار، به تبریک آمده ‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می ‏افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست‏ افشانی‏هاست.خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏ اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون».

عاشورا متولد شد...

اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد. بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه های تو تکیه دهد! تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند.

حادثه ‏ها در راهند. آب‏های متلاطم و دست‏ های جفا پیشه‏ ای که سدِّ سیراب شدن‏ اند، توفان خونخواهی حق و رسوایی باطل، خطبه‏ های بلیغِ روسیاهی کفر، قرآن فصیح بر منبر نیزه‏ ها و خدایی که دلشدگانِ زخم‏ خورده را خود به پرسش و مرهم می‏ آید؛ همه در راهند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!


نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها : امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع)، امام سجاد(ع)، ولادت، ماه شعبان، اعیاد،
لینک های مرتبط :
این‏جا بقیع است ، درست با چشم‏ های سُست که از پشت پنجره ‏ها پی در پی می ‏نگری، در یک مرثیه مواج فرو می‏ریزی.دیگر نه خود را به جا می ‏آوری و نه جز اشک را می‏نگری. تا احساس بی‏قراری، طعم شور چشم‏ ها را می‏ چشد، بغض‏های بهاری خود را می ‏تکانی، عباس علیه‏ السلام را می‏ بینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل (ع) را می‏دهد.

این‏جا بقیع است، چند قدم اشک که جلوتر می‏روی، عباس را در ناگهان ‏ترین عظمت می‏بینی که چشم به بی ‏انتهاترین مفهوم گمنام، دوخته است.

آه، پنجره‏ های دیوار بقیع! آه از این بی‏قراری مجسم!

آه از این شیدایی آتش افروز! این‏جا بقیع است. هنوز آفتاب بر نتافته است که غربتی گره خورده، به گوشه بقیع را می ‏نگری که رنگ و بوی عباس را در امتداد کوچه‏ های مدینه، در بقیع می‏پراکند.

آه، بقیع! یا مرا آتش بزن، یا ناله‏ ام را به گوش ام البنین، برسان.

بقیع! نمی‏دانم چرا به قبر ام البنین که می‏رسم، عطشی شدید سراسر احساس را فرا می ‏گیرد.

ای مأوای مهربانی‏ های پر پر!

ای دغدغه غربت!

ای که نامت رعشه بر اشک‏های من می ‏اندازد! می‏ خواهم یک آسمان بغض در تو درنگ کنم و دریا دریا و باران باران و ناله ناله در تو جاری شوم.


نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها : ام البنین(س)، بقیع، عاشورا، حضرت عباس(ع)، کربلا،
لینک های مرتبط :
مرحوم علامه شیخ محمدباقر بیرجندی در كبریت الاحمر نقل می ‏كند: 'من در عالم خواب گوینده ‏ای را دیدم می‏ گفت: هر كس با این عبارت متوسل به حضرت عباس علیه‏ السلام شود، حاجتش برآورده می‏ گردد:عبدالله اباالفضل دخیلك؛ ای عبد خدا ابوالفضل، دست به سوی دامن تو دراز كرده ‏ام، پناهم بده.

من بارها با این عبارت، به حضرت عباس علیه‏ السلام متوسل شده ‏ام و به نتیجه رسیده ‏ام و از آنجا كه گمانم به آنجا نمی‏رفت، مشكل من حل می‏ شد. سپس می‏ نویسد: از یكی از اساتید شنیدم، مرد با ایمانی در كربلا سكونت داشت او انسان صالح و اهل خیر بود، فرزند جوان صالحی داشت، بیماری سخت گرفت، او را پس از مدتی كه درمان نیافت به حرم حضرت عباس علیه ‏السلام آورد و متوسل به ذیل عنایت آن حضرت شد، تا شفای پسرش را از درگاه خدا بطلبد، شب را در حرم به سر برد، صبح آن شب، یكی از دوستانش نزدش آمد و گفت: من امشب خوابی دیده ‏ام، می‏خواهم برایت تعریف كنم، در عالم خواب دیدم حضرت عباس علیه ‏السلام شفای پسرت را از درگاه خداوند می‏ طلبید، در این هنگام فرشته ‏ای از جانب رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد عباس علیه ‏السلام آمد و عرض كرد: 'رسول خدا صلی الله علیه وآله می‏فرماید؛ در مورد این جوان شفاعت نكن، زیرا اجلش نزدیك شده، و مدت عمرش به سر رسیده است.'

عباس علیه‏ السلام به آن فرشته فرمود: سلام مرا به پیامبر صلی الله علیه وآله برسان و از قول من بگو: 'در مورد شفای این جوان، از درگاه خدا درخواست شفا كن.' آن فرشته پیام حضرت عباس علیه ‏السلام را به رسول خدا صلی الله علیه وآله ابلاغ كرد، رسول خدا صلی الله علیه وآله همان سخن اول را تكرار كرد، و آن فرشته سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به عرض حضرت عباس علیه ‏السلام رسانید، و این موضوع سه بار تكرار شد، در مرتبه چهارم، وقتی كه فرشته آمد و پیام رسول خدا صلی الله علیه وآله را به عباس علیه ‏السلام رسانید (كه عمر این جوان به سر آمده، از او شفاعت نكن) عباس علیه‏ السلام متغیر شد، و توجه معنوی به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیدا كرد و به آن حضرت سلام نمود و عرض كرد: 'ای رسول خدا! آیا خداوند لقب باب‏ الحوائج را به من نداده؟ مردم مرا به این سمت می‏ شناسند، و به من متوسل می‏ شوند، اگر چنین نیست این لقب را از من بگیرید.' رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی كه خنده بر لب داشت، به عباس علیه ‏السلام فرمود: ارجع اقر الله عینك، فانت باب الحوائج، و اشفع لمن شئت، و هذا الشاب المریض، قد شفاه الله ببركتك؛ خداوند چشمت را روشن سازد، بازگرد كه تو باب الحوائج هستی، و از هر كه خواستی شفاعت كن، و خداوند این جوان بیمار را به بركت وجود تو شفا داد. آری سوگند به خدا چنین خوابی را دیدم.

پی نوشت :
معالی السبطین، ج 1، ص 453.

منبع : کتاب پرچمدار نینوا ص223


نوع مطلب : دلگویه، 
برچسب ها : حضرت عباس(ع)، باب‏ الحوائج، توسل،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
امکانات جانبی