تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر واتیکان
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
آنگاه که رگ دو دستم را در «حمّام فین کاشان» زدند، چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند، این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه(س)؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین(ع) حیا کردم. لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم. جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.

پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی، این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقة ضالّه را نابود کردی؟

گفت: نه.

با تعجّب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیة مولایم حسین(ع) است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در «حمّام فین کاشان» زدند، چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند، این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه(س)؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین(ع) حیا کردم. لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند، امام حسین(ع) آمد و گفت:

«به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی. این هدیة ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم.»


نوع مطلب : امام حسین (ع)، 
برچسب ها : رگ، حمام فین کاشان، تشنگی، مقام عزادار امام حسین، واتیکان،
لینک های مرتبط :
امکانات جانبی