تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر کربلا

غریبانه می روی؛ می روی تا خاک، غم رفتنت را به دوش بکشد. دنیایی درد را با خود می بری. تو مادر پسرانی که در کمتر از یک روز، پرنده شدند. دامانت، خوابگاه روزهای تنهایی زینب بود. دست هایت، بوی حسنین را می دهد. تو آغاز عاشقانه ترین روزهای مادرانه بوده ای. خاک مرقدت، قدمگاه عاشقان شده است. کبوترها خاکت را برای شفا می برند.

غیر از تو، کدام زنی را می توانم سراغ بگیرم که زیر بار این همه داغ، آنی زانویش نلرزیده باشد؟! اشک روزهای تنهایی ات بیش از آنکه بوی باب الحوایج بدهد، بوی لب های تشنه حسین علیه السلام را می دهد؛ بوی بی قراری اسارت زینب، بوی دست های بریده قمر بنی هاشم. تو مادر زیباترین ماه شب چهاردهم دنیایی! چهار پسرت را قربانی کرده اند و تو شادمانی که سربلند از امتحان بیرون آمده ای. اسماعیل هایت را به قربانگاه فرستادی و کوچه را با اشک هایت پشت سرشان آب پاشی کردی و آه هایت بدرقه راهشان شد. دلشوره بازگشت کاروان سفر رفته،تابت کرده بود. عشق در ثانیه های بی قراری ات تپید و گل های معطر، عطر نفس های تو را شکوفه زدند. تمام غنچه ها نام تو را با شبنم بر گلبرگ هایشان نوشتند.


نمی دانم خدا تو را کی و کجا آفرید؛ ولی می دانم به بهشت نزدیک تر از فرشته هایی. نمی دانم خدا تو را در باغ های ازل آفرید یا روزهای اردیبهشتی بهشت؟

لبخند تو لبریز شادی شدند و نارنج ها، شبیه آفتاب درخشیدند. دست ها بوی دوستی گرفتند و خانه ها اندوه را فراموش کردند. وقتی قدم به خانه کوچک علی گذاشتی، زندگی یک بار دیگر لبخند زد و عشق، با مهربانی هم قدم شد و بهار، خزان باغچه را به دست بادهای رهگذر سپرد.

ماهی ها، دریا را برای ابرها سوغات بردند تا یاد صبوری تو را بر دشت های تشنه لب بگریند.

نام بلند تو را تمام درخت ها می دانند. تمام آب ها از شرم تو سال های سال لب تشنه گریسته اند.

اندوه تو را آینه آب ها کردند تا یادت در لحظه لحظه دریاها موج بزند. صدای رفتنت را تمام باران ها گریه کردند و ماهی ها مرثیه خواندند و گل های سرخ، از اندوه رفتنت پرپر شدند و درخت ها از خواب پریدند.

پرستوها، دوازده بند محتشم را به رفتنت گره زدند و بادها با نوای «عمان سامانی» هق هق کردند و تو با دنیا، آرام خداحافظی کردی؛ با اندوه خداحافظی کردی، با روزهای دوری و دلتنگی خداحافظی کردی و در ناگهانی از اتفاق، به شهیدانت سلام گفتی، به عزیزان دور از دستت سلام دادی، به خدا سلام دادی.

تمام آینه ها با تو خداحافظی کردند؛ با لبخندهایت که زیبایی های بی پایان بودند، خداحافظی کردی.

خداحافظ ای مادر زخم های بزرگ!

خداحافظ ای مادر کربلا! خداحافظ ای مادر کاروان اسیر! خداحافظ ای....!


عباس محمدی
منبع : مجله اشارات مرداد 1385، شماره 87.



طبقه بندی: مناسبتها، 
برچسب ها: ام البنین(س)، وفات، قمر بنی هاشم، کربلا، حسین علیه السلام، مادر کربلا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 بهمن 1397 توسط عبرات
عبدالله تازه ازدواج کرده بود که همراه همسرش به کربلا آمد. او و همسرش در کربلا شهید شدند.

مسلم بن عوسجه
مسلم از یارانی بود که همراه خانواده اش به کربلا آمد تا به امام حسین (ع) کمک کند.

طِرماح بن عدی
طِرماح و پسرعمویش، در راه کربلا با امام روبه رو شدند. امام از آن ها خواست که همراه او باشند و در برابر باطل بایستند. آن ها پذیرفتند و از امام حسین (ع) اجازه خواستند که با خانواده شان خداحافظی و برای آن ها آزوقه ای تهیه کنند، سپس راهی کربلا شوند. آن ها پس از شهادت امام به کربلا رسیدند.

زهیر بن قین
زهیر برای آن که با خاطری آسوده، همراه امام باشد، همسرش را طلاق داد و عشق به دنیا را در دلش کشت.

کوفیان
وقتی ابن زیاد تهدید کرد که یاران مسلم بن عقیل را خواهد کشت، همسران یاران مسلم، از شوهران خود خواستند که مسلم را تنها بگذارند و خانواده شان را رها نکنند تا آسیبی به آن ها نرسد.

عمر بن سعد
شب تاسوعا، امام در دیداری خصوصی به عمر بن سعد پیشنهاد کرد، به سپاه حق بپیوندد و اگر نمی خواهد با سپاه حق باشد، دست کم با سپاه حق نجنگد. عمر بن سعد بهانه آورد که اگر این پیشنهاد را بپذیرم، ابن زیاد خانه ام را ویران می کند و باغ هایم را از من می گیرد. امام در پاسخ به این بهانه گفت: «خانه و باغ های من در حجاز، برای تو.» عمر بن سعد نپذیرفت و امام را به خاطر این بخشش، مسخره کرد.

توابین
توابین کسانی هستند که امام را می شناختند و در کربلا به امام کمک نکردند و بعدها پشیمان شدند و با بنی امیه جنگیدند. آن ها پس از آن که دریافتند به امام بد کردند، اعتراف کردند: «امام، شب و روز از ما برای حفظ دین خدا، کمک می خواست، ولی ما ترسیدیم و به او کمک نکردیم.»

بیش تر یاران کوفی امام، از خانه و خانواده شان بریدند و به امام پیوستند و در کربلا، مقابل دشمن خدا ایستادند.

خانواده شهیدان کربلا، پس از کربلا، به دلیل سخن رانی های حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) جزو عزیزترین و محبوب ترین افراد جامعه بودند.

عاقبت دشمنان امام حسین (ع)

ـ دیدن خواب های آشفته

ـ دچار شدن به بیماری های درمان ناپذیر

ـ فروپاشی خانواده ها

منبع : مجله انتظار نوجوان بهمن 1385، شماره 20.



طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: کربلا، عمر بن سعد امام، همسر، زهیر بن قین،
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مهر 1397 توسط عبرات
سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. بدو گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟!

گفت: ای مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و اطراف او را هاله وار جماعتی احاطه کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: آن مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است.


ادامه مطلب...
طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: زیارت ائمه (ع)، حکایت، زائر أباعبدالله علیه السّلام، آسمان، کربلا،
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 بهمن 1396 توسط عبرات
در زمان امام حسین علیه السلام که یکی از تلخ ترین دوران امامت اهل بیت علیهم السلام بود، تنها گروه اندکی آن حضرت را یاری کردند. از میان یاران آن حضرت، فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز حضور داشتند که ذیلا به معرفی آن عزیزان می پردازیم:

فرزندان امام مجتبی علیه السلام که در کربلا حضور داشتند چهار نفر بودند: قاسم، ابوبکر، عبدالله، حسن بن حسن معروف به حسن مثنی.

1- قاسم بن الحسن
مادر قاسم بن الحسن «رمله» نام داشت، وی نوجوانی بود که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، هنگامی که برای اجازه رفتن به میدان خدمت امام حسین علیه السلام رسید، امام او را در آغوش گرفت و هر دو آنچنان گریستند که از حال رفتند. [1]

2- ابوبکر بن الحسن
او با قاسم از یک پدر و مادر بودند، مرحوم محدث قمی نوشته است: امام باقر علیه السلام فرمود: ابوبکرالحسن را مردی به نام «عقبة الغنوی» به شهادت رساند، و ابوالفرج شهادت او را قبل از شهادت قاسم نقل کرده است؛ امّا عبدی، جزری و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از شهادت حضرت قاسم نقل کرده اند. [2]

3- حسن بن حسن
چهارمین فرزند امام مجتبی علیه السلام که در حادثه کربلا حضور داشت «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی است، وی در روز عاشورا به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و سر انجام روی زمین افتاد؛ هنگامی که سپاه دشمن برای جدا کردن سرها آمدند، دیدند او هنوز زنده است و رمقی در بدن دارد، زنی به نام «اسماء» که از خویشاوندان مادری او بود وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا نمود تا بهبود یافت و بعد به مدینه رفت. [3]

4- عبدالله بن الحسن
عبدالله بن الحسن نیز فرزند دیگر امام مجتبی علیه السلام است که در کربلا به شهادت رسید، وی در روز عاشورا هنگامی که کوفیان امام علیه السلام را محاصره کرده بودند، خود را به امام رساند و زینب علیها السلام خواست مانع او شود؛ امّا او فریاد می زد: «به خدا قسم! از عمویم جدا نمی شوم» در این هنگام «بحربن کعب» (و برخی گفته اند: حرملة بن کاهل به امام علیه السلام حمله کرد، عبدالله به او فریاد زد: آیا می خواهی عمویم را بکشی؟

او شمشیرش را به طرف امام فرود آورد، که عبدالله دست خود را سپر کرد و دستش قطع شد. امام علیه السلام وی را در آغوش گرفت و فرمود: ای پسر برادرم! صبور باش تا به پدران خود ملحق شوی. در این هنگام حرمله تیری به او زد و او در حالی که در دامان عمو قرار داشت به شهادت رسید. [4]

پی نوشت ها:
[1] ابصارالعین، ص 36.
[2] نفس‏المهموم، ص 325.
[3] حیاة الحسین ج 3 ص 652.
[4] لهوف ص 15.
 منبع : ظهیری، علی اصغر؛ بر کرانه عصمت، نقش سیره اهل بیت «علیهم السلام» در جامعه امروز، ص: 182.



طبقه بندی: امام حسین (ع)، 
برچسب ها: فرزندان امام حسن مجتبی، کربلا، قاسم بن الحسن، حسن مثنی، عبدالله بن حسن،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 بهمن 1396 توسط عبرات
(تعداد کل صفحات:8)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]