تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر کربلا

عبدالله تازه ازدواج کرده بود که همراه همسرش به کربلا آمد. او و همسرش در کربلا شهید شدند.

مسلم بن عوسجه
مسلم از یارانی بود که همراه خانواده اش به کربلا آمد تا به امام حسین (ع) کمک کند.

طِرماح بن عدی
طِرماح و پسرعمویش، در راه کربلا با امام روبه رو شدند. امام از آن ها خواست که همراه او باشند و در برابر باطل بایستند. آن ها پذیرفتند و از امام حسین (ع) اجازه خواستند که با خانواده شان خداحافظی و برای آن ها آزوقه ای تهیه کنند، سپس راهی کربلا شوند. آن ها پس از شهادت امام به کربلا رسیدند.

زهیر بن قین
زهیر برای آن که با خاطری آسوده، همراه امام باشد، همسرش را طلاق داد و عشق به دنیا را در دلش کشت.

کوفیان
وقتی ابن زیاد تهدید کرد که یاران مسلم بن عقیل را خواهد کشت، همسران یاران مسلم، از شوهران خود خواستند که مسلم را تنها بگذارند و خانواده شان را رها نکنند تا آسیبی به آن ها نرسد.

عمر بن سعد
شب تاسوعا، امام در دیداری خصوصی به عمر بن سعد پیشنهاد کرد، به سپاه حق بپیوندد و اگر نمی خواهد با سپاه حق باشد، دست کم با سپاه حق نجنگد. عمر بن سعد بهانه آورد که اگر این پیشنهاد را بپذیرم، ابن زیاد خانه ام را ویران می کند و باغ هایم را از من می گیرد. امام در پاسخ به این بهانه گفت: «خانه و باغ های من در حجاز، برای تو.» عمر بن سعد نپذیرفت و امام را به خاطر این بخشش، مسخره کرد.

توابین
توابین کسانی هستند که امام را می شناختند و در کربلا به امام کمک نکردند و بعدها پشیمان شدند و با بنی امیه جنگیدند. آن ها پس از آن که دریافتند به امام بد کردند، اعتراف کردند: «امام، شب و روز از ما برای حفظ دین خدا، کمک می خواست، ولی ما ترسیدیم و به او کمک نکردیم.»

بیش تر یاران کوفی امام، از خانه و خانواده شان بریدند و به امام پیوستند و در کربلا، مقابل دشمن خدا ایستادند.

خانواده شهیدان کربلا، پس از کربلا، به دلیل سخن رانی های حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) جزو عزیزترین و محبوب ترین افراد جامعه بودند.

عاقبت دشمنان امام حسین (ع)

ـ دیدن خواب های آشفته

ـ دچار شدن به بیماری های درمان ناپذیر

ـ فروپاشی خانواده ها

منبع : مجله انتظار نوجوان بهمن 1385، شماره 20.


،
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مهر 1397 توسط عبرات
سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او می روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر برای او نقل می کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگی نداشت. بدو گفتم: تو می گفتی که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدی؟!

گفت: ای مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبری نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردی را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمی توانم توصیف کنم. او راه می رفت و اطراف او را هاله وار جماعتی احاطه کرده بودند. و جلوی این جماعت مردی بر اسبی سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجی بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهری رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن می کرد. پرسیدم: آن مرد که دور او را گرفته اند کیست؟ گفتند: محمّد بن عبدالله خاتم النبیین است.


،
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 بهمن 1396 توسط عبرات
در زمان امام حسین علیه السلام که یکی از تلخ ترین دوران امامت اهل بیت علیهم السلام بود، تنها گروه اندکی آن حضرت را یاری کردند. از میان یاران آن حضرت، فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز حضور داشتند که ذیلا به معرفی آن عزیزان می پردازیم:

فرزندان امام مجتبی علیه السلام که در کربلا حضور داشتند چهار نفر بودند: قاسم، ابوبکر، عبدالله، حسن بن حسن معروف به حسن مثنی.

1- قاسم بن الحسن
مادر قاسم بن الحسن «رمله» نام داشت، وی نوجوانی بود که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، هنگامی که برای اجازه رفتن به میدان خدمت امام حسین علیه السلام رسید، امام او را در آغوش گرفت و هر دو آنچنان گریستند که از حال رفتند. [1]

2- ابوبکر بن الحسن
او با قاسم از یک پدر و مادر بودند، مرحوم محدث قمی نوشته است: امام باقر علیه السلام فرمود: ابوبکرالحسن را مردی به نام «عقبة الغنوی» به شهادت رساند، و ابوالفرج شهادت او را قبل از شهادت قاسم نقل کرده است؛ امّا عبدی، جزری و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از شهادت حضرت قاسم نقل کرده اند. [2]

3- حسن بن حسن
چهارمین فرزند امام مجتبی علیه السلام که در حادثه کربلا حضور داشت «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی است، وی در روز عاشورا به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و سر انجام روی زمین افتاد؛ هنگامی که سپاه دشمن برای جدا کردن سرها آمدند، دیدند او هنوز زنده است و رمقی در بدن دارد، زنی به نام «اسماء» که از خویشاوندان مادری او بود وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا نمود تا بهبود یافت و بعد به مدینه رفت. [3]

4- عبدالله بن الحسن
عبدالله بن الحسن نیز فرزند دیگر امام مجتبی علیه السلام است که در کربلا به شهادت رسید، وی در روز عاشورا هنگامی که کوفیان امام علیه السلام را محاصره کرده بودند، خود را به امام رساند و زینب علیها السلام خواست مانع او شود؛ امّا او فریاد می زد: «به خدا قسم! از عمویم جدا نمی شوم» در این هنگام «بحربن کعب» (و برخی گفته اند: حرملة بن کاهل به امام علیه السلام حمله کرد، عبدالله به او فریاد زد: آیا می خواهی عمویم را بکشی؟

او شمشیرش را به طرف امام فرود آورد، که عبدالله دست خود را سپر کرد و دستش قطع شد. امام علیه السلام وی را در آغوش گرفت و فرمود: ای پسر برادرم! صبور باش تا به پدران خود ملحق شوی. در این هنگام حرمله تیری به او زد و او در حالی که در دامان عمو قرار داشت به شهادت رسید. [4]

پی نوشت ها:
[1] ابصارالعین، ص 36.
[2] نفس‏المهموم، ص 325.
[3] حیاة الحسین ج 3 ص 652.
[4] لهوف ص 15.
 منبع : ظهیری، علی اصغر؛ بر کرانه عصمت، نقش سیره اهل بیت «علیهم السلام» در جامعه امروز، ص: 182.


،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 بهمن 1396 توسط عبرات
همان گونه که برای ادامه زندگی تکرار نفس کشیدن، ضروری است، و اگر متوقّف شود موجب مرگ است.نام حسین علیه السّلام و ماجرای شهادت او همانند نفس کشیدن، برای حفظ حیات اسلام ناب، همواره باید تکرار شود، و اگر در این باره هزاران کتاب نوشته گردد باز اندک است.حسین علیه السّلام و ماجرای کربلای او دریایی است که به اقیانوس ابدیت پیوسته است، آن گونه که هرگز خشکی به آن راه ندارد، باید امواج حیات، همواره از این دریا، باران رحمت بگیرد، و آن باران بر صفحه روح و جان انسانها ببارد، و در نتیجه مزرعه دلها با نشاط و خرّم شده و به ثمر نشینند. اگر این باران متوقّف شود مزرعه دل می خشکد، و همچون بیابانی خشک، بدون هر گونه تحوّل و رشد و نشاط خواهد شد.

البته باید حسین شناسی در کنار اسلام شناسی و شرایط دیگر در دلها فراهم شود تا باران دریای وجود حسین علیه السّلام در باغستان دل، لاله رویاند، و گر نه از شوره زار جز خار و خس، چیز دیگری نمی روید.امام حسین علیه السّلام به جهان آمده تا همیشه بماند و چرخهای جریان طاغوت زدایی را همواره در همه جا به حرکت درآورد.او با نهضت خونینش آمده تا انوار اسلام ناب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم و علی علیه السّلام را در دلها روشن کند، و روشن نگه دارد. حادثه غمبار کربلای او مخصوص سرزمین کربلا و ماه محرم سال 61 هجری نیست، بلکه مربوط به همه قرنها، سالها، ماهها، روز و شب ها، ساعتها، دقیقه ها، بلکه لحظه ها است. و در سراسر زمین از عصر آدم علیه السّلام تا آخر دنیا حکومت دارد، چرا که در بینش اسلام ناب، «کلّ ارض کربلا، و کلّ یوم عاشورا، هر زمینی کربلا و هر روزی عاشورا است».

از این رو امام سجّاد علیه السّلام و امامان دیگر علیهم السّلام همواره خاطره عاشورا- حتّی جزئیات آن را- تجدید می کردند، و ابراز احساسات در رابطه با مصائب جانسوز کربلا را، از عالیترین عبادات و ارزشها می دانستند.

منبع :  غم نامه کربلا، ص: 12.


،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط عبرات
                             

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است