تبلیغات
شُبیر علیه السلام - مطالب ابر کربلا
 
مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
آنچه می خوانید حاصل گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمد صحتی سردرودی از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه است که در آن اوضاع مسلمانان بعد از حادثه عاشورا و نقش حضرت امام سجاد(ع)  و زینب(س) در مدیریت بحران و نیز مباحث پیرامون اربعین بررسی شده است.
 
* اوضاع نامناسب جامعه اسلامی بعد از عاشورا
شیعیان پس از واقعه دردناک عاشورا بدترین روزها را می گذراندند، عاشورا اولین روز از غمبارترین روز های پیروان صدیق رسول الله(ص) بود و بعد از واقعه عاشورا وضعیت شیعیان بدتر شد ؛ بعد از شهادت، امام حسین (علیه السلام) میان مسلمانان چند دستگی بوجود آمد و فاجعه بعد از فاجعه، جامعه اسلامی را تهدید کرد و هر یک از سران حکومتی قیام کردند، حتی ابن زیاد و عبد الله بن زبیر هم داعیه خلافت داشتند و کسانی که در روی زمین منفورترین و مبغوض ترین چهره ها بودند، به خلافت طمع نمودند و خواستند متولی دین اسلام و مسلمانان شوند و از سوی دیگر خوارج هم در آن ایام به جولان پرداختند و هر کسی از ایشان چند نفر را دور خودش جمع و آشوبی به پا می کرد ؛ خلاصه بعد از عاشورا اوضاع، خیلی آشفته شده بود ؛ از طرفی حزب توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی و از طرف دیگر مختار ثقفی قیام نمود.
 
* فعالیت های سیاسی و تبلیغی امام سجاد(ع) بعد از واقعه عاشورا
جامعه مسلمین در آن روزگار دچار حرج و مرج شده بود و شهادت 18 انسان برگزیده از بنی هاشم هرج و مرج بزرگی در بلاد مسلمین ایجاد کرده بود، حتی اصول اولیه انسانی هم فراموش شده بود. از آنجایی که فرزند رسول الله(ص) کشته شده بود، دیگر جایی برای این حرفها نمی ماند؛ سلیمان صرد خزاعی 92 ساله و از صحابه پیامبر(ص) و اصحاب امیر المومنین (علیه السلام) ؛ عده ای از اصحاب علی (علیه السلام) و شیعیان را به دور خود جمع کرد و به صورت بسیار تکان دهنده ای سر مزار امام حسین(ع) رفتند و گریه و زاری نمودند و بعد از آن مطالب، سلیمان و یارانش به قصد شهادت به لشکریان یزید و ابن زیاد حمله کردند و زمانی که به سلیمان می گفتند: حکومتی تشکیل بده ؛ می گفت : ما به دنبال دنیا نیستیم و نمی خواهیم بعد از امام حسین (علیه السلام) زنده بمانیم.
 
اوضاع بسیار وخیم تر و بدتر از عاشورا شده بود؛ و در این بین انصافا امام سجاد (علیه السلام) با درایت کامل جامعه شیعی را هدایت کردند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : عاشورا، امام سجاد (ع)، اربعین، اسلام، امام حسین (ع )، کربلا،
دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : عبرات
در مکتب کرامت
خداوند کریم مظهر کرامت است و در آیات متعددی از قرآن به این مطلب اشاره شده است. از جمله می فرماید: «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.»(1)

از مصادیق بارز کرامت امر نبوت پیامبران است که بدینوسیله از اکرام الهی بهره مند شده تا در مکتب وحی درس کرامت دهند و بر محور این ویژگی انسانها را به سوی نور و سعادت رهنمون گردند پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرماید: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»(2)

خداوند بندگان خاص و اولیاء خویش را به مقام مکرّمان رسانید و آنها را به عالی ترین درجات و رفیع ترین مراتب انسانی نائل گرداند و نفسشان را از هرگونه فرومایگی و پستی منزّه و مبرّا کرد. کرامت در سایه سار تقوای الهی و رستن از وابستگی های دنیوی و محدودیت های مادی حاصل می گردد و پیشوایان دین بوسیله آن از مبدأ فیض ربوبی، دلها و چشمهای عاشق حق را به فراسوی ماده و طبیعت سیر می دهند. کرامت فضیلتی است چون اعجاز که اولیاء الهی بدان متصفند و در پرتو آن توان خرق عادت دارند.

امام حسین(ع) که در خاندانی کریم پرورش یافت اهل کرامت است و در زندگی جاودانه و مبارزه خالصانه اش خوارق عادات بسیاری به چشم می خورد. آن حضرت در دعای شب عاشورا فرمود: «اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فی الدین.»(3)

پیامبران و امامان(ع) خزانه داران دانش الهی
خداوند متعال وجود مقدّس رسول اکرم(ص) را از نور خویش بیافرید و او را با اخلاقی نیک و خصالی پسندیده برای رهبری مردم برگزید. قلب پاک آن حضرت را جایگاه وحی الهی و تجلی گاه انوار خدایی قرار داد، مقامش را چنان رفیع گرداند که جز ذات احدی و وصی بر حقش علی بن ابیطالب(ع) کسی او را نشناخت. لطف و اراده پروردگار مهربان بر این تعلق گرفت که بعد از رحلت آن شخصیت یگانه، احکام جاودانی دین اسلام بدون مُبَیّن و مفسّر باقی نماند و جانشینی او را کسی بر عهده گیرد که همانند آن حضرت دارای مقام عصمت و صاحب نفسی پاک و آراسته باشد. از این رو خلافت ائمه معصومین(ع) که منصبی است الهی در وجود امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش ثابت و منحصر گشت و علم و ایمان و آثار نبوت به آنها واگذار شد. خداوند در باطن آن حضرت نیرویی قرار داد تا به وسیله آن قدرت یابند، از وجود کائنات خبر دهند و از هر اتفاق در عالم خلقت آگاه شده و با نور عظمت خویش راه را بر مشتاقان حق و حقیقت بگشایند و آنان را به سر منزل مقصود برسانند. یکی از یاران امام صادق(ع) می گوید: روزی در کنار حجر اسماعیل خدمت آن حضرت نشسته بودیم. که فرمود: سوگند به صاحب این خانه اگر من نزد موسی و خضر بودم به آنها می گفتم که من از شما اعلم هستم و به آنان مطالبی را می گفتم که از آن بی اطلاع بودند.

زیرا موسی و خضر فقط از گذشته خبر داشتند ولی ما از آینده خبر داریم تا قیام قائم و این علم را ما از پیامبر(ص) به ارث برده ایم.(4) از روایات استفاده می شود که برای خداوند دو علم است یکی آنکه خاص حضرت احدیت است و کسی بر آن اطلاعی ندارد دیگری آن است که به رسولان و فرشتگان عطا نموده است علم امامان معصوم(ع) به حالات بندگان و اخبار زمان و مکان از همین نوع است. ائمه اطهار(ع) بوسیله قوه مقدسی که خداوند از ابتدای خلقت در نهاد آنها گذاشته است، از مکتونات قلبی انسانها مطلع شده و از حوادث حال و آینده خبر می دادند. در زندگی آنها حالات غیبی و خوارق عاداتی بسیار وجود دارد که بنابر مقتضیات زمان گاه بر دیگران آشکار و گاهی مکتوم مانده است.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : خدا، پیامبر، رسول خدا، یارانش، کربلا، امام حسین(ع)،
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : عبرات
چرا اباعبدالله الحسین( ع) همانند پدر یا برادر بزرگوار خویش در مقابل طاغوت زمان سکوت نکرد؟

1. طاغوت زمان او، انسانی متجاهر به فسق، آلوده، شراب خوار و زناکار بود، در حالی که در زمان حضرت علی(ع) و یا امام حسن مجتبی(ع)، چنین وضعی وجود نداشت. کردارهای ناپسند یزید به عنوان زمام دار حکومت اسلامی پی آمد ناگواری برای جامعه ی اسلامی داشت. در این صورت، چنین رفتاری کم کم مشروعیت می یافت و همه ی ارزش های اسلامی زیر سؤال می رفت و مسلمانان نیز آلوده می شدند.

2. حکومت اسلامی در زمان دو امام اول، نو بنیاد بود و هر گونه کشمکشی بر سر قدرت، به تشویش اذهان عمومی می انجامید و با مخالفت مردم روبه رو می شد. بنابراین، مردم از باور خود به ائمه ی اطهار(ع) روی گردان می شدند.

3. همچنین کشمکش های درونی مسلمانان بر سر زمام داری، بهانه ی خوبی برای دشمنان خارجی مانند یهودیان بود تا آشکارا به تضعیف مسلمانان بپردازند و اساس اسلام را با خطری جدی روبه رو سازند.

 باری، اوضاع زمان امام حسین(ع) با زمان خلفا و معاویه تفاوت داشت؛ زیرا حکومت اسلامی استقرار یافته بود، ولی انسانی فاسق بر جامعه حکم می راند. بنابراین امام واجب می دانست که با این بدعت خطرناک رویارو شود. ایشان در پاسخ به پیشنهاد بیعت با یزید می فرماید:

عَلَی الإسلامِ السَّلامُ إذَا بُلِیتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثل یزید؛ حال که فرمان روایی مسلمانان به یزید فاسق واگذار شده است، باید فاتحه ی اسلام را بخوانیم.1

دعوت مردم کوفه تا چه اندازه در انگیزه ی قیام امام حسین(ع) اثر داشت؟

امر به معروف و نهی از منکر از عوامل اصلی شکل گیری قیام امام حسین(ع) بود. امام از آغاز، نهضت خود را از هر گونه انگیزه ی غیرخدایی و اتهام هایی که درباره ی خروج ایشان از مدینه بر سر زبان ها بود، پاک ساخت. ایشان با ندایی رسا فرمود هدفش از این حرکت، احیای سنت های فراموش شده ی نبوی و پاس داشت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. بنابراین، حتی اگر کوفیان برای حضرت نامه نمی نوشتند، ایشان دست به این قیام می زد. البته در این صورت، ممکن بود مکان درگیری با نیروهای مخالف تغییر کند، ولی در مسیر و هدف مبارزه تغییری ایجاد نمی شد. در این میان، مردم کوفه در روند آزمون الهی قرار گرفتند ولی سربلند بیرون نیامدند. جنبه های گوناگون این قیام بسیار فراتر از جغرافیای زمانی و مکانی کوفه بود. دعوت مردم کوفه در این جریان، نقشی فرعی داشت. امام حسین(ع) بدون اطمینان و تکیه به این دعوت، قیام خود را آغاز کرد و از آن تنها به عنوان مسئله ای عمومی برای مخالفت با حکومت سراسر فسق و فجور وقت، بهره گرفت.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : عاشورا، امام حسین (ع)، قیام، کربلا، زن، شهادت،
یکشنبه 24 مرداد 1395 :: نویسنده : عبرات
دستش را گرفت. پاهایش را نگاه کرد تا روی پله ها بگذارد. خودش پشت سرش رفت و روی صندلی اتوبوس نشست. چادرش را مرتب کرد. لب هایش تکان می خورد. همان طورکه لب هایش تکان می خورد، سرش را چرخاند و به خود و پسرش فوت کرد. بعد لحظه ای ساکت شد و گفت: «اگر این دفعه هم مثل دفعه قبلت بشود چی؟»...

همان طور که بند کفش هایش را می بست، یکهو بی حرکت شد. موبایلش را برداشت و در دفتر تلفن، ص را وارد کرد. صالح را گرفت: «آقا! ما را حلال کنید دیگر... ان شاء الله می خواهیم برویم کربلا... یکهویی شد... برای اربعین».

از زیر قرآن رد شد. خم شد پایین. پایش را بوسید. مادر زیر بازویش را گرفت و بلندش کرد. روبوسی کردند. صورتش چین خورده و خیس بود. همان طورکه دست های زبرش توی دستش بود، خم شد و دستش را بوسید. لحظه ای به هم نگاه کردند. با صلوات سوار اتوبوس شدند. به ذهنش فشار آورد. ببیند کسی را جا انداخته یا نه. دفتر تلفن موبایلش را نگاه کرد. همه را دانه دانه چک کرد. روی یک اسم ماند. کمی مکث کرد و شماره گرفت: «سلام آقا!... کربلا حلال کنید... کی گفته؟... بمب... کربلا؟... نه بابا... تا حالا که مرز باز بود... توکل بر خدا.» دلش شور می زد. یاد آخرین نگاه مادر افتاد. می خواست خودش برود، اما نگذاشت. گفت که هنوز امنیت ندارد. سنش هم که بالا بود و خطرناک. طلاهایش را فروخت، حتی حلقه ازدواج و گردن بند کعبه یادگار پدرش را. نذر کرده بود یک زیارت اربعین در کربلا بخواند. اگر توانست خودش و اگر نه نایب بگیرد.

به بیرون نگاه کرد. هنوز قم را رد نکرده بودند. بلند شد. سر صندلی مدیر کاروان رفت. دانه های تسبیح تربتش را به آرامی رد می کرد. موهای وسط سرش ریخته بود. مدیر سرش را بلند کرد و بعد از سلام با هم دست دادند: «...آقا! مرزها بسته شده؟» مدیر نگاه کرد. نفس عمیقی کشید و گفت: «چطور؟» احساس می کرد موهای سرش دانه دانه می خواهند از جا دربیایند. انگار قلبش در دهانش می زد. دستش را روی سینه اش گذاشت. یادگار جوان مرگ مغزی. مادر نذر کرده بود اگر پیوند موفق باشد، یک زیارت اربعین در حرم امام حسین(ع) بخواند. آب دهانش را به سختی قورت داد و گفت: «پس درسته؟» مدیر دست او را توی دستش گرفت. چند بار پشت دستش زد و گفت: «تا حالا که چیزی اعلام نکردند، توکل بر خدا.» کمی راحت شد، اما دانه های عرق همین طور از تیره پشتش به پایین می رفت.

آن قدر عرق کرده بود که موها و ریش های قهوه ای روشنش حسابی تر شده بود. پیراهنش را توی شلوارش مرتب کرد و آرام برگشت. پیرمردی چند بار به پشتش زد. برگشت. پیرمرد لیوانش را جلو آورد و گفت: «جوان! بی زحمت این لیوان را آب کن.» لب های پیرمرد خشک شده بود.

موبایلش زنگ زد. «سلام مادر... نه هنوز لب مرزیم... دلت شور نزند... پنجاه ـ شصت تا اتوبوس هست. چهار پنج ساعت... بله... تن ماهی... ».

اتوبوس تکانی خورد و حرکت کرد. زن ها چادرها را مرتب باز و بسته می کردند و خود را باد می زدند. مردها کت ها را درآوردند. مداح کاروان جامعه کبیره را هم تمام کرد. زیارت عاشورا و دعای توسل هم خوانده بود. مدیر بالا آمد: «فعلاً باید صبر کنیم.» آفتاب مستقیم می تابید، توی اتوبوس گرم شده بود. آب بهداشتی هم کم بود. فکر نمی کردند این قدر معطلی داشته باشد. از صبح لب مرز بودند. از اتوبوس پیاده شدند. بیابان بود و سایه اتوبوس ها. هرکس گوشه ای پیدا شد، چفیه اش را درآورد و چند قطره آب زد و روی صورتش انداخت. چشم هایش را بست. هرطور بود شب را خوابیدند. صبح مدیر وسط اتوبوس ایستاد و مقدمه چینی کرد: «شما که تا اینجا آمده اید، انگاری خود کربلا رفتید. باید راضی باشید به رضای خدا.» پیرمرد بلند زد زیر گریه و گفت: «از کجا معلوم دیگر بتوانم بیایم.» همهمه شد. دستش را گذاشت روی قلبش. مدیر سرش را بلند کرد و گفت: «تا ظهر صبر می کنیم. اگر رد شدیم که چه خوب، اگر رد نشدیم... .» پیاده شد. گوشه ای نشست. نیم ساعت بعد مدیر آمد و گفت: «سوار شوید، رد شدیم.» پیرمرد با خنده می دوید. صلوات فرستادند و از مرز رد شدند، اما هنوز چند کیلومتر نرفته بودند که دوباره در ایست بازرسی نگه شان داشتند. خبر دادند در آن نزدیکی بمبی گذاشته اند و چندین نفر کشته و زخمی شده اند. نمی توانستند امنیت را تضمین کنند. قلبش را فشار داد. دنبال مقصر می گشت. شاید فکر می کرد لیاقت نداشته.

به صورت مادر نگاه کرد. 65 سال. حتماً خیرش به این بود که با او بیاید. کس دیگری که نبود او را ببرد. آرزو به دل می ماند پیرزن. لبخند خشک شده مادر را که دید، از فکر بیرون آمد. چشم دوخته بود به چشم های پسر. لبخندی زد و گفت: «نه، ان شاء الله الان کربلا و نجف امنیت دارد».

مادر سرش را زیر انداخت. روبه روی حرم ایستادند. بلند خواند تا مادر هم بشنود و تکرار کند: «السلام علی ولیّ الله و حبیبه. السلام علی خلیل الله و نجیبه. السلام علی...».[1]

سیده راضیه حسینی
[1]. بخشی از زیارت اربعین.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : اربعین، کربلا، زیارت، نذر، مادر،
جمعه 24 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : عبرات
در چاووش خوانیهای زائران کربلا می گفتند : « زتربت شهداء بوی سیب می آید » . نیز معروف است کسانی که صبح زود به زیارت کربلا بروند ، بوی سیب بهشتی استشمام می کنند . این سخن ریشه حدیثی دارد . در بحار الا نوار چنین آمده است :

روزی امام حسن و امام حسین (ع) به حضور پیامبر رسیدند ، در حالی که جبرئیل هم نزد رسول خدا بود . این دو عزیز ، جبرئیل را به « دِحْیه کلبی » (1) تشبیه کرده و دور او می چرخیدند . جبرئیل هم چیزی در دست داشت و اشاره می کرد . دیدند که در دست جبرئیل یک سیب ، یک گلابی و یک انار است . آنها را به « حسنین » داد . آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پیامبر دویدند . پیامبر آنها را گرفت و بویید و فرمود : ببرید نزد پدر و مادرتان . آن دو نیز چنان کردند . میوه ها را نخوردند تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله هم نزد آنان رفت و همگی از آنها خوردند ، ولی هر چه می خوردند ، میوه ها باز باقی بود . تا آنکه پیامبر از دنیا رفت . امام حسین (ع) نقل می کند که در ایام حیات مادرمان فاطمه علیها السلام تغییری در میوه ها پیش نیامد ، تا آنکه فاطمه از دنیا رفت ، انار ناپدید شد و سیب و گلابی مانده بود . با شهادت علی (ع) گلابی هم ناپدید شد و سیب به همان حالت باقی ماند . امام حسن (ع) مسموم و شهید شد و سیب همچنان باقی بود تا روزی که ( در کربلا ) آب را به روی ما بستند . من هرگاه تشنه می شدم آن را می بوییدم ، سوز عطش من تسکین می یافت . چون تشنگی ام شدت یافت ، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ پیدا کرده بودم .

امام سجاد (ع) می فرماید : این سخن را پدرم یک ساعت قبل از شهادتش فرمود . چون شهید شد ، بوی سیب در قتلگاه به مشام می رسید . دنبال آن گشتیم و اثری از سیب نبود ، ولی بوی آن پس از حسین (ع) باقی بود . قبر حسین را زیارت کردم و دیدم بوی آن سیب از قبر او به مشام می رسد . پس هریک از شیعیان ما که زیارت می کنند ، اگر بخواهند آن را بشنوند ، هنگام سحر در پی زیارت بروند ، که اگر مخلص باشند ، بوی آن سیب را استشمام می کنند . (2)

پی نوشت :
1 - نام شخصی خوش سیما بود که جبرئیل ، اغلب به صورت او آشکار می شد .
2 - بحار الا نوار ، ج 43 ، ص 289 . نیز ر . ک‍ : مناقب ، ابن شهرآشوب ، ج 3 ، ص 391 .
منبع : کتاب فرهنگ عاشورا





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : کربلا، زائران کربلا، بوی سیب، جبرئیل،
سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : عبرات
پاسخ به 5 سوال دربارة حضرت زینب علیهاالسلام

1- چرا خداوند نخواست که حضرت زینب علیهاالسلام در روز عاشورا به شهادت برسد؟

هر حادثة تاریخی ماندگار، علاوه بر عامل ایجادکنندة آن، نیازمند به علتی است که باعث تداوم و جاودانگی آن در طول تاریخ گردد.حادثة عاشورا، یک علت و عامل پدیدآورنده داشت و آن جانبازی و شهادت مظلومانة امام حسین علیه السلام و یاران باوفای آن حضرت علیه السلام بود؛ البته حادثة عاشورا دو چهره داشت؛ یک چهرة نورانی و درخشان که در آن تمام کمالات و فضایل انسانی متجلی شدند و آن عبارت است از فداکاری و از خودگذشتگی اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفای او و یک چهرة تاریک و پلید داشت که در آن تمام رذالت ها، پستی ها و زشتی های دنیا پرستان در آن متبلور و مجسم شدند.

این حادثه تاریخ برای جاودانگی و زنده ماندنش، نیازمند راویان و روایت گرانی بود که خود شاهد عینی این حادثه باشند؛ تا پیام ها و رشادت ها و اهداف این حادثه را به غایبان و نسل های بعدی منتقل کنند.

حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت سجاد علیه السلام، این نقش مهم روایت گری و بیدار کردن وجدان های خفته و غبارگرفته را به نحو احسن ایفا کردند.

این نقش آفرینی در چند محور زیر قابل بررسی است:


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب، کربلا، حضرت فاطمه زهرا، حضرت سجاد علیه‌السلام دربارة عمة، عصمت، زینب کبری،
پنجشنبه 22 بهمن 1394 :: نویسنده : عبرات
خوان پنجم[1] زینب (س)، کربلاست. او خوب می‌داند این کاروان به کجا می‌رود. او بارها از زبان برادر شنیده است که این کاروان، ‌در خون لنگر می‌اندازد و در ساحل شهادت می‌آرامد و راهی را که برادر با سر می‌رود، خواهر با پا باید ادامه دهد؛ راهی که شهادت آغاز آن است و اسارت کمال‌ بخش آن. خوب می‌داند که ساحل فرات، دریای تشنگی است.

خوب می‌داند بوسه‌ گاه پیامبر، میزبان خنجر خواهد شد و در غروبی تلخ باغ نبوت، لگدمال پاییز می‌شود. خوب می‌داند که داغ‌ دار و بی‌ یار، پرستار بیماری تب‌دار و کودکانی سوگوار خواهد بود؛ با راهی نیمه‌ تمام که تا «شام» ‌بر شترانی لنگ و هم‌سفر دژخیمانی سیاه‌ دل، باید طی شود.و این همه را می‌داند و می‌ ماند در تمام این لحظه‌ های داغ و درد، بی‌اخمی بر جبین و تردیدی در «راه»، پا به پای شهادت می‌رود و شگفتا همراه برادر بر سر هر شهید حاضر می‌شود و تسلای خاطر برادر می‌ گردد. تنها در شهادت دو جگر گوشه‌ اش در خیمه می‌ ماند تا برادر را در هنگامه حمله پاره‌ های قلبش شرمنده نبیند. خوان ششم، کوفه است؛ با کوچه‌ هایی آشنا و فضایی که در آن هر صبحگاهی طنین‌ گرم اذان پدر، معطرش می‌ساخت، اینک میزبان 72 سر، 72 آفتاب و در تعبیر سیاه‌ اندیشان، 72 «خارجی»‌ است، در آستانه شهر همه به تماشا آمده‌ اند، زنان آراسته و پای‌ کوبان و شهر آذین بسته و آماده. زینب(س) از این خوان نیز به سلامت می‌گذرد، در حالی‌ که صدای شکستن استخوان غرور در زیر پتک فریادش، همه کوچه‌ پس‌ کوچه‌ های کوفه را پر کرده است.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : زینب(س)، شام، امام سجاد(ع)، بوسه‌ گاه پیامبر، کربلا،
چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده : عبرات
عاشورا، شاخصی روشن، بلکه خورشیدی درخشان در مسیر تاریخ است که شعاع گسترده نورش جغرافیا و ملل نمی شناسد؛ زیرا کسی فرهنگ عاشورا را بنیان نهاد که زاده و پرورش یافته مکتب توحید است و بر ساحت درگاهش فرشتگان عرش سر تعظیم فرود می آورند و عالم انسانیت و آزادگی بر وجودش مباهات می کند. پدیدآور و سرسلسله عاشورا و فرهنگ عاشورا حضرت سیدالشهدا، حسین بن علی علیه السلام است. او را پرچم دارانی همگام و همراه بودند که در طول تاریخ بشریت نظیر و مانند ندارند. سرآمد و شاخص ترین این پرچمداران، زنی از سلاله رسول اعظم صلی الله علیه و آله است که زینبش نامند، «زینب؛ زینت پدر!» چراغی را که حسین علیه السلام بر افروخت، این شیرزن نام آور، آن را چون مشعلی فروزان در مسیر تاریخ افروخته و افراشته نگاه داشت تا حُریت، راهش را گم نکند.

حضرت زینب کبری علیها السلام فصلی در فرهنگ عاشورا گشود که می توان آن را فرهنگ زینبی نام نهاد. از رفتار نبوی، کردار فاطمی، گفتار علوی، صبر حسنی و مشی حسینی آن بانوی بزرگوار و صبور، برخی از واژگان و اصطلاحات، با فرهنگ عاشورا مفهومی تازه یافت و بعضی دیگر معنا و مصداق واقعی خویش را پیدا کرد. این واژگان وارد فرهنگ زندگی شد تا مفهوم زیستن، تنها به خوردن و آشامیدن و... ختم نشود.

ما را هرگز توان بیان کمال صفات، فضائل، مناقب و ویژگی های این بانوی دلاور و شیردل و سلحشور نیست، ولی با توسل به وجود مقدسش و با استعانت از خدای متعال، به اندازه وُسع و عقل ناقص خویش به برخی از اصطلاحات و واژگان در «الفبای فرهنگ زینبی» اشاره می کنیم، باشد که منظور نظر و مقبول درگاه بلندحشمت او قرار گیرد:

الف) زینب علیها السلام آموزگار بزرگ و معلم آگاه زنان عالم است، بلکه استاد بی بدیلی در استقامت و ایستادگی است برای تمام بشریت. او با ایثار و ازخودگذشتگی اهورایی اش، اهداف عاشورا و کربلا را برای تمام روزگار آشکار کرد. استقلال و آزادگی و الگوی عملی حریت و شجاعت در بیان مصائب کربلا و تشریح فرهنگ عاشورا از وی زنی اسوه و نمونه پدید آورد که آثار اشاعه و پاسداشت فرهنگ شهادت و شهامت او را تا همیشه تاریخ ماندگار و جاوید ساخت. «فرهنگ زینبی» همچون مشعلی فروزان، خورشید راه امروزیان و آیندگان خواهد بود. ادب و کمال انسانیت زینب کبری علیها السلام امنیت خیمه اسلام را آراسته و استوار باقی گذاشت و به همان نسبت ستون کاخ ستم امویان را با سخنان علی گونه اش فرو ریخت.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : عاشورا، کربلا، فرهنگ عاشورا، الفبا فرهنگ زینب، صبر، حضرت زینب کبری،
سه شنبه 29 دی 1394 :: نویسنده : عبرات
ایستادگی در برابر ظلم و ظالم و تلاش برای محو آن، از ویژگی های مهم فرهنگ اسلامی است که در فرهنگ عاشورا و حماسه قیام امام حسین - علیه السلام - به زیباترین شکل متجلی شد. حماسه عاشورا را می توان رویارویی انسان با شیطان تفسیر کرد; انسانهایی که اعمال آنها از قدرت ایمان و جهان بینی آنان نشات می گرفت و شهادت اسارت - که نتیجه قطعی آن بود - جز حلاوت، زیبایی و جلوه های شورانگیز عشق و عرفان چیز دیگری به همراه نداشت. اصحاب عاشورا با الهام از پیامبر - صلی الله علیه و آله - و آیین مقدس او، هدف خویش را دفاع از ارزشها و آرمانهای اسلامی قرار داده بودند و هرگونه تحمل سختیها و رنجها را فرصتی برای پیوستن به محبوب می دانستند و در نتیجه مسائل عاطفی، عشق و علاقه به خانه و خانواده و دلبستگی به جهان برای آنان دارای چنان لذت معنوی بود که درد ناشی از آن نتوانست حتی احساس تسلیم در برابر دشمن را برایشان ایجاد کند; نمونه بارز آن را در شخصیت حضرت زینب - سلام الله علیها - قهرمان حماسه کربلا می توان مشاهده کرد. او که در مکتب والای رسالت و امامت تربیت شده است، با اتکاء به ایمان و توکل به خدا، وظیفه خود را در قافله سالاری کاروان بازماندگان عاشورا بخوبی ایفا نمود و ضمن رهبری و نگهداری از کودکان و داغدیدگان، از هر فرصتی برای ابلاغ پیام عاشورا استفاده کرد.اینک گوشه هایی از حماسه های حضور این بانوی قهرمان را در راه اعتلای ارزشهای متعالی به تصویر می کشیم:

برای آخرین بار که امام حسین - علیه السلام - به نزد بانوان حرم می آید به حضرت زینب - سلام الله علیها - می فرماید، خواهرم جامه کهنه ای برایم بیاور که احدی از این مردم در آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم شاید پس از کشته شدن بدنم را برهنه نکنند، (1) این بانوی شکیبا به درخواست مرادش عمل می کند و همچون کوهی استوار، برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند زیرا او در کتاب درسش آموخته است:

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون. " (2)

و نیز از معلم مکتبش امام علی - علیه السلام - شنیده است، پایگاه شهادت صبر نیست، که جایگاه شکر و بشارت است. (3)


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : اسوه صبر، زینب (س)، زیبایی، امام حسین(ع)، شهادت، کربلا،
دوشنبه 6 مهر 1394 :: نویسنده : عبرات
شگفت نیست که او را «امّ المصائب» ـ مادر ناگواریها و مصیبتها ـ لقب داده اند!

کوه کوه اندوه می آمد و زینب، صبورانه همه را تحمل می کرد. امواج سختیها و مصیبتها یکی پس از دیگری دریای دلش را به تلاطم می آورد، اما گام استوارش از راه خدا نمی لغزید و در راه ایمان، ذره ای نمی ترسید و نمی لرزید.

مگر مصیبت جدش رسول اللّه (ص)، ضربه کوچکی بر قلب نازنین او بود؟

مگر فقدان پر درد و داغ مادرش حضرت زهرا (س)، زلزله کوچکی در روح او بود؟

مگر داغ پدری همچون علی مرتضی (ع)، کم مصیبتی بود که زینب، شاهدش بود؟

مگر لبهای مسموم و جگر پاره پاره و پیکر تیر باران شده برادر مظلومش امام مجتبی(ع)، قضیه ساده ای بود؟

حادثه عظیم کربلا، شهادت برادرش حسین و عباس و دیگر آل ابی طالب و نیز فدا شدن دو پسرش «محمد» و «عون» در رکاب سیدالشهداء و پرپر شدن این دو گل و آن همه غنچه های پرپر دیگر در برابر چشمانش، در آن روز سرخ و آتشگون، مگر مصیبتی بود که با روح عادی بتوان تحملش کرد؟

این زینب بود که این همه داغ را دید، فردای آن عاشورای خونین، خودش همراه کودکان و زنان کاروان حسینی به اسارت به کوفه و شام برده شد. در مجلس «ابن زیاد»، او و دیگر اسیران را وارد جمع مردان و رجالگان ساخته و آن همه زخم زبان زدند و شماتت گفتند، آنگاه همراه با سرهای بر فراز نیزه ها تا دمشق رفت، در حالی که کاروان سالاری این داغ دیدگان مظلوم و اطفال بی پناه و دلشکسته را داشت. و در همه حال، همچون کوه پا بر جا، همچون دریا آرام، همچون شیر دربند، پر خروش، همچون یک فاتح پیروز، سخنور و زبان آور، مردانه با آن نامردان صحبت می کرد و شجاعانه در جمع آن حرامیان و تیره دلان، به ایراد خطبه می پرداخت و رسوایشان می کرد.

چه صبری در دل او نهفته بود؟

پا به پای برادرش در صحنه های کربلا حضور داشت، پرستاری بیماران را عهده دار بود، لحظه به لحظه مراقب حال سیدالشهداء بود، دم به دم به او سخن می گفت و از رازها و حادثه ها و آینده ها و چه باید کردها می پرسید، به کار زنان و کودکان می رسید، در مجلس ابن زیاد، مدافع امام سجاد(ع) بود، در کاخ یزید، با صلابت سخن گفت و پایه های حکومتش را لرزاند.

در حماسه عاشورا، زینب به خاطر دین و عقیده و رهبر، حاضر شد از همسرش «عبداللّه جعفر» خداحافظی کرده و در رکاب برادرش، سفر پرماجرای کربلا را پیش گیرد. نه تنها خود، فدایی برادرش حسین (ع) بود، به دو پسرش محمد و عون هم ـ که در عاشورا شربت شهادت نوشیدند ـ سفارش می کرد که دست از دایی خودشان حسین(ع) نکشند و پیش روی او و در رکابش جهاد کنند. آری ... بانویی که برادری همچون «حسین» دارد، سزاست که برادر را بر شوهر مقدم بدارد و دو فرزند خود را قربانی راه برادر کند.

امروز، مگر نه این است که در جامعه ما هم، زنان دلیر و صبور، که مادر و خواهر و همسر شهیدند، از «زینب» الگو و سرمشق می گیرند؟ مگر درس های عاشورایی زینب، تمام شدنی است؟! کلاس زینب، هنوز و تا همیشه به روی آزادگان و حق جویان و شرف خواهان باز است و ... «رهروان تازه می خواهد!»

منبع : پیام زن - آبان 1371، شماره 8




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، امّ المصائب، کربلا، صبور، عاشورا،
سه شنبه 31 شهریور 1394 :: نویسنده : عبرات
در مقاله حاضر نویسنده ضمن ارائه تحلیلی كوتاه و گویا پیرامون معراج های حادثه كربلا از مقطع عاشورائی زندگی زینب (سلام الله علیها) به عنوان زیباترین الگوی بشریت در طول تاریخ یاد می كند و او را به عنوان یك انسان كامل معرفی می نماید. با هم آن را از نظر می گذرانیم :

برخورد گزینشی خداوند با زندگی پیامبران
بی گمان برای هر كسی و یا هر چیزی اوجی است كه اگر تنها آن بخش از حیات وی وجود داشته باشد و برای آن پیش و پسی نباشد همان بخش از زندگی او برای درك فضیلت و مقام وی كافی خواهد بود. اگر به قرآن و آیات آن نگاه كنید درمی یابید كه قطعه ای از زندگی پیامبران(علیهم السلام) در آن مطرح می شود. گاه در آیه ای از آن همه زندگی، تنها اوجی انتخاب و گزینش می شود كه بتواند الگو باشد. خداوند در آیات قرآن به شكل گزینشی با زندگی پیامبران برخورد می كند و تنها اوجی را برمی گزیند كه قابلیت و شانیت الگوسازی و الگو پردازی را دارا باشد. آن بخشی كه تضاد با الگوسازی دارد به شكل نقد طرح می شود و از مردم خواسته می شود كه آن بخش را نادیده انگارند و همان راهی را نروند كه در تفسیر و تحلیل الهی نتیجه آن جهل به مفهوم قرآنی و دوری از حقانیت و دست یابی به كمال و معراج است. آیات بسیاری را می توان یافت كه به این شكل به مسایل می پردازد.

از این شگفت انگیزتر آن كه قرآن از میان هزاران پیامبری كه به عنوان الگو و راهنما فرستاده است تنها به شماری محدود می پردازد كه بیش از سی نفر نمی باشند. این شمار اندك نیز زندگی شان به گونه ای مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد كه قابلیت الگوسازی و الگوپردازی را دارا باشد. گزارش كوتاهی كه گاه از پیامبران بزرگ ارایه می شود بخش هایی است كه بتوان آن را اوج هر حركتی دانست كه دیگران در زندگی طولی خویش بدان نیازمند می شوند. بخش هایی كه به زندگی فردی و شخصی و یا اجتماعی افراد مرتبط و مربوط است به صورت گزینشی انتخاب شده است.

پیامبر خاتم؛ الگوی صد درصد قرآنی
در روان شناسی وقتی به الگوها می رسند هرگز الگوی كامل واحدی در همه حوزه ها معرفی نمی شود بلكه از افراد خواسته می شود كه در هرحوزه ای از حوزه های زندگی، شخصی را الگو قرار دهند. این مساله در آیات قرآنی نیز مورد توجه است و قرآن هرگز همه پیامبران را به شكل الگوی كامل مطرح نمی كند و حتی از میان پیامبران اولوالعزم حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان الگوی قابل پیروی مطرح می سازد اما در عین حال استثنایی را در آن بیان می كند. تنها شخصی كه در قرآن به عنوان الگوی صد درصد كامل مطرح می شود پیامبر اكرم(ص) است كه خداوند می فرماید: لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه (احزاب.21) برای شما در زندگی، پیامبر(ص) به عنوان الگو و سرمشق كامل مطرح است.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، کربلا، معراج، جامعه اسلامی، عشق الهی، اسوه حسنه،
سعد بن عبدالله می‏گوید: از حضرت قائم علیه ‏السلام تأویل کهیعص پرسیدم حضرت فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خدا بنده خود زکریای پیامبر را آگاه فرمود سپس برای حضرت محمد (ص) آن قصه را بیان کرده است، هنگامی که زکریا از پروردگار خواست که اسامی پنج تن را به او تعلیم فرماید جبرئیل به امر پروردگار نزد زکریا آمد و اسماء خمسه را بوی آموخت و زکریا هر وقت نام محمد و علی و فاطمه و حسن صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را می‏برد شاد می‏شد و غم و اندوه او برطرف می‏شد اما وقتی به نام حسین علیه‏السلام می‏رسید اندوه عمیقی تمام وجودش را فرا می‏ گرفت و گریه گلویش را می‏ فشرد و دچار حزن شدیدی می ‏شد لذا روزی عرض کرد خدایا چرا هر وقت نام چهار نفر از پنج تن را می‏برم موجب تسلی خاطرم می‏ شود لیکن وقتی نام حسین (ع) را بر زبان جاری می ‏سازم اشکم فرو می‏ریزد و اندوه فراوان بر من مستولی می‏گردد، پس خداوند تبارک و تعالی حکایت شهادت حسین را در کربلا برای زکریا بیان کرد و فرمود: کهیعص فالکاف اسم کربلا و الهآء هلاک العترة الطاهرة والیاء یزید و هو ظالم الحسین و العین عطشه و الصاد صبره.

«کاف اشاره به کربلا است و هاء اشاره به شهادت و هلاکت عترت طاهرین است و یاء اشاره است به یزید که او ستمکار به حسین است و عین کنایه از تشنگی و عطش حسین است و صاد اشاره است به صبر و استقامت و بردباری حسین» وقتی زکریا این حکایت را شنید سه روز از مسجد خارج نشد و از پذیرش مردم در این سه روز امتناع نمود و به گریه و مرثیه ‏خوانی مشغول گردید و می‏گفت: الهی آیا این چنین جنایت هولناکی درباره فرزند بهترین مخلوقاتت به وقوع می‏ پیوندد؟!

خدایا چنین حادثه ناگواری را برای نابودی ذریه پیامبرت نازل می‏فرمائی بار الها آیا لباس مصیبت بر قامت علی و فاطمه می‏ پوشانی؟!

خدایا آیا این مصیبت جانکاه را به ساحت مقدس آنان روا می‏داری؟ سپس از خدا درخواست نمود که در سن پیری فرزندی به او کرامت فرماید که او را دوست بدارد آن گاه حادثه مؤلمه برای وی مقدر فرماید مانند فاجعه ‏ای که برای محمد (ص) حبیب خود مقدر فرموده است و خدا هم دعایش را مستجاب فرمود یحیی را به او کرامت فرمود و به فاجعه ‏ای مبتلا گردید (که سرش را بریدند و برای طاغوت زمان فرستادند).و مدت حمل یحیی و امام حسین شش ماه و هر دو یکسان بودند [1] .

پی نوشت :
بحار ج 44/ ص 223- احتجاج ص 239.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کهیعص، کربلا، انبیاء،
چهارشنبه 12 آذر 1393 :: نویسنده : عبرات
تربت حضرت سید الشّهداء بر اساس روایات موثّق آثار فراوانی دارد، از آن جمله:

1 - طبق روایات رسیده سجده کردن بر تربت حضرت حسین علیه السلام موجب قبولی نماز است، که امام صادق علیه السلام می فرماید:

السُّجُودُ عَلی تُربَة الحُسین علیه السلام یَخرِقُ الحُجبُ السَّبعة.
سجده کردن بر تربت امام حسین علیه السلام هفت حجاب را از (منع قبولی آن) نماز بر می دارد.

2 - ذکر با تسبیح تربت سیّدالشّهداء برای هر ذکر چهل حسنه در نامه اعمال می نویسند، و حتّی بدون ذکر، تسبیح را در دست چرخاندن هر یک بیست حسنه دارد.

3 - هر گاه کام نوزاد را با تربت سیّد الشّهداء باز کنند مانند اکسیری که مس ‍ را به طلا مبدل می سازد و وجود نوزاد را از هر پلیدی دور نموده و محبّت اهل بیت رسول خدا(ص) را در دل او می کارد.

4 - بر لحد یعنی قبر هر میّتی که تربت کربلا باشد از عذاب قبر رهانیده می شود.

5 - تربت کربلا بر هر درد بی درمانی شفا بخش می باشد کما اینکه بسیار تجربه شده است و در کتب مختلف ذکر گردیده است.

6 - خاک مقتل حسین بن علی علیه السلام حصن، یعنی حصار می باشد از هر آفات و هر گزندی، و هر کس آن را با خود حمل نماید، محفوظ خواهد ماند.

7 - آرام بخش تلاطم موّاج دریاهاست یعنی هرگاه دریا به تلاطم آید، و چاره از همه جا قطع گردد و کمی تربت کربلا بر آن بپاشند دریا آرام میگیرد.

8 - تربت مظلوم کربلا تحفه حوریان بهشت است آن گاه که در روز قیامت ماه و خورشیدی نیست تا نور افشانی کند و ظلمات محشر همه جا را فرا می گیرد، به دستور خداوند خاک کربلا که تربت سیّدالشّهداء علیه السلام می باشد برداشته شده و در بالای بهشت قرار داده می شود.و نور عظیمی از تربت آن حضرت همه جا را روشن می کند و همه دیدگان را خیره می سازد کما اینکه خورشید چشم انسان را می زند و کسی نمی تواند مستقیم به آن نگاه کند. [1] .

منبع:
کشکول النور ج 1 ص 186.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کربلا، حوریان بهشت،


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :